تابآوری و دوام
گفتوگو با پدرام سلطانی درباره سازگاری اقتصادی در بحران
چگونه اقتصادی که سالها در معرض مجموعهای از شوکهای پیدرپی قرار گرفته، همچنان به فعالیت ادامه میدهد؟ پاسخ سادهای برای این پرسش وجود ندارد، زیرا نمیتوان انکار کرد که اقتصاد ایران توانسته در برابر فشارهایی مانند تحریمهای طولانی، بحرانهای ارزی، تورم مزمن، محدودیتهای تجاری، نااطمینانی سیاسی و شوکهای بیرونی مقاومت کند. در تمام این سالها بازارها از کار نیفتادهاند، بنگاهها همچنان فعالیت میکنند و خانوارها نیز با تغییر الگوهای مصرف خود، راههایی برای گذران زندگی خود پیدا کردهاند، اما از سوی دیگر، ادامه حرکت یک اقتصاد الزاماً بهمعنای حفظ سلامت آن نیست. احتمالاً مرز میان تابآوری و سازگاری اقتصادی هم دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد. تابآوری بهمعنای توان عبور از بحرانها بدون از دست دادن مسیر رشد و توسعه است؛ اما سازگاری میتواند بهمعنای پیدا کردن راهی برای ادامه حیات در شرایطی باشد که بخشی از ظرفیتهای اقتصادی بهتدریج فرسوده میشوند. آهنربای اقتصادی که کوچکتر میشود، جاذبه خود را برای سرمایهگذاری از دست میدهد، بهرهوری آن کاهش پیدا میکند و خانوارهای آن با هر بار کوچکتر شدن سبد خرید خود، بخشی از هزینههای زندگی را حذف میکنند. بنگاههای اقتصادی هم خود را با محیطی تطبیق دادهاند که در آن قدرت پیشبینیپذیری کاهش یافته و هزینه مبادله در آن افزایش پیدا کرده است. شبکههای جدید برای انتقال پول و دور زدن محدودیتها شکل گرفته و برخی فعالیتهای اقتصادی در سایه محدودیتهای موجود امکان رشد پیدا کردهاند. اما سازگاری، فرآیندی بدون هزینه نیست. اقتصادی که برای بقا خود را تغییر میدهد، ممکن است بهتدریج ویژگیهای تازهای پیدا کند. بخشی از تولید و صادرات کشور به سمت فعالیتهایی حرکت کرده که بر انرژی ارزان، مواد اولیه ارزان و صادرات کالاهای خام یا کمفرآوریشده تکیه دارند. برخی بنگاهها بهجای توسعه و افزایش بهرهوری، منطق بقا در شرایط محدود را در پیش گرفتهاند. خانوارها نیز بهجای ارتقای سطح رفاه، ناچار به مدیریت کاهش قدرت خرید خود شدهاند. در همین راستا، با پدرام سلطانی، نایبرئیس اسبق اتاق بازرگانی ایران، گفتوگو و تلاش کردیم توضیح دهیم، مرز میان تابآوری و سازگاری اقتصادی کجاست؟
♦♦♦
اگر بخواهیم وضعیت اقتصاد ایران در سالهای اخیر را توصیف کنیم، باید از مفهوم تابآوری استفاده کنیم یا سازگاری؟ تفاوت این دو مفهوم در ادبیات اقتصادی چیست؟ آیا اقتصادی که پس از تحمل شوکهای متعدد همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد، الزاماً اقتصادی تابآور است یا ممکن است فقط در حال سازگار شدن با شرایط نامطلوب باشد؟
واژه سازگاری با وضعیت کشور متناسبتر است. تابآوری به این معناست که اقتصاد بتواند در برابر شوکها مقاومت کند؛ بهگونهای که روند رشد و توسعه آن متوقف نشود و اقتصاد به سمت رکود، کاهش اشتغال و فروپاشی حرکت نکند. در غیر این صورت و در وضعیتی که اقتصاد وارد چرخه رکود شود نمیتوان صفت تابآور به آن اطلاق کرد. اگر اقتصاد در برابر تمام شوکها همچنان در جریان باشد، اما همزمان اندازه آن کوچکتر شود و شاخصهای اقتصادی نشان دهند که وضعیت روبه وخامت میرود، نباید آن را اقتصادی تابآور دانست. بهطور مشخص، زمانی که شاخصهای کلان اقتصادی مانند نرخ ارز، نرخ تورم، نرخ بیکاری و نرخ رشد اقتصادی بهطور مستمر در حال نامساعدتر شدن هستند، اقتصاد دیگر تابآور نیست، بلکه به شکلی کژدار و مریز در حال ادامه مسیر است.
سیستم اقتصادی کشور با وجود تمام شوکهایی که در تمام این سالها به آن وارد شده همچنان در حال حرکت است. برخی استدلال میکنند که وجود سالها تحریم و بهوجود آمدن یک بازار بزرگ که سیاه و غیررسمی است، موجب شده سیستم اقتصادی کشور بتواند به فعالیت ادامه دهد. به نظر شما این استدلال تا چه اندازه درست است و اگر این عامل تعیینکننده نیست، مهمترین سازوکارهایی که موجب شده فعالیت اقتصادی در ایران همچنان ادامه پیدا کند، چه بوده است؟
فروپاشی مرحله انتهایی در روند سازگاری است. سازگاری در یک بازه زمانی کوتاه اداره کشور را دچار اختلال میکند. به این معنا که سازوکار اقتصادی مذکور، دیگر توان تامین نیازهای اولیه مردم را ندارد و بهمرور زمان با تحلیل رفتن شاخصهای کلان اقتصادی، کشور دچار ابرتورم میشود. اقتصادی که در آن ابرتورم بهوجود آید، نرخ بیکاری روندی فزاینده پیدا میکند، ارزش پول ملی بهسرعت کاهش مییابد و زمانی که همه این اتفاقها بهصورت همزمان رخ دهد، اقتصاد عملاً از حرکت بازمیایستد و بخش بزرگی از جامعه با بحرانهای شدید معیشتی مواجه میشود؛ بهگونهای که حتی گروههایی از مردم ممکن است بهدلیل ناتوانی در تامین نیازهای اولیه، تبدیل به مهاجران و آوارگان شوند.
خوشبختانه ایران هنوز درگیر چنین شرایطی نشده است، بههمین دلیل هم بهنظر میرسد که همچنان در مرحله سازگاری قرار داریم. دلیل اینکه کشور به نقطه فروپاشی نزدیک نشده هم آن است که اقتصاد ایران، یک اقتصاد پرپتانسیل و پرظرفیت است و هر سال از همین ظرفیت خرج میکنیم. ایران کشوری با ذخایر انبوه گازی، نفتی و معدنی است. ایران در مقایسه با کشورهای همتراز خود در دهههای گذشته توانسته صنایع مختلفی ایجاد کند. این صنایع رشد کرده و توسعه یافتهاند. اقتصاد ایران ظرفیت زیادی در صنایع فولادی، پتروشیمی، غذایی و همچنین صنایع پاییندستی و زنجیرههای مرتبط با این بخشها داشته است. علاوهبر این، ایران تعاملات گستردهای با کشورهای همسایه داشته است. همین ظرفیتها باعث شده خوشبختانه اقتصاد ایران به مرحله فروپاشی نزدیک نشود. البته این موضوع بهمعنای آن نیست که چنین خطری وجود ندارد.
خطر اضمحلال مانند تابآوری یک فلز است؛ از این نظر که هیچگاه قابلپیشبینی دقیق نیست. یک فلز هم ممکن است پس از تحمل فشارهای متعدد، ناگهان بشکند و نمیتوان دقیقاً مشخص کرد که نقطه شکست چه زمانی فرا میرسد. از سوی دیگر، درباره اقتصاد غیررسمی باید گفت این سازوکار نیز بخشی از واکنشهای اقتصاد ایران به تحریمها بوده و اقتصاد ایران به این شکل خود را با شرایط جدید سازگار کرده است. تجارت غیررسمی، مسیرهایی که برای دور زدن تحریمها ایجاد شدهاند، مسیرهای لجستیک و حملونقل از طریق ناوگان سایه نفتکشها، همچنین مسیرهای انتقال ارز برای فروش نفت، محصولات پتروشیمی و دیگر صادرات ایران و انجام واردات، همگی بخشی از همین سازوکارهای سازگاری بودهاند.
وقتی اقتصاد از مرحله رشد و توسعه فاصله میگیرد و به مرحله بقا وارد میشود، رفتار بنگاهها نیز تغییر میکند. در اقتصاد ایران، بنگاهها در سالهای اخیر چگونه خود را با محیطی که مشخصه اصلی آن نااطمینانی، تحریم و محدودیت است، تطبیق دادهاند؟ آیا این سازگاری بهمعنای افزایش انعطافپذیری بنگاهها بوده یا موجب شکلگیری مدلهایی شده که در شرایط عادی اقتصادی امکان تداوم ندارند؟
پرسش شما حاوی این فرض است که بنگاههای اقتصادی، بقا پیدا کردهاند، درحالیکه این قاعده کلی نیست؛ یعنی همه بنگاههای اقتصادی کشور نتوانستهاند بقا پیدا کنند. متاسفانه بنگاههای زیادی نیز از بین رفتهاند. در این شرایط، بسیاری از بنگاهها نیز در ظاهر فعال هستند، اما درواقع فعالیتی نمیکنند. اگر میبینید برخی از این بنگاهها هنوز اعلام ورشکستگی نکردهاند، یک دلیل آن این است که ساختارهای قانونی و مقرراتی کشور چندان شرایط اعلام ورشکستگی را برای آنها فراهم نمیکند. از سوی دیگر، کشور با فقدان آمارهای معتبر و دقیق از رخدادهای منفی در اقتصاد، بهویژه در سطح بنگاهها، مواجه است؛ یعنی شاخصی که بتوانیم با آن وضعیت بنگاههای اقتصادی کشور را اندازهگیری کنیم، چندان دقیق نیست. بخشی از آمار و اطلاعات نیز انتشار عمومی ندارد یا محرمانه تلقی میشود؛ بنابراین امکان قضاوت دقیق درباره وضعیت بنگاهها دشوار است. آنچه در بنگاهها اتفاق افتاده این است که آنها به چند شکل به شرایط فعلی کشور واکنش نشان دادهاند و خود را با وضعیت جدید سازگار کردهاند. نکته دیگر هم این است که دستهای از بنگاهها اساساً بر پایه همین تهدیدها و محدودیتها شکل گرفتهاند. یعنی تحریمها و دشوار شدن فضای کسبوکار در ایران، بهنوعی موجبات سوءاستفاده از وضعیت را برای آنان فراهم کرده است؛ بنابراین هرچه این شرایط پیچیدهتر و دشوارتر شود، بهنظر میرسد این دسته از بنگاهها نیز امکان فعالیت و ماندگاری بیشتری پیدا میکنند. گروهی از این بنگاهها در سایه دیوارهای بلندی که دور تا دور اقتصاد ایران کشیده شده است، توانستهاند بقا پیدا کنند. برای مثال، ممنوعیت واردات بسیاری از کالاها موجب شده است این بنگاهها در بازاری نسبتاً بکر، غیررقابتی و انحصاری فعالیت و حتی رشد کنند. تا زمانی که اقتصاد ایران در همین مرحله سازگاری منجمد شده باشد، ممکن است وضعیت این گروه از بنگاهها نسبتاً پایدار باقی بماند یا دستکم با وخامت مواجه نشود. دسته دیگری از حوزهها و رشتههای فعالیت نیز متناسب با شرایط جدید تغییر مسیر دادهاند. اگر به ترکیب تولید و صادرات کشور نگاه کنیم، میبینیم که این ترکیب به شکلی فزاینده به سمت اتکا به انرژی ارزان، مواد اولیه ارزان و صادرات کالاهای خام و انرژیبر حرکت کرده است.
اجازه بدهید گریزی به صحبتهای شما درباره کسبوکارها بزنیم. آقای دکتر عبدهتبریزی چند سال پیش اشاره کردند که اگر قاچاق و بازار غیررسمی وجود نداشت، اقتصاد ایران فروپاشیده بود و این بازار غیررسمی است که بهنوعی اقتصاد را نجات داده است. به نظر شما این گزاره تا چه اندازه مصداق دارد؟ برخی بر این باورند که اقتصاد غیررسمی، قاچاق و شبکههایی که برای عبور از محدودیتهای تحریم شکل گرفتهاند، در سالهای گذشته به یکی از ابزارهای بقای اقتصاد ایران تبدیل شدهاند. از سوی دیگر، همین سازوکارها میتوانند باعث کاهش شفافیت، تضعیف رقابت و گسترش ناکارآمدی شوند. چگونه باید میان نقش کوتاهمدت این سازوکارها در حفظ فعالیت اقتصادی و هزینههای بلندمدت آنها برای اقتصاد ایران تفکیک قائل شد؟
ابتدا باید بگویم که با فرمایش دکتر عبده بهطور کامل موافق نیستم. وجود بازار غیررسمی و زیرزمینی، یکی از دلایل سازگاری اقتصاد کشور است و تمام آن نیست. اقتصاد زیرزمینی به شیوههای مختلف از پرداخت مالیات یا هزینههای تامین اجتماعی اجتناب میکند و با کاهش هزینههای خود، الگوی کسبوکار و درآمدی خود را حفظ کرده است. این بنگاهها با نپرداختن هزینههایی که بنگاههای رسمی و متعارف پرداخت میکنند، توانستهاند فعالیتشان را ادامه دهند؛ اما تصور نمیکنم بازار غیررسمی تنها عامل حفظ اقتصاد ایران بوده است. در مجموع، این موارد شکلهایی از فعالیت بنگاههای اقتصادی در شرایط کنونی است. همانطور که اشاره کردم عواملی مانند شکلگیری بازارهای شبهانحصاری، اتکا به انرژی ارزان، استفاده از مواد اولیه ارزان، حرکت به سمت خامفروشی و وجود ظرفیتهای تاریخی اقتصاد ایران، تا حدی نقش یک حائل یا بالشتک را در برابر فرسایش تدریجی اقتصاد ایفا کردهاند. همه این عوامل موجب شدهاند اقتصاد ایران تا حدودی همچنان سرپا بماند؛ اما آثار این شرایط بر خانوارها این است که خانوارها پیوسته در حال کوچکتر کردن سبد مصرفی خود هستند.
همانطور که گفتید، اجازه میخواهم بحث را از منظر خانوار ادامه دهم. اگر بنگاهها با تغییر الگوی کسبوکار خود تلاش کردهاند بقا پیدا کنند، خانوارها نیز ناچار به تغییر الگوی مصرف و زندگی خود شدهاند. این سازگاری خانوارها چه تفاوتی با تابآوری اجتماعی دارد؟ آیا کاهش مصرف، حذف هزینههای سلامت و کاهش سرمایهگذاری خانوار را میتوان نشانه سازگاری دانست یا نشانه فرسایش تدریجی رفاه؟
خانواده همهساله از میزان هزینههای خود میکاهد؛ به این معنا که هزینههای غیرضروری یا حتی گاه هزینههای قابلاجتناب را کاهش میدهند. در بخش هزینههای غیرضروری، خانوارها تفریحات خود را محدود میکنند، مصرف کالاهای فرهنگی را کمتر میکنند، خرید کالاهای لوکس را کنار میگذارند و مصرف کالاهای بادوام و سرمایهای را کاهش میدهند. در بخش هزینههای قابلاجتناب نیز متاسفانه شاهد آن هستیم که خانوارها کمتر به سلامت خود توجه میکنند؛ برای مثال، مراجعه به دندانپزشک، انجام چکاپهای پزشکی یا مراجعه به پزشک را به تاخیر میاندازند و تنها زمانی از این خدمات استفاده میکنند که وضعیت به نقطه بحرانی برسد. به این ترتیب، خانوارها نیز در حال سازگار کردن خود با شرایط هستند و تلاش میکنند به هر شکل ممکن دوام بیاورند. آنها مرتب محل سکونت خود را تغییر میدهند و به مناطق ارزانتر نقلمکان میکنند. البته این امر به این بستگی دارد که خانواری که از آن صحبت میکنیم متعلق به چه قشر و طبقهای است، زیرا برخی خانوادهها حتی امکان تامین مسکن در محلههای ارزان را ندارند و به سمت خانههای اشتراکی، بامخوابی، گورخوابی و دیگر شیوههای تامین سرپناه یا محل خواب حرکت میکنند. درنهایت، خانوار نیز با مجموعهای از این رفتارها تلاش میکند همچنان به زندگی ادامه دهد تا بتواند خود را با شرایط موجود سازگار کند.