شناسه خبر : 52252 لینک کوتاه

راز گریم جیمز

چرا جلدهای اکونومیست ماندگارند؟

آسیه اسدپور/ نویسنده نشریه 

56صندلی‌اش را کشانده بود تا وسط تحریریه. هوا بوی همیشگی‌اش را می‌داد: قهوه، کاغذ و استرس. باید خروجی مجله را می‌گرفتند. اما جلد به دلش نمی‌نشست. دقیقه 90 همه چیز را تغییر داد. بیش از سه دهه این لحظه را تکرار کرده بود. از سال 1995‌ و برای بیش از 2500 شماره. هر جلد یک نبرد بود؛ هر هفته چهار نسخه جغرافیایی، با داستان‌هایی متفاوت برای قاره‌هایی پرحادثه. با وجود این، طرح تکراری برای او مفهومی نداشت. استدلال‌های طولانی باید تصویری استعاره‌ای، طنزی سیاه یا مینی‌مالیسمی قوی می‌شدند. تصاویری که البته تیترهایی مکمل داشتند. عنوان روی جلد هر مجله باید این استعاره‌ها را تکمیل می‌کرد. تیترها معمولاً ساده، اما پرلایه بودند. در موضوعات سنگین، با عنصر طنز و کنایه به تعادل می‌رسیدند و مانند طرح‌های جلد، پوسترهایی جذاب می‌شدند: غرق در نفت، شرم آمریکا، چین خشمگین، درد اسپانیا یا سلام زمینی‌ها. اما همه اینها را گریم جیمز، یا همان «گریمِ» معروف اکونومیست، به‌تنهایی انجام نمی‌داد. گریم در مقام طراح جلد، مسئولیت «تقطیر معنا» در قاب‌های هفتگی را ایفا می‌کرد. او نه‌فقط مجری، بلکه شریک مفهومی تحریریه بود و پیچیدگی‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی را استعاره‌های ماندگار بصری می‌کرد. اما فرآیند کلی جلد از جمعه آغاز می‌شد. در جلسه تحریریه، سردبیران هر بخش، ایده‌هایشان را مطرح می‌کردند. گاهی ساعت‌ها طول می‌کشید تا مشخص شود کدام داستان یا پرونده باید روی جلد بنشیند. دوشنبه جلسه‌ای دیگر برگزار می‌شد تا تصمیم‌ها نهایی شود. بعدازظهر همان روز، جیمز، ایده‌هایش را به گروهی از سردبیران ارشد، استیون پچ (مدیر هنری) و دیگر اعضای تیم می‌داد و چهارشنبه‌شب، نوبت خودش بود. او با تصویرگرها و اسکچ‌هایشان می‌جنگید. با ویراستاران چکش‌کاری می‌کرد و اغلب در آخرین لحظه‌های گرفتن خروجی کار، در یک همفکری تیمی، طرح یا چهره‌ای را به‌طور ناگهانی تغییر می‌داد و البته صدای همه را در می‌آورد. برای گریمِ کمال‌گرا و البته شوخ‌طبع، جلد فقط یک تصویر زیبا نبود، استدلال بود. باید روی دکه می‌ایستاد و حرف می‌زد. باید کیفیت روزنامه‌نگاری سخت‌گیر اکونومیست را روی شانه‌هایش حمل می‌کرد بی‌آنکه خم شود. جلد، باید دزد توجه می‌بود آن هم در سه ثانیه. در ذهن می‌نشست. به نماد خیابانی تبدیل می‌شد. طنز تلخ را تیزتر می‌کرد؛ و مهم‌تر آنکه، راوی خشم، جنگ، صلح و دیکتاتوری می‌ماند تا جهان را وادار به قضاوت و رمزگشایی کند. کاری که به ادعای اکونومیست، تا به امروز، برآیند تلاش شبانه‌روزی تیم سردبیری بوده، اما بخش بزرگی از آن، وامدار خلاقیت افرادی چون گریم است؛ طراحی که تا آخرین روزها، خالق جلدهایی شد که همزمان خبر می‌دادند، تفسیر می‌کردند، به جهان شوک می‌دادند و معمار حافظه جمعی می‌شدند. گریم جیمزی که اگرچه کمتر از خود جلدها در حافظه عمومی بازخوانی شده، اما از معماران اصلی این دستگاه تولید معناست.

گمنام کمال‌گرا

گریم جیمز که حالا از او به «نهاد اکونومیست» یاد می‌شود، حدود سال ۱۹۶۰ یا ۱۹۶۱ متولد شد. از زندگی خصوصی او اطلاعات زیادی در دسترس نیست؛ اما محرزترین جزئیات از وی تحصیلاتش است. جیمز، مدرک کارشناسی طراحی گرافیک خود را از کالج هنر میدستون گرفت. این آموزش کلاسیک بریتانیایی، پایه‌ای محکم برای درک او از ترکیب‌بندی و تایپوگرافی شد و به او قدرت «تفسیر بصری» داد تا از پیچیدگی‌های استدلالی اقتصاد و سیاست جهان رمزگشایی کند. او تا سال 1995، طراح جلد کتاب در انتشارات پان مک‌میلان بود و به مهارت فشرده‌سازی ایده‌های پیچیده در یک تصویر واحد دست یافت. اما به‌طرز عجیبی از داستان‌های خیالی و کلنجار رفتن با رمان‌نویسان احساسی خسته شده بود. بنابراین از انتشارات بیرون آمد، به اکونومیست پیوست و به‌سرعت، طراح اختصاصی جلدهای این گروه رسانه‌ای شد. مجله اکونومیست، چهار نسخه جغرافیایی داشت که گاه با داستان‌های متفاوت روی جلد، آنها را متمایز می‌کرد. جیمز باید هر هفته به همراه دیگر همکارانش، چند جلد را طراحی می‌کرد تا بتواند فشرده استدلال‌های عمقی نشریه را به جهان ارائه کند؛ کاری طاقت‌فرسا که کمال‌گرایی او خستگی‌اش را چندین‌برابر می‌کرد. اما چون آدمی صبور، شوخ‌طبع و اهل سکوت‌های طولانی بود، همیشه برای فرسوده نشدن، راهکارهایی جدید می‌یافت و گاه با تعریف کردن یک جوک بی‌مزه و خنده‌هایی که از لابه‌لای حلقه‌های دود سیگارش به هوا می‌رفت، حال و هوای خودش و همکارانش را عوض می‌کرد؛ تا جایی که «شوخ‌طبعی، بی‌پروایی و دقت بصری» او را بارها و بارها ستوده‌اند. جان برکلی، تصویرگری که در بیش از 200 جلد همکار او بوده است، «شوخ‌طبعی، ناسزاگویی‌های ظریف، تیزبینی بصری و کمال‌گرایی افراطی او را توانمندی‌هایی می‌نامد که مجموعه‌ای تقریباً بی‌وقفه از کلاسیک‌های بی‌زمان را ساخته است». پیت رینولدز، تصویرگر جلد جنجالی «به بریتلی خوش آمدید!»، او را کمال‌گرایی با اراده و پشتکار معرفی می‌کند که گویی برای تغییرهای دقیقه نودی ساخته شده بود. و استیون پچ، مدیر هنری که نظارت بر کلیت هویت بصری جلدهای اکونومیست را بر عهده داشت، او را مردی می‌نامد که به‌تنهایی یک نهاد است. پچ در گفت‌وگو با «مگ‌کالچر»، پلتفرم تحلیلگر چگونگی «ظهور و بقای مجلات»، می‌گوید: فرآیند کار جیمز، منظم اما پرتنش بود. او با سردبیرانی که در چنبره گزارشگری محض گرفتار بودند، ساعت‌ها بحث می‌کرد و اغلب کارش به فحش دادن می‌رسید. برخلاف نویسندگانی که می‌توانستند برای مطالب خود جایگزین پیدا کنند، جیمز جغرافیای امنی نداشت. ایده‌های او باید هر هفته درست از آب درمی‌آمدند. او معتقد بود که یک تصویر خوب می‌تواند بهتر از یک گزارش چند هزارکلمه‌ای حرف بزند و همین بینش او را به یکی از معماران اصلی زبان بصری این رسانه تبدیل کرده بود. معماری که با رکوردش به تثبیت هویت بصری اکونومیست کمک کرد و آن را به درآمد ۳۶۷ میلیون پوند درآمد در سال 2024 رساند. مردی که البته حالا دیگر اکونومیست او را ندارد. چند روز قبل، سرطان، گریم را در 65 سالگی از جهان رسانه گرفت؛ هرچند نامش همچنان مترادف با این مجله است. مجله‌ای که پشت دیوارهای ساختمان «آدلفی» در خیابان جان آدام لندن، در سال ۱۸۴۳ با قلم جیمز ویلسون برای مبارزه با قوانین ذرت شکل گرفت، اما حالا یک گروه کاملاً تخصصی است.

سودِ تصویر

اکونومیست، حالا دیگر یک هفته‌نامه صرف نیست، بلکه ماشینی چندلایه برای تولید «اعتبار تحلیلی» است و با درآمدی معادل 7/ 370 میلیون و سود عملیاتی 4/ 50 میلیون پوند، در سال مالی منتهی به ۳۱ مارس ۲۰۲۶، مدل کسب‌وکاری پیشرو را در عصر دیجیتال رقم زده است. این گروه، با تکیه‌بر ساختار مالکیت ویژه‌ای که از سوی هیات امنایی مستقل محافظت می‌شود، استقلال ۳۱۹ عضو تیم سردبیری خود را تاکنون تضمین کرده است؛ ساختاری که مانع از نفوذ مستقیم سهامداران عمده (مانند خانواده آنیلی) در سیاست‌های محتوایی می‌شود. اکونومیست در چند دهه گذشته، با ۱۵۴۰ کارمند، مسیری متفاوت از روزنامه‌های خبری رایج را طی کرده است. این مجموعه، به‌جای رقابت در سرعت انتشار خبر، بر «صدای نهادی» و «پارادوکس بی‌نامی» تکیه می‌کند؛ به این معنا که مقالات نه از زبان یک نویسنده خاص، بلکه از جانب کل نهاد «اکونومیست» منتشر می‌شوند تا اعتبار جمعی نشریه، فراتر از نظرات شخصی نویسندگان، حفظ شود. کمااینکه، این رویکرد به نشریه اجازه می‌دهد با پشتوانه 29/ 1 میلیون اشتراک پرداختی، به ترکیب داده‌های دقیق با بسته‌بندی بصری متمایز برسد؛ الگویی که نه‌تنها توجه، بلکه وفاداری تجاری را هم تضمین می‌کند. مضاف بر اینکه، این نشریه از طریق مانیفست‌های تصویری روی جلد و تحلیل‌های هفتگی‌اش، حالا دیگر فقط خبر ارائه نمی‌دهد، بلکه چهارچوب‌های فکری لازم برای درک نظم جدید جهانی را به شیوه‌ای روایی، ملموس و منسجم در اختیار نخبگان سیاسی، اقتصادی و مالی جهان می‌گذارد و اغلب جلدهای آن، نقشه اقتصادی یا سیاسی دنیا را ترسیم و پیش‌بینی می‌کنند. جلدهایی که به‌صورت مستقل تاریخچه اکونومیست و وقایع خاص جهان محسوب می‌شوند.

مهندسی فکر

جلد نخستین شماره اکونومیست، چیزی جز ستون‌هایی از متن بر کاغذی ارزان‌قیمت نبود؛ اما روح لیبرالیسم کلاسیک در همان‌جا متولد شد. توسعه نشریه در دهه ۱۹۴۰ با بخش آمریکا و در سال ۲۰۱۲ با بخش چین تداوم پیدا کرد و در دهه‌های اخیر، واحد اطلاعاتی اکونومیست (EIU) و خدمات سازمانی به آن اضافه شدند. با این همه، چهره بیرونی نشریه، یعنی همان جلد مشهورش، همواره تغییر کرده است. از دهه ۱۹۳۰ جلدها مدرن‌تر شدند، در ۱۹۵۹ «جعبه قرمز» لوگو طراحی شد و در اوایل دهه ۱۹۶۰، رومک ماربر، طراح لهستانی‌تبار، با استفاده از چاپ دورنگ (قرمز و سیاه)، جهان پیچیده را در شمایلی فشرده به تصویر کشید. تصاویری چون جعبه تلفن خالی کرملین در بحران موشکی کوبا یا علامت‌های لرزان اقتصاد جهانی؛ تصاویری که این سنت را به یکی از شناخته‌شده‌ترین زبان‌های بصری مطبوعات تبدیل کردند و طراحانی چون جیمز آن را به اوج رساندند؛ تا جایی که حالا دیگر محبوبیت پایدار اکونومیست را نمی‌توان به یک عامل محدود کرد. این اعتبار از پیوند سه شاخصه می‌آید: کیفیت تحریریه، مدل درآمدی اشتراک‌محور و هویت بصری. در این میان، جلد نشریه که نقش کاتالیزور را دارد، اثری را بسط می‌دهد که عوامل دیگر آن را آماده کرده‌اند؛ به‌نحوی که برای فهم این نقش باید از لایه سطحی آغاز کرد و به عمق رفت. نخستین لایه هر جلد اکونومیست، «فشردگی شناختی» است؛ یعنی فشردن معنایی پیچیده در تصویری یگانه، توانی که ریشه در نشانه‌شناسی دارد، جایی که نشانه بصری صرفاً پدیده را بازنمایی نمی‌کند، بلکه خود سازنده معناست. منطقی که اگر یک گام جلوتر رود، به استعاره‌های مفهومی «جرج لیکاف، زبان‌شناس شناختی و مارک جانسونِ فیلسوف» می‌رسد؛ آنها در کتاب «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» نشان دادند، انسان‌ها جهان را فقط از طریق داده نمی‌فهمند، بلکه از طریق استعاره‌های مفهومی سازمان می‌دهند؛ الگوهای استعاری مشخصی که می‌توان آنها را در چهار دسته تحلیلی طبقه‌بندی کرد؛ همان‌هایی که اکونومیست از آنها برای ترجمه خبر به تصویر استفاده می‌کند: قدرت در لباس (تصاویر تزارگونه پوتین)، بحران در حیوان (هیولای تورم)، شکست در سقوط (بازنمایی بحران‌های مالی) و تناقض در همنشینی (در جلد «به بریتالی خوش آمدید»). استعاره‌هایی که البته و به‌تنهایی یک معنای منفرد نمی‌سازند.

احضار چهره‌ها

گاهی نیاز است، بلاغت بصری و استدلال چندوجهی، تصویر و متن را چنان درهم آمیزند که با فعال‌کردن پیش‌فرض‌های فرهنگی خواننده، او را بی‌آنکه متوجه شود به نتیجه‌گیری موردنظر هدایت کرد؛ همان موضوع «تحلیل گفتمان چندوجهی» که نشان می‌دهد ترکیب متن و تصویر خنثی نیست، بلکه جهت‌دار است و می‌تواند سوگیری‌های شناختی را تقویت یا تضعیف کند. جایی که پای هویت برند به میان می‌آید؛ تکرار عناصر ثابت، اثر سوگیری‌ساز را به خدمت برند می‌آورد و شناخت فوری می‌سازد؛ شناختی که در شبکه‌های اجتماعی انتشار ویروسی را آسان می‌کند و مخاطب را حتی پیش از خواندن مقاله به خریدن اشتراک سوق می‌دهد. به این شیوه که، شوخ‌طبعی کنترل‌شده بریتانیایی با ایجاد فاصله‌ای زیبایی‌شناختی، اعتبار لیبرال نشریه را حفظ می‌کند، بی‌آنکه به ابتذال بیفتد؛ زمان‌بندی انتشار همگام با رویدادها ادراک «پیش‌بینی‌پذیری» می‌سازد، و حتی وقتی پیش‌بینی‌ها نادرست از آب درمی‌آیند، همین بحث‌برانگیزی برند را زنده نگه می‌دارد. فراتر از آن، از منظر روان‌شناختی، تصویر، پیچیدگی جهان را ساده می‌کند و بار ذهنی تصمیم‌گیری را می‌کاهد و کمک می‌کند تا از منظر فرهنگی، جلدهایی که با نمادهای محلی همخوانی دارند در بازارهایی چون آمریکای لاتین یا خاورمیانه اثر عمیق‌تری بگذارند؛ و در کنار آن با گسترش دامنه دسترسی به‌واسطه پیشرفت‌های فناورانه از چاپ دیجیتال تا انتشار آنلاین، استراتژی قیمت‌گذاری اشتراک ارزش درک‌شده برند را تقویت کند. چرخه‌ای که نقطه طلایی‌اش نقش تصویر در فروش است. نقشی که بدون آن، رشد تیراژ از 100 هزار نسخه در سال ۱۹۷۰ به بیش از ۱۲۵ میلیون در سال ۲۰۲۵ و ۱۲۹ میلیون اشتراک پرداختی در سال مالی منتهی به مارس ۲۰۲۶، ناممکن می‌شد و اکونومیست نمی‌توانست به سود عملیاتی 4/ 50 میلیون پوند که حدود دوسوم آن از محل اشتراک تامین می‌شود، دست یابد، یا یکی از جلدهای خود را به‌صورت NFT (نوعی خاص از توکن‌ها) بفروشد و نشان دهد که چگونه تصویر یک جلد می‌تواند فراتر از کاغذ و صفحه نمایش، به کالایی کلکسیونی و سرمایه‌ای تبدیل شود؛ حرکتی که بحث‌هایی جنجالی را درباره مالکیت دیجیتال محتوای تحریریه‌ای در رسانه‌های جهان برانگیخت و البته این جنجال‌ها قدرتمندتر از آن با جلدهای دیگر ظاهر شدند و روایت، انتظارات و حتی رفتار عمومی را تغییر دادند. مثلاً، جلد جولای ۲۰۱۰، با تیتر «اوباما علیه BP» که بر پایه عکسی از لری داونینگ برای رویترز شکل گرفت، یکی از نمونه‌های کلاسیک مناقشه بر سر «ویرایش برای معنا» شد، چون درحالی‌که منتقدان حذف افراد از کادر عکس اصلی را دستکاری واقعیت خواندند، تحریریه آن را ضرورتی برای تمرکز بصری بر روایت اصلی دانست. یا جلد آگوست ۲۰۱۷ که چهره ترامپ را با کوکلاکس‌کلان درهم آمیخته بود، صدای رئیس‌جمهور را به پژواک نژادپرستی ساختاری پیوند زد و چنان واکنش‌برانگیز شد که همزمان از سوی هواداران توهین‌آمیز و از سوی منتقدان شجاعانه خوانده شد. یا جلدهای فوریه ۲۰۲۰ درباره کرونا با تصویر کره زمین که ماسکی با طرح پرچم چین بر چهره داشت، منشأ جغرافیایی پاندمی را چنان مستقیم نمایش داد که اتهام چینی‌هراسی و نژادپرستی را برانگیخت و بحث‌های شبکه‌های اجتماعی را برای هفته‌ها به خود مشغول کرد. و در لایه‌ای دیگر، جلدهایی چون «آلیس در سرزمین عجایب» برای برگزیت (ژانویه ۲۰۱۹) با ارجاع به ادبیات کلاسیک، سردرگمی و ورود بریتانیا به دنیایی ناشناخته را روایت کرد و به سبب همین بینامتنیت، به‌سرعت در حافظه عمومی ماندگار شدند. ماندگاری مانند جلد «شرکت‌های زامبی» (۲۰۲۰) با دست‌هایی که از قبر بیرون آمده و کارت‌های اعتباری در مشت داشتند و مفهوم شرکت‌هایی را که تنها با وام‌های ارزان زنده‌اند تصویرسازی کردند. یا جلدهایی نظیر «هیولای تورم» (۲۰۲۱) با همبرگر بلعنده کیف پول، «اژدهای مودب» چین با کت‌وشلوار و دمی ویرانگر، و «آلمان؛ بیمار اروپا» با تصویر کشوری بر تخت بیمارستان که همگی نشان دادند اکونومیست چگونه یک مفهوم خشک اقتصادی را در یک قاب، به روایتی زنده تبدیل می‌کند. اکونومیست با این روش، مرز میان تصویرگری و روزنامه‌نگاری تحلیلی را جابه‌جا و ثابت کرده که قدرت یک تصویر، نه در زیبایی‌اش، بلکه در توانایی آن برای تغییر نقشه ذهنی نخبگان جهان است؛ همان کاری که گریم جیمز، به‌عنوان یک نهاد خلاق، بیش از سه دهه به بهترین نحو آن را انجام داد و جلدها را به چهره کلمات تبدیل کرد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید