شناسه خبر : 52167 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

ثروت منزوی

گفت‌وگو با محمدمهدی بهکیش درباره آثار اختلال تجاری بر زیست جامعه

ثروت منزوی

افزایش قیمت کالاهای مصرفی خانوار، معمولاً آخرین حلقه یک زنجیره طولانی در سازوکار عرضه و تقاضاست. این زنجیره از مرزها، گمرک‌ها و مسیرهای انتقال پول شروع می‌شود و در نهایت به خانواده نیز می‌رسد. زمانی که ارتباط اقتصاد با جهان محدود می‌شود، تولید نیز از فناوری، سرمایه و بازارهای جدید فاصله می‌گیرد و فشار آن به بازار کار منتقل می‌شود. محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، در گفت‌وگو با هفته‌نامه تجارت فردا مسیر انتقال بحران‌های تجاری به زندگی روزمره مردم را بررسی می‌کند. این اقتصاددان که همواره امیدوار به بهبود وضعیت اقتصادی کشور است، تاکید می‌کند که لازم است محدودیت‌های واقعی کشور را بشناسیم و بر اساس آنها تصمیم‌گیری کنیم.

  ♦♦♦

در دوره‌هایی که تجارت خارجی کشور با تحریم، محدودیت‌های بین‌المللی یا حتی تنش مواجه می‌شود، نخستین چیزی که مردم احساس می‌کنند معمولاً گرانی و کوچک‌تر شدن سفره خانوار است. این اتفاق دقیقاً چگونه رخ می‌دهد؟ اختلال در شبکه تجارت کشور از چه مسیرهایی به افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش رفاه خانوارها می‌انجامد؟

محدودیت‌های تجاری از چند جنبه بر زندگی افراد جامعه اثر می‌گذارند. این محدودیت‌ها شامل تحریم، روابط نامتعادل با کشورهای دیگر، محاصره و جنگ می‌شود. سال‌هاست که ایران مجبور به تحمل بالاترین سطح از تحریم‌ها شده است. اصولاً تعرفه‌ها هم سبب ایجاد محدودیت برای واردات می‌شود و معمولاً صادرات مشمول تعرفه نمی‌شود، زیرا همه کشورها صادرکنندگان را تشویق و برای واردات تعرفه وضع می‌کنند. کشورهایی که اقتصادی بازتر دارند، معمولاً تعرفه‌هایی پایین‌تر برای واردات خود در نظر می‌گیرند، اما کشورهایی که به سمت خودکفایی حرکت می‌کنند، بالاترین تعرفه‌ها را اعمال می‌کنند. زمانی که سیاست‌گذاران تعرفه‌هایی برای واردات وضع می‌کنند، قیمت کالای داخلی را افزایش داده‌اند. ازاین‌رو، اقتصاددانان معتقدند اقتصاد باید به سمت آزادسازی حرکت کند و بر این باورند که تعرفه‌ها باید کاهش یابند تا کالا با قیمت مناسب‌تر به‌دست مصرف‌کننده برسد؛ اما اگر واردات به‌طور کامل ممنوع شود -که درواقع همان تعرفه بی‌نهایت است- قیمت کالا در داخل افزایش می‌یابد و حتی از سطح قیمت‌های بین‌المللی نیز بالاتر می‌رود. این موضوع سبب اجحاف در حق مصرف‌کننده می‌شود. زمانی که سیاست‌گذاران ممنوعیت وارداتی اعمال می‌کنند، زنجیره تولید کشور از نظر فناوری نیز آسیب می‌بیند، چراکه فناوری‌هایی که می‌توانستند هزینه تولید را کاهش دهند و کالا را ارزان‌تر کنند، وارد کشور نمی‌شوند و این موضوع نیز بار دیگری بر دوش خانوار است. آنچه این وضعیت را سخت‌تر می‌کند، تحریم است. تحریم باعث می‌شود خریدوفروش کالا دشوارتر شود و قیمت تمام‌شده کالا افزایش یابد. بنابراین، سه پله محدودیت شکل می‌گیرد که نخست، تعرفه است و قیمت داخلی را افزایش می‌دهد، دوم، ممنوعیت واردات است که قیمت را باز هم بالاتر می‌برد و سوم، تحریم است که دسترسی به بازارها را مختل می‌کند. نداشتن روابط متعادل با کشورهای جهان نیز این مشکلات را تشدید می‌کند. در چنین شرایطی، نه می‌توان به‌آسانی از سایر کشورها خرید کرد و نه می‌توان کالا صادر کرد. برای مثال فعالان اقتصادی ایران به‌دلیل محدودیت‌های مربوط به ویزا و شرایط بین‌المللی، دیگر به بازارهای اروپا دسترسی مناسبی ندارند. علاوه بر این، تحریم‌ها جابه‌جایی پول را نیز با دشواری مواجه کرده‌اند. در نتیجه، صادرات با مشکل روبه‌رو می‌شود و انتقال درآمد حاصل از آن به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. هنگامی که صادرات کاهش می‌یابد، عرضه ارز نیز کاهش پیدا می‌کند و این موضوع در نهایت سبب افزایش فشارهای هزینه‌ای در اقتصاد می‌شود که فشار آن بر دوش مردم است.

در دوره‌های بحران، بسیاری از بنگاه‌ها با کاهش فعالیت یا تعطیلی روبه‌رو می‌شوند و بخشی از خانوارها نیز همزمان با افت درآمد و از دست دادن فرصت‌های شغلی مواجه می‌شوند. این چرخه از نگاه شما چگونه شکل می‌گیرد؟

در چنین شرایطی، خانوارها از یک‌سو ناچارند کالاها را با قیمت‌هایی بسیار بالاتر خریداری کنند و از سوی دیگر، به‌دلیل محدود شدن فعالیت‌های اقتصادی، تعطیلی کارخانه‌ها و کاهش ظرفیت تولید، شغل خود را نیز از دست می‌دهند. در همین چند وقت اخیر صدها هزار نفر بیکار شده‌اند. آمارهای اشتغال نیز نشان می‌دهد که حدود دو میلیون نفر دیگر نیز اساساً امکان یافتن شغل را ندارند و حتی در زمره متقاضیان کار نیز محسوب نمی‌شوند. نرخ بیکاری که حدود 1/ 9 درصد اعلام شده با در نظر گرفتن افرادی محاسبه شده که در جست‌وجوی کار هستند. این در حالی است که گروه دیگری به‌کلی از یافتن شغل ناامید شده‌اند و دیگر در شمار متقاضیان کار قرار نمی‌گیرند. اگر این افراد نیز به جمعیت متقاضی کار اضافه شوند، نرخ واقعی بیکاری به‌مراتب بالاتر خواهد بود. مردم، کالاها را با قیمت‌هایی بسیار بالاتر و با حق انتخاب محدود خریداری می‌کنند و از طرف دیگر، درآمدشان نیز به‌شدت کاهش یافته است.

علاوه بر همه اینها، افراد شاغل نیز از وضعیت خود رضایت ندارند. یکی از دغدغه‌های جدی این روزها، کاهش مداوم قدرت خرید خانوارهاست. بسیاری از مردم همچنان احساس می‌کنند از پس هزینه‌های زندگی برنمی‌آیند. این روند چه ارتباطی با تورم، نرخ ارز و محدودیت‌های تجارت خارجی دارد؟

کاهش درآمد از چند مسیر رخ می‌دهد؛ یکی بیکاری و دیگری تورم. تورم موجب می‌شود قیمت کالاها به‌سرعت افزایش یابد، اما درآمد افراد متناسب با نرخ تورم رشد نکند. امسال اعلام شد که دستمزد کارگران مشمول بیمه تامین اجتماعی حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است و کارمندان دولت هم حدود 20 درصد افزایش دستمزد را تجربه کردند. این در حالی است که هزینه‌های زندگی به‌مراتب بیشتر افزایش پیدا کرده‌اند. برای نمونه، قیمت مواد غذایی بیش از ۱۲۰ درصد و سایر هزینه‌ها نیز حدود ۱۰۰ درصد افزایش یافته‌اند. بنابراین، کارگری که با چنین افزایش هزینه‌هایی مواجه است، عملاً بخش بزرگی از قدرت خرید خود را از دست می‌دهد. در نتیجه، با پدیده شاغلان فقیر روبه‌رو هستیم؛ یعنی افرادی که شغل دارند، اما درآمدشان برای تامین هزینه‌های زندگی کافی نیست. در چنین جامعه‌ای، به‌دلیل قطع ارتباطات بین‌المللی و بر هم خوردن عرضه و تقاضای ارز، نرخ ارز نیز دیگر منعکس‌کننده شرایط واقعی اقتصاد نیست. قیمت ارز زمانی متناسب با وضعیت اقتصادی کشور تعیین می‌شود که هم مسیر صادرات باز باشد، هم مسیر واردات تسهیل شود. اگر صادرات به‌دلیل تحریم، جنگ، محاصره یا حتی تعرفه‌های محدودکننده کاهش یابد، عرضه و تقاضای ارز دیگر واقعی نیست و در نتیجه، نرخی که برای ارز شکل می‌گیرد، نرخ واقعی آن محسوب نمی‌شود.

نگاهی هم به نرخ ارز داشته باشیم. این روزها به نظر می‌رسد بسیاری از مردم، حتی زمانی که خرید و فروش با ریال انجام می‌شود، ارزش کالاها را ابتدا در ذهن خود با دلار محاسبه می‌کنند و بعد آن را به ریال تبدیل می‌کنند. همزمان روزنامه سازندگی در گزارشی نوشته است که تقاضای روزانه ارز، حدود 50 میلیون دلار کاهش یافته و احتمالاً دلیل آن افت واردات مواد اولیه است. آیا می‌توان از دو گزاره قبلی برداشت کرد که انتظارات تورمی سبب شده مردم نگران افزایش قیمت ارز باشند؟

بله و این وضعیت خود، به‌ویژه زمانی که اقتصاد به سمت دلاریزه شدن حرکت کند، موجب افزایش شدید قیمت کالاها می‌شود. مردم به‌تدریج ارزش کالاهای خود را در ذهن با دلار محاسبه می‌کنند، هرچند پرداخت‌ها همچنان با ریال انجام می‌شود. من شنیده‌ام که حتی در برخی بیمارستان‌ها هزینه‌ها را با مبنای دلار یا سکه دریافت می‌کنند. این یکی از خطرناک‌ترین مراحل برای یک اقتصاد است، زیرا وقتی اقتصاد دلاریزه می‌شود، کنترل تورم به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. در چنین شرایطی، ذهنیت عمومی این است که ارزش دارایی‌ها و کالاها بر مبنای دلار سنجیده می‌شود. جامعه‌ای که نتواند از ظرفیت‌های خود استفاده کند و این ظرفیت‌ها نیز به دلیل تعرفه، تحریم، روابط نامتعادل با سایر کشورها و جنگ محدود شوند، عملاً راهکار موثری برای بهبود معیشت و اداره زندگی مردم در اختیار ندارد. مردم ایران مردمی شریف هستند و همه این مشکلات را تحمل کرده‌اند، اما تداوم این وضعیت می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه اقتصاد داشته باشد و سرمایه اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. اگر دولتمردان نیز مشکل اصلی را درک نکنند و بخواهند صرفاً با نگاه امنیتی با نارضایتی‌ها روبه‌رو شوند، این روند تشدید می‌شود و در آن صورت، جامعه دیگر قابلیت زیست عادی خود را از دست می‌دهد.

بسیاری از اقتصاددانان از جمله خود شما همواره امید دارید که این وضعیت قابل بهبود است و با برخی اقدامات می‌توان از میزان ریسک در بسیاری از بخش‌ها کم کرد. سیاست‌گذاران چگونه می‌توانند دقیقاً مسیری برعکس آنچه شما ترسیم کردید را بپیمایند؟

آنچه اهمیت بسیار زیادی دارد، این است که بدانیم این روند را می‌توان معکوس کرد. نخستین گام، پایان دادن به جنگ و محاصره است. باید بتوانیم با کشورهایی که با ما خصومت دارند، به‌گونه‌ای کنار بیاییم. کنار آمدن نیز به این معناست که تلاش کنیم برای حفظ منافع مردم، از برخی خواسته‌های خود عبور کنیم. مردم و معیشت مردم، پشتوانه اصلی اقتصاد و توان دفاعی کشور هستند. اگر دولتمردان قصد دارند قدر مردم خود را واقعاً بدانند و اگر درک کنند که همین مردم پشتوانه اصلی کشور هستند، باید مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آنان را بشناسند. به باور من، اقتصاد در اولویت قرار دارد و ما باید به‌گونه‌ای با طرف متخاصم مذاکره کنیم که وضعیت اقتصادی مردم بهبود یابد. پس از آن می‌توانیم با قدرت بیشتری در عرصه بین‌المللی ظاهر شویم. به همین ترتیب، باید جنگ و محاصره را از میان برداشت. مرزهای زمینی کشور نیز به‌تنهایی پاسخگوی نیازهای وارداتی ما نیستند. مجموع تبادل کالای کشور در سال، حدود ۱۷۰ میلیون تن است که بیش از ۸۰ درصد آن از مرزهای جنوبی انجام شده است. سهم مرزهای زمینی حدود ۲۵ میلیون تن است که در مقایسه با حجم کل، رقمی ناچیز به شمار می‌آید. افزون بر این، همین ظرفیت نیز تقریباً به سقف خود رسیده و ساختار مرزهای زمینی اجازه افزایش قابل‌توجه این حجم را نمی‌دهد. بنابراین، باید گمرک‌ها، جاده‌ها و سایر زیرساخت‌های مرزی تقویت شوند. در نتیجه، لازم است محدودیت‌های واقعی کشور را بشناسیم و بر اساس آنها تصمیم‌گیری کنیم.

ایران سرزمینی است که بسیاری آن را به دلیل منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک و سرمایه انسانی موجودش یک نگین بزرگ در منطقه می‌دانند. پرسش این است که چگونه می‌توان از این سرمایه ملی به‌گونه‌ای استفاده کرد که هم استقلال و منافع ملی کشور حفظ شود و هم مردم سهم واقعی خود را از این ظرفیت‌ها دریافت کنند؟

ایران کشوری است که از امکانات گسترده‌ای برخوردار است. منابع طبیعی متنوعی در اختیار دارد، مردمی باهوش دارد که می‌توانند فناوری تولید کنند و خلاق هستند. ایرانیانی که از کشور مهاجرت کرده‌اند نیز همین ویژگی‌ها را دارند. همچنین از موقعیت سوق‌الجیشی ممتازی بهره‌مند است و انرژی، نفت و گاز دارد. به همین دلیل اینکه دیگران به این داشته‌ها طمع کنند، چندان غیرطبیعی نیست. ایران همچون گوهری در خاورمیانه است؛ خاورمیانه منطقه‌ای است که همواره با بحران روبه‌رو بوده و طبیعی است که قدرت‌های بزرگ به چنین کشوری توجه داشته باشند. بسیاری از کشورها به ظرفیت‌ها و امکانات ما نظر دارند. اگر بخواهیم در برابر هر یک از این قدرت‌ها یا حتی همسایگان خود سدی ایجاد کنیم و این گنج را با هیچ‌کس شریک نشویم، طبیعی است که با چنین پیامدهایی روبه‌رو شویم. عقل اقتصادی حکم می‌کند که با قدرت‌های بزرگ و همسایگان خود منافع مشترک تعریف کنیم؛ به‌گونه‌ای که هم منافع ملی ما حفظ شود و هم آنها از مزیت‌های موجود بهره‌مند شوند. در دنیای امروز، اقتصادها زمانی رشد می‌کنند که بتوانند منافع خود را به منافع دیگران گره بزنند و از این طریق ظرفیت‌های مشترک ایجاد کنند. نمونه روشن آن اتحادیه اروپاست. کشورهای اروپایی در جنگ جهانی دوم یکدیگر را نابود کردند، اما پس از پایان جنگ، منافع خود را به‌گونه‌ای تقسیم کردند که منافع همه اعضا تامین شود. امروز آلمان اجازه می‌دهد کارگران فرانسوی در آن کشور مشغول به‌کار شوند و در مقابل، کارگران آلمانی نیز می‌توانند در ایتالیا یا دیگر کشورهای اروپایی فعالیت کنند. دنیا به همین شیوه شکل می‌گیرد و رشد می‌کند. آمریکا نیز، به‌دلیل آنکه ایالت‌های مختلفش ساختاری مشابه کشورهای اروپایی دارند، همین الگو را در داخل خود دنبال می‌کند. افزون بر این، اقتصاد آمریکا و چین نیز تا حد زیادی به یکدیگر وابسته‌اند و به همین دلیل، هیچ‌یک به‌سادگی وارد جنگ مستقیم با دیگری نمی‌شود. ما نیز باید ترتیبی بدهیم که اقتصاد خود را با اقتصاد دیگر کشورها درهم‌تنیده کنیم و با قدرت‌های بزرگ وارد شراکت شویم؛ زیرا اگر بخواهیم با آنها وارد جنگ شویم، هم ما آسیب خواهیم دید، هم آنها. کشوری همچون امارات در دوران تحریم کمک‌های قابل‌توجهی به ایران کرده است. بنابراین همسایگان ما نیز خواهان رابطه دوستانه با ایران هستند. هرچه سطح خصومت در منطقه افزایش یابد، امکان تجارت و مبادله نیز کاهش پیدا می‌کند و در نتیجه، مردم کمتر می‌توانند کسب‌وکار داشته باشند، درآمد کسب کرده و زندگی خود را اداره کنند. تحریم‌های ثانویه یکی از سخت‌ترین تحریم‌هایی است که ایران با آن مواجه شده است. بر اساس این تحریم‌ها، هر کشوری که با ایران همکاری کند، آمریکا همکاری خود را با آن کشور یا شرکت قطع خواهد کرد. به همین دلیل، بسیاری از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند با ایران همکاری نکنند، زیرا بازار آمریکا برای آنها اهمیت بیشتری دارد. حتی برخی شرکت‌های چینی نیز به‌دلیل وابستگی به نظام مالی و بازار آمریکا بااحتیاط وارد رابطه با ایران می‌شوند. هنوز بیش از ۶۰ درصد ذخایر بانک‌های مرکزی جهان به دلار نگهداری می‌شود و آمریکا می‌تواند بانک‌ها را به تحریم تهدید کند. به همین دلیل، بسیاری از بانک‌های جهان نیز حاضر به همکاری با ایران نیستند. همچنین گفته می‌شود که بخش قابل‌توجهی از درآمد حاصل از فروش نفت صرف پرداخت هزینه واسطه‌ها و دلال‌هایی می‌شود که نفت را خارج از سازوکارهای رسمی و برای دور زدن تحریم‌ها به فروش می‌رسانند. برای آنکه بتوانیم وضعیت خانوار را بهبود ببخشیم، باید بپذیریم که هزینه همه این مسائل را مردم پرداخت می‌کنند. اگر می‌خواهیم از توان دفاعی مناسبی نیز برخوردار باشیم، باید قدرت اقتصادی را به مردم بازگردانیم. خانوار باید متناسب با میزان تلاش خود از درآمد کافی برخوردار باشد و آن گروه‌هایی که توانایی تامین حداقل‌های زندگی را ندارند نیز باید از حمایت‌های حداقلی لازم بهره‌مند شوند.

دراین پرونده بخوانید ...