شناسه خبر : 52005 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

مورخ اتریشی

مارک اسکوسن چگونه در کنار بزرگان مکتب اتریش جای گرفت؟

صدیقه نژادقربان/ نویسنده نشریه 
 

52قرن بیستم فقط میدان رقابت قدرت‌های سیاسی نبود؛ اقتصاد هم یکی از بزرگ‌ترین نبردهای فکری تاریخ خود را تجربه کرد. یک سوی این مناقشه، اقتصاددانانی قرار داشتند که برنامه‌ریزی متمرکز را راهی برای هدایت اقتصاد می‌دانستند. سوی دیگر، گروهی استدلال می‌کردند که هیچ دولت یا نهادی نمی‌تواند دانشی را که میان میلیون‌ها انسان پراکنده است، در اختیار داشته باشد. از نگاه آنها، بازار فقط محل خریدوفروش کالا نبود؛ سازوکاری بود که همین اطلاعات پراکنده را به قیمت تبدیل می‌کرد و تصمیم‌های اقتصادی را هماهنگ نگه می‌داشت.

این جدال، مکتب اقتصادی اتریشی را به یکی از اثرگذارترین جریان‌های فکری علم اقتصاد تبدیل کرد. لودویگ فون میزس، فریدریش هایک و پس از آنها چهره‌هایی مانند موری روتبارد، هر کدام بخشی از این سنت فکری را گسترش دادند و مهم‌ترین مباحث اقتصاد قرن بیستم را مطرح کردند.

سال ۱۹۸۰ بود که یک اقتصاددان جوان، که تازه چند سالی از دوران کارش در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا فاصله گرفته بود، از موری روتبارد خواست کتابی بنویسد که بتواند جای اثر مشهور رابرت هایلبرونر، «فیلسوفان دنیوی»، را در قفسه کتابفروشی‌ها بگیرد؛ کتابی که به باور او تاریخ اندیشه اقتصادی را با نگاهی جانبدارانه به نفع دولت روایت کرده بود. روتبارد پذیرفت و حاصل کار، اثری دوجلدی و از منظر علمی درخشان شد، اما 15 سال طول کشید و حتی به دوران مارکس هم نرسید. همان اقتصاددان جوان، که آن روزها کمتر کسی نامش را می‌شناخت، تصمیم گرفت خودش دست به‌کار شود. نتیجه این تصمیم، کتابی شد که تاریخ اقتصاد را به داستانی پرکشش تبدیل کرد و نام «مارک اسکوسن» را برای همیشه در کنار بزرگان مکتب اتریش نشاند.

در میان اقتصاددانانی که پرچم مکتب اتریشی را در دهه‌های پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ویکم بر دوش کشیدند، کمتر کسی به اندازه اسکوسن توانسته میان دو دنیای متفاوت پل بزند؛ دنیای نظریه‌های پیچیده و اغلب دیریاب مکتب اتریش از یک سو، و دنیای روزنامه‌نگاری اقتصادی و سرمایه‌گذاری عملی از سوی دیگر. او نه در دانشگاه وین درس خوانده و نه هرگز مدعی بوده که یکی از نظریه‌پردازان بزرگ این مکتب است؛ کاری که او انجام داد چیز دیگری بود: او تاریخ‌نگار، مفسر و مروج مکتب اتریشی شد، کسی که اندیشه‌های مانگر، بوم‌باورک، میزس و هایک را از حاشیه دانشکده‌های اقتصاد بیرون کشید و در قالبی روایی، جذاب و قابل‌فهم برای عموم بازنویسی کرد. همین ویژگی است که نام او را در کنار نام‌های بزرگ‌تر مکتب اتریش ماندگار کرده است.

اسکوسن پیش از آنکه به یکی از پرکارترین نویسندگان تاریخ اندیشه اقتصادی تبدیل شود، سال‌های میانی دهه ۱۹۷۰ را به‌عنوان تحلیلگر اقتصادی در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا گذراند. دکترای او در اقتصاد پولی از دانشگاه جرج واشنگتن در سال ۱۹۷۷ به پایان رسید و پس از آن راهی برای خود گشود که کمتر اقتصاددان دانشگاهی آن را پیموده بود: تاسیس یک نشریه سرمایه‌گذاری به نام «پیش‌بینی‌ها و راهبردها» که از سال ۱۹۸۰ تاکنون منتشر می‌شود. این تجربه 40‌ساله در بازارهای مالی، لحن و رویکرد او را به‌کلی از یک اقتصاددان دانشگاهی معمولی متمایز کرد؛ او همواره تلاش کرده نشان دهد نظریه‌های انتزاعی اقتصاد اتریشی، از جمله نظریه ارزش ذهنی و نظریه چرخه تجاری، چه کاربرد ملموسی در تصمیم‌گیری‌های مالی روزمره دارند.

این پیشینه دوگانه، هم تحلیلگر بودن و هم نویسنده و مفسر بودن، به اسکوسن اجازه داد اقتصاد را به شکل داستانی از افراد، رقابت‌ها و رویدادهای تاریخی روایت کند، نه همچون معادلات خشک. او در طول مسیر حرفه‌ای‌اش استادیار دانشگاه کلمبیا، مشاور شرکت‌هایی مانند آی‌بی‌ام، و از سال ۲۰۱۴ استاد ممتاز دانشگاه چپمن در کالیفرنیا بوده است. اما آنچه او را از انبوه استادان اقتصاد متمایز می‌کند، مجموعه آثاری است که درباره تاریخ و کاربرد اندیشه اقتصادی نوشته است.

تبدیل اقتصاد به داستان

نقطه عطف شهرت اسکوسن را باید در همان کتابی جست‌وجو کرد که در مقدمه به آن اشاره شد: «ساخت اقتصاد مدرن: زندگی و اندیشه‌های متفکران بزرگ»، اثری که نخستین‌بار در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و تاکنون به چاپ چهارم رسیده است. کتاب روتبارد که سرانجام به نام «دیدگاهی اتریشی درباره تاریخ اندیشه اقتصادی» منتشر شد، اگرچه از نظر علمی اثری معتبر بود، اما ناتمام ماندنش خلئی به‌جا گذاشت که اسکوسن تصمیم گرفت خودش آن را با اثری جامع‌تر و در دسترس‌تر پر کند.

آنچه «ساخت اقتصاد مدرن» را از دیگر تاریخ‌های اندیشه اقتصادی متمایز می‌کند، ساختار روایی آن است. اسکوسن به‌جای ارائه فهرستی خشک از نظریه‌ها، تمام مکاتب بزرگ اقتصادی را حول یک محور دراماتیک سازمان می‌دهد: نبرد میان طرفداران و مخالفان اندیشه «دست نامرئی» آدام اسمیت. در این روایت، مارکس، وبلن و کینز در جایگاه منتقدان نظم بازار آزاد قرار می‌گیرند و مارشال، هایک و فریدمن در جایگاه مدافعان آن. این چهارچوب ساده، اما اثرگذار به خواننده کمک می‌کند تا در میان انبوه نام‌ها و نظریه‌ها گم نشود و درعین‌حال داستانی پیوسته و پرکشش را دنبال کند. میلتون فریدمن این کتاب را «زنده و دقیق» توصیف کرده و گرگوری منکیو از دانشگاه هاروارد آن را «تحریک‌آمیز و جذاب» خوانده است.

اهمیت این کتاب برای مکتب اتریش در آن است که اسکوسن جایگاهی را که این مکتب در تاریخ‌نگاری‌های رایج اقتصاد اغلب از آن محروم مانده بود، به آن بازگرداند. کارل مانگر، لودویگ فون میزس، فریدریش فون هایک و حتی چهره‌های کمترشناخته‌شده‌ای مانند نات ویکسل در کنار غول‌های شناخته‌شده‌تری چون آدام اسمیت و جان مینارد کینز قرار گرفتند. اسکوسن با این کار عملاً نقش مورخ رسمی مکتب اتریش را برای خوانندگان عام و دانشجویان اقتصاد ایفا کرد؛ کسی که داستان این مکتب را از حاشیه به میان صحنه تاریخ اندیشه اقتصادی کشاند.

اگر «ساخت اقتصاد مدرن» جنبه روایی و تاریخی کار اسکوسن را نشان می‌دهد، کتاب «ساختار تولید» که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد، جنبه تحلیلی و نوآورانه او را آشکار می‌کند. این کتاب بر پایه مدل «مراحل تولید» فریدریش هایک در کتاب کوچک، اما پرنفوذ او «قیمت‌ها و تولید» بنا شده، مدلی که به «مثلث‌های هایکی» معروف است. مشکل اصلی مدل هایک این بود که هرگز از سطح نظری فراتر نرفت و به داده‌های واقعی اقتصاد کلان متصل نشد. اسکوسن با ساختن یک مدل چهارمرحله‌ای عمومی، تلاش کرد این شکاف را پر کند؛ مدلی که با آمارهای رسمی موجود مانند شاخص‌های قیمت، موجودی انبارها، اشتغال و داده‌های داده-ستانده ملی همخوانی داشته باشد.

هسته استدلال اسکوسن در این کتاب آن است که تولید فرآیندی زمان‌بر و چندمرحله‌ای است که از استخراج مواد خام آغاز می‌شود، به تولید کالاهای سرمایه‌ای می‌رسد، سپس به تولید کالاهای واسطه‌ای و درنهایت به کالاهای نهایی مصرفی ختم می‌شود. او با تکیه‌بر نظریه سرمایه اویگن فون بوم‌باورک استدلال می‌کند که تولید ناخالص داخلی، چون فقط ارزش کالاها و خدمات نهایی را اندازه می‌گیرد، تصویری ناقص و گمراه‌کننده از فعالیت واقعی اقتصاد مطرح می‌کند. برعکس، شاخصی که او آن را «مخارج ناخالص داخلی» نامید، تمام هزینه‌ها را در سراسر زنجیره تولید، از مواد خام تا خرده‌فروشی، در نظر می‌گیرد، بنابراین تصویری کامل‌تر از سازوکار اقتصاد ترسیم می‌کند. این ایده برای سال‌ها در حاشیه اقتصاد آکادمیک باقی ماند، اما نقطه عطف آن در سال ۲۰۱۴ رقم خورد؛ زمانی که اداره تحلیل اقتصادی آمریکا برای نخستین‌بار شاخصی رسمی با عنوان «تولید ناخالص» یا جی‌اُ را به‌طور فصلی در کنار تولید ناخالص داخلی منتشر کرد. اسکوسن این رویداد را پیروزی نظریه سمت عرضه دانست، چراکه این شاخص جدید فعالیت‌های میانی اقتصاد و کسب‌وکارها را نیز پوشش می‌دهد؛ فعالیت‌هایی که از نظر حجم تقریباً دو برابر مصرف نهایی هستند. او سرمقاله معرفی این شاخص را برای وال‌استریت ژورنال نوشت؛ اتفاقی که برای اقتصاددانی که سه دهه پیش‌تر همین ایده را در حاشیه مکتب اتریش مطرح کرده بود، دستاوردی نمادین به‌شمار می‌رفت. از این منظر، اسکوسن یکی از معدود پیروان مکتب اتریش است که توانست نظریه‌ای انتزاعی درباره ساختار سرمایه را به یک آمار رسمی و کاربردی در دستگاه دولتی تبدیل کند.

والس وینی و پل زدن به‌جای جزم‌اندیشی

اسکوسن هرگز نظریه اقتصادی را جدا از کاربرد عملی آن ندید. کتاب «والس وینی در وال‌استریت: اقتصاد اتریشی برای سرمایه‌گذاران» که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، شاید بهترین نمونه این رویکرد باشد. پیام مرکزی کتاب آن است که اقتصاد اتریشی، برخلاف بسیاری از مکاتب رقیب، انسان و رفتار او را در مرکز تحلیل قرار می‌دهد و همین ویژگی است که آن را برای بازارهای مالی و تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران بسیار کاربردی می‌‌کند. اسکوسن در این اثر مفاهیمی مانند نظریه ارزش ذهنی، مطلوبیت نهایی و نظریه چرخه تجاری را از قاب انتزاعی کتاب‌های درسی بیرون می‌کشد و آنها را با مثال‌های واقعی از تجربه 40ساله خود در بازارهای مالی توضیح می‌دهد.

او در همین راستا کتاب دیگری به نام «حکمت‌های وال‌استریت» گردآوری کرد؛ مجموعه‌ای از بیش از 800 گفتار و ضرب‌المثل از سرمایه‌گذاران و اقتصاددانان بزرگ تاریخ، از وارن بافت گرفته تا جی. پی. مورگان. این کتاب اگرچه ماهیتی متفاوت از آثار نظری او دارد، اما همان نگاه اسکوسن به اقتصاد را نشان می‌دهد: باور به اینکه دانش اقتصادی باید از دیوارهای دانشگاه بیرون بیاید و در دسترس سرمایه‌گذار عادی هم قرار گیرد.

یکی از ویژگی‌های شخصیت فکری اسکوسن که او را از بسیاری از پیروان سرسخت مکتب اتریش متمایز می‌کند، تمایل او به گفت‌وگو با مکاتب رقیب است. کتاب «وین و شیکاگو: دوست یا دشمن؟» که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، دقیقاً به همین موضوع می‌پردازد؛ مقایسه‌ای موشکافانه میان مکتب اتریش و مکتب شیکاگو، دو جریان بزرگ اقتصاد بازار آزاد که در مسائلی چون سیاست پولی، نظریه چرخه تجاری و روش‌شناسی با یکدیگر اختلاف دارند. اسکوسن به‌جای آنکه یکی از این دو مکتب را به‌طور کامل رد کند، نقاط قوت و ضعف هر دو را برمی‌شمارد و نشان می‌دهد چگونه این دو جریان، با وجود اختلاف‌ها، در کنار هم توانسته‌اند در برابر منتقدان سرمایه‌داری بایستند. همین روحیه در کتاب «سه غول اقتصاد: آدام اسمیت، کارل مارکس و جان مینارد کینز» نیز دیده می‌شود؛ اثری که سه اندیشمند تاثیرگذار تاریخ اقتصاد را در کنار هم قرار می‌دهد و رقابت میان دیدگاه‌های آنها را روایت می‌کند. اسکوسن در این کتاب هم بار دیگر همان استعداد روایتگری خود را به‌کار می‌گیرد: تبدیل تاریخ اندیشه اقتصادی به داستانی زنده و پرکشش، به‌جای فهرستی خشک از تئوری‌ها.

فعالیت‌های اسکوسن به نوشتن کتاب محدود نماند. او در سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲ ریاست بنیاد آموزش اقتصادی، یکی از قدیمی‌ترین نهادهای ترویج اقتصاد بازار آزاد در آمریکا، را برعهده داشت. دوران کوتاه او در این سمت با اختلاف‌نظر با هیات امنای بنیاد به پایان رسید، اما میراث مهمی از خود برجای گذاشت: کنفرانسی که او در همین دوران با عنوان «فی‌فست» در لاس‌وگاس راه‌اندازی کرد. این کنفرانس بعدها با نام «فریدم‌فست» ادامه یافت و با مدیریت خود اسکوسن به یکی از بزرگ‌ترین گردهمایی‌های سالانه علاقه‌مندان به آزادی اقتصادی و فردی در آمریکا تبدیل شد. اسکوسن همچنین عضو انجمن مونت پلرین است؛ همان نهادی که فریدریش هایک برای گردآوردن اقتصاددانان لیبرال کلاسیک در سراسر جهان بنیان نهاد.

این فعالیت‌های نهادی نشان می‌دهد که نقش اسکوسن در گسترش مکتب اتریش فقط به نوشتن محدود نمی‌شود؛ او همزمان شبکه‌ای از رویدادها، نشریات و مجامع ساخت که اندیشه‌های این مکتب را به مخاطبانی فراتر از دانشگاه‌ها می‌رساند. سرمایه‌گذاران، فعالان سیاسی و علاقه‌مندان عمومی به اقتصاد آزاد از طریق این کانال‌ها با اندیشه‌های مانگر، میزس و هایک آشنا شدند، بدون آنکه لازم باشد کتاب‌های تخصصی و دشوار این متفکران را مستقیم بخوانند.

اما به اسکوسن نقدهایی هم وارد شد. در مورد مارک اسکوسن در فضای مرتبط با مکتب اقتصادی اتریشی، نقدها بیشتر متوجه جایگاه و نوع نقش اوست تا رد کامل آثارش. محور اصلی این نقدها این است که او برخلاف اقتصاددانانی مانند لودویگ فون میزس و فریدریش هایک، در شکل‌دهی به نظریه‌های بنیادی این مکتب نقش مستقیم نداشته و بیشتر در حوزه تاریخ اندیشه اقتصادی و آموزش فعالیت کرده است. در میان اقتصاددانان نزدیک به جریان سخت‌گیرتر اتریشی، از جمله دیوید گوردون و برخی پژوهشگران موسسه میزس، این دیدگاه تکرار می‌شود که اسکوسن را باید بیشتر یک «تاریخ‌نگار اقتصاد» دانست تا یک نظریه‌پرداز اتریشی. از نگاه این گروه، کار او در توضیح و طبقه‌بندی ایده‌ها مفید است، اما سهم چشمگیری در توسعه درونی این مکتب ندارد.

بخشی از نقدها به نحوه روایت او از تاریخ اندیشه اقتصادی برمی‌گردد. منتقدان می‌گویند در تلاش برای ساختن یک روایت پیوسته و آموزشی، تفاوت‌های بنیادین میان مکاتب مختلف تا حدی ساده شده است. به‌ویژه در مقایسه میان کلاسیک‌ها، نئوکلاسیک‌ها و اتریشی‌ها، این انتقاد مطرح است که مرزهای نظری در روایت او بیش‌ازحد نرم شده و پیچیدگی اختلافات فکری کمتر دیده می‌شود.

در مقابل، طرفداران این رویکرد معتقدند که بدون چنین نقش‌هایی، بسیاری از سنت‌های فکری در محدوده دانشگاهی باقی می‌مانند و امکان انتقال آنها به نسل‌های بعدی یا مخاطبان غیرتخصصی کاهش پیدا می‌کند. در این نگاه، کار اسکوسن نه در سطح نظریه‌پردازی، بلکه در سطح «قابل‌فهم کردن» و «قابل‌انتقال کردن» یک سنت فکری اهمیت پیدا می‌کند. اما مهم‌ترین پرسش این است که چگونه نام مارک اسکوسن در میان اقتصاددانان مکتب اتریش ماندگار شد، درحالی‌که او نه بنیان‌گذار این مکتب بوده و نه حتی جزو نظریه‌پردازان اصلی نسل میزس و هایک به‌شمار می‌رود. پاسخ را باید در ترکیب نادری از توانایی‌ها جست‌وجو کرد: قلمی روایی که تاریخ اندیشه اقتصادی را به داستانی جذاب تبدیل می‌کند، ذهنی تحلیلی که توانست نظریه انتزاعی ساختار سرمایه را به شاخصی رسمی و کاربردی بدل کند، و روحیه‌ای عملگرا که همواره نظریه را در خدمت تصمیم‌گیری واقعی سرمایه‌گذاران قرار داده است.

اسکوسن درواقع نقشی شبیه به مورخان بزرگ علم ایفا کرده؛ کسانی که شاید خود کاشف قوانین بنیادین نباشند، اما با روایتگری دقیق و ماهرانه، آن قوانین را برای نسل‌های بعدی قابل‌فهم و در دسترس می‌کنند. کتاب‌های او درباره تاریخ اندیشه اقتصادی، مدل تحلیلی‌اش درباره ساختار تولید و تلاش‌های نهادی‌اش برای گسترش گفتمان آزادی اقتصادی، هر یک به سهم خود بخشی از این پازل بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند. نتیجه این تلاش چنددهه‌ای، جایگاهی است که امروز اسکوسن در آن ایستاده: نه‌صرفاً یک اقتصاددان دانشگاهی در میان صدها همکار خود، بلکه چهره‌ای که تاریخ مکتب اتریش را برای میلیون‌ها خواننده، دانشجو و سرمایه‌گذار در سراسر جهان روایت کرده و همین روایتگری، نامش را در کنار بزرگان این مکتب ماندگار کرده است.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید