شناسه خبر : 52239 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

تنهایی فقرا

فقیر شدن چگونه روابط اجتماعی را تغییر می‌دهد؟

تنهایی فقرا

مینا علیزاده /نویسنده نشریه 

جامعه ایران به روابط خانوادگی گسترده، رفت‌وآمد با دوستان و اقوام، دورهمی‌های صمیمی و حمایت مستمر از نزدیکان شناخته می‌شود. اما سال‌ها تورم و کاهش قدرت خرید، رفاه خانوارها را به‌طور مستمر کاهش داده و خانواده‌های بیشتری را در معرض فقر قرار داده است. اثر این وضعیت می‌تواند آرام‌آرام به روابط اجتماعی نیز ضربه‌های سنگینی وارد کند. وقتی خانوار فقیرتر می‌شود، نخست مخارجی حذف می‌شوند که شاید ضروری به نظر نرسند؛ مثل رستوران، مهمانی، هدیه، سفر، کافه، سینما، ورزش و رفت‌‌وآمد با دوستان و اقوام. اما چنان‌که جامعه‌شناسان می‌گویند، بسیاری از همین مخارج، زیرساخت‌های مادی روابط اجتماعی‌اند. دیدار با دوستان، رفتن به مهمانی یا حتی دعوت کردن اقوام هزینه دارد. بنابراین فشار اقتصادی می‌تواند تعداد و کیفیت تعاملات اجتماعی را کاهش دهد.

از سوی دیگر، فقر نسبی ممکن است افراد را از جمع‌هایی که احساس می‌کنند توان همراهی با الگوی مصرف آنها را ندارند دور کند. کسی که نمی‌تواند در رستوران، سفر یا خریدهای گروه دوستان مشارکت کند، ممکن است به‌تدریج خودش و خانواده‌اش را کنار بکشد. در این حالت فقر اقتصادی می‌تواند به انزوای اجتماعی تبدیل شود. با تداوم این روند، سرمایه اجتماعی افراد هم به‌شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد. شبکه دوستان، همکاران و آشنایان می‌توانند اطلاعات شغلی به افراد بدهند، فرصت کاری ایجاد کنند و هنگام بحران به کمک افراد بیایند، اما فقر شبکه اجتماعی را کوچک می‌کند و کوچک شدن شبکه اجتماعی نیز خروج از فقر را دشوارتر می‌کند. این همه در سطح شخصی و خانوار است، اما در سطح جامعه نیز اگر این وضعیت فراگیر شود، پیامدها بزرگ‌تر می‌شوند. به این شکل که کاهش مشارکت اجتماعی، ضعیف شدن انجمن‌ها و فعالیت‌های جمعی، کاهش اعتماد، کوچک شدن شبکه‌های حمایت غیررسمی و افزایش احساس تنهایی و انزوا در جامعه شکل می‌گیرد. جامعه ممکن است از مجموعه‌ای از شبکه‌های متراکم انسانی به افرادی تبدیل شود که بیشتر درگیر بقای اقتصادی خودشان هستند. تجارت فردا در این گزارش بررسی می‌کند که کاهش قدرت خرید چگونه بر مهمانی‌ها، دوستی‌ها، روابط خانوادگی، تفریح جمعی و مشارکت اجتماعی اثر می‌گذارد. آیا فشار اقتصادی افراد جامعه را منزوی‌تر می‌کند؟ آیا فقر می‌تواند اعتماد و سرمایه اجتماعی را کاهش دهد؟ و اگر بخش بزرگی از جامعه همزمان فقیرتر شود، چه تغییری در کیفیت روابط میان مردم و توان آنها برای همکاری با یکدیگر رخ خواهد داد؟

گسترش فقر در سکوت

فقر معمولاً با عدد سنجیده می‌شود؛ درآمد، هزینه خانوار، خط فقر، سهم خوراک از سبد مصرف و میزان دسترسی به کالاها و خدمات. اما بخشی از هزینه فقر در هیچ‌کدام از این شاخص‌ها دیده نمی‌شود. هزینه‌ای که از کم شدن معاشرت‌ها، کوچک شدن شبکه روابط و از دست رفتن امکان مشارکت اجتماعی به‌وجود می‌آید.

این اتفاق می‌تواند بسیار بی‌سروصدا رخ دهد. خانواری را در نظر بگیرید که درآمدش طی چند سال هم‌پای افزایش هزینه‌های زندگی رشد نکرده است. برای جبران این شکاف ابتدا سفر حذف می‌شود، بعد رستوران و تفریح، سپس مهمانی‌های پرهزینه و درنهایت بخشی از رفت‌وآمدهای خانوادگی و دوستانه. هیچ‌یک از این تصمیم‌ها به‌تنهایی نشانه انزوای اجتماعی نیست. اما وقتی به یک الگوی پایدار تبدیل شوند، مسئله دیگری شکل می‌گیرد. به این معنا که فرد فقط از بخشی از کالاها و خدمات محروم نشده، بلکه از موقعیت‌هایی که روابط اجتماعی در آنها ساخته و حفظ می‌شوند نیز فاصله گرفته است. اینجاست که مرز میان فقر اقتصادی و فقر اجتماعی کمرنگ می‌شود.

یک رابطه دوستانه ممکن است برای ادامه، به هزینه‌ای بسیار اندک نیاز داشته باشد. یعنی یک وعده غذا، رفت‌وآمد، هدیه‌ای در مناسبت‌ها یا حتی امکان همراه شدن با یک جمع. اما همین هزینه‌های کوچک وقتی در کنار اجاره، خوراک، آموزش و درمان قرار می‌گیرند، می‌توانند به هزینه‌های قابل‌حذف تبدیل شوند. در نتیجه فشار اقتصادی پیش از آنکه الزاماً روابط را قطع کند، تعداد و کیفیت تماس میان افراد را کاهش می‌دهد. اهمیت این مسئله در جایی آشکار می‌شود که بدانیم روابط اجتماعی صرفاً بخشی از کیفیت زندگی نیستند. شبکه دوستان، خویشاوندان، همکاران و آشنایان می‌توانند اطلاعات، فرصت شغلی، حمایت مالی، کمک در زمان بحران و دسترسی به منابع مختلف را فراهم کنند. به همین دلیل کوچک شدن شبکه اجتماعی ممکن است خود به عاملی برای تداوم فقر تبدیل شود.

در اینجا یک تناقض مهم شکل می‌گیرد. کسی که منابع اقتصادی کمتری دارد، بیش از دیگران به شبکه‌های حمایتی نیازمند است، اما فشار اقتصادی می‌تواند دقیقاً همان شبکه‌ها را برای او کوچک‌تر کند. این گزارش نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. از این پرسش که وقتی قدرت خرید کاهش پیدا می‌کند، چه اتفاقی برای قدرت با هم بودن می‌افتد؟ آیا تورم و فقر فقط الگوی مصرف خانوار ایرانی را تغییر داده‌اند یا به‌تدریج شکل روابط خانوادگی، دوستی‌ها، مشارکت جمعی و اعتماد اجتماعی را نیز دگرگون کرده‌اند؟ اگر این روند در مقیاس گسترده رخ دهد، آیا خانوار فقط فقیرتر می‌شود یا تنهاتر هم خواهد شد؟

فراتر از سبد مصرف

اقتصاد خانوار معمولاً بر اساس اولویت‌بندی شکل می‌گیرد. وقتی درآمد کاهش پیدا می‌کند یا قیمت کالاها و خدمات افزایش می‌یابد، خانوار تلاش می‌کند هزینه‌های ضروری را حفظ و هزینه‌های قابل‌حذف را کم کند. خوراک، مسکن، انرژی و درمان معمولاً در انتهای فهرست حذف قرار می‌گیرند و سفر، تفریح، رستوران، خریدهای فرهنگی و بخشی از معاشرت‌ها زودتر قربانی می‌شوند. این رفتار از نظر اقتصادی قابل فهم است. مسئله اما از جایی آغاز می‌شود که این کاهش مصرف، تکرارشونده و بلندمدت شود.

برای مثال، حذف یک سفر خانوادگی در یک سال به‌معنای از بین رفتن یک رابطه نیست. اما اگر سفرها، دورهمی‌ها، رستوران رفتن و دیدارهای دوستانه یکی پس از دیگری حذف شوند، فرصت‌های دیدار نیز کمتر می‌شوند. در این وضعیت کاهش مصرف صرفاً یک تغییر در سبک زندگی نیست و به تغییر در تراکم روابط می‌انجامد.

جامعه‌شناسی سال‌هاست بر این نکته تاکید می‌کند که روابط اجتماعی برای حفظ شدن به موقعیت نیاز دارند. آدم‌ها در خلأ دوست نمی‌شوند، اعتماد نمی‌کنند و شبکه نمی‌سازند. این اتفاق‌ها در محل کار، دانشگاه، محله، انجمن، کافه، باشگاه، مهمانی، سفر و ده‌ها فضای دیگر رخ می‌دهد. بخشی از این فضاها رایگان نیستند. بنابراین افزایش هزینه زندگی می‌تواند به شکل غیرمستقیم هزینه اجتماعی نیز ایجاد کند. هزینه‌ای که در آمار تورم یا شاخص قیمت مصرف‌کننده دیده نمی‌شود.

افزایش هزینه روابط

در یک جامعه نابرابر، معاشرت نیز می‌تواند به تجربه‌ای طبقاتی تبدیل شود. برای گروهی، پیشنهاد یک سفر آخر هفته یا شام در رستوران تصمیمی عادی و برای گروهی دیگر همان پیشنهاد نیازمند محاسبه و صرف‌نظر کردن از یک هزینه دیگر است. این تفاوت اگر دائمی شود می‌تواند به فاصله گرفتن منجر شود. فردی را تصور کنید که چند بار به‌دلیل هزینه نمی‌تواند همراه دوستانش به سفر برود. بار اول توضیح می‌دهد، بار دوم عذرخواهی می‌کند، بار سوم شاید دیگر توضیحی ندهد. دوستان همچنان به سفر می‌روند، تجربه مشترک می‌سازند و خاطره جمعی شکل می‌دهند، اما او در آن تجربه‌ها حضور ندارد. به مرور موضوع فقط نرفتن به سفر نیست، بلکه فاصله‌ای در تجربه‌های مشترک ایجاد شده است.

در اینجا فقر می‌تواند از یک محدودیت مالی، به یک فاصله اجتماعی تبدیل شود. این وضعیت به‌ویژه زمانی شدیدتر می‌شود که مصرف به نشانه‌ای از منزلت تبدیل شده باشد. اگر عضویت در یک جمع مستلزم سبک زندگی مشخصی باشد، کسانی که از نظر اقتصادی توان همراهی ندارند، ممکن است نه به‌دلیل طرد شدن رسمی، بلکه به‌دلیل احساس ناهماهنگی از جمع فاصله بگیرند؛ این همان‌جایی است که مفهوم طرد اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند.

آمارتیا سن، اقتصاددان برنده نوبل، در بحث خود درباره فقر و طرد اجتماعی تاکید می‌کند که فقر را نمی‌توان فقط در کمبود منابع مادی خلاصه کرد. از منظر او محرومیت از مشارکت در فعالیت‌ها و فرصت‌های اجتماعی نیز بخشی از ابعاد غیرمادی فقر است. روابط اجتماعی، هم اهمیت ذاتی دارند و هم می‌توانند از نظر ابزاری به دسترسی افراد به فرصت‌ها کمک کنند. این نگاه تعریف فقر را «از چقدر پول داری؟» به پرسشی گسترده‌تر تبدیل می‌کند. اینکه با منابعی که داری تا چه اندازه می‌توانی در زندگی اجتماعی حضور داشته باشی؟

تضعیف سرمایه اجتماعی

اگر روابط اجتماعی فقط برای معاشرت و سرگرمی بودند، کاهش آنها شاید مسئله‌ای در سطح کیفیت زندگی باقی می‌ماند. اما شبکه روابط کارکردهای اقتصادی مهمی هم دارد. پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، سرمایه اجتماعی را به منابعی مرتبط می‌داند که فرد از طریق عضویت در شبکه‌ای پایدار از روابط در اختیار دارد. در این نگاه، اینکه چه کسانی را می‌شناسی و چه رابطه‌ای با آنها داری، می‌تواند به اندازه برخی منابع مادی در موقعیت اجتماعی فرد اثرگذار باشد.

این مسئله در بازار کار به‌روشنی دیده می‌شود. بسیاری از فرصت‌های شغلی پیش از آنکه در یک آگهی عمومی منتشر شوند در شبکه‌های انسانی جابه‌جا می‌شوند. یک همکار سابق از استخدام نیروی جدید خبر می‌دهد، یک دوست فردی را به کارفرما معرفی می‌کند یا یک آشنای قدیمی اطلاعاتی درباره یک فرصت اقتصادی در اختیار فرد می‌گذارد. بنابراین وقتی فقر شبکه روابط را کوچک می‌کند، ممکن است فرد بخشی از منابع غیرمادی مورد نیاز برای بهبود وضعیت اقتصادی خود را نیز از دست بدهد. اینجا چرخه‌ای شکل می‌گیرد که شکستن آن دشوار است. درآمد کمتر امکان معاشرت کمتر ایجاد می‌کند و معاشرت کمتر، شبکه اجتماعی را محدود می‌کند. درنهایت نیز شبکه محدودتر دسترسی به اطلاعات و فرصت‌ها را کاهش می‌دهد و کاهش فرصت‌ها می‌تواند فقر را پایدارتر کند.

البته صرفاً تعداد روابط مهم نیست. یک فرد ممکن است صدها آشنا داشته باشد، اما هیچ‌کدام نتوانند در زمان بیکاری یا بحران به او کمک کنند. در مقابل شبکه‌ای کوچک ممکن است منابع قابل‌توجهی در اختیار فرد قرار دهد. برخی جامعه‌شناسان میان انواع مختلف سرمایه اجتماعی تمایز می‌گذارند. از روابط نزدیک و درون‌گروهی تا شبکه‌هایی که افراد متفاوت را به یکدیگر متصل می‌کنند. این تمایز برای مسئله فقر اهمیت زیادی دارد. روابط نزدیک خانوادگی می‌توانند در زمان بحران حمایت فوری فراهم کنند، اما شبکه‌های گسترده‌تر و متنوع‌تر ممکن است اطلاعات و فرصت‌هایی را در اختیار فرد قرار دهند که در حلقه نزدیک او وجود ندارد. در نتیجه فقیر شدن ممکن است دو اتفاق همزمان ایجاد کند؛ تعداد روابط فرد را کم کند و تنوع آنها را نیز کاهش دهد. فردی که بیشتر وقت خود را در شبکه‌ای می‌گذراند که اعضای آن همگی با مشکلات اقتصادی مشابه مواجه‌اند، ممکن است از حمایت عاطفی و همدلی بالایی برخوردار باشد، اما فرصت‌های اقتصادی جدید کمتری دریافت کند. این شبکه برای بقا ارزشمند است، اما الزاماً برای تحرک اجتماعی کافی نیست. به همین دلیل سرمایه اجتماعی فقط داشتن آدم‌های بیشتر نیست، بلکه دسترسی به شبکه‌های متنوعی است که بتوانند منابع متفاوتی را در اختیار فرد قرار دهند.

مسئله فقط تنهایی نیست

درنهایت باید یادآور شد که شاید «تنهایی»، دقیق‌ترین واژه برای تمام آنچه فقر بر سر روابط اجتماعی می‌آورد، نباشد. مسئله، گسترده‌تر از احساس تنهایی است. فرد ممکن است تنها نباشد، اما شبکه‌ای محدود داشته باشد. ممکن است دوستانی داشته باشد، اما نتواند از فرصت‌های اقتصادی شبکه خود استفاده کند. ممکن است خانواده‌ای بزرگ داشته باشد، اما همه اعضای آن همزمان درگیر مشکلات اقتصادی باشند. ممکن است در فضای مجازی ارتباطات فراوانی داشته باشد، اما در زمان بحران کسی را برای کمک عملی در کنار خود نبیند. به همین دلیل باید میان تنهایی، انزوای اجتماعی، طرد اجتماعی و ضعف سرمایه اجتماعی تمایز گذاشت. آنچه فقر می‌تواند تشدید کند، بیش از هر چیز کاهش ظرفیت مشارکت است. یعنی محدود شدن توان فرد برای حضور در شبکه‌هایی که زندگی اجتماعی، اقتصادی و حتی حرفه‌ای او را شکل می‌دهند. آمارتیا سن در بحث فقر و طرد اجتماعی دقیقاً به همین وجه رابطه‌ای محرومیت توجه می‌کند. اینکه افراد ممکن است نه‌فقط از منابع، بلکه از مشارکت در فرصت‌ها و فعالیت‌هایی که زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهند محروم شوند.

درنهایت شاید مهم‌ترین نشانه تغییر در همان هزینه‌هایی دیده شود که معمولاً جدی گرفته نمی‌شوند؛ هزینه‌ای برای دیدن دوستان، هدیه‌ای برای تولد، بلیت یک کنسرت، سفر کوتاه آخر هفته یا شام خانوادگی. هیچ‌کدام از اینها در تعریف کلاسیک فقر ضروری نیستند. اما اگر مجموعه آنها را کنار هم بگذاریم بخشی از زندگی اجتماعی یک فرد را تشکیل می‌دهند.

مسئله از جایی نگران‌کننده می‌شود که با هم بودن به امری تبدیل شود که فقط گروهی از جامعه بتوانند به‌طور منظم از عهده آن برآیند. در چنین شرایطی نابرابری فقط در کیفیت مسکن، نوع خودرو یا میزان مصرف کالا دیده نمی‌شود. در تعداد فرصت‌هایی که افراد برای دیدن یکدیگر دارند نیز خود را نشان می‌دهد. یک گروه می‌تواند شبکه‌های خود را از طریق سفر، آموزش، سرگرمی، باشگاه، رستوران و رویدادهای مختلف گسترش دهد؛ گروه دیگر ممکن است برای حفظ هزینه‌های ضروری زندگی از همین فضاها عقب‌نشینی کند. این تفاوت در بلندمدت می‌تواند به تفاوت در فرصت‌ها تبدیل شود.

بنابراین در مجموع، هزینه اجتماعی فقر را نباید فقط در انزوای افراد جست‌وجو کرد. فرسایش تدریجی شبکه‌های انسانی می‌تواند ظرفیت جامعه برای حمایت متقابل و همکاری را نیز کاهش دهد. جامعه‌ای که اعضای آن کمتر با یکدیگر در ارتباط‌اند، لزوماً جامعه‌ای بی‌اعتماد نیست، اما فرصت‌های کمتری برای ساختن اعتماد دارد. شاید به همین دلیل یکی از پرسش‌های مهم درباره فقر در سال‌های پیش‌رو این نباشد که خانوارها چه میزان از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند، بلکه این باشد که در نتیجه این کاهش قدرت خرید چه میزان از امکان با هم بودن را نیز از دست داده‌اند. فقر ممکن است ابتدا سفره را کوچک کند، سپس سبک زندگی را تغییر دهد و درنهایت فاصله میان آدم‌ها را بیشتر کند. مسیری که اگر فراگیر شود هزینه آن فقط بر دوش فقرا نخواهد بود، بلکه کیفیت روابط در کل جامعه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

دراین پرونده بخوانید ...