هدف تحریمهای جدید آمریکا
اقدام بیهوده یا عقبنشینی زیرکانه؟
هشدارها آخرالزمانی بودند. دونالد ترامپ با عصبانیت اعلام کرد که «روز D» اقتصادی برای ایران در راه است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفت که این «بزرگترین تهاجم مالی تاریخ علیه یک دشمن» خواهد بود. آمریکا که نتوانست با قدرت نظامی حکومت ایران را سرنگون کند، به سلاحهای اقتصادی روی آورده است.
بااینحال بعید بهنظر میرسد که «عملیات اقتصادی منزویکننده» که در ۲۴ آگوست اعلام شد، به سقوط حکومت ایران بینجامد. نزدیک به ۶۰ فرد، نهاد و کشتی و همچنین پنج بخش از اقتصاد ایران، از داراییهای دیجیتال گرفته تا کشتیرانی تحت تحریمهای جدید قرار خواهند گرفت. اما آمریکا تاکنون فقط تهدید کرده است که از قدرتمندترین سلاح اقتصادی خود، یعنی تحریمهای ثانویه علیه کشورهایی استفاده خواهد کرد که با ایران تجارت یا به رژیم آن در جابهجایی پول کمک میکنند. به دلایل منطقی میتوان فکر کرد که ممکن است آمریکا هرگز این سلاح را با تمام قدرت شلیک نکند.
آقای بسنت خودش بیان کرد که انجام این کار ممکن است «سیستم مالی جهانی را منفجر کند». شاید حق با او باشد. بزرگترین خطر از جانب چین است که بهرغم تحریمها حدود ۹0 درصد از صادرات نفت خام ایران را با تخفیف خریداری میکند. مجبور کردن موسسههای مالی چینی به انتخاب میان دلار و نفت ایران عامل تشدید چشمگیر رویارویی آمریکا با دومین اقتصاد بزرگ جهان خواهد بود. سرمایهگذاران نگران عواقب آن برای تجارت و امور مالی هستند. سال گذشته چشمانداز چنین پیامدی دولت را پس از تهدید چین به عدم عرضه عناصر خاکی کمیاب، مهار کرد؛ یکی از دلایلی که آقای ترامپ امروز به دنبال روابط گرمتر با چین است.
بعید است که رهبران ایران در نتیجه این تهاجم جدید و ناپخته فرو بریزند. کشور آنها پیش از این کارزار «فشار حداکثری» دوره اول آقای ترامپ و کارزارهای بمباران دوره دوم او را تحمل کرده است. تحریمها و محاصره تنگه هرمز از سوی آمریکا، زندگی را برای ایرانیان عادی تیرهوتار کرده است. اما کارزار جدید آمریکا ممکن است حکومتی را که سعی در سرنگونی آن دارد، تقویت کند.
بنابراین، شاید آنچه اتفاق میافتد، در واقع عقبنشینی آمریکا باشد. آقای ترامپ با وجود تمام صحبتهایش در مورد از بین بردن تهدید ایران، ممکن است در واقع فقط بهدنبال حذف آن از صفحات اول روزنامهها باشد. اکنون تنها ۳1 درصد از آمریکاییها از ادامه اقدام نظامی حمایت میکنند. قیمت نفت همچنان بالا اما بسیار پایینتر از اوج خود است؛ جنگ مجدد، قیمتها را دوباره بالا خواهد برد. اگر «عملیات اقتصادی منزویکننده» باعث سقوط حکومت ایران شود (که بعید است)، او میتواند پیروزی خود را اعلام کند. اگر این عملیات به هیچ نتیجهای نرسد (و از فروپاشی اقتصادی جهانی جلوگیری کند) او حداقل میتواند به آرامش نسبی در آستانه انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر امیدوار باشد.
ایران هم حرفی برای گفتن دارد. این امکان وجود دارد که ایران تمایلی به نجات آقای ترامپ از جنگ فاجعهبارش نداشته باشد. رهبرانش ممکن است حملات خود را از سر بگیرند، بهویژه به این دلیل که میدانند آقای ترامپ چقدر میخواهد جنگ تمام شود و در آن فرصتی برای ابراز وجود میبینند. بااینحال، ممکن است کوتاه بیایند، زیرا احساس میکنند که در جنگ بهتر عمل کردهاند. ایران میتواند با تهدید یا حمله مستقیم یا از طریق نیروهای نیابتی با کشتیرانی در تنگه هرمز و بابالمندب به آمریکا فشار آورد. ایران امیدوار است که این کار قیمت نفت را بالای ۸۰ دلار نگه دارد و رایدهندگان آمریکایی را به مجازات آقای ترامپ ترغیب کند. یا شاید مذاکرات با عمان به توافقی در مورد هزینههای کشتیهایی که از این تنگه عبور میکنند، منتهی شود که آمریکا را به اجرای تحریمها علیه این تنگه تشویق خواهد کرد.
در هر صورت، رویکرد آقای بسنت و رئیسش بهایی دارد. آمریکا ممکن است برای مدت کوتاهی از چرخه حملات و گفتوگوهایی که ماههای اخیر بر آن حاکم بوده، رهایی یابد. اما تهدید به آرماگدون تنها برای رها شدن از یک تلاش نومیدکننده، به اعتبار آمریکا آسیب خواهد رساند. این امر میتواند باعث شود که این کشور در آینده کمتر بتواند به اهدافش دست یابد.
مهمتر از آن، هر یک از این دو نتیجه، مشکل نگرانکننده دیگری را بهجا میگذارد. رویکرد آقای ترامپ در بهترین حالت میتواند به بنبستی تلخ در خلیج فارس بینجامد. اما برنامه هستهای ایران و ذخایر مواد شکافتپذیر آن همچنان پابرجاست. در بدترین حالت، ایران ممکن است از این فرصت استفاده و توجه خود را دوباره به سلاحهای هستهای خود معطوف کند. هر چه آقای ترامپ با جنگ اقتصادی خود بهدست آورد -یا نیاورد- بهنظر میرسد مسیر رسیدن به یک توافق هستهای بسیار مهم از طریق مذاکره دستنیافتنیتر میشود.
دیدگاه تان را بنویسید