راز چسبندگی
چرا قیمتهای بهعرشچسبیده پایین نمیآیند؟
مریم رحیمی /نویسنده نشریه
پرسشی که این روزها ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول کرده، ساده اما بسیار مهم است: چرا قیمتها با کوچکترین افزایش نرخ ارز بهسرعت بالا میروند، اما وقتی دلار ارزان میشود، حاضر نیستند به همان سرعت پایین بیایند؟ در هفتههای گذشته، همزمان با اوجگیری تنشهای سیاسی، قیمت دلار تا حوالی ۱۹۰ هزار تومان پیش رفت و بسیاری از کالاها و خدمات نیز با استناد به افزایش نرخ ارز، افزایش قیمت پیدا کردند، اما پس از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا و افت قابلتوجه قیمت دلار، انتظار عمومی برای کاهش قیمتها برآورده نشد. بسیاری از کالاها همچنان با همان قیمتهای قبلی عرضه میشوند و در برخی بازارها حتی نشانهای از عقبنشینی قیمتها دیده نمیشود.
این رفتار نامتقارن، یکی از ویژگیهای شناختهشده اقتصاد ایران است که بر اساس آن، قیمتها به آسانی بالا میروند، اما بهسختی پایین میآیند. اقتصاددانان این پدیده را با مفهومی به نام «چسبندگی قیمتها» توضیح میدهند. بر اساس این نظریه، قیمتها به دلایل مختلفی از جمله انتظارات تورمی، نااطمینانی نسبت به آینده، ساختارهای غیررقابتی بازار، هزینههای تعدیل قیمت و بیثباتیهای مزمن اقتصاد، در برابر کاهش مقاومت میکنند. اما آیا چسبندگی قیمتها، تنها دلیل این اتفاق است؟ یا عوامل دیگری مانند ساختار بازار، رفتار بنگاهها، سیاستهای اقتصادی و انتظارات جامعه نیز در این میان نقش دارند؟ این پرونده که با استناد به گفتههای پیشین دو اقتصاددان برجسته، یعنی موسی غنینژاد و کامران ندری، نگاشته شده، میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که چرا قیمتهایی که با سرعت به قله میرسند، حاضر نیستند با همان سرعت به دامنه بازگردند؟
منشأ چسبندگی
هیچکس از سطح قیمتها راضی نیست. فرق هم نمیکند قیمت اسکناس آمریکایی صعودی شده باشد یا یک روند نزولی را طی کند. فروشندگان میگویند بازار خراب است و در ضرر هستند؛ خریداران هم معتقدند کالای مورد نظر خود را گران خریدهاند. هر دو گروه هم حق دارند؛ از یکسو خریداران مدتها منتظر ماندهاند تا پولی دستوپا کنند و کالای مورد نیاز خود را بخرند و از سوی دیگر، فروشندگان نگران هستند که چطور باید همزمان با افزایش قیمتها تمام هزینههای جاری یک کسبوکار را تامین کنند و به اندک سودی هم برسند. اگر چند روز پس از افت قیمت دلار سری به راهروهای شلوغ مراکز خریدی همچون چارسو و علاءالدین بزنید، با خیل خریدارانی مواجه میشوید که میان ویترینها پرسه میزنند؛ قیمت میگیرند و درنهایت میخواهند قیمت فروشندههای گوناگون را با یکدیگر مقایسه کنند. احتمالاً همه ما، دستکم یکبار این مکالمه را شنیدهایم که خریداری با لحنی گلایهآمیز رو به فروشندهای میگوید: «دلار که اومده پایین، پس چرا هنوز اینقدر گرونه؟» فروشنده هم بدون آنکه سرش را از روی حساب و کتاب بردارد، پاسخ آشنایی میدهد: «ما جنس رو با دلار گرون خریدیم. الان که نمیتونیم ارزون بفروشیم.» این گفتوگوها فقط محدود به بازار موبایل نیستند و بازار لوازم خانگی، قطعات خودرو، پوشاک یا حتی مواد غذایی هم شاهد نمونههای مشابهی بودهاند. قیمتها معمولاً با افزایش نرخ ارز یا هر تحریک خبری، بهسرعت به سقف میرسند، اما وقتی نرخ ارز مسیر نزولی در پیش میگیرد یا عامل هیجانی کنترل میشود، کاهش قیمتی رخ نمیدهد یا اینکه روند آن بسیار کندتر از انتظار مصرفکنندگان است. همین تجربه روزمره، پرسشی را برای مردم ایجاد میکند که اقتصاددانان نیز درباره آن بسیار بحث میکنند. اختلافها از همین نقطه آغاز میشود. گروهی از اقتصاددانان چسبندگی قیمتها را علت ماجرا میدانند و گروهی دیگر میگویند خود این چسبندگی محصول عوامل عمیقتری مانند تورم مزمن، نااطمینانی، انحصار و مداخله دولت است. تمامی اقتصاددانها، از مفهوم چسبندگی قیمتها استفاده میکنند، اما تعابیری که از چسبندگی قیمتها ارائه میدهند با یکدیگر متفاوت است. برای مثال، کامران ندری در گفتوگویی با «تجارت فردا»، منشأ چسبندگی قیمتها را در بنگاهها میبیند. او بر این باور است که چسبندگی قیمتها زمانی شکل میگیرد که بنگاهها به دلایل مختلف نتوانند قیمتها را همگام با تغییر هزینهها تعدیل کنند. بنابر گفتههای ندری، انحصار و فقدان رقابت میان بنگاهها در ایران به ایجاد بازارهای غیررقابتی منتج میشود و به همین دلیل است که کاهش هزینهها لزوماً سبب کاهش قیمت کالا یا خدمات نمیشود. موسی غنینژاد در سرمقالهای که برای روزنامه «دنیای اقتصاد» نگاشته است، ریشههای چسبندگی قیمت را در جای دیگری میبیند. از نگاه این اقتصاددان، نااطمینانی ناشی از بیثباتی اقتصاد کلان، نوسانهای نرخ ارز و مداخلات گسترده دولت، مانع تعدیل قیمتها میشوند. نقطه اختلاف این تعریف با تعریف قبلی آن است که چسبندگی قیمتها، ماحصل فضای مهآلود اقتصادی و نبود یک دورنمای شفاف از وضعیت اقتصادی در کشور است. در چنین نگاهی، انحصار خود معلول دخالتهای دولتی است و علت آن نیست؛ چسبندگی قیمتها همزمان با دخالت دولت و غالب شدن نااطمینانی متولد میشود. از سوی دیگر، در روایت کلاسیک اقتصاد کلان، چسبندگی قیمت، محصول ساختارهای انحصاری یا مداخلات دولت نیست. به گفته کلاسیکها، چسبندگی قیمت نتیجه اصطکاکهایی است که در فرآیند قیمتگذاری بنگاهها وجود دارد. در این نگاه، قیمتها و دستمزدها به دلایل مختلف، بلافاصله و متناسب با تغییر شرایط اقتصادی تعدیل نمیشوند، چراکه بنگاهها باید برای تغییر قیمت هزینههایی متحمل شوند. بهجز این، بنگاهها از واکنش مشتریان نسبت به افزایش یا کاهش مداوم قیمتها میترسند و گاه نیز درگیر قراردادهایی هستند که امکان تغییر فوری قیمت را از آنها سلب میکند. به همین دلیل، حتی زمانی که هزینههای تولید تغییر میکند هم قیمتها با وقفه واکنش نشان میدهند. این وقفه «هزینه منو» (Menu Cost) نام دارد. گزارش «وضعیت چسبنده» که در سال ۲۰۰۵ در مجله 1Region Focus منتشر شد، این پدیده را یکی از مهمترین مفاهیم اقتصاد کلان معاصر میداند. در این روایت، چسبندگی قیمتها صرفاً یک ویژگی رفتاری در سطح بنگاه نیست، بلکه سازوکاری است که میتواند توضیح دهد چرا سیاستهای پولی بر اقتصاد اثر میگذارند. طرفداران این دیدگاه معتقدند اگر قیمتها و دستمزدها بدون لحظهای درنگ و بهطور کامل تعدیل میشدند، تغییرات نرخ بهره یا عرضه پول نمیتوانست اثر قابلتوجهی بر تولید و اشتغال داشته باشد. به هر حال، بهنظر میرسد اختلاف درباره منشأ چسبندگی قیمتها منحصر به ایران نیست و حتی در میان اقتصاددانان همرای و همنظر نیز وجود دارد. اقتصاددانانی مانند «جوردی گالی»2 چسبندگی قیمتها را یکی از ارکان اصلی تحلیل اقتصاد کلان مدرن میدانند و اقتصاددانانی مانند «پاتریک کیهو»3 معتقدند برای نسبت دادن چنین نقش پررنگی به چسبندگی قیمتها باید شواهد تجربی بیشتری داشت. بنابراین هر کدام از اقتصاددانها منشأ متفاوتی برای چسبندگی قیمتها متصور میشوند؛ گروهی این پدیده را به سیاستهای پولی مرتبط میکنند، گروهی دیگر تاکید بیشتری بر ساختار بازار و رقابت دارند و درنهایت برخی هم ریشه چسبندگی قیمتها را در نااطمینانی و اقتصاد دستوری میدانند.
چسبندگی از بازار تا بانک مرکزی
وقتی از چسبندگی قیمتها صحبت میکنیم، با یک پدیده بسیار ژرف اقتصادی مواجه هستیم که ابعادی متعدد دارد و یک نظر متقن درباره علت و پیامدهای آن وجود ندارد. حتی اگر بپذیریم که قیمتها بنا به هر دلیلی در بسیاری از بازارها چسبندهاند، باز هم یک پرسش مهم بدون پاسخ باقی میماند و آن اینکه آیا این پدیده واقعاً آنقدر مهم است که بتوان برمبنای آن، سازوکارهای اقتصاد را تحلیل کرد؟ در یک روی سکه برخی اقتصاددانان باور دارند چسبندگی قیمتها یکی از مهمترین کلیدهای فهم اقتصاد مدرن است. آنها تاکید میکنند چنانچه قیمتها و دستمزدها بلافاصله و بدون وقفه با شرایط جدید سازگار بشوند، دیگر نمیتوان امیدی به کارایی سیاستهای پولی بست. در چنین روایتی، اقتصاددانها توضیح میدهند که بانکهای مرکزی میتوانند تولید، اشتغال یا رکود اقتصادی را تحتتاثیر قرار دهند، چراکه قیمتها در کوتاهمدت تغییر نمیکنند. جوردی گالی که یکی از مدافعان این دیدگاه است، استدلال میکند، اگر در بازار اصطکاک و چسبندگی وجود نداشت، دیگر نمیشد سیاست پولی تقریر کرد و انتظار کارایی از آن سیاست داشت. در روی دیگر سکه، اقتصاددانی همچون پاتریک کیهو بر این باور است که بسیاری از الگوهایی که برمبنای چسبندگی قیمتها ساخته شدهاند، در توضیح رویدادهای بزرگ اقتصادی عملکرد چندان موفقی نداشتهاند و دقیقاً به همین دلیل هم هست که نباید بیش از اندازه به این تئوریها باور داشت. البته خود این تردید در دهه 2000 میلادی بهوجود آمد. ماجرا از این قرار بود که دو پژوهشگر آمریکایی امکان دسترسی به دادههای خام و جزئی اداره آمار کار آمریکا (BLS) را که برای محاسبه شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) جمعآوری میشد، یافتند. آنها با بررسی این دادهها متوجه شدند سطح تغییر قیمت برخی کالاها در مدت زمان بسیار کم، بهمراتب بیشتر از آنچه انتظار میرود بوده است. تمام تردیدهای بعدی نیز دقیقاً از همین نقطه بهوجود میآیند. درواقع، همه اقتصاددانان میپذیرند که قیمتها در طول زمان تغییر میکنند، اما محل اصلی نزاع و اختلافنظر آنجاست که آیا سرعت این تغییرات به اندازهای هست که بانکهای مرکزی بتوانند از طریق سیاست پولی، بر تولید، اشتغال و سطح فعالیتهای اقتصادی اثر بگذارند؟ احتمالاً این اختلافنظرها در وهله نخست بسیار آکادمیکتر از مباحث ژورنالیستی بهنظر برسند، اما ماجرا آنجایی مهم میشود که بدانیم پاسخ این پرسش به یکی از بنیادیترین پرسشهای اقتصاد گره خورده است. اگر بتوان پاسخی برای این پرسش یافت، میتوان درباره اثرگذاری ابزارهای پولی هم صحبت کرد و از همه مهمتر اینکه میتوان متوجه شد آیا سیاستگذار میتواند با ابزارهای پولی مسیر اقتصاد را تغییر دهد؟ اگر روایت گالی را بپذیریم، پاسخ تا حد زیادی مثبت است، اما اگر استدلالهای کیهو درست باشد، نقش سیاست پولی محدودتر از آن چیزی است که دولتها متصور هستند. بنابراین چسبندگی صرفاً در بازارها تحلیل نمیشود و میتوان بهکمک آن توضیح داد که آیا میتوان امیدی به اجرایی شدن سیاستهای پولی بانکهای مرکزی داشت یا نه.
چسبندگی قیمتها در ایران
هفتهنامه «تجارت فردا» بارها درباره مبحث چسبندگی قیمتها محتوا تولید کرده است. اگر گریزی به گفته استادان گوناگون درباره چسبندگی قیمتها بزنیم، متوجه میشویم ماجرای چسبندگی قیمتها در ایران بسیار متفاوتتر از آن است که در جهان رخ میدهد. در ایران کمتر صاحبنظری وجود چسبندگی قیمتها را رد میکند. آمارهای رسمی نیز شاهدی بر وجود چسبندگی قیمت در کشور است. بنا بر آمارهایی که مراجع رسمی و دولتی منتشر میکنند، قیمت کالا و خدمات مورد نیاز خانوار، روزبهروز افزایش مییابد. هیچکس نمیتواند انکار کند که اسب سرکش تورم هر ماه با سرعت بیشتری میتازد. جهشهای مکرر تورمی در چند دهه گذشته، الگوی رفتار فعالان اقتصادی و خانوار را بسیار تغییر داده است. در اقتصادی که تقریباً همه بازیگران آن به افزایش قیمتها عادت کردهاند، کاهش قیمت پدیدهای استثنایی تلقی میشود، نه یک رویداد عادی. به همین دلیل، بسیاری از بنگاهها هنگام افت هزینهها نیز بااحتیاط رفتار میکنند و ترجیح میدهند پیش از هر تصمیمی از پایداری شرایط مطمئن شوند.
از سوی دیگر، در بسیاری از بازارهای ایران، بنگاهها آنقدر رقیب ندارند که ناچار شوند برای حفظ مشتری، قیمتها را پایین بیاورند. چنانچه مصرفکننده انتخابهای محدودی پیشروی خود داشته باشد، فشاری برای تعدیل قیمتها شکل نمیگیرد. دقیقاً به همین دلیل است که اقتصاددانان توضیح میدهند رقابت، مهمترین عامل کاهش قیمتهاست. در بازاری که چندین بنگاه برای جذب مشتری با یکدیگر رقابت میکنند، کاهش هزینهها دیر یا زود به قیمت نهایی راه پیدا میکند، اما زمانی که چنین امکانی نیست، کاهش هزینهها فقط به افزایش سود بنگاهها منجر میشود.
فعالان اقتصادی در ایران توامان که با مسئله هزینه تولید مواجه هستند، مجبورند به مجموعهای از متغیرهای پیشبینیناپذیر مانند بخشنامههای خلقالساعه نیز عادت کنند. در چنین فضایی، طبیعی است که بنگاهها برای کاهش قیمت با احتیاط بیشتری عمل کنند، چراکه حتی اگر بخشی از هزینهها کاهش یابند، همیشه این نگرانی وجود دارد که چند ماه بعد همان هزینهها دوباره افزایش پیدا کند یا بخشی دیگر از هزینهها چند برابر شود. احتمالاً همین ساختار پیچیده است که سبب میشود همزمان که روایت یک اقتصاددان از نااطمینانی و مداخلات گسترده دولت هیچ جای تردیدی باقی نگذارد، روایت آن اقتصاددان دیگر هم درباره ضعف رقابت و ساختار بازار صحیح باشد. هر کدام از این روایتها بخشی از واقعیت را توضیح میدهند و هیچکدام ناقض دیگری نیستند. شاید تفاوت اصلی این روایتها در آن باشد که هر کدام از نقطهای متفاوت به مسئله چسبندگی قیمتها نگاه میکنند. در عرش ماندن قیمتها صرفاً به این دلیل نیست که بنگاهها تمایلی به کاهش آنها ندارند یا مصرفکنندگان انتظار کاهش قیمت را ندارند. ساختار بازار، میزان رقابت، انتظارات تورمی، نااطمینانی نسبت به آینده و تحولات سیاسی و ارزی همه و همه، دستبهدست یکدیگر میدهند تا پازل چسبندگی قیمت در ایران را تکمیل کنند. در اقتصادی که سالها با بیثباتی، تورم و مداخلات گسترده دستوپنجه نرم کرده، پایین آمدن قیمتها عموماً دشوارتر از بالا رفتن آنهاست. احتمالاً اگر دوباره به تصویری که در ابتدای گزارش ترسیم کردیم بازگردیم، بهتر متوجه میشویم که چرا در بازارها فروشنده و خریدار از یک رخداد یکسان، دو برداشت متفاوت دارند. احتمالاً خریدار چشم به قیمت دلار در بازار دوخته و منتظر است همزمان با کاهش قیمت دلار، مبلغ کمتری برای دریافت کالا یا خدمات دهد؛ اما فروشنده که نتوانسته هزینههای انبار را کاهش دهد، نگران اتفاقات آینده و آتی در بازار است یا تصور میکند که دولت از پیش قیمتها را دستوری سرکوب کرده و حال او نمیتواند این کاهش قیمت را بدون ضرر بازتاب دهد. به هر حال، چسبندگی قیمتها پدیدهای است که آحاد اقتصادی -چه عرضهکنندگان و چه متقاضیان- هر روز با آن مواجه هستند. آنها حتی اگر ندانند چسبندگی قیمتها به چه معناست هم هر بار با خود فکر میکنند چرا کاهش قیمت ارز هرگز در سبد خرید آنها اثر نمیکند؟
پینوشتها:
1- مجلهای وابسته به بانک فدرالرزرو ریچموند
2- اقتصاددان برجسته اسپانیایی در حوزه اقتصاد کلان و سیاست پولی
3- اقتصاددان برجسته آمریکایی در حوزه اقتصاد کلان، نظریه پولی و چرخههای تجاری