شناسه خبر : 52328 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

فقر خواندن

کتابخوانی چگونه مسیر زندگی کودکان را تغییر می‌دهد؟

آسیه اسدپور/ نویسنده نشریه 

54چند دقیقه از کودکی شما، سرنوشت اقتصاد جهان را تغییر می‌دهد؟ پاسخ، شگفت‌انگیز است؛ فقط هجده دقیقه. چند دقیقه‌ای که از نگاه پدرها و مادرهایتان، شاید یک عادت باشد، اما به تعبیر نوبلیست‌های اقتصاد، دانشمندان نورواکونومی و وزرای اقتصاد جهان، «پربازده‌ترین سرمایه‌گذاری تاریخ بشر» را رقم می‌زند. هر یک دلاری که در سال‌های نخست کودکی، در پنجره طلایی صفر تا پنج‌سالگی، بر مغز کودک سرمایه‌گذاری می‌شود، نرخ بازده دورقمی دارد و نرخ بازده سالانه جوامع پیشرو را به ۱۶ درصد و جوامع محروم را به ۱۳ درصد می‌رساند. سرمایه‌گذاری که هیچ صندوق مالی، بازار سهام، یا بسته محرک دولتی نمی‌تواند با آن رقابت کند یا از پس تبعات نبود آن برآید. چون، اگر «فقر یادگیری» را ناتوانی کودک در خواندن و درک یک متن ساده بدانیم -که شامل 70 درصد از کودکان کشورهایی با درآمد کم می‌شود- ۲۱ تریلیون دلار از درآمدهای مادام‌العمر این نسل نابود خواهد شد و 17 درصد از کل تولید ناخالص داخلی جهان، عملاً دود می‌شود و به هوا می‌رود. البته که این تنها خسارت برآوردی نیست. کودکی که در 10سالگی متنی را درک نکند، در 20‌سالگی توان ورود به بازار کار پیچیده را نخواهد داشت، در 40‌سالگی، ثروت یا دارایی قابل‌قبولی ندارد و در 60‌سالگی بار تحمیلی سنگینی بر دوش دولت‌ها می‌شود. بحرانی که مختص کشورهای فقیر نیست و آثار آن در کشورهای ثروتمندهم، به‌ویژه بعد از پاندمی کرونا، آشکارتر شده است. سازمان ملل متحد و یونسکو در ژوئن ۲۰۲۴، هشدار دادند که 37 درصد از کودکان جهان –یعنی بیش از ۳۰۰ میلیون کودک- تا سال ۲۰۳۰ به حداقل مهارت خواندن هم نخواهند رسید و مداخله فوری برای آنها باید از همان «دوره شکل‌گیری بنیادین» جیمز هایکمن و از اتاق کودک آغاز شود. دوره‌ای که براساس ترمینولوژی این اقتصاددان، «مرحله پیش‌تولید سرمایه انسانی» است. در این بازه، زیرساخت‌های عصبی و مهارتی فرد، بیشترین تاثیرپذیری را از محیط، تغذیه کلامی و آموزش می‌گیرند و معمولاً در خانه‌های بی‌کتاب، حذف می‌شوند. در خانه‌هایی که هیچ کتابی برای کودک زیر پنج سال وجود ندارد، مانند آفریقای زیر صحرا که فقط دو درصد از کودکان زیر پنج سال به سه کتاب یا بیشتر در خانه دسترسی دارند، محرومیت کلامی، مغز کودک را پیش از ورود به مدرسه تغییر شکل می‌دهد. در این کودکان، حجم ماده خاکستری در نواحی که دقیقاً کانون‌های عصبی حافظه، تمرکز، استدلال کلامی و تنظیم هیجان هستند، به شکل معناداری کمتر می‌شود. آنها در دوران نوجوانی نشانه‌های به‌مراتب بیشتری از افسردگی، اضطراب و اختلال کمبود توجه نشان می‌دهند. خوابشان بی‌کیفیت‌تر می‌شود و در آزمون‌های استدلال کلامی امتیازهای پایین‌تری می‌گیرند. از سویی چون مغز در چهارسالگی، 90 درصد از حجم مغز بزرگسالی را تکمیل می‌کند، هر کلمه‌ای که پیش از پنج‌سالگی شنیده و تحلیل می‌شود، به پایه‌ای برای تحلیل‌های ریاضی سنگین و خلاقیت‌های توسعه‌گر آینده تبدیل خواهد شد؛ و از این حیث، اگر غیر از آن رخ دهد، شکاف طبقاتی در قشر مغز حک می‌شود، چرخه فقر از جیب به مغز، و از مغز به اقتصاد می‌پیوندد؛ و این جامعه، توان بازتولید ثروت، نوآوری و تاب‌آوری اجتماعی خود را از دست می‌دهد و اتاق‌های بی‌کتاب، کارخانه‌های تعطیل و جوامع متزلزل فردا را می‌سازند. رخدادی که جغرافیا به جغرافیا، دامنه تخریبگری متفاوتی دارد و بر‌اساس آخرین پژوهش مشترک «بوک‌تراست» و ائتلاف «‌RfP» دانشگاه اوپن، چهار پیامد ویرانگر جدید آن را تشدید می‌کنند: شکاف نابرابری ساختاری گسترده، کسری سرمایه انسانی، فقر مهارت‌های نرم و زوال سرمایه عاطفی. چهار شاخصه‌ای که ۵۰ سال آینده اقتصاد جهانی را در «تله رکود سرمایه انسانی» محبوس خواهد کرد؛ با فرسایش توانمندی‌های شناختی و خلاق نسل آتی، موتور محرک نوآوری را خاموش می‌کند و نابرابری‌های بنیادین را به گسست‌های جبران‌ناپذیر اجتماعی و اقتصادی تبدیل می‌کنند.

مدار شکسته

تحلیل‌های مشترک موسسه «پرو بونو اکونومیکس» و «کی‌پی‌ام‌جی» نشان می‌دهد، بریتانیا سالانه ۸۳۰ میلیون پوند به‌دلیل ناتوانی کودکان در دستیابی به مهارت‌های پایه ارتباطی و زبانی تا پنج‌سالگی متضرر می‌شود. این بار مالی سنگین، نه یک عدد، بلکه برآیند هزینه‌های آموزش استثنایی، افت بهره‌وری در نیروی کار بزرگسال و فشاری است که بر سیستم‌های رفاهی تحمیل خواهد شد و به‌شدت زیان‌بار است. ارزش افزوده ناخالص ازدست‌رفته ناشی از این شکاف در طول یک نسل تقریباً 1/ 32 میلیارد پوند در تولید ناخالص داخلی برآورد می‌شود؛ عددی که معادل بودجه ابرپروژه‌های زیرساختی مانند نیروگاه هسته‌ای هینکلی پوینت سی سامرست انگلستان، پروژه خط ریلی پرسرعت HS2 (فاز اول لندن به بیرمنگام) یا شهر هوشمند بین‌المللی سونگدو کره جنوبی است. اما درعین‌حال و طبق داده‌های جدید پژوهشی بنیاد خیریه بین‌المللی بوک‌تراست، ترسیم‌گر یک واقعیت بیولوژیک و اقتصادی  ‌انکارناپذیر دیگر یعنی «خالی شدن خزانه واژگانی انسانی» و کسری سرمایه انسانی جهان نیز هست. نوزادانی که در ماه‌های ابتدایی زندگی در معرض جریان پیوسته زبان کلامی غنی قرار می‌گیرند، در دوسالگی خزانه واژگانی دو‌برابری نسبت به همتایان محروم خود دارند. در این میان، تبادلات کلامی دوطرفه نیز در قالب داستان‌خوانی تعاملی، سیم‌کشی‌های عصبی مربوط به قشر پیش‌پیشانی مغز آنها را تثبیت می‌کند؛ بخشی که به تایید گزارش‌های بالینی آکادمی اطفال آمریکا، مرکز فرماندهی مدیریت تمرکز، کنترل تکانه و پردازش منطقی در بزرگسالی است و نوعی سرمایه‌گذاری با سود مرکب به‌شمار می‌آید؛ به‌نحوی‌که، هر چه غنای کلامی اولیه بیشتر باشد، در بزرگسالی فرد توانایی بیشتری در انتزاع‌گرایی و حل مسائل پیچیده اقتصادی و البته سرمایه عاطفی بزرگسالی خواهد داشت.

اقتصاد توجه

کودکی که در سال‌های شکل‌گیری هویت و دوران طلایی‌اش، دلبستگی امن، تنظیم هیجان و همدلی را در خلال داستان‌ها تجربه می‌کند، در نوجوانی و جوانی با شکنندگی کمتری وارد جامعه می‌شود و نرخ افسردگی و اضطراب در او پایین‌تر است. این در حالی است که هر واحد اختلال روانی درمان‌نشده، سال‌ها بعد در قالب هزینه‌های گزاف درمانی، غیبت از کار و افت بهره‌وری اقتصادی ظاهر می‌شود. به برآورد کمیسیون سلامت روان نشریه لنست، اختلال‌های روانی در بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۳۰ حدود ۱۶ تریلیون دلار زیان اقتصادی به جهان تحمیل خواهد کرد؛ هزینه‌ای که فقط در بخش افسردگی و اضطراب، سالانه به یک تریلیون دلار معادل ۱۲ میلیارد روز کاری ازدست‌رفته می‌رسد. درصورتی‌که اگر در دوران طلایی کودکی، فقط یک دلار برای پیشگیری از این اختلال‌ها هزینه می‌شد، نه‌تنها چهار دلار بازدهی اقتصادی به همراه داشت، بلکه شاید جهان امروز شاهد آن ۷۳۹ میلیون بزرگسال بی‌سواد که نزدیک به دوسوم آنان را زنان تشکیل می‌دهند، نبود؛ نسلی که در دوران طلایی رشد، از محرومیت عاطفی-شناختی رنج برده و مهارت‌های نرم و غیرشناختی مانند تفکر انتقادی، خلاقیت، همدلی و ظرفیت حل مسئله در آن هرگز رشد نکرده است. غافل از اینکه، اگر آنها با ارزان‌ترین فناوری تاریخ یعنی با کتاب، در کودکی می‌توانستند برای مدتی در جهان ذهنی، انگیزه‌ها و احساسات دیگران زندگی کنند؛ توان درک ذهنی خود را بهبود ببخشند و در تعامل‌های اجتماعی، بازی‌های گروهی و مهار تعارض‌ها، توانمندی بالاتری از خود بروز دهند؛ همان قابلیت‌هایی که در بزرگسالی، بازار کار مدرن آنها را به‌عنوان ارکان اشتغال‌پذیری و رهبری ارزیابی می‌کند؛ حالا جوامع ناکام در پرورش این مهارت‌ها کمتر دچار فقر شدید مهارتی، کمبود مدیران کارآمد و ضعف در بهره‌وری جمعی می‌شدند. فقری که روند فرسایشی شاخص‌های مطالعه تفریحی در اقتصادهای پیشرفته آن را عمیق‌تر کرده است.

رشد خاموش

داده‌های آماری -در ایالات‌متحده- نشان می‌دهند اینک سهم بزرگسالانی که در سال دست‌کم یک کتاب می‌خوانند به کمتر از 49 درصد سقوط کرده و فقط 14 درصد از نوجوانان 13‌ساله روزانه با لذت مطالعه می‌کنند؛ رقمی که در یک دهه گذشته نصف شده و در بریتانیا میزان کتابخوانی تفریحی را به پایین‌ترین سطح در تاریخ پیمایش‌های ملی رسانده است. بحرانی که وقتی با فقر یادگیری 57 درصد کودکان کشورهای در حال توسعه در حالت ثبات همسو می‌شود، زنگ خطر فرسایش جهانی سرمایه عاطفی و شناختی را به صدا درمی‌آورد. بحران بزرگی که به تعبیر ترزا کرِمین، استاد دانشگاه اوپن و هم‌بنیان‌گذار مرکز سواد و عدالت اجتماعی، اثبات می‌کند، کتابخوانی و توانایی زیستن در تجربه دیگران از طریق ادبیات داستانی، دیگر یک تجمل فرهنگی نیست، بلکه زیرساخت صلح و همبستگی اجتماعی در جوامع چندقطبی است. چون تمرین روایت‌خوانی در کودکی، مناطق مسئول «نظریه ذهن» در مغز یعنی توانایی بازنمایی ذهنی افکار، نیت‌ها و انگیزه‌های دیگران را پرورش می‌دهد. آن سازوکار عصب‌شناختی که زیربنای کار تیمی پیچیده، مدیریت مذاکرات، حل تعارضات بین‌فردی و رهبری سازمانی در اقتصاد شبکه‌ای امروز است و افرادی را که از این مهارت‌های فرابخشی محروم می‌مانند در تطبیق با محیط‌های شغلی نیازمند تعامل، با چالش‌های ساختاری زیادی روبه‌رو می‌کند. ازاین‌رو، ناتوانی در درک دیدگاه دیگران، نه‌تنها شکست اخلاقی، که شکستی استراتژیک در محیط‌های کاری پیچیده به‌شمار می‌آید که هزینه سالانه ناشی از ناتوانی کودکی در کسب مهارت‌های پایه را به ده‌ها تریلیون دلار در سال می‌رساند و البته جامعه‌ای را که سرمایه‌گذاری بر «ذهن کودک» را هزینه می‌داند، در بزرگسالی مجبور به صرف هزینه‌های گزاف «شکست نیروی کار» کرده و توزیع فرصت‌های اقتصادی را به‌خصوص در عصر دیجیتال بر مداری شکسته، می‌چرخاند.

سلاخی نبوغ

مدرسه تا یک دهه قبل، نخستین آوردگاهی بود که شکاف‌های زودهنگام، ابعاد طبقاتی خود را در آن به نمایش می‌گذاشتند. کودکی که بدون ذخیره واژگانی غنی قدم به کلاس اول می‌گذاشت، هر سال بیش از سال قبل از قطار آموزش جا می‌ماند؛ روندی که در علوم تربیتی با نام «اثر متیو» این‌گونه تعریف می‌شود؛ «ثروتمند زبانی غنی‌تر و محروم زبانی، ناتوان‌تر است». اثرگذاری که داده‌های پژوهشی هم به‌صورت آشکار آن را ثابت کرده‌اند؛ بیست دقیقه کتاب‌خوانی مشترک روزانه در خانه، تاثیری بسیار عمیق و پایدارتر بر آینده تحصیلی کودک دارد تا نظارت مستقیم بر تکالیف مدرسه یا پیگیری‌های انضباطی. دانش‌آموزان محرومی که در سنین یازده تا چهارده‌سالگی به‌صورت مستقل به خواندن کتاب ادامه می‌دهند، شانس بسیار بیشتری برای دستیابی به بالاترین رتبه‌های علمی در پایان دوره متوسطه دارند؛ موفقیتی که مستقیم به ادامه تحصیل در دانشگاه‌های ممتاز و ورود به مشاغل پربازده گره خورده است و ناتالی وکسلر در اثر برجسته خود، «فراتر از علم خواندن: پیوند دادن آموزش سواد با علم یادگیری» آن را «شکست پارادایم فکر‌کردن، نوآوری و کسب درآمد» می‌نامد. او معتقد است، بحران سوادآموزی در مدارس، فقط ناشی از روش‌های فنی رمزگشایی حروف نیست، بلکه یک «بحران یادگیری» عمیق و ناشی از کسری دانش ساختاریافته است. حافظه فعال انسان گنجایش محدودی دارد؛ وقتی کودکی در سال‌های پیش از دبستان با داستان‌خوانی مداوم، واژگان انتزاعی و دانش پیش‌زمینه را در حافظه بلندمدت خود ذخیره نکرده باشد، هنگام مواجهه با متون درسی تمام بار شناختی ذهنش صرف تقلا برای فهم تک‌تک واژه‌ها می‌شود و ظرفیتی برای تحلیل عمیق، استنتاج و خلاقیت باقی نمی‌ماند. همان تراژدی بزرگ نظام‌های آموزشی که درست در همین نقطه رقم می‌خورد؛ در مواجهه با نمرات پایین که مدارس مناطق کم‌برخوردار برای جبرانش، زمان آموزش دروسی چون علوم، تاریخ، ادبیات و هنر را کاهش می‌دهند تا ساعت‌ها تمرین عملی برای آزمون‌های مهارت‌سنجی را در برنامه‌های درسی بگنجانند. درحالی‌که این رویکرد، کودکان محروم را از همان دانش محتوایی و دایره لغاتی که برای درک متون پیچیده نیاز دارند محروم‌تر و چرخه فقر آموزشی را بازتولید می‌کند. مضاف بر اینکه، تلاش برای جبران این کمبود در سنین دبیرستان یا بزرگسالی از طریق دوره‌های بازآموزی، بازدهی بسیار ناچیزی دارد و زنجیره این تاثیر در اقتصاد بزرگسالی به‌‌روشنی امتداد می‌یابد.

انقراض تحلیل

برای کودکانی که در فقر مطلق رشد می‌کنند، کتاب‌خوانی روزانه والدین در پنج‌سالگی یکی از قوی‌ترین پیشران‌های فرار از فقر و دستیابی به درآمدهای پایدار در میانسالی است. بااین‌حال، نهادهای بین‌المللی همچنان هشدار می‌دهند که تا سال ۲۰۳۰ بیش از 300 میلیون کودک در سراسر جهان حتی به حداقل مهارت‌های خواندن دست نخواهند یافت؛ جمعیتی که با حافظه کاری ضعیف‌تر و ناتوانی در تحلیل متون چندلایه، هیچ جایگاهی در صنایع متکی بر فناوری‌های نوظهور، هوش مصنوعی و اقتصاد دانش‌بنیان نخواهند داشت که این خود به‌نوعی توسعه فقر مدرن است. چرا که اگر در گذشته، فقر با دسترسی‌نداشتن به اطلاعات تعریف می‌شد، امروز به‌معنای مصرف نامحدود محتوای سطحی دیجیتال و محرومیت از ساختارهای تفکر خطی و تعاملی عمیق است. امروزه، خانواده‌های برخوردار با ایجاد محدودیت‌های سخت‌گیرانه برای استفاده از صفحات نمایش، بودجه زیادی را به تعاملات کلامی، دسترسی به کتابخانه‌های خانگی و فعالیت‌های روایی اختصاص می‌دهند. اما در خانواده‌های کم‌درآمدتر که والدین ساعت‌های متمادی درگیر مشاغل شیفتی و خستگی مفرط اقتصادی هستند، ابزارهای دیجیتال به‌عنوان ارزان‌ترین ابزار آرام‌سازی و پرکردن اوقات کودکان عمل کرده و این جانشینی نامتعادل، تله نسلی را بازتولید می‌کند. کودکی که ساعت‌ها با ویدئوهای کوتاه سرگرم می‌شود، در مهارت خواندن مستقل جا می‌ماند؛ شکافی که در بزرگسالی مستقیم به ناتوانی در پردازش و تحلیل متون پیچیده مالی و شغلی تبدیل می‌شود. هشداری که برآوردهای مرکز ملی آمار آموزشی آمریکا (NAEP) آن را تایید می‌کند: سقوط همزمان درک مطلب در ارزیابی‌های ملی (مانند NAEP آمریکا) و بین‌المللی (افت ۱۰‌نمره‌ای خواندن در ۳۹ کشور عضو PISA 2022 و رکود سواد ۲۶ درصد از نیروی کار در پیمایش PIAAC)، در کنار افت پیوسته شاخص‌های «خلاقیت تورنس/  درک مطلب و خلاقیت»، نشانگر بحرانی فراملی در اقتصاد شناختی است. فرسایش مهارت خواندن عمیق و فقر واژگان، سوخت پردازشی استدلال واگرا و تفکر تحلیلی را می‌خشکاند؛ آسیبی ساختاری به زیربنای نوآوری که همچنان در تحلیل اولویت‌های سیاست‌گذاری عمومی نادیده گرفته می‌شود.

خیانت بودجه‌ای

هر سال، میلیاردها دلار بودجه به خرید سخت‌افزارهای کلاسی، تبلت‌های آموزشی و شبکه‌های پرسرعت مدارس تزریق می‌شود؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که تاثیر معناداری در بهبود مهارت‌های تفکر انتقادی و حل مسئله دانش‌آموزان ندارند. اما در نقطه مقابل، برنامه‌های ساده، ارزان‌قیمت و جامعه‌محورِ تامین دسترسی فیزیکی به کتاب و آموزش تعامل والد-فرزند در سنین خردسالی با کمبود منابع و بی‌توجهی ساختاری روبه‌رو هستند. گزارش بوک‌تراست تاکید می‌کند که ارائه بسته‌های فیزیکی و توانمندسازی مادران و پدران در مناطق محروم شهری و روستایی، نرخ تعامل روزانه را تا ۳۷ درصد افزایش می‌دهد. افزایشی کوچک در رفتار والدین که نرخ آمادگی برای ورود به مدرسه را تا حدود ۴۰ درصد در میان خانواده‌های کم‌درآمد ارتقا می‌بخشد. بااین‌حال، بودجه‌های حمایتی این قبیل برنامه‌ها در مقایسه با بودجه‌های متورم فناوری اطلاعات در آموزش‌وپرورش همواره ناچیز است، ازاین‌رو، استمرار فقدان یک راهبرد ملی منسجم، پیامدهای خود را در بازار کار آینده، قطعاً بر جای خواهد گذاشت: کودکانی که امروز با کتاب‌ها غریبه‌اند، فردا در بازاری که نیازمند «تفکر عمقی» است، جایی نخواهند داشت. 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید