شناسه خبر : 52318 لینک کوتاه

مسافران قطار خاموش

گفت‌وگو با فاطمه عزیزخانی درباره دلایل جاماندگی اقتصادی دهه شصتی‌ها

مسافران قطار خاموش

متولدین ابتدای دهه 60 حالا به ابتدای مسیر میانسالی زندگی رسیده‌اند؛ نسلی پرجمعیت که بخش مهمی از سال‌های جوانی و حضورش در بازار کار با تحریم، تورم، رکود و نااطمینانی اقتصادی و اخیراً با جنگ، همزمان شده است. سال‌هایی که می‌توانست با افزایش درآمد، پس‌انداز و انباشت دارایی همراه باشد، برای بسیاری از آنان با اشتغال ناپایدار، رشد دستمزد کمتر از تورم و جهش قیمت مسکن و خودرو و... سپری شده است. حالا با نزدیک‌تر شدن این نسل به سال‌های بازنشستگی، این پرسش مطرح است که دهه شصتی‌ها با چه پشتوانه اقتصادی وارد نیمه دوم زندگی خود می‌شوند؟ فاطمه عزیزخانی، پژوهشگر اقتصاد اجتماعی، می‌گوید، این نسل گویی سوار قطاری شدند که موتورش خاموش بوده است. او بر این باور است که انتگرال ثروت خصوصی و پس‌انداز این نسل به صفر میل می‌کند. در چنین شرایطی آیا می‌توان سیاست‌هایی در پیش گرفت تا این نسل دست‌کم سالمندی بدون بحرانی را پشت سر بگذارد؟

  ♦♦♦

آمارهای سامانه ثبت احوال موید این گزاره است که دهه شصتی‌ها یکی از بزرگ‌ترین موج‌های جمعیتی ایران بودند. چرا «فرصت جمعیتی» این نسل به رشد اقتصاد تبدیل نشد و چه خطاهایی باعث شد این فرصت از دست برود؟

یکی از عوامل موثر همان شرایط اقتصاد کلان است. یعنی اگر بخواهیم متوسط رشد اقتصاد را در دوره کاری دهه شصتی‌ها در نظر بگیریم، حدود یک درصد یا شاید کمتر در سال بوده است. اگر دوره زمانی از سال ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۴ را در نظر بگیریم، انواع و اقسام شوک‌ها در این دوره اتفاق افتاده است که از جمله آنها می‌توان به تحریم‌ها و کرونا اشاره کرد. شوک‌های ارزی سال‌های اخیر و بی‌ثباتی اقتصاد کلان نیز به‌صورت مداوم به این شرایط دامن زده‌اند. شدت تحریم‌ها نیز بر این وضعیت تاثیر گذاشته است. مجموع این عوامل باعث شده است که در نهایت رشد اقتصاد به اندازه‌ای نباشد که بتواند کیک اقتصاد را بزرگ‌تر کند و در نتیجه درآمد سرانه همه افراد افزایش پیدا کند. ما چنین رشدی را نداشته‌ایم. همین شرایط باعث شده است که وضعیت دهه شصتی‌ها نیز تحت تاثیر قرار بگیرد. در اقتصاد، نظریه درآمد دائمی فریدمن مطرح است که بر اساس آن در چرخه زندگی و به‌ویژه در دوره جوانی، فرد می‌تواند به حداکثر درآمد دست پیدا کند و پس‌انداز داشته باشد. اما متاسفانه در همین دوره کاری دهه شصتی‌ها، پس‌انداز ملی نیز کاهش پیدا کرده است. نرخ رشد پایین آمده، تشکیل سرمایه کاهش پیدا کرده و پس‌اندازهای فردی افراد نیز محدود شده‌اند. در واقع دهه شصتی‌ها انگار سوار قطاری شده‌اند که موتور آن خاموش بوده است. در اقتصادی که رشد اقتصاد ندارد و خود اقتصاد نیز در حال رشد نیست، طبیعتاً افراد نیز نمی‌توانند برای خود انباشتی ایجاد کنند.

این نسل اکنون در میانه‌های زندگی قرار دارند و مسئله پس‌انداز برای آنها می‌تواند کارکردی حیاتی داشته باشد. آیا این نسل اساساً توانستند برای خود اندوخته‌ای داشته باشند؟

ورود انبوه دهه شصتی‌ها به سن پس‌انداز طبیعتاً باید میزان پس‌انداز را افزایش می‌داد. اما متاسفانه رکود و تحریم و تورم باعث شدند که این افراد حتی اگر پس‌انداز احتیاطی نیز برای زندگی خود داشتند، آن را خرج کنند. بنابراین می‌توان گفت که دهه شصتی‌ها با نوعی سود تقسیم‌نشده در تاریخ اقتصادی ایران مواجه شدند. دلایل این وضعیت نیز به کاهش درآمدهای نفتی، رکود، بیکاری، کاهش درآمد و پس‌انداز و در نهایت تحریم مربوط می‌شود. در این شرایط سرمایه‌گذاری خارجی نیز به‌طور کلی کاهش پیدا کرده است.

این عوامل در کنار جهش‌های تورمی قرار می‌گیرند. جهش‌های تورمی در بخش مسکن و افزایش قیمت مسکن و همچنین افزایش قیمت اقلام خوراکی و سایر کالاها و دارایی‌ها باعث شدند که دهه شصتی‌ها از نظر اقتصادی عقب بمانند. قیمت دارایی‌ها بسیار سریع‌تر از دستمزدها رشد کرده و همین مسئله باعث شده است که این نسل نتواند متناسب با افزایش قیمت‌ها، درآمد و دارایی خود را افزایش دهد. در واقع در دوره‌ای از چرخه زندگی که فرد باید بالاترین میزان اندوخته و انباشت پس‌انداز و همچنین بالاترین سطح درآمد را داشته باشد، رشد قیمت مسکن و کالاها و سایر دارایی‌ها باعث شده است که پس‌انداز دهه شصتی‌ها عملاً از بین برود. اگر موضوع کرایه خانه و افزایش اجاره‌نشینی را نیز در نظر بگیریم، مجموع این عوامل باعث شدند که پس‌اندازهای احتیاطی دهه شصتی‌ها نیز به‌تدریج از بین برود.

یعنی بازار کار و اشتغال نقشی در انباشت اقتصادی دهه شصتی‌ها نداشت؟

جمعیت در سن کار تقریباً شامل ۵۰ درصد مرد و ۵۰ درصد زن است. زنان عملاً نرخ مشارکت اقتصادی پایینی داشته‌اند و فرصت‌های اشتغال برای آنان نیز محدود بوده است. زنان نیز بخشی از جمعیت دهه شصتی‌ها هستند و شرایط آنها بر وضعیت اقتصادی کل این نسل تاثیر گذاشته است. این توزیع میان زنان و مردان و نرخ پایین مشارکت و فرصت‌های محدود اشتغال باعث شده است که میزان انباشت سرمایه یا سود اقتصادی دهه شصتی‌ها نیز کاهش پیدا کند. در میان مردانی که وارد بازار کار شده‌اند نیز شکل غالب اشتغال برای دهه شصتی‌ها اشتغال غیررسمی و ناپایدار بوده است. دلیل این وضعیت نیز شوک‌هایی مانند تحریم و کرونا بوده است. در نتیجه این شوک‌ها شاهد از بین رفتن کامل برخی مشاغل بوده‌ایم.

این مشاغل ناپایدار و غیررسمی شامل چه مشاغلی است؟

بخشی از مشاغل مربوط به افرادی بوده است که به‌صورت مستقل کار کرده‌اند. این افراد بدون حضور در بنگاه‌های بزرگ و عمدتاً در قالب بنگاه‌های خرد و کوچک برای خود مشاغلی ایجاد کرده‌اند. بخش خدمات نیز در این دوره گسترش زیادی پیدا کرده است. اما بخش قابل توجهی از این مشاغل ناپایدار بوده‌اند. بنابراین در بازار کار نیز عایدی قابل توجهی برای دهه شصتی‌ها ایجاد نشده است. این افراد نه دستمزد مناسبی داشته‌اند و نه از قراردادهای کاری مناسب و پوشش بیمه‌ای برخوردار بوده‌اند. از سوی دیگر زنان را نیز باید در نظر گرفت. حدود ۵۰ درصد جمعیت در سن کار را زنان تشکیل می‌دهند و همان‌طور که اشاره شد نرخ مشارکت اقتصادی و فرصت‌های اشتغال آنان پایین بوده است.

با توجه به اینکه این نسل در آستانه بازنشستگی است، آیا نظام بازنشستگی می‌تواند پشتوانه‌ای برای دهه شصتی‌ها باشد، یا این نسل با بحران سالمندی در فقر روبه‌رو خواهد شد؟

در سال‌های اخیر قوانین بازنشستگی تغییر کرده و سنوات مورد نیاز برای بازنشستگی افزایش یافته است. در کنار تورم و وضعیت نامناسب اندوخته صندوق‌های بازنشستگی، این تغییرات نیز فشار بیشتری بر دهه شصتی‌ها وارد کرده است. سبد معیشت این افراد چه در دوران اشتغال و چه در دوران بازنشستگی همواره از هزینه‌ها و شرایط اقتصادی عقب‌تر بوده است. محصول این وضعیت شکل‌گیری قشری است که اگر بخواهیم از نظر ریاضی از ثروت ایجادشده برای آنان در کل دوره زندگی انتگرال بگیریم و ثروت حقیقی آنها را با در نظر گرفتن تورم بسنجیم، عملاً به عددی نزدیک به صفر می‌رسیم. به این معنا که این افراد با وجود سال‌ها کار و تلاش در دوران جوانی و سپس رسیدن به بازنشستگی نتوانسته‌اند اندوخته‌ای قابل توجه برای خود ایجاد کنند.

زمانی که ثروت خصوصی افراد پایین باشد، طبیعتاً این وضعیت در سال‌های آینده می‌تواند به یک بار مالی برای دولت تبدیل شود. فردی که ثروت خصوصی ندارد، در صورت بیماری یا نیاز به مراقبت و پرستاری در دوران سالمندی با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد. در نتیجه ممکن است با بحران سالمندی فقیر مواجه شویم. اگر به این مسئله توجه نشود، می‌توان گفت با نسلی مواجه خواهیم بود که در دوره زندگی خود مجموعه‌ای از شرایط دشوار را تجربه کرده است. این نسل تحریم و تورم و رکود را تجربه کرده است و تغییرات و احکام مربوط به بازنشستگی نیز بر آن تحمیل شده است. بنابراین می‌توان گفت دهه شصتی‌ها از جهات مختلف تحت تاثیر چالش‌ها و شوک‌های اقتصادی قرار گرفته‌اند.

آیا می‌توان نتیجه گرفت که این نسل شرایط اقتصادی بدتری نسبت به نسل‌های قبل و بعد خود تجربه می‌کند؟

نسل‌ دهه 50 در دوره‌ای زندگی کرده‌اند که درآمدهای نفتی و عوامل دیگر شرایط اقتصادی را تا حدودی بهتر کرده بود و نرخ تورم نیز پایین‌تر بود. نسل‌های بعدی نیز با گسترش مشاغل نوظهور و فرصت‌های جدیدی مواجه شده‌اند که تا حدودی دشواری حضور در بازار کار را برای آنان کاهش داده است. در مقابل دهه شصتی‌ها ناچار به حضور مستمر در بازار کار بوده‌اند و هم از نظر سختی کار و هم از نظر فشارهای روانی ناشی از کار شرایط دشوارتری را تجربه کرده‌اند. بنابراین اگر وضعیت این نسل را با نسل قبل و بعد از آن مقایسه کنیم، دهه شصتی‌ها از نظر شرایط کاری نیز وضعیت نامناسب‌تری داشته‌اند. در کنار این مسائل مهاجرت نخبگان نیز وجود داشته است. اگر دوره‌های مختلف را با یکدیگر مقایسه کنیم، بخش قابل توجهی از مهاجرت نخبگان بدون بازگشت را در میان دهه شصتی‌ها مشاهده می‌کنیم. یکی از دلایل این مسئله نیز شرایط نامساعد و چشم‌انداز نامطلوبی بوده است که این نسل می‌توانسته برای آینده خود پیش‌بینی کند.

با توجه به این شرایط می‌توان گفت که بله، دهه شصتی‌ها از نظر اقتصادی بیش از برخی نسل‌های دیگر متضرر شده‌اند. یکی از مهم‌ترین ابعاد این مسئله به پس‌انداز مربوط می‌شود. نظریه درآمد دائمی می‌گوید که فرد در دوره جوانی که در بالاترین سطح چرخه درآمدی زندگی خود قرار دارد، پس‌انداز می‌کند تا در آینده از رفاه مناسبی برخوردار باشد و در دوران بازنشستگی نیز علاوه بر درآمد بازنشستگی، از اندوخته و پس‌انداز برخوردار باشد. متاسفانه دهه شصتی‌ها از نظر اندوخته بازنشستگی نیز عقب مانده‌اند. یکی از دلایل این مسئله نامناسب بودن شرایط اقتصادی بوده است. از سوی دیگر این نسل در بازار کار نیز نتوانسته است مشاغل مناسبی پیدا کند. حتی افرادی که موفق به یافتن شغل شده‌اند با شرایطی مواجه بوده‌اند که تورم بسیار سریع‌تر از دستمزد آنها افزایش پیدا کرده است. در نتیجه قدرت اقتصادی این افراد به‌طور مداوم کاهش پیدا کرده و امکان شکل‌گیری پس‌انداز نیز برای آنها فراهم نشده است. از سوی دیگر درآمد تامین اجتماعی و درآمد بازنشستگی این افراد نیز تحت تاثیر شرایط تورمی و مشکلات صندوق‌های بازنشستگی قرار گرفته است. منابعی که در اختیار صندوق‌های بازنشستگی قرار داشته، به‌شکلی سرمایه‌گذاری نشده است که بتواند بازدهی متناسبی برای افراد ایجاد کند. در نتیجه درآمد بازنشستگی نیز از تورم عقب مانده است.

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که دهه شصتی‌ها از یک‌سو امکان پس‌انداز را به‌دلیل شرایط بازار کار از دست داده‌اند و از سوی دیگر در حوزه بازنشستگی نیز تحت تاثیر قوانین جدید و شرایط تورمی و چالش‌های مدیریتی صندوق‌های بازنشستگی قرار گرفته‌اند و از این وضعیت آسیب دیده‌اند. در کنار این موارد تورم دارایی‌ها نیز وجود داشته است. افزایش شدید قیمت مسکن و سایر دارایی‌های مورد نیاز برای زندگی فشار بیشتری بر این نسل وارد کرده است. مجموعه این عوامل دست به دست یکدیگر داده‌اند و قشری آسیب‌پذیر ایجاد کرده‌اند. ممکن است این افراد در حال حاضر همچنان توان تامین هزینه‌های خود را داشته باشند، اما در چند سال آینده بخشی از آنها می‌توانند به یک بار مالی برای دولت تبدیل شوند. هزینه‌های مربوط به بیماری و درمان و همچنین مسئله بی‌خانمانی و شکل‌گیری جمعیت سالمند فقیر از جمله مسائلی هستند که در آینده باید برای آنها چاره‌اندیشی شود.

مهم‌ترین سیاستی که امروز می‌تواند از تبدیل این مسئله به یک بحران در سالمندی جلوگیری کند چیست؟ آیا فرصتی باقی مانده است؟

پیش‌بینی من این است که اگرچه تاکنون اقدام موثری برای بهبود شرایط این نسل انجام نشده است، اما اگر از این پس شرایط اقتصادی بهبود پیدا کند و تورم کنترل شود و وضعیت سرمایه‌گذاری نیز بهبود یابد، همچنان می‌توان بخشی از این شرایط را جبران کرد. هر اندازه رشد اقتصاد بیشتر باشد و کیک اقتصاد بزرگ‌تر شود، درآمد سرانه کشور نیز افزایش پیدا می‌کند و هر فرد از فرصت‌ها و انتخاب‌های بیشتری برخوردار می‌شود. تاکنون اقدام موثری در این زمینه انجام نشده است، اما اگر از این پس اقتصاد به اندازه‌ای رونق پیدا کند که فرصت‌های شغلی بیشتری ایجاد شود، حتی افراد بالای ۶۵ سال نیز می‌توانند دوباره وارد بازار کار شوند. همین حالا نیز بسیاری از بازنشستگان دوباره وارد بازار کار شده‌اند و به فعالیت شغلی ادامه می‌دهند.

اگر شرایط اقتصادی بهبود پیدا کند افرادی که همچنان توانایی و قابلیت کار کردن دارند می‌توانند دوباره وارد بازار کار شوند و از این طریق درآمد کسب کنند. علاوه بر این اگر شرایط اقتصادی مناسب باشد و دولت نیز از درآمد کافی برخوردار باشد، می‌تواند صندوقی برای حمایت از این افراد ایجاد کند. می‌توان پیش‌بینی کرد که بخشی از این افراد در آینده از نظر بی‌خانمانی و بیماری و سایر مسائل با مشکلاتی مواجه شوند و به پشتوانه‌های حمایتی و درآمدی نیاز داشته باشند. اگر دولت به سطحی از درآمد دست پیدا کند که امکان تامین چنین حمایت‌هایی وجود داشته باشد، می‌تواند برای سال‌های آینده این نسل، سازوکارهایی را در نظر بگیرد. برای مثال در بسیاری از کشورها خدماتی مانند پرستاری در منزل با حداقل هزینه در اختیار سالمندان قرار می‌گیرد. ایجاد چنین امکاناتی می‌تواند برای این افراد کمک‌کننده باشد. البته تحقق این حمایت‌ها به برخورداری دولت از منابع و درآمد کافی وابسته است.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید