شناسه خبر : 52377 لینک کوتاه

سراشیبی سرمایه

جایگزین کردن سرمایه‌های ازدست‌رفته درگفت‌وگو با علی سرزعیم

سراشیبی سرمایه

اقتصاد ایران سال‌هاست با فرسایش تدریجی سرمایه‌های خود مواجه است؛ فرسایشی که تنها در ماشین‌آلات و ساختمان‌های قدیمی دیده نمی‌شود و به نیروی انسانی، جمعیت و حتی توان اقتصاد برای بازتولید ظرفیت‌های گذشته نیز رسیده است. این شرایط که به دغدغه بسیاری از کارشناسان تبدیل شده، پرسشی مهم را پیش‌روی سیاست‌گذاران اقتصاد کشور قرار داده است: آیا اقتصاد ایران توان حفظ، نوسازی و جایگزین کردن سرمایه‌های ازدست‌رفته را دارد یا خیر؟ علی سرزعیم، اقتصاددان، در این گفت‌و‌گو از استهلاک سرمایه در کشور می‌گوید و به واکاوی راهکارهای نوسازی آن می‌پردازد.

  ♦♦♦

 به‌نظر شما، مسئله «استهلاک سرمایه» در ایران را چگونه باید فهم کرد؟ آیا با بحرانی مواجهیم که عمدتاً به سرمایه انسانی و فرسایش نیروی متخصص مربوط می‌شود یا مسئله ابعاد گسترده‌تری دارد؟

تعبیر «استهلاک» عمدتاً برای سرمایه فیزیکی به‌کار می‌رود؛ یعنی ماشین‌آلات به‌مرور زمان و بر اثر استفاده، دچار فرسودگی و خرابی می‌شوند و باید آنها را تعمیر کرد اما مفهوم استهلاک فقط به ماشین‌آلات محدود نمی‌شود و به ابنیه نیز تعمیم پیدا می‌کند. ساختمانی را در نظر بگیرید که نو است و شما از آن استفاده می‌کنید. پنج سال بعد دیگر به زیبایی روز اول نیست و اگر به آن رسیدگی نشود، 15 سال بعد که به آن سر بزنید، می‌بینید دیوارها، رنگ و نقاشی‌های آن فرسوده شده‌اند و به‌تدریج از زیبایی ساختمان کاسته می‌شود. یکی از مثال‌های بسیار برجسته این مسئله، ساختمان‌های دولتی ایران است. عموماً ساختمان‌های دولتی چندان زیبا نیستند. چراکه دولت، مثلاً در دهه ۱۳۹۰، با تنگنای مالی مواجه بوده و منابع کافی برای نوسازی و رنگ‌آمیزی ساختمان‌ها نداشته است. وقتی به ساختمان‌های دولتی مراجعه می‌کنید، می‌بینید که وضعیت چندان مناسبی ندارند. برای مثال افراد انتظار دارند وزارت نفت یا شرکت‌های نفتی، دارای ساختمان‌هایی باشند که در شأن ثروتمندترین شرکت‌های کشور است، اما وقتی به برخی از ساختمان‌های این شرکت‌ها مراجعه می‌کنید، وضعیت واقعاً تاسف‌برانگیز است. این مجموعه‌ها دولتی هستند و چندان به ظاهر و نگهداری ساختمان‌ها توجه نشده است.

آیا می‌توانیم همین مفهوم را به بافت جمعیتی هم تعمیم دهیم و بگوییم اقتصاد ایران در کنار فرسایش سرمایه فیزیکی، با فرسایش سرمایه انسانی نیز مواجه است و این دو روند می‌توانند یکدیگر را تشدید کنند؟

در مورد نیروی انسانی نمی‌توان دقیقاً از مفهوم «استهلاک» استفاده کرد. البته با تسامح می‌توانیم درباره سالمندی صحبت کنیم. انسان به‌تدریج توانایی‌هایش را از دست می‌دهد. به‌طور معمول گفته می‌شود که انسان تا حدود 40‌سالگی رشد می‌کند، از 40 تا 50‌سالگی به ثبات می‌رسد و از 50‌سالگی به بعد، کارایی بدن به‌تدریج کاهش پیدا می‌کند و توانایی کار کردن فرد نیز طبیعتاً افت می‌کند. البته از 50 تا 65سالگی می‌تواند دوره اوج پختگی و تجربه باشد، اما توانایی فیزیکی کاهش پیدا می‌کند. ساعات کاری که فرد می‌تواند انجام دهد کمتر می‌شود، هرچند کیفیت کار ممکن است تا حدی بهتر باشد. بااین‌حال، نیروی کار جوان یا نیروی کار مسن تفاوت دارد. چراکه نیروی کار جوان می‌تواند ساعات بیشتری کار کند، خلاقیت بیشتری دارد و ریسک‌پذیرتر است. این ویژگی‌ها طبیعتاً در افراد مسن‌تر کمتر دیده می‌شود. به همین دلیل، جوان بودن جامعه اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر جامعه سالمند باشد، تعداد نیروی کار کاهش پیدا می‌کند. سالمند شدن جامعه یک زیان دیگر هم دارد و آن، افزایش فشار بر نظام بازنشستگی است؛ نظامی که همین حالا نیز وضعیت نامناسبی دارد. وقتی جامعه سالمندتر شود، این فشار افزایش پیدا می‌کند و با بحران صندوق‌های بازنشستگی مواجه می‌شویم. نکته بعدی این است که شما باید هم جامعه جوانی داشته باشید که کار کند و اقتصاد را به حرکت درآورد و هم نیروی کاری داشته باشید که حق بیمه پرداخت کند تا منابعی برای پرداخت مستمری بازنشستگان وجود داشته باشد.

 با توجه به روند سالمندی جمعیت و کاهش سهم جوانان، آیا می‌توان این روند را از طریق افزایش زادوولد جبران کرد؟ آیا سیاست‌های جمعیتی می‌توانند در کوتاه‌مدت و میان‌مدت تغییری در این روند ایجاد کنند؟

 اگر جامعه سالمند شود و تعداد جوانان کاهش پیدا کند، دو راه وجود دارد؛ یک راه این است که زادوولد افزایش یابد اما شرایط اقتصادی مناسب نیست و رغبت خانواده‌ها به فرزندآوری کاهش پیدا کرده است. تازه بماند که سن ازدواج نیز افزایش یافته و تصمیم‌گیری برای فرزندآوری به تعویق افتاده است. جوانان دیرتر تصمیم به بچه‌دار شدن می‌گیرند، چون می‌گویند شاید نتوانیم با هم بمانیم، شاید از هم جدا شویم و در این صورت، بچه گرفتار مشکلات متعدد می‌شود. در نتیجه، فرزندآوری را مدام به تاخیر می‌اندازند یا نرخ تجرد مطلق افزایش پیدا می‌کند. اما در مورد بخش دوم سوال شما باید بگویم، افزایش نرخ زادوولد کار ساده‌ای نیست و تقریباً غیرممکن است که بتوان آن را به‌سادگی افزایش داد. تبلیغ و استدلال‌هایی مانند اینکه فرزند نعمت می‌آورد هم معمولاً نمی‌تواند افراد را به فرزندآوری ترغیب کند.

 اگر افزایش جمعیت جوان و نرخ زادوولد در کوتاه‌مدت نمی‌تواند پاسخگوی پیامدهای سالمندی باشد، چه راهکارهایی برای کاهش آثار اقتصادی و اجتماعی این روند در دسترس است؟

یک گزینه جایگزین واردات نیروی کار جوان است؛ مانند کاری که کشورهای اروپایی انجام می‌دهند و نیروی کار را از کشورهای آفریقایی جذب می‌کنند. ما هم می‌توانیم نیروی کار جوان را از کشورهای همسایه به‌خصوص کشورهایی که با ما اشتراک زبانی و قرابت فرهنگی بیشتری دارند، مانند افغانستان، پاکستان، عراق یا تاجیکستان جذب کنیم. البته جذب نیروی کار از عراق کمی دشوارتر است، چون درآمد سرانه آنها در حال افزایش است. بنابراین، آنها گزینه‌های بهتری دارند و می‌توانند به کشورهای دیگری بروند که نرخ تورم در آنها پایین‌تر است. در مجموع، قبلاً مهاجرت به ایران برای آنها صرفه اقتصادی بیشتری داشت، اما اکنون دیگر لزوماً چنین نیست. بااین‌حال، تا اطلاع ثانوی، وضعیت ما از کشورهایی چون تاجیکستان، افغانستان و پاکستان بهتر است. بنابراین، منطقی است که نیروی کار این کشورها برای آمدن به ایران، دست‌کم در یک دوره زمانی، راغب باشد و پس از آن، به کشورهایی برود که شرایط بهتری دارند. به‌هرحال و به‌نظر من، راه گریزی جز جذب مهاجر نداریم. البته به‌عنوان یک راه تکمیلی، باید سن بازنشستگی را افزایش دهیم تا افرادی که توانایی کار کردن دارند، تا جایی که می‌توانند به فعالیت خود ادامه دهند. ما نباید افراد را مجبور کنیم که بازنشسته شوند. می‌دانید که بازنشستگی یکی از پدیده‌هایی است که بلافاصله می‌تواند با خود افسردگی به همراه بیاورد. فرد بازنشسته از یک محیط فعال و پرجنب‌وجوش که در آن روابط اجتماعی دارد، ناگهان وارد خانه می‌شود. این تغییر می‌تواند موجب افزایش افسردگی در میان بازنشستگان شود و افسردگی نیز گاهی اوقات بیماری‌های جسمی ایجاد می‌کند. بنابراین، باید سن بازنشستگی را افزایش دهیم و سازوکاری ایجاد کنیم که دست‌کم افرادی که توانایی کار کردن دارند، بتوانند در سنین بالاتر نیز به فعالیت خود ادامه دهند تا از شدت پیامدهای سالمندی جامعه کاسته شود.

اگر بخواهیم از مسئله جمعیت و مهاجرت نیروی کار فاصله بگیریم و به کیفیت نیروی انسانی موجود در اقتصاد ایران نگاه کنیم، مهم‌ترین ضعف بازار کار کشور را در کجا می‌بینید؟ آیا نظام آموزشی ما برای تربیت نیروی انسانی ماهر از کیفیت لازم برخوردار است و آیا قابلیت مهارت‌آموزی در این نظام وجود دارد؟

ببینید، ما در بخش مهارت‌های سطح بالا بسیار خوب هستیم و در حوزه مهندسی در سطح اول دنیا قرار داریم. دانشگاه‌های خوب کشور فقط محدود به دانشگاه صنعتی شریف نیستند و حدود ۵۰ دانشگاه اول ما در حوزه مهندسی عملکرد بسیار خوبی دارند. سطح آنها از متوسط جهانی بالاتر است و حتی در برخی حوزه‌ها از بسیاری از کشورهای اروپایی نیز بالاتر قرار می‌گیرد. فارغ‌التحصیلان رشته‌های مهندسی و همچنین رشته‌های تجربی هم وضعیت مطلوبی دارند. در نتیجه، این افراد در بسیاری از حوزه‌ها از متوسط جهانی بالاتر هستند. بنابراین، در صادرات نیروی انسانی به خارج و اعزام نیروی انسانی متخصص، مشکل چندانی نداریم. مشکل ما افرادی هستند که دیپلم یا زیر دیپلم دارند و مهارت‌آموزی آنها نیز ضعیف است. این افراد نمی‌توانند به‌راحتی وارد مشاغلی شوند که نیازمند مهارت‌های فنی است. از نظر آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، از متوسط دنیا عقب‌تر هستیم. کارگاه‌های فنی و حرفه‌ای ما چندان به‌روز نیستند. به همین دلیل است که در مسابقات مهارت‌های فنی و حرفه‌ای در جهان، معمولاً مقام‌های بالایی کسب نمی‌کنیم و حتی در بسیاری از رشته‌ها امکان شرکت نداریم. نکته جالب این است که در المپیادهای ریاضی و فیزیک شرکت می‌کنیم و در جهان رتبه می‌آوریم، مدال طلا می‌گیریم و حتی گاهی تیم ما در رتبه‌های نخست قرار می‌گیرد اما در حوزه مهارت‌های فنی ظاهراً بسیار عقب مانده‌ایم. در دنیا بیشتر به کارگر ماهر نیاز دارند. البته برخی کشورها به مهندس نیز نیاز دارند و اگر مهندس خوب تربیت کنیم و بفرستیم، با استقبال بسیار خوبی مواجه می‌شود.

 به‌نظر شما، با مهاجرت متخصصان، کشوری که برای آموزش و تربیت نیروی انسانی هزینه کرده است، بخشی از سرمایه انسانی خود را از دست نمی‌دهد؟ استدلال شما برای منفی ندانستن مهاجرت نیروی کار چیست و در چه شرایطی مهاجرت می‌تواند به یک فرصت برای اقتصاد کشور تبدیل شود؟

این موضوع تلخ است. می‌دانم بعضی‌ها می‌گویند مهاجرت خودش یک آسیب است، اما می‌توان از زاویه‌ای دیگر نیز به آن نگاه کرد. وقتی اقتصاد برای افراد شغل ایجاد نمی‌کند، آن افراد باید چه کنند؟ بیکاری می‌تواند آنها را افسرده و حتی گرفتار نابهنجاری‌های مختلف کند. بنابراین، اعزام نیروی کار به خارج می‌تواند اتفاق خوبی باشد. وقتی نیروی بیکار به خارج می‌رود، درآمد ایجاد می‌کند، بخشی از درآمدش را برای خانواده‌اش می‌فرستد و از این طریق به خانواده خود کمک می‌کند و به‌تدریج، مهارتی را که در آنجا کسب کرده، به داخل کشور منتقل می‌کند. ممکن است فرد در بازگشت، کارگاه یا شرکتی راه‌اندازی کند و آن تخصص را به دیگران منتقل کند. این موضوع می‌تواند اثر سرریز داشته باشد. از طرف دیگر، فرد دچار افسردگی ناشی از بیکاری نمی‌شود، مشکلات مالی کمتری خواهد داشت، امکان تشکیل خانواده برایش بیشتر می‌شود و می‌تواند زندگی خود را اداره کند. همچنین توانمندی‌هایی را در خارج از کشور کسب می‌کند که می‌تواند در آینده به داخل منتقل کند. بنابراین، به‌نظر من نباید به این مسئله صرفاً نگاه منفی داشت، زیرا بخشی از آن می‌تواند یک فرصت باشد. یک خاطره برای شما بگویم. من یک همکلاسی داشتم که در دوره دکترا با او آشنا شدم و اهل هند بود. به او گفتم، اگر ما بخواهیم برای تحصیل به خارج از کشور برویم، با مشکلات زیادی مواجهیم. او گفت: واقعاً؟ کشور ما آنقدر نیروی بیکار داشت که حتی فرآیند مهاجرت را تسهیل می‌کرد و هندی‌ها تا جای ممکن به کشورهای مختلف دنیا رفتند. بعد که وضعیت اقتصاد هند بهتر شد، بسیاری از آنها برگشتند.

 نکته جالب اینکه چند هفته پیش، تیتر و عکس جلد اکونومیست درباره وضعیت جمعیتی هند بود. کشوری که سال‌ها با جمعیت بسیار زیاد و نرخ بالای زادوولد شناخته می‌شد، حالا با کاهش نرخ باروری و نگرانی درباره آینده جمعیتی خود مواجه شده است. به‌نظر شما، این تغییر روند جمعیتی که با مهاجرت هم تسهیل شده مسئله‌ساز نمی‌شود؟ اگر بخواهیم مهاجرت را به‌عنوان یک مزیت ببینیم، چقدر باید منتظر بمانیم که مهاجر سرمایه‌های مادی و معنوی خود را به کشور بازگرداند؟

باید بین کوتاه‌مدت و بلندمدت تفاوت قائل شویم؛ ما در کوتاه‌مدت نمی‌توانیم ۱۰ میلیون شغل ایجاد کنیم و اصلاً با شرایطی که وجود دارد اگر شغل‌های موجود حفظ شود، هنر کرده‌ایم. بنابراین، در کوتاه‌مدت، چون هیچ راهی جز اینکه زندگی مردم را نجات دهیم، نداریم، باید از ظرفیت مهاجرت بهره ببریم؛ اما در بلندمدت باید کاری کنیم تا اقتصاد آنقدر رشد کند که این افراد برگردند. هند زمانی کشوری فقیر و نسبتاً توسعه‌نیافته‌ بود که دائم مهاجر می‌فرستاد. از دهه ۱۹۹۰، با تغییر سیاست‌ها و سپس از دهه ۲۰۰۰، رشد اقتصاد این کشور افزایش پیدا کرد و به حدود هشت درصد رسید. به‌تدریج کمبود نیروی کار ایجاد شد، درآمد مردم افزایش یافت و بسیاری از کسانی که مهاجرت کرده بودند، برگشتند و موج بازگشت مهاجران آغاز شد. ما هم باید همین کار را انجام دهیم. نباید کشوری باشیم که دائم نخبگانش را به خارج می‌فرستد. شرایط نباید آنقدر نامناسب باشد که همان تعداد اندک جوانان، کارشناسان و متخصصانی را هم که داریم از دست بدهیم؛ به‌خصوص که همزمان با سالمند شدن جمعیت مواجهیم. بنابراین، این مسئله را باید در کوتاه‌مدت و بلندمدت جداگانه دید. در کوتاه‌مدت، ممکن است مهاجرت بخشی از راه‌حل باشد، اما در بلندمدت باید روند را اصلاح کنیم.

 به‌نظر شما، در شرایط فعلی ایران، کدام‌یک از دو مسئله پیری جمعیت و نرخ منفی تشکیل سرمایه و استهلاک سرمایه، تهدیدی جدی‌تر برای آینده اقتصاد کشور محسوب می‌شود؟ از یک‌سو، سالمندی و کاهش جمعیت در سن کار می‌تواند به کمبود نیروی انسانی بینجامد و از سوی دیگر، افزایش جمعیت بدون فراهم کردن زیرساخت‌های اقتصادی، آموزشی، زیست‌محیطی و شغلی لزوماً به توسعه منتهی نمی‌شود.

در این‌باره دو دیدگاه وجود دارد؛ یک دیدگاه می‌گوید، اشتباه کردیم که جمعیت کشور را تا این اندازه افزایش دادیم. ظرفیت زیست‌محیطی ما برای بیش از ۸۰ میلیون نفر کافی نیست. حتی اگر ۵۰ میلیون نفر جمعیت داشته باشیم هم ظرفیت آبی کشور پاسخگوی نیازها نیست. ظرفیت مناطق قابل سکونت و خوش‌آب‌وهوا نیز برای جمعیتی در این ابعاد کافی نیست. در مقابل، دیدگاه دیگری می‌گوید، هرچه جمعیت بیشتر باشد، احتمال پیدا شدن افراد خلاق نیز بیشتر می‌شود و افراد خلاق معمولاً راهی پیدا می‌کنند که مسئله جمعیت زیاد و مازاد را حل کنند. طرفداران دیدگاه دوم در واقع متاثر از نظریه‌های جدیدتر هستند و طرفداران دیدگاه اول به نظریات سنتی مالتوس و ریشه‌های آن بازمی‌گردند. من طرفدار دیدگاه اول هستم. ترجیح می‌دهم سوئیس باشیم؛ کشوری با جمعیت کمتر، اما توسعه‌یافته‌تر. در چنین حالتی اگر نیروی انسانی کم داشتیم، می‌توانیم نیروی کار وارد کنیم. این بهتر از آن است که جمعیت بسیار بزرگی داشته باشیم و در نهایت به وضعیتی شبیه پاکستان یا بنگلادش برسیم؛ کشورهایی با جمعیت بسیار زیاد، فقر گسترده، کیفیت پایین هوا و آب، فناوری عقب‌مانده و سطح زندگی پایین. 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید