شناسه خبر : 52201 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اقتصاد هوش مصنوعی

فناوری چگونه مشاغل، بازارها و آینده ما را دگرگون می‌کند؟

ایما موسی‌زاده/ نویسنده نشریه 

60.1در میان انبوه کتاب‌هایی که در سال‌های اخیر به رابطه پیچیده و روزافزون هوش مصنوعی و اقتصاد پرداخته‌اند، آثاری که بتوانند هم از حیث عمق تحلیلی و هم از نظر جذابیت برای مخاطب عام، استانداردی تازه تعریف کنند، انگشت‌شمارند. کتاب «اقتصاد هوش مصنوعی: فناوری چگونه مشاغل، بازارها و آینده ما را دگرگون می‌کند» که در فوریه ۲۰۲۶ به چاپ رسیده است، بی‌تردید یکی از همان آثار نادر و ماندگار محسوب می‌شود که می‌تواند مرز میان گفتمان تخصصی دانشگاهی و دغدغه‌های روزمره فعالان اقتصادی، سیاست‌گذاران و حتی شهروندان عادی را به طرزی ماهرانه کمرنگ کند. این کتاب که بنیامین شیلر، استاد اقتصاد دانشگاه برندیس و یکی از پژوهشگران برجسته و صاحب‌نام در حوزه اقتصاد تغییرات تکنولوژیک، آن را به نگارش درآورده است، در حدود ۲۵۰ صفحه با ساختاری منسجم و زبانی شیوا، تلاش کرده است پاسخی روشمند، مستند و درعین‌حال گیرا به پرسش بنیادین عصر حاضر بدهد: وقتی الگوریتم‌ها نه‌تنها ابزار، بلکه معمار جدید روابط اقتصادی، بسترهای اجتماعی و حتی هویت فردی ما می‌شوند، چه کسی برنده و چه کسی بازنده خواهد بود و مهم‌تر از آن، چه چهارچوبی برای تصمیم‌گیری در این آشوب تکنولوژیک می‌توان تدوین کرد؟ بنیامین شیلر، که مدرک دکترای خود را از مدرسه معتبر وارتون دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرده و سابقه فعالیت در دانشکده کسب‌وکار هاروارد و برنامه اقتصاد دیجیتال دفتر ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا را در کارنامه پژوهشی خود دارد، سال‌هاست که در حوزه‌هایی مانند قیمت‌گذاری شخصی‌سازی‌شده، حریم خصوصی داده‌ها، توزیع دیجیتال و اثرات توزیعی فناوری‌های نوین به پژوهش‌های بنیادین مشغول بوده است. یافته‌های او پیش از این در نشریات معتبر و اثرگذاری همچون اکونومیست، واشنگتن‌پست، فوربس و آتلانتیک بازتاب گسترده یافته و حتی در گزارش‌های سیاستی کاخ سفید و بانک‌های مرکزی اروپا نیز مورد استناد قرار گرفته است. این پیشینه پژوهشی غنی و تجربه عملی او در مشاوره به نهادهای مالی بین‌المللی، به شیلر امکان داده است در کتاب جدید خود، دیدگاهی فراتر از کلیشه‌های رایج و بعضاً ترسناک درباره روبات‌ها، اتوماسیون و بیکاری تکنولوژیک مطرح کند و به‌جای آن، بر «لوله‌کشی پنهان» اقتصاد مبتنی‌بر مشوق‌ها تمرکز کند. مفهوم جدید و چهارچوب تحلیلی بدیعی که به باور نویسنده، کلید درک آنچه واقعاً در بازارهای کار، سرمایه، کالا و حتی در لایه‌های ناپیدای روان‌شناختی روابط اقتصادی در حال وقوع است، به‌شمار می‌رود. این چهارچوب بر این ایده استوار است که فناوری به‌خودی‌خود نه نیک است، نه شر، بلکه ساختار مشوق‌هایی که پیرامون آن شکل می‌گیرد، تعیین‌کننده نهایی پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن خواهد بود.

60.2کتاب در پنج بخش اصلی و منسجم سازمان‌دهی شده است که هر کدام به یکی از ابعاد حیات اقتصادی که تحت تاثیر هوش مصنوعی دستخوش دگرگونی‌های عمیق و گاه شتاب‌زده شده، می‌پردازد. بخش نخست با عنوان «The Upheaval» یا «دگرگونی»، به موضوعاتی چون آینده شغل، شکاف درآمدی فزاینده، تغییر ماهیت مهارت‌های مورد نیاز بازار کار و حتی امکان وجود تهدیدهای وجودی از سوی سیستم‌های خودآگاه می‌پردازد. شیلر در این بخش با زبانی طنزآمیز، اما درعین‌حال مستند و مبتنی‌بر داده‌های آماری، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا مشاغل امروزی، از وکالت و پزشکی گرفته تا حسابداری و روزنامه‌نگاری، همان سرنوشتی را پیدا خواهند کرد که زمانی برای «مشاغل ماشین حساب» رقم خورد؛ مشاغلی که نامشان یادگار دورانی است که انسان‌ها خود نقش ماشین‌های محاسبه‌گر را ایفا می‌کردند. او برای پاسخ به این دغدغه حیاتی، مفهوم جالبی به نام «حقوق منحصربه‌فرد بودن» را مطرح می‌کند و با استدلالی هوشمندانه نشان می‌دهد در دنیایی که الگوریتم‌ها برای بیشینه‌سازی کارایی، بهینه‌سازی و کاهش هرگونه انحراف از هنجار طراحی شده‌اند، ارزش یک نیروی کار انسانی نه در تقلید کورکورانه از ماشین‌ها، بلکه در برخورداری از ویژگی‌های منحصربه‌فرد، خلاق، پیش‌بینی‌ناپذیر و حتی تا حدی «عجیب» نهفته است که هنوز برای الگوریتم‌ها قابل مدل‌سازی و تکرار نیست. او از مخاطب خود می‌خواهد با الهام از یک استراتژی دفاعی عجیب در طبیعت، یعنی «دفاع کانگورویی» که در آن جانور با جهش‌های نامنظم و غیرقابل حدس، شکارچی را گیج می‌کند، به فکر یافتن راه‌هایی برای نامرئی بودن، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن و غیرقابل تکرار بودن در برابر چشم نافذ ماشین‌های یادگیرنده باشد. این بخش با این بینش عمیق به پایان می‌رسد که برنده واقعی عصر هوش مصنوعی، کسی نیست که سخت‌تر کار می‌کند، بلکه کسی است که توانسته باشد «غیرالگوریتمی» بیندیشد و از همان نقاط کوری که ماشین‌ها دارند، به‌عنوان فرصتی برای ارزش‌آفرینی استفاده کند. بخش دوم کتاب که «The Panopticon» یا «ناظر همه جا» نام گرفته است، به یکی از حساس‌ترین، بحث‌برانگیزترین و درعین‌حال کمتر دیده‌شده‌ترین وجوه اقتصاد دیجیتال، یعنی داده، حریم خصوصی و نظارت فراگیر، اختصاص یافته است. شیلر در این فصل‌ها با خلق سناریوهای تامل‌برانگیز و گاه شبیه به داستان‌های علمی-تخیلی، مخاطب را به چالش می‌کشد و او را وادار می‌کند تا در مفروضات ساده‌انگارانه خود درباره مزایای اشتراک‌گذاری داده‌ها بازنگری کند. او از مفهومی نوآورانه به نام «برهنگی داده» سخن می‌گوید و این پرسش بنیادین را مطرح می‌کند که در دنیایی که تقریباً تمام کنش‌های ما، از خریدهای روزمره تا ضربان قلب و حتی حالات چهره، به داده‌های قابل استخراج و تحلیل تبدیل می‌شود، آیا پنهانکاری و انزوای دیجیتال هنوز یک استراتژی معقول و دفاعی است یا اینکه «برهنگی داده‌ها» ممکن است در برخی شرایط خاص و با مدیریت هوشمندانه، به نفع خود فرد تمام شود و حتی به‌نوعی سرمایه اجتماعی بدل شود؟ همچنین او با معرفی ایده بدیع «حریم خصوصی دست دوم»، به طرز شگفت‌آوری نشان می‌دهد که تصمیمات همسایگان، دوستان، خانواده و حتی غریبه‌های کامل درباره به اشتراک‌گذاری داده‌هایشان، چگونه می‌تواند بر قیمت‌هایی که ما به‌عنوان مصرف‌کننده با آن مواجه می‌شویم، بر پیشنهادهای شغلی که دریافت می‌کنیم و حتی بر نرخ بیمه‌ای که به ما تعلق می‌گیرد، تاثیر بگذارد و به این ترتیب، حریم خصوصی را از یک حق فردی به یک کالای عمومی و وابسته به شبکه تبدیل می‌کند. این بخش با نگاهی عمیقاً نقادانه به مفهوم «قیمت‌گذاری روان‌شناختی» به پایان می‌رسد؛ جایی که نویسنده با شواهدی از پژوهش‌های میدانی خود، هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی ممکن است به‌زودی به قدرتی برسد که بتواند نه‌تنها براساس رفتار گذشته و سابقه خرید، بلکه بر پایه پیش‌بینی تمایلات ناخودآگاه، گرایش‌های سیاسی پنهان و حتی آسیب‌پذیری‌های عاطفی ما، قیمت‌های شخصی‌سازی‌شده‌ای را به ما پیشنهاد دهد که تشخیص آنها برای مصرف‌کننده عادی نه‌تنها دشوار، که عملاً ناممکن است و این به‌معنای پایان رقابت شفاف در بازارهای خرد خواهد بود. بخش سوم کتاب یعنی «The Dispossession» یا «خلع ید»، به بررسی تغییرات بنیادین در ساختار مالکیت، قدرت و روابط اقتصادی در بستر بلاک‌چین و قراردادهای هوشمند می‌پردازد. شیلر در این بخش مفهوم هشداردهنده «رعیت دیجیتال» را مطرح می‌کند و این پرسش اساسی را پیش می‌کشد که در عصری که بسیاری از کالاها و خدمات به‌صورت سرویس نیازمند ثبت نام عرضه می‌شوند و کاربران عملاً مالکیت اندکی بر دارایی‌های دیجیتال، داده‌ها و حتی هویت مجازی خود دارند، آیا هنوز می‌توان از مفهوم سنتی و حقوقی «خرید» و «مالکیت» دفاع کرد؟ او با طرح داستان‌هایی واقعی و هشداردهنده‌ به موشکافی این موضوع می‌پردازد که چگونه فناوری‌های نوین نه‌تنها می‌توانند ابزاری برای شفافیت، دموکراتیزه شدن و کارایی باشند، بلکه می‌توانند به همان اندازه، بستری برای انواع جدید و پیچیده‌تری از فریب، کلاهبرداری سیستمی و استثمار اقتصادی فراهم آورند که در آنها، الگوریتم‌ها نقش واسطه‌های نادیدنی را ایفا می‌کنند. در این بخش، نویسنده با نگاهی واقع‌گرایانه و عاری از خوش‌بینی افراطی یا بدبینی مفرط، به خواننده هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی به همان اندازه که می‌تواند مشکل‌گشا، درمانگر و توانمندساز باشد، می‌تواند به ابزاری کارآمد و دقیق در دستان «بازیگران بد» (اعم از دولت‌ها، شرکت‌های بزرگ یا گروه‌های مجرمانه) برای نفوذ به عمق تصمیمات مالی، سیاسی و حتی روان‌شناختی مردم تبدیل شود و به این ترتیب، مفاهیمی مانند «اراده آزاد» و «انتخاب آگاهانه» را در بازارهای مدرن به چالش بکشد.

بخش چهارم که به «The Synthesis» یا «درهم‌تنیدگی» شناخته می‌شود، تلاشی جسورانه برای طرح چهارچوبی هنجاری و سیاستی در مواجهه با این تغییرات شتابان است. شیلر در این فصل‌ها به موضوعاتی چون حکمرانی داده، مالیات‌گیری از الگوریتم‌ها، بیمه بیکاری تطبیقی و حتی امکان طراحی «مدارس فکری» جدید برای آموزش نسل آینده می‌پردازد و با بررسی تجارب کشورهای پیشرو در حوزه تنظیم‌گری هوش مصنوعی، مانند اتحادیه اروپا و سنگاپور، به این نتیجه می‌رسد که بهترین واکنش به تحولات تکنولوژیک، نه توقف یا مهار آن، بلکه جهت‌دهی هوشمندانه به آن از طریق اصلاح ساختار مشوق‌هاست. او با شواهدی مستند نشان می‌دهد که کشورهایی که توانسته‌اند با سرعت بیشتری به بازتعریف نظام‌های آموزشی، تامین اجتماعی و حقوق کارگران بپردازند، بسیار بهتر از آنهایی که صرفاً به سیاست‌های انفعالی یا حمایتگرایانه متکی بوده‌اند، توانسته‌اند از مزایای هوش مصنوعی بهره‌برداری کنند و هزینه‌های توزیعی آن را کاهش دهند. اما شاید جذاب‌ترین، نوآورانه‌ترین و درعین‌حال بحث‌برانگیزترین وجه این کتاب، نه در محتوای تحلیلی آن، بلکه در فرآیند تولید و نگارش آن نهفته باشد. شیلر در مقدمه کتاب با شفافیتی کم‌سابقه و رویکردی پیشگامانه، فاش می‌کند که نگارش متن اولیه این کتاب از طریق خود هوش مصنوعی به‌عنوان «نویسنده پنهان» (Ghostwriter)  انجام شده است؛ البته با این شرط اساسی که او خود «منطق، داستان‌ها، ساختار روایی و روح کلی» کتاب را از پیش تعیین کرده و سپس ویراستاران و هنرمندان انسانی، کار پرداخت نهایی، ظرافت‌های ادبی، تنظیم لحن و انسجام نهایی آن را بر عهده داشته‌اند. این اقدام جسورانه و تا حدی خودارجاع، کتاب «اقتصاد هوش مصنوعی» را از یک اثر تحلیلی و توصیفی، به یک «نمونه» و «آزمایش» زنده و عینی از همان آینده‌ای تبدیل می‌کند که درباره‌اش به بحث می‌نشیند. این رویکرد دگرگون‌کننده، که به جرئت می‌توان آن را نقطه عطفی در تاریخ نشر کتاب‌های اقتصادی دانست، خود گواهی محکم و عملی بر ادعای اصلی کتاب است: آینده از آنِ کسانی است که نه در برابر تغییر مقاومت می‌کنند و نه به‌صورت انفعالی تسلیم آن می‌شوند. بلکه از آن کسانی خواهد بود که با هوشمندی، خلاقیت و شجاعت، از آن به‌عنوان بستری برای بازتعریف نقش‌ها و خلق ارزش‌های جدید بهره‌برداری کنند. این ویژگی منحصربه‌فرد کتاب، تحسین گسترده اقتصاددانان سرشناسی چون جاشوا گنز از دانشگاه تورنتو را نیز برانگیخته است. او این اثر را «بهترین نمونه از پژوهش واقعی برای درک لحظه کنونی هوش مصنوعی» توصیف کرده و آن را «خواندنی، قابل درک و آموزنده برای هر دو گروه متخصصان و عموم مردم» می‌خواند. همچنین پل سولمن، خبرنگار ارشد اقتصادی شبکه معتبر پی‌بی‌ا‌س، با لحنی طنزآمیز اما صریح و قاطع، اذعان کرده است که با وجود سابقه طولانی و پرافتخار خود در پوشش خبری تحولات هوش مصنوعی، این کتاب را «به‌خوبی هر آنچه تاکنون در این حوزه منتشر شده» می‌داند و حتی با صراحت پیشنهاد می‌کند که جست‌وجوی بیشتر برای یافتن راهنمایی جامع‌تر، یک «هزینه فرصت» غیرضروری و اتلاف وقت محسوب می‌شود. با وجود این همه نوآوری در محتوا و روش تولید، نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، تفاوت بنیادین و رویکردی این کتاب با آثاری است که فقط به اقتصاد هوش مصنوعی از دریچه مدل‌های کلان اقتصادسنجی، نظریه بازی‌ یا شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای می‌نگرند. شیلر یک کتاب درسی خشک، فرمول‌محور و آکادمیک ننوشته است، بلکه با تکیه بر هنر داستان‌سرایی، مثال‌های ملموس از زندگی روزمره، حکایت‌های واقعی از شرکت‌های پیشرو و شواهد تجربی مستند، تلاش می‌کند به خواننده خود «عینک» یا بهتر بگوییم «لنز تحلیلی» جدیدی برای دیدن و تفسیر دنیای اطراف بدهد. او به ما می‌آموزد که برای پیش‌بینی آینده پیچیده و مبهم بازارها، نباید فقط از آینده‌پژوهان یا مهندسان رایانه سوال کرد، بلکه باید از اقتصاددانانی پرسید که سال‌هاست مشغول مطالعه «کارهایی هستند که مردم واقعاً با فناوری انجام می‌دهند»، نه آنچه فناوری به‌تنهایی و در خلأ قادر به انجام آن است. انتشار این کتاب از سوی انتشارات تورینگ که نام خود را از آلن تورینگ، پدر علم محاسبات و نظریه‌پرداز بزرگ هوش مصنوعی، الهام گرفته است، نشان از رویکردی آینده‌نگرانه، میان‌رشته‌ای و فراتر از مرزهای سنتی دانش دارد؛ رویکردی که در آن قرار است اقتصاد، علوم رایانه، روان‌شناسی شناختی و حتی فلسفه اخلاق در کنار یکدیگر، نقشه راه دوران جدید را ترسیم کنند. برای مخاطبی که به‌دنبال درک ریشه‌های تغییرات بنیادین در بازارهای کار، سرمایه، کالا و حتی سیاست‌گذاری عمومی است، مطالعه «اقتصاد هوش مصنوعی» نه یک انتخاب لوکس یا تفننی، بلکه ضرورتی حرفه‌ای و انکارناپذیر به‌شمار می‌آید. کتابی که در عین اختصار و ایجاز تحسین‌برانگیز، تصویری شفاف، چندلایه و گاه شوکه‌کننده از جهانی ترسیم می‌کند که پیش از آنکه روبات‌ها به خیابان‌ها بیایند یا تابلوی مغازه‌ها را عوض کنند، جای خود را در عمیق‌ترین لایه‌های ذهن، باورها، عادت‌های مصرفی و کیف پول‌های ما باز کرده‌اند. این اثر وزین و کم‌مانند به ما یادآوری می‌کند که در سپیده‌دم عصر جدید، گرانبهاترین و استراتژیک‌ترین دارایی یک فعال اقتصادی، نه داده‌های خام او، نه سرمایه فیزیکی و حتی نه مهارت‌های فنی صرف، بلکه درک درست، عمیق و پویا از «مشوق‌های پنهان» و «ساختارهای جدید ارزش‌آفرینی» است که قرار است جهان را برای دهه‌های آینده بازتعریف کنند. شیلر در پایان کتاب با خوش‌بینی محتاطانه‌ای که ریشه در شواهد تاریخی دارد، تاکید می‌کند که هوش مصنوعی، همچون انقلاب صنعتی یا انقلاب اطلاعات، نه پایان تاریخ بشر، بلکه آغازی بر دورانی تازه از همکاری میان انسان و ماشین خواهد بود؛ مشروط بر اینکه ما به‌جای ترس از دیده شدن، بیاموزیم چگونه از لنزهای تحلیلی خود برای دیدن بهتر و عمیق‌تر استفاده کنیم.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید