شناسه خبر : 52077 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

سرنوشت‌ساز

کاهش نرخ بهره چگونه مسیر اقتصاد جهان را دگرگون می‌کند؟

ایما موسی‌زاده/ نویسنده نشریه 

56.1در سال‌هایی که تورم بار دیگر به مهم‌ترین دغدغه اقتصادهای جهان تبدیل شده، نرخ بهره نیز از جایگاه یک اصطلاح تخصصی در گزارش‌های بانک‌های مرکزی خارج شده و به موضوعی روزمره برای شهروندان، سرمایه‌گذاران، دولت‌ها و رسانه‌ها تبدیل شده است. تصمیم فدرال‌رزرو آمریکا، بانک مرکزی اروپا یا حتی بانک‌های مرکزی اقتصادهای کوچک‌تر، امروزه می‌تواند قیمت مسکن در قاره‌ای دیگر، ارزش سهام شرکت‌های فناوری، نرخ ارز کشورهای در حال توسعه و حتی آینده سیاسی دولت‌ها را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین فضایی انتشار کتاب «چگونه کاهش نرخ بهره جهان را تغییر می‌دهد» اثر اقتصاددان دانمارکی، جسپر رانگوید، تلاشی است برای پاسخ به پرسشی که در نگاه نخست ساده، اما در عمل بسیار پیچیده است: چگونه عددی که گاه تنها چند‌دهم درصد تغییر می‌کند، می‌تواند مسیر اقتصاد جهانی را دگرگون کند؟

رانگوید که سال‌ها در حوزه اقتصاد مالی، سیاست پولی و ثبات مالی تحقیق کرده است، کتاب خود را نه برای متخصصان دانشگاهی، بلکه برای طیف گسترده‌تری از مخاطبان نوشته است. مخاطبانی که شاید آموزش رسمی اقتصاد ندیده باشند، اما می‌خواهند بفهمند چرا افزایش نرخ بهره می‌تواند همزمان باعث سقوط بازار شود، قیمت خانه را پایین بیاورد، تورم را مهار کند، بیکاری را افزایش دهد و حتی نتایج انتخابات را تعیین کند. همین انتخاب آگاهانه مخاطب، نخستین ویژگی برجسته کتاب محسوب می‌شود. یکی از دشوارترین مسائل در نگارش کتابی در زمینه اقتصاد، برقراری تعادل میان دقت علمی و سادگی بیان است. بسیاری از کتاب‌های عمومی اقتصاد در دام ساده‌سازی افراطی گرفتار می‌شوند و پیچیدگی روابط اقتصادی را نادیده می‌گیرند، درحالی‌که آثار دانشگاهی معمولاً آنقدر مملو از مدل‌های ریاضی و مفاهیم تخصصی هستند که خواننده غیرمتخصص پس از چند فصل کتاب را کنار می‌گذارد. رانگوید تا حد زیادی موفق شده گرفتار هیچ‌کدام از این قطب‌ها نشود. او مفاهیم را با زبانی روشن توضیح می‌دهد، اما از تبدیل اقتصاد به مجموعه‌ای از شعارهای انگیزشی یا توصیه‌های ساده‌انگارانه پرهیز می‌کند.

56هسته اصلی استدلال کتاب بر این ایده استوار است که نرخ بهره صرفاً هزینه استقراض نیست، بلکه یک قیمت است و درواقع مهم‌ترین قیمت در کل اقتصاد به‌شمار می‌آید. اگر قیمت نفت بر بازار انرژی اثر می‌گذارد و قیمت ارز بر تجارت خارجی، نرخ بهره تقریباً همه بازارها را متاثر می‌کند، زیرا قیمت زمان است. هر تصمیم اقتصادی، از خرید خانه گرفته تا سرمایه‌گذاری صنعتی، پس‌انداز خانوار، انتشار اوراق بدهی دولت یا ارزش‌گذاری سهام شرکت‌ها، ناگزیر با زمان سروکار دارد و نرخ بهره همان معیاری است که ارزش امروز و فردا را به هم مرتبط می‌کند.

این نگاه البته ایده تازه‌ای نیست. از اقتصاددانان کلاسیک تا نظریه‌های مدرن مالی، همواره نرخ بهره یکی از بنیادی‌ترین متغیرهای اقتصاد شناخته شده است. آنچه کتاب رانگوید را متمایز می‌کند، نه کشف نظریه‌ای جدید، بلکه توانایی او در روایت کردن این حقیقت قدیمی برای مخاطب امروزی است؛ مخاطبی که جهان را از خلال بحران مالی ۲۰۰۸، همه‌گیری کرونا و بازگشت تورم در دهه ۲۰۲۰ تجربه کرده است. یکی از امتیازهای مهم کتاب، استفاده از روایت‌های تاریخی است. رانگوید اقتصاد را صرفاً از لابه‌لای معادلات توضیح نمی‌دهد، بلکه تاریخ را برای شفافیت بیشتر به خدمت می‌گیرد. او نشان می‌دهد که چگونه تغییرات نرخ بهره در دوره‌های مختلف، سرنوشت کشورها را تغییر داده است. از بحران‌های مالی دهه ۱۹۸۰ گرفته تا رکود بزرگ، بحران وام‌های مسکن آمریکا و سیاست‌های انبساطی بی‌سابقه پس از بحران مالی جهانی، همه در قالب داستان روایت می‌شوند و خواننده را با منطق تصمیم‌گیری سیاست‌گذاران آشنا می‌کنند. در این میان، یکی از مهم‌ترین نقاط قوت کتاب، پرهیز از شخصی‌سازی افراطی اقتصاد است. در بسیاری از آثار عامه‌پسند، تحولات اقتصادی به تصمیم چند سیاستمدار یا رئیس بانک مرکزی تقلیل داده می‌شود، اما رانگوید نشان می‌دهد که حتی قدرتمندترین بانک‌های مرکزی نیز در چهارچوب محدودیت‌های اقتصادی تصمیم می‌گیرند. این نگاه، کتاب را از روایت‌های توطئه‌محور یا قهرمان‌محور دور نگه می‌دارد و به آن اعتبار علمی بیشتری می‌بخشد. بااین‌حال، همین‌جا نخستین نقد جدی نیز خود را نشان می‌دهد. نویسنده گاه چنان به توانایی سیاست پولی در مدیریت اقتصاد خوش‌بین است که نقش سایر متغیرها، به‌ویژه سیاست مالی، ساختارهای نهادی، بهره‌وری و تحولات ژئوپلیتیک را در حاشیه قرار می‌دهد. اما در جهان واقعی، نرخ بهره هرگز به‌تنهایی اقتصاد را هدایت نمی‌کند. اگر چنین بود، کشورهای مختلف با اتخاذ سیاست‌های مشابه پولی باید نتایجی مشابه می‌گرفتند، اما نمی‌گیرند. نمونه روشن این مسئله، تجربه ژاپن است. این کشور بیش از دو دهه نرخ‌های بهره بسیار پایین و حتی منفی را تجربه کرد، اما همچنان با رشد اقتصادی ضعیف و تورم پایین ‌دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد. با استفاده از استدلال‌های رانگوید، توضیح این تجربه دشوار خواهد بود. همین مسئله درباره اقتصادهای نوظهور نیز صادق است. در کشورهای در حال توسعه، نرخ بهره فقط یکی از متغیرهای تعیین‌کننده است و گاه حتی مهم‌ترین عامل هم نیست. ضعف نظام بانکی، بی‌ثباتی سیاسی، فساد اداری، محدودیت‌های نهادی، وابستگی به درآمدهای صادراتی یا تحریم‌های اقتصادی می‌توانند آثار سیاست پولی را به‌شدت تغییر دهند. درواقع، می‌توان گفت کتاب بیش از آنکه اثری درباره «جهان» باشد، روایتی از عملکرد نرخ بهره در اقتصادهای توسعه‌یافته است. این تفاوت شاید برای خواننده عادی چندان محسوس نباشد، اما برای مخاطب حرفه‌ای اهمیت زیادی دارد. البته این ایراد تا حدی ناشی از ماهیت کتاب است. نویسنده قصد ندارد رساله‌ای دانشگاهی درباره نظریه نرخ بهره بنویسد، بلکه هدف او آشنا کردن مخاطب عمومی با اهمیت این متغیر است. در چنین قالبی، طبیعی است که بسیاری از مناقشات نظری کنار گذاشته شوند تا انسجام روایت حفظ شود. بااین‌حال، حذف بیش از اندازه این اختلاف‌نظرها، ممکن است این تصور نادرست را به وجود بیاورد که میان اقتصاددانان درباره نقش نرخ بهره اجماع کامل وجود دارد، درحالی‌که واقعیت بسیار پیچیده‌تر از آن است. از منظر زبانی اما، کتاب یکی از موفق‌ترین نمونه‌های روزنامه‌نگاری اقتصادی محسوب می‌شود. رانگوید برخلاف بسیاری از اقتصاددانان، از نوشتن جملات طولانی و مملو از اصطلاحات تخصصی پرهیز می‌کند. هر فصل بر یک پرسش مشخص بنا شده و پاسخ‌ها به‌تدریج و با مثال‌های متعدد مطرح می‌شوند. نکته‌ای که به‌تدریج در نیمه دوم کتاب بیش از پیش خود را نشان می‌دهد، نگاه رانگوید به بانک‌های مرکزی است. او بانک مرکزی را نه‌صرفاً نهادی برای چاپ پول یا تنظیم نقدینگی، بلکه مهم‌ترین نهاد ثبات‌بخش اقتصاد مدرن معرفی می‌کند. اما پرسش اساسی این است که آیا تجربه سال‌های اخیر همچنان چنین خوش‌بینی‌ را توجیه می‌کند؟

همه‌گیری کووید ۱۹ و سپس جهش تورمی سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ نشان داد حتی معتبرترین بانک‌های مرکزی جهان نیز در پیش‌بینی روندهای اقتصادی دچار خطا می‌شوند. بسیاری از مقام‌های پولی، از جمله در ایالات‌متحده و اروپا، افزایش تورم را «موقتی» توصیف کردند، اما تورم به پدیده‌ای پایدارتر تبدیل شد و آنها ناچار شدند یکی از سریع‌ترین چرخه‌های افزایش نرخ بهره در چند دهه اخیر را اجرا کنند. رانگوید به این تحولات اشاره می‌کند، اما نقد او از عملکرد بانک‌های مرکزی نسبتاً محتاطانه است. این رویکرد از منظر نقد اقتصادی، محافظه‌کارانه به‌نظر می‌رسد. یکی از وظایف کتابی که مدعی توضیح نقش نرخ بهره در جهان است، بررسی محدودیت‌های سیاست پولی نیز هست. درحالی‌که کتاب بیشتر بر موفقیت‌های این سیاست تمرکز دارد. از سوی دیگر، رانگوید با زبانی ساده نشان می‌دهد که تغییر نرخ بهره چگونه از مسیر بازار اعتبار، هزینه تامین مالی بنگاه‌ها، قیمت دارایی‌ها، نرخ ارز و درنهایت رفتار مصرف‌کنندگان و سرمایه‌گذاران بر اقتصاد اثر می‌گذارد. بسیاری از کتاب‌های عمومی اقتصاد فقط به این جمله کلی بسنده می‌کنند که: «افزایش نرخ بهره تورم را کاهش می‌دهد»، اما رانگوید زنجیره‌ای از روابط اقتصادی را که به این نتیجه منتهی می‌شود، توضیح می‌دهد. کتاب همچنین به بازارهای مالی هم توجه می‌کند. رانگوید برخلاف برخی نویسندگان که بازار سهام را مرکز جهان اقتصاد معرفی می‌کنند، آن را فقط یکی از کانال‌های انتقال سیاست پولی می‌داند.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم کتاب، توجه به رابطه میان نرخ بهره و نابرابری است. رانگوید توضیح می‌دهد که دوره‌های طولانی نرخ بهره پایین، معمولاً به افزایش قیمت دارایی‌ها منجر می‌شوند و از این مسیر، ثروت صاحبان سرمایه سریع‌تر از درآمد گروه‌های کم‌درآمد رشد می‌کند. این تحلیل، بحث در مورد یکی از مهم‌ترین مباحث اقتصاد سیاسی دهه اخیر را برمی‌انگیزد؛ این پرسش که آیا سیاست پولی، ناخواسته به تشدید شکاف طبقاتی دامن زده است؟ اما متاسفانه نویسنده به این پرسش پاسخی نمی‌دهد. علاوه‌بر این، کتاب در برخی بخش‌ها بیش از اندازه به مخاطب اروپایی و آمریکایی نزدیک می‌شود. مثال‌ها، ساختار نظام بانکی، شیوه تامین مالی خانوارها و حتی نوع وام‌های مورد بحث، عمدتاً متعلق به اقتصادهای توسعه‌یافته هستند. برای کسی که تجربه اقتصادهای تورمی و بی‌ثبات را دارد، برخی از این مثال‌ها ممکن است فاصله‌ای محسوس با واقعیت‌های روزمره ایجاد کنند.

با وجود نقدهای یادشده، یکی از مهم‌ترین امتیازهای کتاب در این است که خواننده را وادار می‌کند درباره نرخ بهره نه همچون یک شاخص مالی، بلکه به‌عنوان سازوکاری برای تخصیص منابع در اقتصاد بیندیشد. رانگوید به‌درستی یادآوری می‌کند که نرخ بهره فقط ابزاری برای مهار تورم یا تحریک رشد نیست، بلکه معیاری است که تعیین می‌کند منابع محدود امروز چگونه میان مصرف، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری توزیع شوند. این موضوع، کتاب را از بسیاری از آثار عامه‌پسند اقتصاد متمایز می‌کند. در سال‌های اخیر، کتاب‌های فراوانی درباره تورم، بحران‌های مالی یا بانک‌های مرکزی منتشر شده‌اند که اغلب بر جنبه‌های سیاسی یا رسانه‌ای این موضوعات تمرکز دارند. رانگوید، برعکس، تلاش می‌کند منطق اقتصادی پشت تصمیم‌ها را توضیح دهد و کمتر وارد داوری‌های سیاسی شود. ارزش هر اثر علمی و تحلیلی را باید در چند سطح ارزیابی کرد: نخست، میزان موفقیت آن در تحقق اهدافی که نویسنده برای اثر خود تعریف کرده است و دوم، جایگاه آن در میان آثار مشابه و میزان تاثیرگذاری آن بر مخاطبان و ادبیات تخصصی حوزه مربوطه. بر اساس مباحثی که در این نقد به‌تفصیل بررسی شد، «چگونه کاهش نرخ بهره جهان را تغییر می‌دهد» را می‌توان در مجموع اثری موفق، منسجم و قابل‌تامل ارزیابی کرد که در بسیاری از جنبه‌ها توانسته است میان دقت علمی و روانی بیان تعادل برقرار کند. نویسنده با بهره‌گیری از ساختاری هدفمند، استدلال‌هایی نسبتاً منطقی و زبانی روشن، اثری تالیف کرده که هم برای خوانندگان متخصص و هم برای مخاطبانی که با مباحث اقتصادی آشنایی اولیه دارند، قابل استفاده است. این ویژگی یکی از مهم‌ترین نقاط قوت کتاب به‌شمار می‌آید. بااین‌حال، نقاط قوت کتاب نباید موجب نادیده گرفتن محدودیت‌های آن شود. از جمله اینکه برخی از نتیجه‌گیری‌ها بر پایه چهارچوبی مشخص و غیرفراگیر از تحلیل اقتصادی شکل گرفته‌اند و در مواردی، دیدگاه‌های جایگزین یا تبیین‌های رقیب کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. از منظر روش‌شناسی نیز می‌توان گفت کتاب از انسجام مناسبی برخوردار است، اما در برخی موارد میان روایت توصیفی و تحلیل علمی مرز روشنی ترسیم نمی‌شود. نویسنده گاهی برای افزایش جذابیت متن، از مثال‌ها و روایت‌هایی بهره می‌برد که هرچند در انتقال مفهوم موثر هستند، اما لزوماً برای اثبات یک ادعای علمی کفایت نمی‌کنند. یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های اثر، نظم ساختاری آن است. توالی فصل‌ها، پیوستگی مباحث و نحوه انتقال از یک بحث به بحث دیگر نشان می‌دهد که نویسنده طرحی از پیش اندیشیده برای سازمان‌دهی مطالب داشته است. این انسجام سبب می‌شود خواننده بتواند بدون احساس گسست، مسیر استدلال را دنبال کند و ارتباط میان بخش‌های مختلف کتاب را حفظ کند.

در مجموع می‌توان گفت که اگرچه این اثر را نباید مرجع نهایی یا جامع‌ترین منبع موجود در این حوزه تلقی کرد، اما ارزش واقعی کتاب بیشتر در آن است که تصویری منظم و منسجم از یک چهارچوب تحلیلی ارائه می‌دهد و خواننده را به اندیشیدن درباره مسائل اقتصادی ترغیب می‌کند. آثار مرجع معمولاً علاوه‌بر ارائه یک دیدگاه، به بررسی گسترده نظریه‌های رقیب، نقدهای موجود و یافته‌های تجربی متنوع نیز می‌پردازند، درحالی‌که این کتاب بیش از هر چیز بر انسجام روایت خود تمرکز دارد. ازاین‌رو، مطالعه آن زمانی بیشترین فایده را خواهد داشت که در کنار منابع دانشگاهی، مقالات پژوهشی و آثار کلاسیک و معاصر اقتصاد قرار گیرد.علاوه‌بر این، یکی دیگر از معیارهای مهم ارزیابی هر کتاب، توانایی آن در ایجاد پرسش‌های جدید برای خواننده است. اثر موفق فقط پاسخ نمی‌دهد، بلکه ذهن مخاطب را به جست‌وجوی بیشتر و بررسی انتقادی موضوعات سوق می‌دهد. از این منظر، اثر رانگوید عملکرد قابل قبولی دارد، زیرا حتی در بخش‌هایی که استدلال‌های آن محل مناقشه هستند، خواننده را وادار می‌کند درباره مبانی نظری، فرض‌های پنهان و پیامدهای استدلال‌ها بیشتر بیندیشد. این ویژگی، ارزش آموزشی اثر را افزایش می‌دهد و آن را از کتاب‌هایی که فقط به انتقال اطلاعات بسنده می‌کنند، متمایز می‌کند. درنهایت، می‌توان گفت مهم‌ترین دستاورد این کتاب نه در ارائه پاسخ‌های قطعی، بلکه در ایجاد چهارچوبی برای تحلیل و گفت‌وگو است. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که «چگونه کاهش نرخ بهره جهان را تغییر می‌دهد» اثری ارزشمند است که توانسته جایگاه قابل قبولی در میان آثار عمومی اقتصاد به‌دست آورد، اما درعین‌حال، مانند هر اثر علمی دیگر، از محدودیت‌هایی نیز برخوردار است که باید با نگاهی انتقادی مورد توجه قرار گیرند. این محدودیت‌ها نه از اهمیت کتاب می‌کاهند و نه ارزش آن را نفی می‌کنند، بلکه نشان می‌دهند که درک پدیده‌های اقتصادی نیازمند بهره‌گیری از منابع متعدد، مقایسه دیدگاه‌های مختلف و پرهیز از پذیرش هر چهارچوب نظری همچون حقیقتی قطعی است. ازاین‌رو، مطالعه کتاب در کنار نقدهای تخصصی، پژوهش‌های تجربی و آثار مکمل، تصویری کامل‌تر و متوازن‌تر در اختیار خواننده قرار خواهد داد. به همین دلیل است که گفتیم مهم‌ترین ارزش این اثر را باید در ایجاد زمینه‌ای برای گفت‌وگوی علمی، تقویت تفکر انتقادی و ترغیب مخاطب به مطالعه بیشتر دانست. ویژگی‌ که درنهایت، معیار اصلی موفقیت بسیاری از آثار ماندگار در حوزه علوم انسانی و اقتصاد به‌شمار می‌رود.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید