شناسه خبر : 52311 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

سفره‌های کوچک‌شده

آثار اختلال در تجارت چگونه در سفره مردم پیدا می‌شود؟

مریم رحیمی/ نویسنده نشریه 

24اختلال در تجارت خارجی و تداوم محاصره دریایی در خلیج ‌فارس، در ظاهر پدیده‌ای نظامی و تجاری است. کشتی‌ها کمتر تردد می‌کنند، صادرات و واردات دشوار می‌شود و هزینه حمل‌ونقل بالا می‌رود. اما اگر چنین وضعیتی ادامه پیدا کند، آثار آن به کارخانه، بازار کار و سفره خانوار منتقل می‌شود و از آنجا می‌تواند به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل شود. به این ترتیب، جامعه‌ای که کیلومترها با ساحل فاصله دارد نیز ممکن است هزینه محاصره دریایی را بپردازد. نخستین مسیر انتقال، بازار کار است. کاهش تجارت می‌تواند فعالیت بنادر، حمل‌ونقل، انبارداری و تجارت را محدود کند و در مرحله بعد به صنایع وابسته به مواد اولیه وارداتی یا بازارهای صادراتی برسد. کاهش تولید نیز ممکن است به کاهش شیفت، افت درآمد، تعلیق قرارداد و در نهایت بیکاری منجر شود. از سوی دیگر، خانواده‌ای که منبع اصلی درآمدش را از دست می‌دهد، ناچار است بسیاری از تصمیم‌های زندگی خود را تغییر دهد. مسیر دوم از قیمت‌ها می‌گذرد. دشوارتر شدن واردات و افزایش هزینه حمل‌ونقل می‌تواند کالاهای وارداتی و تولیدات وابسته به نهاده‌های خارجی را گران‌تر کند. اگر همزمان درآمد خانوار کاهش یابد، فشار از دو سو وارد می‌شود: درآمد کمتر و هزینه زندگی بیشتر. خانواده ابتدا مصرف کالاهای غیرضروری را کاهش می‌دهد، سپس از کیفیت خوراک، آموزش، تفریح، بهداشت و درمان می‌کاهد و اگر بحران ادامه پیدا کند، ممکن است پس‌انداز و دارایی‌های خود را مصرف کند یا به بدهی متوسل شود. اما آثار اجتماعی محاصره احتمالاً میان همه گروه‌ها یکسان توزیع نمی‌شود. خانوارهای ثروتمند ذخیره مالی و امکان بیشتری برای سازگاری دارند، درحالی‌که کارگران روزمزد، کارکنان بنگاه‌های کوچک، خانوارهای کم‌درآمد و کسانی که دارایی قابل فروش ندارند، زودتر زیر فشار قرار می‌گیرند. به همین دلیل یک شوک تجاری می‌تواند به افزایش نابرابری و گسترش گروه‌های آسیب‌پذیر بینجامد. جغرافیای این فشار نیز اهمیت دارد. شهرهای بندری و جنوبی ممکن است زودتر با کاهش فعالیت‌های تجاری و حمل‌ونقل مواجه شوند، اما موج بعدی به شهرهای صنعتی و سپس مراکز مصرف می‌رسد. حتی ممکن است الگوی مهاجرت تغییر کند. اگر فرصت‌های شغلی در شهرهای بندری یا صنعتی کاهش یابد، بخشی از نیروی کار به شهرهای دیگر بازمی‌گردد یا برای یافتن کار مهاجرت می‌کند. چنین جابه‌جایی‌هایی می‌تواند بر بازار مسکن، شبکه‌های خانوادگی و خدمات عمومی شهرهای مقصد نیز فشار وارد کند. طولانی شدن بحران می‌تواند رفتارهای اجتماعی را نیز تغییر دهد. افزایش نااطمینانی باعث می‌شود خانوارها خریدهای بزرگ، ازدواج، فرزندآوری، جابه‌جایی مسکن یا سرمایه‌گذاری در آموزش را به تعویق بیندازند. افراد بیش از گذشته به خانواده و شبکه‌های غیررسمی برای دریافت کمک وابسته می‌شوند و در مقابل، خانواده‌هایی که خود زیر فشار اقتصادی هستند توان کمتری برای حمایت از بستگان پیدا می‌کنند. بنابراین یکی از سرمایه‌های مهم جامعه، یعنی شبکه حمایت خانوادگی، ممکن است همزمان با افزایش نیاز به آن ضعیف‌تر شود. در مرحله‌ای شدیدتر، ترکیب بیکاری، تورم و نااطمینانی می‌تواند اعتماد اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. اگر مردم احساس کنند هزینه بحران، نابرابر توزیع شده یا گروه‌هایی امکان بیشتری برای دسترسی به کالاهای کمیاب و فرصت‌های اقتصادی دارند، احساس بی‌عدالتی افزایش پیدا می‌کند. کمبود کالا نیز در صورت شکل‌گیری می‌تواند زمینه صف، احتکار، بازار غیررسمی و رقابت شدیدتر بر سر منابع محدود را فراهم کند. بااین‌حال شدت هیچ‌یک از این پیامدها از پیش تعیین‌شده نیست. مدت محاصره، میزان ذخایر کالاهای اساسی، امکان استفاده از مسیرهای تجاری جایگزین، سیاست ارزی، نظام توزیع، حمایت از بیکاران و توان دولت برای حفظ جریان تولید تعیین می‌کند که یک شوک تجاری تا چه اندازه به بحران اجتماعی تبدیل شود. بنابراین پرسش اصلی این پرونده که با مشورت و راهنمایی مصطفی مسجدی، روزنامه‌نگار، نگاشته شده، این است که وقتی مسیر تجارت مختل می‌شود، زندگی اجتماعی مردم، به‌ویژه در شهرهای جنگ‌زده چگونه تغییر می‌کند؟

فهم درست بحران

نقطه شروع فهم اثر محاصره در جنوب، تفکیک دو نوع بحران است؛ بحران‌هایی که جنگ آنها را ایجاد کرده و بحران‌هایی که بسیار پیش از جنگ وجود داشته‌اند. جنوب ایران بسیار پیشتر از آنکه با اختلال تجارت، محدودیت رفت‌وآمد دریایی و کاهش فعالیت بنادر مواجه شود، با مجموعه‌ای از مشکلات مزمن زیرساختی و نهادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. برخی از این مشکلات عبارت است از ضعف شبکه حمل‌ونقل و آب‌رسانی، کمبود خدمات درمانی و توسعه نامتوازن، که رسانه‌های گوناگون سال‌ها درباره کم و کیف آنها نگاشته‌اند. مصطفی مسجدی، در توضیح این تمایز، تاکید می‌کند که بخشی از مشکلات جنوب را نمی‌توان به جنگ نسبت داد، چراکه این معضلات ساختاری هستند و در طول سال‌های متمادی ساخته شده‌اند. از نگاه او، نمونه روشن این وضعیت را می‌توان در جاده‌ها، زیرساخت‌های شهری یا حتی قاچاق سوخت از مرزهای جنوبی کشور دید. به همین دلیل است که آثار محاصره دریایی و جنگ بر بستری از نقاط آسیب‌پذیر قدیمی فشار مضاعفی به این مناطق وارد می‌کند. این تمایز از آن منظر اهمیت دارد که پایان جنگ لزوماً به‌معنای پایان بحران جنوب نیست. اگر فعالیت بندرها از سر گرفته شود، گردشگران دوباره به جزایر سفر کنند و صیادان امکان بیشتری برای فعالیت پیدا کنند، همچنان مسئله آب، درمان، زیرساخت‌ها و کیفیت خدمات عمومی باقی خواهد ماند. شهرهای بندری، به‌دلیل وابستگی بخشی از اشتغال و درآمدشان به جریان کالا، حمل‌ونقل و فعالیت‌های دریایی، از نخستین نقاطی هستند که آثار اختلال در تجارت خارجی را احساس می‌کنند. مسجدی با اشاره به بومیانی که در بندر شهید رجایی مشغول به کار بوده‌اند، می‌گوید: بخشی از کسانی که در این مجموعه فعالیت می‌کردند، یا بیکار شده‌اند یا با حقوق‌های سال پیش زندگی می‌کنند. اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم درآمد بسیاری از خانوارهای جنوب به فعالیت‌های مستقیم و غیرمستقیم بندر وابسته است؛ از کارگران و رانندگان گرفته تا انبارداران، خدمات‌دهندگان و مشاغلی که در زنجیره توزیع کالا قرار دارند. در چنین شرایطی، شوک تجاری الزاماً به شکل بیکاری کامل ظاهر نمی‌شود. کاهش ساعت کار، حذف اضافه‌کاری، کاهش دستمزد واقعی یا بلاتکلیفی قراردادها می‌تواند همان اثر را بر قدرت خرید خانوار بگذارد. کارگری که شغل خود را از دست نداده اما درآمد واقعی‌اش کاهش یافته، عملاً بخشی از همان فشار اقتصادی را تجربه می‌کند و جالب اینکه هزینه زندگی در مناطق جنوبی برخلاف تصور عمومی پایین نیست. شهرهای جنوبی نه‌تنها محروم‌اند، بلکه هزینه زندگی هم در آنها بالاست.

هزینه‌های پنهان

یکی از مهم‌ترین دلایل افزایش هزینه‌های زندگی در جنوب، هزینه سوخت است. این نکته از آنجا دارای اهمیت است که شهرهای استان‌های جنوبی مانند شهرهای استان‌های شمالی با فاصله کم از یکدیگر ساخته نشده‌اند. در روی دیگر سکه هم حمل‌ونقل جاده‌ای و فعالیت‌های دریایی بخش مهمی از زندگی روزمره مردم جنوب را تامین می‌کند. به همین دلیل، افزایش هزینه سوخت بر قیمت کالا، رفت‌وآمد نیروی کار و هزینه خدمات اثر می‌گذارد. مسجدی در روایت خود از سفر به چابهار در مردادماه امسال می‌گوید: «قیمت بنزین آزاد در بازار غیررسمی به‌شدت افزایش یافته بود و در بندرعباس نیز برای مقادیر مشخص سوخت، ارقام بالایی مطالبه می‌شد.» این گزاره می‌تواند نشان دهد که ترکیب افزایش هزینه سوخت با کاهش درآمد می‌تواند فشارهای معیشتی را تشدید کند. خانواری که درآمدش ثابت مانده اما هزینه رفت‌وآمد و خرید کالاهای روزمره‌اش بالا رفته، ناچار است از جای دیگری هزینه را جبران کند. در نتیجه، «خانوار همزمان با حذف هزینه‌های غیرضروری، کیفیت مصرف خود را کاهش می‌دهد، از پس‌انداز استفاده می‌کند و در نهایت برای جبران فشار اقتصادی به شبکه خانوادگی متوسل می‌شود».

آسیب به مشاغل

البته در استان‌های کمترتوسعه‌یافته و به‌خصوص برخی استان‌های جنوبی، همه مشاغل به یک اندازه امکان سازگاری ندارند. محدود شدن دسترسی به دریا برای صیادان به‌معنای محدود شدن مستقیم امکان کسب درآمد است. مسجدی با اشاره به گفت‌وگوی خود با مدیرکل شیلات هرمزگان می‌گوید: «حدود دو هزار صیاد با مشکل مواجه شده‌اند. مسئله فقط تعداد روزهای کاری نیست. محدود شدن محدوده صید، افزایش خطر و حساسیت بیشتر مرزهای دریایی کشورهای منطقه می‌تواند دامنه فعالیت صیادان را کاهش دهد.» او توضیح می‌دهد که برخی صیادان بندرعباس اکنون نهایتاً تا محدوده قشم پیش می‌روند، درحالی‌که پیشتر امکان فعالیت در نقاط دورتر خلیج فارس نیز وجود داشت. به تعبیر او، «تاب‌آوری اقتصاد برای برخی مشاغل از جمله صیادان بسیار پایین است». این آسیب نمونه‌ای روشن از تفاوت میان اقتصاد شهری و اقتصاد معیشتی است. یک کارمند ممکن است با کاهش قدرت خرید مواجه شود، اما صیادی که امکان رفتن به دریا ندارد، اساساً فرصت تولید درآمد را از دست می‌دهد.

بااین‌حال، تصویر استان‌های جنوبی به‌عنوان منطقه‌ای که ناگهان به فقر و فلاکت فرو رفته، تصویر دقیقی نیست. دلیل آن هم وجود شبکه‌هایی از حمایت اجتماعی است که بخشی از فشار اقتصادی را کاهش می‌دهد. بنا بر مشاهده‌های این روزنامه‌نگار، «در جنوب نیز مانند تهران، خانواده‌ها و شبکه‌های اجتماعی در زمان بحران وارد عمل می‌شوند. مردم به همدیگر پول قرض می‌دهند، از پس‌انداز خود استفاده می‌کنند و پدر و مادر حمایت بیشتری از فرزندان خود می‌کنند». در شهرهای کوچک، این شبکه می‌تواند حتی از طریق مسکن عمل کند؛ به‌گونه‌ای که «خانواده خانه‌ای در اختیار فرزند قرار می‌دهد و به این ترتیب، عملاً بخشی از هزینه زندگی او حذف می‌شود». این نکته برای فهم رفتار خانوارها مهم است. اگر یک خانوار بتواند از والدین، بستگان یا دارایی‌های خانوادگی کمک بگیرد، آثار نابسامانی شاخص‌های کلان در آمار رسمی بیکاری یا فقر، فوراً دیده نمی‌شود. «خانوار در این مرحله هنوز فرو نپاشیده، اما در حال مصرف ذخایر خود است.»

یکی دیگر از نقاط آسیب‌پذیر شهرهای جنوبی، صنعت گردشگری است. «اقتصاد جزایر و شهرهای ساحلی به‌شدت به مسافران وابسته است؛ اما مسافر پیش از آنکه بلیت بخرد، باید مطمئن باشد که سفر امن، قابل پیش‌بینی و از نظر اقتصادی توجیه‌پذیر است. مسجدی باور دارد، «صنعت گردشگری استان‌های جنوبی با مسئله زمانی نیز مواجه شده است. فصل اصلی گردشگری جنوب از پاییز آغاز می‌شود و اگر تنش‌های پیشین در ماه‌های پیش‌رو ادامه پیدا کند، بخشی از درآمدهای یک سال گردشگری استان‌های جنوبی از دست می‌رود». این مسئله فقط به هتل‌ها محدود نمی‌شود. رستوران‌ها، حمل‌ونقل دریایی، تورهای گردشگری، فروشگاه‌ها و مشاغل خدماتی نیز به حضور گردشگر وابسته‌اند. بنابراین کاهش سفر، همانند کاهش تجارت، از یک فعالیت اقتصادی به مجموعه‌ای از مشاغل سرایت می‌کند.

تعمیق یک زخم

جنگ ضعف‌هایی را آشکار می‌کند که در شرایط عادی کمتر دیده می‌شوند. مسجدی، از بوشهر و جاسک به‌عنوان شهرهایی یاد می‌کند که ساختار شهری آنها بخشی از ظرفیت شهر را تحت تاثیر قرار داده است. در حوزه خدمات عمومی نیز وضع مشابهی وجود دارد. «کمبود پزشک متخصص در بندرعباس، نیاز برخی بیماران به اعزام به شیراز و مشکلات دسترسی به آب، نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند آسیب‌پذیری جنوب تنها اقتصادی نیست.» در حوزه آب نیز مشکل شهرهای جنوبی دوگانه است؛ اقلیم خشک از یک‌سو و ضعف زیرساخت از سوی دیگر. به گفته مسجدی، آب‌شیرین‌کن‌ها که برای تامین آب روستاها ایجاد شده‌اند، در شرایط جدید نتوانسته‌اند نیاز موجود را به‌طور کامل پوشش دهند و در برخی موارد تامین آب با تانکر انجام می‌شود. آنچه از کنار هم گذاشتن این روایت‌ها به‌دست می‌آید، تصویری از جامعه‌ای است که هنوز در حال سازگاری است، اما ظرفیت سازگاری آن نامحدود نیست. مسجدی درباره رفتار مردم جنوب می‌گوید: «جنوبی‌ها یک ضرب‌المثل دارند که می‌گوید ما به هر سازی می‌رقصیم.» این جمله شاید بیش از هر شاخص دیگری وضعیت فعلی را توضیح دهد. خانوارها هنوز راه‌هایی برای ادامه زندگی پیدا می‌کنند، اما این به‌معنای نبود فشار نیست. مسئله سیاست‌گذار نیز دقیقاً همین‌جاست. اگر بحران صرفاً با بازگشت تجارت خارجی پایان یابد، بخش مهمی از مشکلات جنوب همچنان باقی خواهد ماند و اگر جنگ و محاصره طولانی شود، همین ضعف‌های قدیمی می‌توانند اثر شوک جدید را چند برابر کنند. مسجدی که بر همین تفکیک بسیار تاکید می‌کند، باور دارد: «بدیهی است که بخشی از مشکلات کنونی استان‌های جنوبی ناشی از آثار مخرب جنگ در این مناطق است. معضلات شیلات، بخش بنادر و صنعت گردشگری از جمله همین آثار مخرب مربوط به جنگ است، اما همان‌طور که همواره تاکید شده، بخش بسیار بزرگی از مشکلات استان‌های جنوبی بیش از آنکه مربوط به خود جنگ باشد، به آسیب‌هایی برمی‌گردد که ناشی از تعمیق آسیب‌های ساختاری پیشین است.» احتمالاً همین تفکیک بتواند مسیر سیاست‌گذاری برای توسعه متوازن در استان‌های جنوبی را هموارتر کند. سیاست‌گذاران باید برای جبران آسیب‌های ناشی از جنگ توامان بر حفظ اشتغال، حمایت از فعالیت‌های بندری، جبران خسارت مشاغل دریایی و حفظ گردشگری تمرکز کنند، اما درعین‌حال، نسخه‌ای منحصربه‌فرد و متمایز برای مشکلات ساختاری، تدوین کنند. «سرمایه‌گذاری در بخش زیرساخت‌های استان‌های جنوبی، درمان، آب، حمل‌ونقل و ایجاد فرصت‌های اقتصادی پایدار از جمله مواردی است که باید به شکل ویژه‌برنامه‌ای برای آنها تهیه کرد.»

جان کلام اینکه جنوب در محاصره فقط با یک شوک تازه مواجه نشده است. این منطقه اکنون در نقطه‌ای قرار گرفته که بحران جدید بر روی انباشت بحران‌های قدیمی نشسته است. اگر فشار ادامه یابد، نخستین ذخیره‌ای که مصرف می‌شود شاید درآمد و پس‌انداز خانوار باشد؛ پس از آن، شبکه حمایت خانوادگی و در نهایت تمایل مردم به ماندن در شهرهای خود. از این منظر، مسئله اصلی جنوب آن است که بعد از اتمام تنش‌های نظامی، چگونه باید زخم‌های قبلی جنوب را درمان کرد؟ روشن است که «چنانچه پاسخ این پرسش نادیده گرفته شود، بازگشت کشتی‌ها به بندر و گردشگران به ساحل، الزاماً هم‌معنی بازگشت جامعه به وضعیت پیش از بحران نخواهد بود».

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها