از فقر تا فراوانی
چرا باید کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد» را خواند؟
هزار سال پیش، تفاوت درآمد یک کشاورز چینی، یک روستایی اروپایی و یک دهقان ایرانی آنقدر ناچیز بود که اگر امروز زنده میشدند، احتمالاً جهان را باور نمیکردند. بیشتر انسانها فقیر بودند، عمر کوتاهی داشتند و رشد اقتصادی تقریباً وجود نداشت. اما در کمتر از دو قرن، اتفاقی افتاد که مسیر تاریخ را عوض کرد. درآمدها چندده برابر شد، امید به زندگی افزایش یافت و جهان وارد عصر ثروت شد. این معجزه اقتصادی اما چگونه رخ داد؟ پاسخ به همین پرسش، محور کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟ بنیانهای تاریخی رشد اقتصادی» است؛ اثری از مارک کویاما، استاد اقتصاد دانشگاه جرج میسون و جرد روبین، استاد اقتصاد دانشگاه چپمن که از پژوهشگران شناختهشده تاریخ اقتصاد و اقتصاد نهادی بهشمار میروند. نویسندگان این کتاب بهجای دفاع از یک نظریه واحد، مهمترین روایتهایی را که طی چند دهه گذشته برای توضیح خاستگاه ثروت و رشد اقتصادی مطرح شدهاند کنار هم میگذارند و نقاط قوت و ضعف هر یک را میسنجند. «جهان چگونه ثروتمند شد» میکوشد یکی از بنیادیترین پرسشهای اقتصاد را به زبانی روشن و مبتنیبر تازهترین پژوهشهای تاریخ اقتصادی پیشروی خواننده فارسی قرار دهد. و حالا، احسان احمدی این اثر ارزشمند را به فارسی برگردانده و انتشارات دنیای اقتصاد آن را راهی انتشار کرده است.
کتاب خواندنی کویاما و روبین از یک پرسش ساده، اما بنیادین آغاز میشود: اگر فقر، وضعیت غالب در بیشتر تاریخ بشر بوده است، پس پرسش اصلی اقتصاد نباید این باشد که چرا برخی کشورها فقیر ماندهاند؛ بلکه باید پرسید چه شد که بخشی از جهان توانست از این سرنوشت تاریخی فاصله بگیرد و به رشد و رفاه پایدار برسد؟ اگر تاریخ بشر را تا آستانه انقلاب صنعتی ورق بزنیم، یک واقعیت بیش از هر چیز جلب توجه میکند؛ جهان برای هزاران سال تقریباً درجا زده است. امپراتوریها برآمدهاند و فروپاشیدهاند، مرزها بارها تغییر کرده، جنگها و بیماریها میلیونها نفر را از میان بردهاند و فناوریهای تازهای مانند چاپ، باروت یا قطبنما مسیر تمدن را تغییر دادهاند، اما زندگی اقتصادی بیشتر مردم تفاوت چشمگیری نکرده است. کشاورزی همچنان شغل غالب بوده، درآمدها در سطح معیشت باقی مانده و هر افزایش تولید، دیر یا زود زیر فشار رشد جمعیت از بین رفته است. گویی تاریخ، چرخهای تکرارشونده از رونقهای کوتاه و بازگشت به فقر بوده است.
اما از اواخر قرن هجدهم، این الگو ناگهان شکست. برای نخستینبار در تاریخ، رشد اقتصادی به روندی پایدار تبدیل شد. درآمد سرانه در بخشهایی از اروپا و سپس آمریکای شمالی با سرعتی بیسابقه رشد کرد، بهرهوری جهش کرد و فاصله کشورهای پیشرو با دیگر نقاط جهان هر دهه بیشتر شد. جهانی که هزاران سال در دام فقر گرفتار بود، ظرف کمتر از دو سده به جهانی با سطحی از رفاه رسید که برای نسلهای پیشین حتی قابل تصور نبود. و این دگرگونی بزرگ، یکی از ماندگارترین پرسشهای علم اقتصاد را پدید آورد: چه شد که این بار، رشد متوقف نشد؟ پاسخهای ارائهشده به این پرسش، خود به اندازه تاریخ اقتصاد متنوعاند. برخی انگشت اتهام را به سوی جغرافیا گرفتهاند؛ آبوهوا، منابع طبیعی، مسیرهای تجاری و موقعیت مکانی را عامل اصلی تفاوت ملتها دانستهاند. گروهی دیگر، کیفیت نهادهای سیاسی و حقوق مالکیت را نقطه آغاز داستان میدانند و معتقدند، امنیت سرمایهگذاری و حاکمیت قانون، موتور رشد را روشن کرده است. عدهای نقش فرهنگ، اخلاق کار، اعتماد اجتماعی و باورهای دینی را برجسته میکنند و برخی نیز بر تجارت جهانی، استعمار، انباشت سرمایه، نوآوری فناورانه یا حتی شانس تاریخی تاکید دارند. شاید مهمترین ویژگی این مناقشه آن باشد که هیچیک از این روایتها بهتنهایی نتوانستهاند همه قطعات پازل را کنار هم قرار دهند. هر نظریه بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما در برابر نمونههایی که با آن سازگار نیستند، با پرسشهای تازهای روبهرو میشود. به همین دلیل، منشأ ثروتمند شدن جهان همچنان یکی از زندهترین و پرچالشترین مباحث تاریخ اقتصادی باقی مانده است؛ بحثی که نهفقط برای فهم گذشته، بلکه برای پاسخ به این پرسش نیز اهمیت دارد که چرا برخی کشورها هنوز در دام فقر ماندهاند، درحالیکه برخی دیگر همچنان بر ثروت خود میافزایند. کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد» نیز از دل همین پرسش قدیمی زاده شده است؛ تلاشی برای مرور مهمترین پاسخهایی که اقتصاددانان و تاریخنگاران طی دهههای اخیر به این معما دادهاند، بیآنکه روایت را به یک علت واحد محدود کند.
پیشرفت جهان در 12 فصل
«جهان چگونه ثروتمند شد» روایت مناقشهای است که دهههاست میان اقتصاددانان، تاریخنگاران و دانشمندان علوم اجتماعی جریان دارد. مارک کویاما و جرد روبین از همان ابتدا تکلیف خواننده را روشن میکنند: «قرار نیست در پایان کتاب با یک پاسخ قطعی روبهرو شوید. هیچ اکسیری برای ثروتمند شدن وجود ندارد.» به تعبیر نویسندگان، پرسش «چرا جهان ثروتمند شد؟»، آنقدر پیچیده است که نمیتوان آن را به یک عامل واحد، یک شخصیت تاریخی یا یک رویداد خاص تقلیل داد.
کتاب در 12 فصل تنظیم شده و مسیر خود را از طرح همین پرسش آغاز میکند؛ اینکه رشد اقتصادی پایدار چگونه پدید آمد و چرا این اتفاق ابتدا در گوشهای از اروپا رخ داد، نه در چین، هند یا خاورمیانه. نیمه نخست کتاب، نظریههای رقیب را بیطرفانه بررسی میکند؛ از جغرافیا تا حقوق مالکیت، اعتماد اجتماعی، مذهب و گذار جمعیتی. نیمه دوم، به داستان واقعی جهش اقتصادی میپردازد؛ چرا شمال غرب اروپا، بهویژه بریتانیا پیشگام شد، چگونه انقلاب صنعتی بریتانیا آغاز شد و چرا این بار رشد، برخلاف همه جهشهای پیشین تاریخ، متوقف نشد.
اما ارزش کتاب فقط در گردآوری این نظریهها نیست. نویسندگان هر روایت را با شواهد تاریخی و یافتههای جدید اقتصاد مقایسه میکنند و نشان میدهند اگر جغرافیا تعیینکننده نهایی بود، کشورهایی با شرایط طبیعی مشابه باید سرنوشت اقتصادی یکسان پیدا میکردند. اگر فرهنگ همهچیز را توضیح میداد، تغییرات سریع برخی جوامع در چند دهه اخیر قابل درک نبود. و اگر استعمار تنها پاسخ بود، تجربه کشورهایی که بدون پیشینه استعماری به رشد رسیدند یا برعکس، کشورهایی که پس از استعمار همچنان فقیر ماندند، بهسادگی قابل توضیح نبود. نویسندگان در کتاب تاکید میکنند که «هر نظریه بخشی از حقیقت را در خود دارد، اما هیچیک تمام حقیقت نیست». شاید جالبترین فصل کتاب که درسهایی برای جاماندگان قطار ثروت دارد، فصل دهم باشد. این فصل توضیح میدهد که چرا همه کشورها ناچار نبودند مسیر بریتانیا را موبهمو تکرار کنند. نویسندگان نشان میدهند که صنعتی شدن میتواند دیرتر آغاز شود، اما سریعتر پیش برود، به شرط آنکه کشورها بتوانند فناوری، نهادها و دانش را از اقتصادهای پیشرو اقتباس کنند. ژاپن نمونه نخست این رشد جبرانی است؛ دولتی توانمند، اصلاحات نهادی، آموزش گسترده و گشودن اقتصاد به روی جهان، این کشور را از یک جامعه فئودالی به قدرت صنعتی بدل کرد. در ادامه، تجربه کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و هنگکنگ بررسی میشود؛ اقتصادهایی که با سرمایهگذاری در سرمایه انسانی، صادرات صنعتی، ثبات سیاسی و بوروکراسی کارآمد جهش کردند. فصل با داستان چین پایان مییابد؛ کشوری که پس از اصلاحات سال ۱۹۷۸ با ترکیب بازار، دولت و ادغام در اقتصاد جهانی، یکی از بزرگترین فرآیندهای خروج از فقر در تاریخ بشر را رقم زد، هرچند چالشهای نهادی و سیاسی آن همچنان باقی است.
از نگاه منتقدان
به باور کویاما و روبین، رشد اقتصاد محصول تاثیر متقابل مجموعهای از عوامل است؛ فرآیندی تاریخی که در آن نهادهای سیاسی، انگیزههای اقتصادی، رقابت، تجارت، نوآوری، دانش، فرهنگ و حتی رخدادهای پیشبینیناپذیر، در دورههای مختلف به یکدیگر نیرو دادهاند. مهمترین پیام کتاب نیز همین است که جهان بهدلیل یک اختراع، یک انقلاب یا یک تصمیم سیاسی ثروتمند نشده است، بلکه به این دلیل به فراوانی و شکوفایی رسیده که مجموعهای از تغییرات نهادی، اقتصادی و اجتماعی، در طول چند قرن، همزمان و در تعامل با یکدیگر عمل کردند. شاید دقیقترین جمعبندی را خود نویسندگان در پایان کتاب ارائه میکنند: «فهم اینکه جهان چگونه ثروتمند شد، مستلزم کنار هم قرار دادن قطعات بسیاری از یک پازل تاریخی است.» همین نگاه چندعاملی است که «جهان چگونه ثروتمند شد» را از بسیاری از کتابهایی که فقط یک پاسخ به این معمای تاریخی میدهند، متمایز میکند. منتقدان نیز بر همین ویژگی کتاب تاکید کردهاند و آن را ستودهاند. جوئل موکر، استاد اقتصاد و تاریخ دانشگاه نورثوسترن و یکی از برجستهترین تاریخنگاران اقتصادی جهان، این کتاب را «خلاصهای روشن و دقیق از پژوهشهای گسترده دو دهه اخیر درباره مهمترین پرسش تاریخ اقتصادی» توصیف کرده و نوشته است، اثر کویاما و روبین، بهدلیل اتکا به شواهد تاریخی و تحلیل اقتصادی، میتواند برای دانشجویان اقتصاد و تاریخ اقتصادی کتابی ضروری باشد. دارون عجماوغلو، استاد اقتصاد دانشگاه امآیتی و یکی از پژوهشگران برجسته حوزه نهادها و توسعه اقتصادی، این کتاب را اثری خواندنی درباره مسیر شکلگیری رشد اقتصادی دانسته است؛ کتابی که همزمان با روایت افزایش بیسابقه رفاه بشر، به هزینههای این مسیر مانند افزایش نابرابری و آسیبهای زیستمحیطی نیز توجه میکند. در نقد منتشرشده در Economic History Review نیز بر این نکته تاکید شده که اهمیت کتاب در ارائه تصویری منسجم از مجموعه نظریههای رقیب درباره رشد اقتصادی است؛ تلاشی برای اینکه خواننده بتواند میان توضیحهای مبتنیبر جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت و استعمار، مقایسهای آگاهانه انجام دهد.
دو پژوهشگر در جستوجوی ریشههای ثروت
پاسخ دادن به این پرسش که چرا جهان ثروتمند شد، از عهده یک اقتصاددان یا یک تاریخنگار بهتنهایی برنمیآید. پاسخ این معما در نقطه تلاقی اقتصاد، تاریخ، سیاست، فرهنگ و حتی مذهب قرار دارد، به همین دلیل، نویسندگان این کتاب نیز سالها در همین مرز میان رشتهها پژوهش کردهاند. مارک کویاما، استاد اقتصاد دانشگاه جرج میسون، از چهرههای شناختهشده تاریخ اقتصادی است. بخش مهمی از پژوهشهای او به این پرسش میپردازد که چگونه نهادهای سیاسی، دولتها و ساختارهای اجتماعی، مسیر توسعه اقتصادی را در بلندمدت شکل دادهاند. او در آثارش بارها به این نکته پرداخته که رشد اقتصادی را نمیتوان فقط با شاخصهای اقتصادی توضیح داد؛ برای فهم ثروتمند شدن جوامع باید تاریخ شکلگیری دولتها، تحول نهادها، نقش دین، جنگ، مالیات و ظرفیت حکومتها را نیز در نظر گرفت. شاید به همین دلیل، نوشتههای او اغلب در مرز میان اقتصاد و تاریخ حرکت میکنند.
جرد روبین، استاد اقتصاد دانشگاه چپمن، نیز سالهاست روی رابطه میان مذهب، نهادهای سیاسی و توسعه اقتصادی پژوهش میکند. او از جمله اقتصاددانانی است که با استفاده از شواهد تاریخی میکوشد نشان دهد چگونه باورهای دینی، ساختار قدرت و قواعد سیاسی میتوانند مسیر رشد یا رکود اقتصادها را در طول قرنها تغییر دهند. کتاب معروف او، «حاکمان، مذهب، و ثروتمندان» (Rulers, Religion, and Riches) از آثار مهم سالهای اخیر در حوزه اقتصاد سیاسی تاریخی بهشمار میرود که نشان میدهد چرا اروپا توانست مسیر متفاوتی از بسیاری از تمدنهای دیگر طی کند. هر دو نویسنده، علاوهبر انتشار دهها مقاله در معتبرترین نشریات علمی اقتصاد و تاریخ اقتصادی، سالها روی یکی از مهمترین مناقشات اقتصاد توسعه مطالعه کردهاند؛ مناقشهای درباره اینکه آیا منشأ ثروت را باید در جغرافیا جستوجو کرد یا در نهادها، فرهنگ، تجارت، استعمار یا انقلاب صنعتی. «جهان چگونه ثروتمند شد» در واقع نتیجه سالها پژوهش و گفتوگو با ادبیات گسترده اقتصاد توسعه است. شاید مهمترین ویژگی این دو پژوهشگر، پرهیز از پاسخهای ساده باشد. آنها برخلاف بسیاری از نویسندگانی که میکوشند یک نظریه را بهعنوان کلید نهایی رشد اقتصادی معرفی کنند، رویکردی مقایسهای و انتقادی برگزیدهاند. به همین دلیل، این کتاب بیش از آنکه دفاع از یک مکتب فکری باشد، نقشهای از مهمترین ایدههایی است که طی نیمقرن گذشته برای توضیح بزرگترین دگرگونی اقتصادی تاریخ بشر مطرح شدهاند.
نقشه راه ثروت
داستان ثروتمند شدن جهان، یکی از بزرگترین دگرگونیهای تاریخ بشر است. در فاصلهای کوتاه در مقیاس تاریخ، میلیاردها انسان از فقر فاصله گرفتند، امید به زندگی افزایش یافت، فناوری زندگی انسانها را دگرگون کرد و رشد اقتصادی از یک اتفاق نادر به روندی پایدار تبدیل شد. اما همانطور که مارک کویاما و جرد روبین در کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» نشان میدهند، پشت جهش اقتصادی دو قرن اخیر، مجموعهای از تغییرات تاریخی قرار دارد؛ تحول در نهادهای سیاسی و اقتصادی، گسترش دانش، شکلگیری نظامهای جدید تولید، توسعه تجارت، حمایت از نوآوری و ایجاد انگیزههایی که به افراد امکان داد ایدههای تازه را به ثروت تبدیل کنند. جهان ثروتمند نشد، چون یک فناوری خاص اختراع شد یا یک تصمیم سیاسی مشخص گرفته شد، بلکه مجموعهای از عوامل در طول زمان به یکدیگر پیوستند و شرایط رشد پایدار را فراهم کردند. یکی از مهمترین پیامهای کتاب این است که رشد اقتصادی امری طبیعی و تضمینشده نیست. تاریخ نشان میدهد بسیاری از جوامع در دورههایی از منابع، دانش یا موقعیت جغرافیایی مناسب برخوردار بودهاند، اما نتوانستهاند مسیر رشد پایدار را طی کنند. ثروت زمانی شکل میگیرد که نهادها، سیاستها، فرهنگ و دانش در مسیری قرار گیرند که امکان نوآوری، سرمایهگذاری و مشارکت اقتصادی را افزایش دهند. اهمیت کتاب اما فقط در توضیح گذشته نیست. پرسش از اینکه «جهان چگونه ثروتمند شد»، به پرسشی مهمتر درباره امروز منتهی میشود: چرا همه کشورها به یک اندازه از این فرصت تاریخی بهره نبردند؟ چرا برخی اقتصادها توانستند مسیر رشد را حفظ کنند، اما برخی دیگر همچنان با فقر، ضعف نهادی و عقبماندگی اقتصادی روبهرو هستند؟ کویاما و روبین خواننده را با پیچیدگیهای توسعه اقتصادی روبهرو میکنند. تجربه تاریخی نشان میدهد که رشد پایدار حاصل یک سیاست منفرد یا تقلید از یک مدل موفق نیست؛ بلکه نتیجه فرآیندی طولانی است که در آن اقتصاد، سیاست، فرهنگ و تاریخ بر یکدیگر اثر میگذارند. اثر آنها اما آغاز راه است. نویسندگان در پایان کتاب خود یادآوری میکنند: هنوز راه درازی در پیش است. با اینکه در طول همین یک نسل، بیش از یک میلیارد نفر از فقر رهایی یافتهاند هنوز نزدیک به یک میلیارد نفر دیگر در فقر مطلق زندگی میکنند ... نجات این انسانها از فقر یکی از مهمترین وظایف نسلهای آینده است. اما چگونه میتوان به این مهم دست یافت؟ پس از خواندن این کتاب، پرسشی که در ذهن شماست تغییر میکند. دیگر نمیپرسید، «چرا جهان ثروتمند شد»؛ میپرسید چگونه برخی جوامع توانستند عوامل پراکنده را به موتور رشد تبدیل کنند، درحالیکه بسیاری دیگر هنوز در چرخه فقر و سردرگمی گرفتار ماندهاند. و مهمتر از همه، آیا برای خروج از این چرخه، نقشه راهی وجود دارد یا نه؟
دیدگاه تان را بنویسید