شناسه خبر : 52241 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

فقر معاشرت

گفت‌وگو با فهیمه نظری درباره تاثیر فشار اقتصادی بر انزوای اجتماعی

فقر معاشرت

فقر تنها خود را در کاهش قدرت خرید نشان نمی‌دهد، بلکه گاهی نخستین نشانه آن را می‌توان در کاهش رفت‌وآمدها، حذف مهمانی‌ها، محدود شدن دایره دوستان و حتی پرهیز از درخواست کمک دید. وقتی هزینه‌های زندگی بالا می‌رود و درآمد واقعی کم می‌شود روابط اجتماعی نیز از فشار اقتصادی در امان نمی‌مانند. بخشی از معاشرت‌ها حذف می‌شوند، افراد به شبکه‌های کوچک‌تر و همگن‌تر پناه می‌برند و در مواردی شرم ناشی از ناتوانی مالی، فاصله گرفتن از دیگران را تشدید می‌کند. در چنین موقعیتی آنچه از دست می‌رود فقط یک رابطه یا دورهمی نیست، بلکه کوچک ‌شدن شبکه اجتماعی می‌تواند دسترسی فرد به حمایت، اطلاعات و فرصت‌های شغلی را نیز محدود و به عاملی برای ماندگار شدن فقر تبدیل کند. فهیمه نظری، جامعه‌شناس، مدرس دانشگاه و پژوهشگر مسائل اجتماعی، از پیوند میان فقر و انزوای اجتماعی می‌گوید. از اینکه چگونه فشار اقتصادی سرمایه اجتماعی را تضعیف می‌کند، چرا خانواده به‌عنوان مهم‌ترین شبکه حمایت غیررسمی همزمان زیر فشار قرار می‌گیرد و چگونه تداوم فقیر شدن جامعه می‌تواند شکل روابط، اعتماد اجتماعی و حتی الگوی معاشرت میان طبقات مختلف را تغییر دهد. 

  ♦♦♦

آیا فقر فقط قدرت خرید افراد را کاهش می‌دهد یا می‌تواند به کاهش روابط اجتماعی و افزایش انزوای افراد نیز منجر شود؟ این دو روند چگونه به یکدیگر متصل می‌شوند؟

فقر به هر دو منجر می‌شود و میان این دو روند رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. هر رابطه اجتماعی هر چند صمیمانه دارای یک زیرساخت مادی است؛ یعنی مواردی مانند هزینه رفت‌وآمد، پذیرایی، هدیه، تلفن و اینترنت، پوشاک مناسب، نگهداری از کودک، حضور در فضای عمومی و اختصاص زمان فارغ از کار. وقتی درآمد واقعی خانوار کاهش پیدا می‌کند، معمولاً بودجه به این ترتیب بازتنظیم می‌شود. ابتدا تفریح، سفر، رستوران، سینما و ورزش حذف می‌شوند. سپس تعداد مهمانی‌ها، دیدارها و هدیه‌ دادن کاهش پیدا می‌کند و افراد به فعالیت‌های ارزان‌تر یا روابط نزدیک‌تر محدود می‌شوند. در مراحل بعد حتی تماس با اقوام و دوستان نیز کم شده، شبکه اجتماعی کوچک‌تر شده و فرد از منابع عاطفی، اطلاعاتی و شغلی آن محروم می‌شود. در ایران سهم بالای مسکن و خوراک از بودجه خانوار موجب می‌شود هزینه‌های فرهنگی، تفریحی و معاشرتی سریع‌تر قربانی شوند. برای خانواده مستاجری که بخش زیادی از درآمدش صرف اجاره می‌شود یک مهمانی خانوادگی، سفر کوتاه یا ثبت‌نام کودک در کلاس ورزشی دیگر هزینه‌ای فرعی نیست، بلکه ممکن است با خوراک، دارو یا پرداخت قبوض رقابت کند. بنابراین کاهش رفت‌وآمد را نباید صرفاً تغییر سلیقه یا رواج فردگرایی دانست. بخشی از آن عقب‌نشینی اجباری از زندگی اجتماعی است. در اینجا فقر زمانی، فقر مکانی و فقر ارتباطی نیز به فقر درآمدی اضافه می‌شوند. فرد ممکن است چند شغل داشته باشد، در حاشیه شهر ساکن باشد و ساعت‌های زیادی را در رفت‌وآمد بگذراند. در نتیجه حتی اگر دیدار خانوادگی پرهزینه نباشد، زمان و انرژی آن را ندارد.

به‌نظر می‌رسد وقتی افراد به‌دلیل ناتوانی مالی، از مهمانی، سفر، رستوران یا دورهمی‌های دوستانه کناره‌گیری می‌کنند به‌نوعی شرم اجتماعی ناشی از فقر را تجربه می‌کنند. این احساس چقدر در تشدید انزوا نقش دارد؟

در بسیاری از موارد همین‌گونه است، اما هر کناره‌گیری را نباید فقط با شرم توضیح داد. گاهی فرد صرفاً توان پرداخت هزینه را ندارد، اما هنگامی که ناتوانی مالی با احساس قضاوت شدن، بی‌آبرویی یا پایین‌ بودن منزلت همراه می‌شود با شرم فقر مواجهیم. متاسفانه این شرم در جامعه ایران می‌تواند در موقعیت‌های بسیار عادی و معمولی ظاهر شود، مانند ناتوانی در دعوت متقابل از اقوام، نداشتن لباس مناسب برای حضور در مراسم، ناتوانی در خرید هدیه عروسی یا تولد، نداشتن پول برای مشارکت در سفر دوستانه و موارد بسیار دیگر. فقر در این وضعیت فقط فرد را از مصرف محروم نمی‌کند، بلکه او را در معرض مقایسه اجتماعی قرار می‌دهد. فرد برای آنکه مجبور نباشد دائم توضیح دهد، بهانه می‌آورد، دعوت‌ها را رد یا ارتباط را قطع می‌کند. این عقب‌نشینی موقت اگر تکرار شود دوستان نیز به‌تدریج دعوت‌ کردن را کنار می‌گذارند و حذف خودخواسته به حذف واقعی از شبکه اجتماعی تبدیل می‌شود.

شرم همچنین مانع درخواست کمک می‌شود. فرد ممکن است برای حفظ آبرو فقر خود را پنهان کند و دقیقاً زمانی که به حمایت نیاز دارد از شبکه حمایتی فاصله بگیرد. در جامعه‌ای که موفقیت اغلب به توان مصرف، نوع پوشش، محل سکونت و سبک تفریح پیوند می‌خورد، فقر به‌اشتباه به‌ «ضعف فردی» تعبیر می‌شود. این نگاه، فقر ساختاری را به احساس شکست شخصی تبدیل می‌کند. نکته مهم‌تر اینکه شرم فقر، کرامت انسانی را زایل می‌کند. در نتیجه چرخه‌ای شکل می‌گیرد که فقر اقتصادی و انزوای اجتماعی را به یکدیگر پیوند می‌دهد. کاهش درآمد، توان فرد برای همراهی با الگوی مصرف جمعی را محدود می‌کند و این ناتوانی می‌تواند به احساس شرم و مقایسه منفی با دیگران منجر شود. فرد در چنین وضعیتی ممکن است به‌تدریج از روابط اجتماعی فاصله بگیرد و در نتیجه با افزایش تنهایی و کاهش حمایت اجتماعی مواجه شود. کاهش حمایت نیز خود آسیب‌پذیری اقتصادی فرد را بیشتر می‌کند و درنهایت چرخه فقر، انزوا و کاهش حمایت اجتماعی را تشدید می‌کند.

فقر چگونه سرمایه اجتماعی افراد را تضعیف می‌کند؟ و آیا کوچک شدن شبکه دوستان و آشنایان می‌تواند خود به عاملی برای ماندگار شدن فقر تبدیل شود؟

 منظور از سرمایه فقط سرمایه اقتصادی نیست. ما با انواع سرمایه‌های دیگر در عالم اجتماع مواجهیم. مانند سرمایه پیوندی (روابط نزدیک با خانواده، دوستان و همسایگان)، سرمایه ارتباطی (ارتباط با افراد و گروه‌های متفاوت که می‌توانند اطلاعات و فرصت تازه بیافرینند) و سرمایه اتصالی (امکان ارتباط با نهادها، مدیران، سازمان‌ها و مراکز تصمیم‌گیری) و سرمایه اجتماعی. سرمایه اجتماعی را چسب اجتماعی می‌نامند. منظور از سرمایه اجتماعی مجموعه‌ای از روابط، اعتمادها و تعهدات متقابل است که فرد از طریق آنها به حمایت، اطلاعات و فرصت دسترسی پیدا می‌کند. پژوهش‌های انجام‌شده در ایران نیز نشان داده‌اند شرایط فقر و محرومیت می‌تواند بر سرمایه اجتماعی اثر منفی بگذارد.  حال در پاسخ به این پرسش باید بگویم افراد فقیر ممکن است هنوز سرمایه پیوندی داشته باشند، اما سرمایه ارتباطی و اتصالی آنان اغلب محدودتر است. این افراد کمتر به شبکه‌هایی دسترسی دارند که فرصت شغلی، وام، آموزش، مشتری، مشاوره حقوقی یا ارتباط سازمانی ایجاد می‌کنند. کوچک‌ شدن شبکه اجتماعی می‌تواند فقر را ماندگار کند، زیرا بسیاری از فرصت‌ها از مسیر روابط منتقل می‌شوند. اطلاعات درباره یک شغل، معرفی به کارفرما، یافتن مشتری، قرض اضطراری، ضمانت وام یا پیدا کردن مسکن مناسب، اغلب از طریق آشنایان به دست می‌آید. یکی از نظریه‌های مهم به نام «نظریه قدرت پیوندهای ضعیف» نشان می‌دهد آشنایان دور در مقایسه با اعضای نزدیک خانواده گاهی اطلاعات تازه‌تر و فرصت‌های شغلی متنوع‌تری فراهم می‌کنند. فقیر شدن، فرد را به شبکه کوچک و مشابه خودش محدود می‌کند؛ شبکه‌ای که اعضای آن همزمان به کمک نیاز دارند. در نتیجه رابطه میان فقر و سرمایه اجتماعی دوطرفه است. به‌عبارت دیگر فقر شبکه را کوچک می‌کند و شبکه کوچک، امکان خروج از فقر را کاهش می‌دهد. این همان سازوکاری است که فقر مقطعی را به فقر ماندگار و حتی بین‌‌نسلی تبدیل می‌کند. کودکی که به‌دلیل فقر از کلاس، ورزش، اردو و فعالیت فرهنگی کنار گذاشته می‌شود فقط یک تجربه تفریحی را از دست نمی‌دهد، بلکه فرصت دوست‌یابی، یادگیری مهارت ارتباطی و پیوند با شبکه‌های اجتماعی متنوع را نیز از دست می‌دهد.

در جامعه‌ای که بخش بزرگی از مردم همزمان فقیرتر می‌شوند آیا روابط خانوادگی و شبکه‌های حمایت غیررسمی می‌توانند همچنان نقش ضربه‌گیر اقتصادی را ایفا کنند یا خودشان زیر فشار قرار می‌گیرند؟

 نهاد خانواده در ایران هنوز یکی از مهم‌ترین منابع حمایت اقتصادی و عاطفی است. همه ما می‌بینیم که هنوز هم قرض دادن پول، نگهداری از کودک، مراقبت از سالمند، سکونت موقت، تامین جهیزیه، کمک به اجاره مسکن و معرفی به کار، بیشتر درون شبکه خویشاوندی انجام می‌شود. اما این حمایت ظرفیت نامحدود ندارد. وقتی فقط یک عضو خانواده دچار مشکل شود خویشاوندان می‌توانند منابع خود را بسیج کنند. ولی هنگامی که تورم، گرانی مسکن و کاهش درآمد واقعی تقریباً همه اعضای شبکه را همزمان زیر فشار قرار می‌دهد، ضربه‌گیر خانوادگی ضعیف می‌شود. دیگر یک خانواده برخوردار وجود ندارد که به چند خانواده آسیب‌دیده کمک کند و تقریباً همه به‌نوعی نیازمند حمایت‌اند. به‌طور حتم در این وضعیت، چند اتفاق رخ می‌دهد. کمک‌ها هر روز کوچک‌تر و کوتاه‌مدت‌تر می‌شوند. قرض‌ها بازپرداخت نمی‌شوند و روابط را پرتنش می‌کنند، مراقبت از کودک، سالمند و بیمار بیشتر بر دوش زنان می‌افتد، جوانان به‌دلیل ناتوانی در تامین مسکن استقلال خود را به تعویق می‌اندازند، چند نسل ناچار می‌شوند در یک خانه زندگی کنند، اختلاف بر سر ارث، هزینه درمان، اجاره و حمایت از والدین بالا می‌گیرد و افراد برای پرهیز از درخواست کمک ارتباط‌های خود را کم می‌کنند. در همین موقعیت اختلافات خانوادگی به اوج خود می‌رسد که این امر خود مسئله‌ای دیگر است. بنابراین خانواده همزمان می‌تواند هم پناهگاه باشد و هم محل انتقال فشار. اتکای بیش از اندازه سیاست‌گذار به خانواده، بدون تامین خدمات عمومی به‌معنای خصوصی‌ کردن هزینه بحران اقتصادی است. پیامد آن نیز فرسودگی مراقبتی زنان، افزایش تعارض خانوادگی و تضعیف همان نهادی است که قرار بوده نقش حمایت‌کننده داشته باشد.

 آیا کاهش قدرت خرید می‌تواند به کاهش اعتماد اجتماعی و مشارکت جمعی منجر شود؟ اگر بله، سازوکار این تغییر از سطح زندگی روزمره افراد تا سطح جامعه چگونه اتفاق می‌افتد؟

فقر با کاهش اعتماد رابطه مستقیم دارد و از چند مسیر شکل می‌گیرد. نخست فشار معیشتی افق زمانی افراد را کوتاه می‌کند. فردی که نگران اجاره ماه آینده، هزینه درمان یا امنیت شغلی است ناگزیر منابع ذهنی و زمانی خود را صرف بقا می‌کند. مشارکت در فعالیت‌های داوطلبانه و خیرخواهانه، عضویت در انجمن، عضویت در مدارس و مساجد و همچنین حضور در جلسات محلی و کمک به امور عمومی برای او به اولویت ثانویه تبدیل می‌شود. دوم تجربه مداوم نابرابری می‌تواند احساس بی‌عدالتی ایجاد کند. وقتی فرد تصور کند با وجود تلاش فراوان فقیرتر شده است، اما گروه‌هایی بدون تناسب با تلاش یا شایستگی از منابع بیشتری برخوردارند اعتمادش به قواعد اجتماعی و نهادهای رسمی کاهش می‌یابد. سوم رقابت بر سر منابع کمیاب افزایش پیدا می‌کند. رقابت برای شغل، مسکن، یارانه، وام و خدمات عمومی ممکن است دیگران را از شریک اجتماعی به رقیب تبدیل کند. چهارم ضعف نهادهای رسمی موجب می‌شود اعتماد فقط در حلقه‌های کوچک خانوادگی باقی بماند. در این حالت ممکن است همبستگی درون خانواده بالا باشد، اما اعتماد به غریبه‌ها، سازمان‌ها و همکاری‌های گسترده کاهش یابد. جامعه در ظاهر دارای روابط خانوادگی قوی است، ولی از نظر اعتماد عمومی و توان کنش جمعی ضعیف می‌شود. 

اگر روند فقیر شدن جامعه ادامه پیدا کند در بلندمدت چه تغییری در الگوی روابط اجتماعی ایرانیان رخ خواهد داد؟ آیا ممکن است جامعه از روابط گسترده و متراکم به سمت روابط محدودتر، فردگرایانه‌تر و مبتنی‌بر توان اقتصادی حرکت کند؟

شواهد و داده‌های میدانی و واقعی از شرایط حاکم بر جامعه ایران نشان از آن دارد اگر روند تورم مزمن، ناامنی شغلی و کاهش درآمد واقعی ادامه پیدا کند احتمالاً با حذف کامل روابط اجتماعی مواجه نمی‌شویم، بلکه شکل و ترکیب آنها تغییر می‌کند. به‌عبارت دیگر روابط پرهزینه کاهش می‌یابد و معاشرت به حلقه‌های کوچک‌تر خانوادگی محدود می‌شود. همچنین افراد روابط خود را گزینشی‌تر می‌کنند و بیشتر با کسانی ارتباط پیدا می‌کنند که سبک زندگی و توان اقتصادی مشابهی دارند و بخشی از معاشرت‌ها به فضای مجازی منتقل می‌شود، اما ارتباط مجازی الزاماً جای حمایت عینی، حضور عاطفی و تجربه مشترک را نمی‌گیرد. در ادامه جدایی اجتماعی طبقات عمیق‌تر می‌شود. گروه‌های برخوردار در مدارس، مجتمع‌های مسکونی، باشگاه‌ها، سفرها و فضاهای تفریحی خاص خود ارتباط برقرار می‌کنند و گروه‌های کم‌درآمد از این عرصه‌ها کنار می‌روند. در نتیجه نه‌فقط فاصله درآمدی، بلکه فاصله تجربه زیسته میان طبقات بیشتر می‌شود. همچنین روابط ممکن است اقتصادی‌تر و ابزاری‌تر شوند. افراد ناچار می‌شوند در انتخاب مهمانی، ازدواج، دوستی، محل سکونت و حتی ادامه رابطه، توان مالی خود و دیگری را بیشتر محاسبه کنند. این وضعیت الزاماً نشانه اخلاقی‌تر یا غیراخلاقی‌تر شدن مردم نیست، بلکه نتیجه ورود فشار اقتصادی به صمیمی‌ترین قلمروهای زندگی است. مواردی که به آن اشاره شد دارای تبعات اجتماعی است و در بلندمدت ممکن است جامعه ایران از شبکه‌های گسترده خویشاوندی و محلی به سمت برخی شبکه‌ها حرکت کند. یعنی ما با این موارد بیشتر مواجه خواهیم شد که آنها کوچک‌تر و بسته‌ترند، از نظر طبقاتی همگن‌ترند، ظرفیت کمتری برای حمایت مادی دارند، بر روابط مجازی بیشتر متکی‌اند، در آنها دسترسی به فضاهای اجتماعی تابع توان اقتصادی است، اعتماد عمومی کمتر و اعتماد محدود خانوادگی پررنگ‌تر است.  هرچند تاکید می‌کنم که این مسیر قطعی و صد درصد نیست. در بحران‌ها ممکن است اشکال تازه‌ای از همیاری محلی، صندوق‌های خانوادگی، خیریه، مشارکت همسایگی و اقتصاد اشتراکی نیز شکل بگیرد. اما این سازوکارها زمانی پایدارند که دولت و نهادهای عمومی بار اصلی حمایت اجتماعی را بر دوش مردم رها نکنند. درنهایت نیز باید به این نکته اشاره کرد که جامعه ایران سال‌هاست درگیر بحران‌های کلان و ساختاری در حوزه‌های اقتصادی است. بحران‌های اقتصادی زمینه را برای وجود و ظهور بحران‌های اجتماعی فراهم می‌کند و بحران‌های اقتصادی نیز همیشه به تبعات اقتصادی ختم نمی‌شوند، بلکه تبعات اجتماعی آنها گسترده‌تر، طولانی‌تر و عمیق‌تر خواهد بود. بنابراین مسئولان باید از ضرورت‌های زندگی اجتماعی مردم بیشتر بدانند. نخستین ضرورت کنترل پایدار تورم است. در اقتصادی با تورم مزمن، افزایش مقطعی دستمزد یا توزیع کمک نقدی به‌سرعت ارزش خود را از دست می‌دهد. حمایت اجتماعی باید متناسب با تورم و هزینه واقعی زندگی تنظیم شود و گروه‌های نزدیک به خط فقر را نیز پوشش دهد، زیرا این گروه‌ها با یک شوک کوچک به زیر خط فقر سقوط می‌کنند. اما سیاست فقرزدایی نباید فقط به پرداخت پول محدود شود. دولت و شهرداری‌ها و نهادها و سازمان‌های مرتبط باید از حق برخورداری از زندگی اجتماعی نیز حمایت کنند. توسعه فضاهای عمومی رایگان یا کم‌هزینه، کتابخانه، ورزش محله‌ای، سینما و برنامه‌های فرهنگی ارزان، حمل‌ونقل عمومی قابل‌دسترس و برنامه‌های تفریحی خانوادگی بخشی از سیاست مقابله با فقر اجتماعی است. همچنین لازم است هزینه مسکن، درمان و آموزش که بودجه معاشرت و فرهنگ خانوار را می‌بلعد مهار شود. تنهایی فقرا مسئله‌ای فردی یا روان‌شناختی نیست، بلکه پیامد اجتماعی اقتصاد تورمی و نابرابر است. وقتی مردم توان حضور در جامعه را از دست می‌دهند، جامعه نیز بخشی از اعتماد، همبستگی و قدرت همکاری خود را از دست می‌دهد. فقرزدایی از این منظر فقط افزایش درآمد نیست. بازگرداندن امکان حضور محترمانه و کرامت انسان‌ها در زندگی جمعی است. شاید مسئله اقتصادی را بتوان در چند ماه حل‌وفصل کرد، اما حل‌وفصل مسائل اجتماعی زندگی مردم چندین نسل را در بر می‌گیرد. 

دراین پرونده بخوانید ...