در تنگنای نااطمینانی
بررسی دلایل کند شدن رشد اقتصاد دیجیتال در گفتوگو با فرشاد فاطمی
اقتصاد دیجیتال در ایران از زمان شکلگیری خود همواره بهعنوان بخشی شناخته میشد که میتوانست قواعد متفاوتی از اقتصاد سنتی را به نمایش بگذارد. ظهور استارتآپها، گسترش پلتفرمهای آنلاین و تغییر شیوه ارائه خدمات در سالهای ابتدایی این تصور را تقویت کرد که فناوری میتواند بخشی از محدودیتهای ساختاری اقتصاد ایران را پشت سر بگذارد و مسیر تازهای برای رشد ایجاد کند. اما در سالهای اخیر، همزمان با تشدید محدودیتهای اقتصادی، افزایش مداخلات سیاستی، نااطمینانیهای گسترده، محدودیتهای اینترنت و کاهش سرمایهگذاری در نوآوری، این پرسش بیش از گذشته مطرح شده است که آیا اقتصاد دیجیتال همچنان ظرفیت ایجاد تحول را دارد یا بهتدریج به همان الگوهای حاکم بر اقتصاد سنتی نزدیک شده است؟ علاوه بر این، فرصتهای جهانی این حوزه نیز بهسرعت در حال تغییر است و بسیاری از کارشناسان معتقدند، تاخیر در تصمیمگیری میتواند فاصله ایران را با روندهای جهانی بیشتر کند. فرشاد فاطمی، اقتصاددان، ضمن بررسی روند شکلگیری اقتصاد دیجیتال در ایران از تاثیر سیاستگذاری، رگولاتوری، محدودیتهای اینترنت، نااطمینانیهای اقتصادی و آینده نوآوری در این بخش میگوید و باور دارد، مهمترین چالش امروز، از دست رفتن تدریجی پنجره فرصت توسعه اقتصاد دیجیتال است.
♦♦♦
اقتصاد دیجیتال در ایران در آغاز بهعنوان نیرویی برای تغییر قواعد بازی اقتصاد شناخته میشد؛ بخشی که میتوانست بدون گرفتار شدن در محدودیتهای اقتصاد سنتی رشد کند. چرا این انتظار تا امروز بهطور کامل محقق نشده است؟
تصور میکنم اقتصاد دیجیتال ایران، بهویژه در سالهای ابتدایی، با سرعت خوبی پیشرفت کرد و دستاوردهای قابلتوجهی داشت. فضای کسبوکار تغییر کرد و نسلی جدید وارد این عرصه شد که فضای کسبوکار مورد نظر و مطلوب خود را شکل داد. امروز اگر به بسیاری از محیطهای کاری مراجعه کنید میبینید که فضای کار متفاوت شده است. در بسیاری از مجموعهها، نحوه تعامل با مشتری تغییر کرده و در بسیاری دیگر شیوه توسعه محصول نیز متفاوت است. منظورم این است که بازیگران اقتصاد دیجیتال در واقع وظیفه خود را در بخش نخست این مسیر انجام دادهاند.
اما درباره اینکه اقتصاد دیجیتال در حال بازتولید همان الگوهای اقتصاد سنتی است، کمی تردید دارم و کاملاً با این نظر موافق نیستم. اما میتوان به چند نکته اشاره کرد؛ محدودیتهای مختلفی که در کشور وجود داشت، سرعت رشد بازیگران اقتصاد دیجیتال را بهشدت محدود کرد. نکته دوم این است که کسبوکارهای اولیه، بر مبنای الگوهای اثباتشده در دنیا شکل گرفتند. هرچند این کسبوکارها بر پایه نوآوری بودند، اما همانطور که میتوان انتظار داشت و اساساً هم ایرادی به آن وارد نیست، بخشی از آنها بر مبنای یاد گرفتن از تجربههای موفق دنیا و تلاش برای تکرار آنها شکل گرفتند. پس از مدتی این فرصت از بین رفت و اکنون اقتصاد دیجیتال باید بیش از گذشته بر مبنای نوآوری فعالیت کند. این بخش دشوار است؛ هم بهدلیل کمحوصله بودن سرمایهگذار، هم بهدلیل آماده نبودن فضا برای نوآوری و هم بهدلیل مسائل رگولاتوری. البته همچنان همان نکته اول در جای خود باقی است؛ اینکه محدودیتهای فضای بیرونی و شرایط خارج از شرکتهای فعال در اقتصاد دیجیتال در ایران، رشد آنها را محدود کرده است. شاید بههمین دلیل است که تصور میکنیم این کسبوکارها در حال شبیه شدن به کسبوکارهای سنتی هستند؛ موضوعی که قاعدتاً در سالهای بعد میتوان آن را بررسی کرد.
یکی از نگرانیها این است که برخی ویژگیهای اقتصاد سنتی ایران مانند انحصار، وابستگی به مجوز، رابطهمحوری و رانت به اقتصاد دیجیتال نیز منتقل شده است. این نگرانی تا چه اندازه با واقعیتهای این بخش همخوان است؟
درباره اینکه مشکلات تا چه حد سرایت پیدا کردهاند، بخشی از پاسخ، بر مبنای برداشتهای شخصی من است و بخشی دیگر بر مبنای واقعیتهایی که در بیرون رخ دادهاند. اجازه بدهید پرسش شما را بخشبهبخش بررسی کنم. متاسفانه در مورد رانت اطلاعاتی دادههایی وجود ندارد که بتوان بهصورت رسمی درباره آن صحبت کرد. در مورد انحصار، واقعیت این است که یکی از ویژگیهای بازارگاههای دیجیتال، پلتفرمها و بهطور کلی فضای اقتصاد دیجیتال تمرکز بازار است. وقتی از انحصار صحبت میکنم، منظورم همین تمرکز بازار است. بخشی از این کسبوکارها بهدلیل اثر شبکهای که دارند، خواهناخواه تعداد اندکی خواهند داشت. همانطور که این موضوع را در سایر کشورهای دنیا نیز مشاهده میکنیم، نمیتوان انتظار داشت هر فرد روی تلفن همراه خود 10 اپلیکیشن تاکسی اینترنتی یا 10 اپلیکیشن خرید اینترنتی داشته باشد. طبیعتاً تعداد این پلتفرمها محدود است. بنابراین، این تمرکز بازار بیش از آنکه ناشی از شرایط کشور باشد، ویژگی تکنولوژیک این کسبوکارهاست. البته این موضوع خود به یک چالش تبدیل شده است و بسیاری از کشورهای دنیا نیز در حال بررسی این هستند که انحصارهای ناشی از اقتصاد دیجیتال را چگونه باید بهدرستی رگولاتوری کنند. اما در مورد رانت، وابستگی و مجوزها، فرمایش شما درست است. همان مسائلی که در سایر بخشهای اقتصاد کشور وجود دارد، در این حوزه نیز دیده میشود. اما تفاوت اینجاست که در برخی موارد، این مسائل در اقتصاد دیجیتال با شدت بیشتری قابل پیگیری است. برای مثال، امروز تقریباً در همه داروخانهها و سوپرمارکتهای کشور کالاهای خارجی مشاهده میشود که به احتمال زیاد، بهصورت قاچاق وارد کشور شدهاند و در بازارهای فیزیکی به فروش میرسند. اما چون فعالیت پلتفرمها قابل مشاهده است، دولت میتواند به آنها بگوید که اجازه فروش چنین کالاهایی را ندارند، زیرا هر کارمند دولت میتواند از پشت میز خود این فعالیتها را کنترل کند. به بیان دیگر، چون این بازارها شفافتر و قابل مشاهدهتر هستند، امکان مداخله دولت در آنها بیشتر شده و در برخی موارد این مداخله حتی از اقتصاد سنتی نیز بیشتر است.
در مورد رانت نیز اظهارنظر دقیق، نیازمند داده است. اما واقعیت این است که وقتی اقتصاد یک کشور رانتی باشد، تفاوتی نمیکند درباره نانوایی صحبت میکنیم، یا هتلداری یا کسبوکار دیجیتال؛ رانت در همه بخشها وجود خواهد داشت. البته هرجا که سود بیشتری وجود داشته باشد و هرجا که رفاه بیشتری برای مصرفکننده ایجاد شود، انگیزه برای فعالیتهای رانتی نیز بیشتر خواهد شد. این مسئله باید از کل اقتصاد حذف شود و طبیعتاً اقتصاد دیجیتال نیز از آن مصون نیست. بهویژه اینکه، بنگاههای این حوزه از مقطعی به بعد بسیار بزرگ شدهاند و همچنان در حال رشد هستند. در مورد مجوزها نیز نکته دیگری وجود دارد. بهنظر میرسد در سالهای ابتدایی شکلگیری کسبوکارهای اقتصاد دیجیتال، دولت و سیاستگذاران، این کسبوکارها را چندان جدی نمیگرفتند و تصور میکردند گروهی از جوانان صرفاً مشغول فعالیتهای محدود هستند. بههمین دلیل، توسعه اولیه این کسبوکارها با سهولت بیشتری انجام شد. اما در ادامه، زمانی که اهمیت و ظرفیت این حوزه برای سیاستگذاران روشن شد، شرایط تغییر کرد. احتمالاً امروز شکلگیری یک دیجیکالای بزرگ دیگر، یک دیوار بزرگ دیگر یا یک اسنپ یا تپسی دیگر دشوارتر شده است. البته بخشی از این دشواری به این دلیل است که دولت اکنون حساستر شده و ممکن است از طریق مجوزها محدودیتهایی ایجاد کند. بخش دیگری از آن نیز به این موضوع بازمیگردد که به تعبیر انگلیسیها، میوههای در دسترس قبلاً چیده شدهاند و اکنون نوبت به فرصتهایی رسیده که دستیابی به آنها دشوارتر است و مقیاس گرفتن در آنها نیز به مراتب سختتر خواهد بود.
به نظر من مشکل در هر دو سمت وجود دارد. البته همانطور که گفتم، درباره اینکه اقتصاد دیجیتال ساختاری مشابه اقتصاد سنتی پیدا کرده است، هنوز کمی ملاحظه دارم. اما در مورد اینکه این کسبوکارها آن رشدی را که انتظار میرفت ادامه ندادند، این موضوع را درک میکنم و با شما همنظر هستم. همچنین برخی از اتفاقاتی که در اقتصاد سنتی رخ داده بود، در اینجا نیز تکرار شده است.
در بسیاری از کشورها، بزرگ شدن پلتفرمهای دیجیتال به شکلگیری بازیگران مسلط انجامیده است. به نظر شما در ایران، بزرگ شدن چند پلتفرم اصلی را باید نشانه بلوغ طبیعی بازار دانست یا خطری برای کاهش رقابت و نوآوری؟
اجازه بدهید این موضوع را به شکل دیگری بیان کنم. برای مثال، اگر فضای اقتصاد دیجیتال آمریکا را در نظر بگیرید، بسیاری از کسبوکارها پس از اینکه به اندازه مشخصی از رشد میرسند، از سوی بازیگران بزرگتر خریداری میشوند. این اتفاق ممکن است در ایران هم رخ بدهد. در اقتصاد دیجیتال ایران هم امروز چند بازیگر بزرگ وجود دارند که احتمالاً بهدلیل پایگاه گسترده مشتریان، تسلط بر فناوری، شناخت بازار و توان مالی مناسب، به سمت خرید یا تملک بازیگران جدید حرکت میکنند. این موضوع لزوماً نه خوب است و نه بد، بلکه فرآیندی طبیعی است که رخ میدهد. در برخی موارد ممکن است سرعت نوآوری را کاهش دهد و در برخی موارد نیز میتواند به آن شتاب ببخشد. بنابراین بزرگ شدن بنگاهها از این منظر بخشی از روند طبیعی این حوزه است و نمیتوان چندان با آن مقابله کرد.
اما یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که فضای نوآوری در کشور تا حدی محدود شده است. کسی که میخواهد نوآوری کند، نیازمند آشنایی با فضای جهانی، امید به آینده و برخورداری از سرمایه اجتماعی است. زمانی که سرمایه اجتماعی کاهش پیدا میکند، آینده نامطمئنتر بهنظر میرسد و در نتیجه تمایل افراد برای سرمایهگذاری در حوزههای نوآورانه نیز کاهش مییابد. باید توجه داشت که سرمایهگذاری در نوآوری ذاتاً یک سرمایهگذاری پرریسک است. وقتی فضای کلی کشور با نااطمینانی همراه میشود، این موضوع بر تصمیم سرمایهگذاران اثر میگذارد. توجه به این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا در فضای نااطمینانی، انگیزه برای نوآوری بهطور طبیعی کاهش پیدا میکند.
در شرایطی که اقتصاد دیجیتال باید بر پایه نوآوری و رقابت رشد کند، چرا بسیاری از استارتآپهای نوپا احساس میکنند شانس کمی برای رقابت با بازیگران بزرگ دارند؟ این وضعیت چه پیامدی برای آینده نوآوری در ایران خواهد داشت؟
واقعیت این است که همه این عوامل سهم داشتهاند. اگر منظور شما از این پرسش این است که بخواهیم سهم هر عامل را بهصورت کمی مشخص کنیم، باید گفت این موضوع نیازمند یک مطالعه کمی است تا بتوان مشخص کرد محدودیتهای اینترنتی، ریسکهای اقتصادی، تحریمها، مسائل تامین مالی و دسترسی به سرمایه، هر کدام چه میزان در این روند نقش داشتهاند. اگر بخواهم موارد دیگری را هم اضافه کنم، باید به موضوع امید به آینده و همچنین موج مهاجرت افرادی اشاره کنم که موتور محرک این کسبوکارها بودند. این عوامل نیز بهنظر من در این روند تاثیرگذار بودهاند. در برخی مقاطع میتوان آثار این مسائل را بهروشنی مشاهده کرد. برای مثال در سال ۱۴۰۱، سال گذشته و اوایل امسال که محدودیتهای اینترنتی وجود داشت، بهخوبی مشخص بود که این شرایط چه تاثیری بر کسبوکارها گذاشته است. در این دورهها برخی کسبوکارها کوچکتر شدند و حداقل میتوان گفت رشد آنها بهشدت محدود شد.
بسیاری از این شرکتها حتی در سطح توسعه محصول نیز نیازمند ارتباط با خارج از کشور هستند. البته در دوره اخیر بهنظر میرسید برخی از آنها پیش از سایر فعالان اقتصادی توانسته بودند دسترسیهای محدودی به اینترنت بینالملل دریافت کنند. بااینحال، این موضوع نیز بیشتر از آنکه نشانه یک فضای متعادل باشد، بهنظر میرسد از جنس دسترسیهای خاص یا رانت باشد. همه عواملی که به آنها اشاره کردیم، اگر کشور به ثبات و آرامش برسد، احتمالاً تا حد زیادی برطرف خواهند شد. منظورم این نیست که لزوماً روابط ما با دنیا کاملاً عادی شود، بلکه حداقل به شرایطی برسیم که مشابه دوره ابتدایی رشد این شرکتها در اوایل دهه ۹۰ باشد. اوایل دهه ۹۰ از این جهت اهمیت دارد که این شرکتها در همان دوره در حال رشد بودند، در حالی که اقتصاد ایران تقریباً یک دهه رشد اقتصاد نزدیک به صفر را تجربه میکرد. یعنی حتی در شرایطی که اقتصاد کشور چندان بزرگ نمیشد، این کسبوکارها توانستند رشد کنند.
اگر امروز اختیار اصلاح سه سیاست کلیدی برای جلوگیری از سنتی شدن اقتصاد دیجیتال را داشتید، چه اقداماتی را در اولویت قرار میدادید و چرا؟
پاسخ به این پرسش بسیار دشوار است. نکته اینجاست که باید دید در فضای سیاستگذاری ایران چه چیزهایی شدنی است و در فضای اقتصاد دیجیتال چه چیزهایی لازم است. ممکن است همپوشانی این دو مجموعه چندان بزرگ نباشد. امروز بیشتر به حداقلهایی فکر میکنم که بتوانند توسعه را همراه با راهحلهای عملی و شدنی پیش ببرند. اگر بخواهم سه اقدام را نام ببرم، تلاش میکنم اقداماتی را مطرح کنم که در نقطه اشتراک میان اقدامات موثر و آنچه در فضای سیاستگذاری سال ۱۴۰۵ قابل تحقق است، قرار داشته باشند.
در مجموع میتوانم به سه مورد اشاره کنم. نخست، مداخلات دولت و نهادهای عمومی را که از منابع دولتی استفاده میکنند، در این کسبوکارها به حداقل میرساندم. حداقل کاری که میتوان انجام داد این است که زمین بازی را میان کسبوکارهای اقتصاد دیجیتال و کسبوکارهای سنتی یکسان کرد. یعنی از نظر قواعد مربوط به فروش کالا، اعم از کالاهای قاچاق یا غیرقاچاق، از نظر قواعد مالیاتی و سایر مقررات، شرایط برابری برقرار باشد و امکان رصد و نظارت لحظهبهلحظه ناشی از ماهیت دیجیتال این کسبوکارها، به آنها آسیب نزند. ممکن است گفته شود که باید همین قواعد برای سایر کسبوکارها نیز اعمال شود. من مخالفتی با این موضوع ندارم، اما بهنظر میرسد تحقق آن دشوارتر باشد. بنابراین نخستین اقدام این است که فضای رقابت میان اقتصاد دیجیتال و اقتصاد سنتی عادلانهتر شود. دوم، دسترسی به اینترنت پایدار را برای مردم و کسبوکارها تضمین میکردم. البته اینترنت داخلی بهتنهایی پاسخگوی همه نیازهای این شرکتها نیست، اما حداقل میتوان دسترسی به اینترنتی پایدار را برای آنها فراهم کرد. سوم، فرآیند عرضه اولیه سهام این شرکتها را تسریع میکردم. این موضوع مستلزم اصلاح برخی از قواعد حسابداری و حسابرسی بهویژه در زمینه محاسبه داراییهای نامشهود و همچنین نحوه ارزیابی صورتهای مالی این شرکتهاست. تلاش میکردم زمینهای فراهم شود که این شرکتها سریعتر وارد بازار سرمایه شوند. این سه مورد پیشنهادهایی است که به ذهن من میرسد. البته نمیخواهم بگویم اینها مهمترین یا ضروریترین اقدامات هستند، اما بهنظر میرسد در افق سال ۱۴۰۵ از جمله اقداماتی باشند که امکان تحقق بیشتری دارند.