سری در ابرها
علیرضا طاهباز، چگونه به جمع اقتصاددانان جوان برتر جهان رسید؟
هر سال هزاران اقتصاددان جوان در دانشگاههای جهان مقاله منتشر میکنند؛ پژوهشگرانی که بسیاری از آنها سالها در معتبرترین مجلات علمی مینویسند، اما فقط تعداد اندکی موفق میشوند نام خود را در فهرست اقتصاددانان جوان برتر جهان ثبت کنند. در رتبهبندی آوریل ۲۰۲۶، در میان این نامها، یک پژوهشگر ایرانی نیز دیده میشود؛ علیرضا طاهبازصالحی؛ اقتصاددانی که مسیر علمی خود را از دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و امروز پژوهشهایش در معتبرترین نشریات اقتصادی جهان منتشر میشود و از سوی بسیاری از اقتصاددانان بهعنوان یکی از چهرههای اثرگذار در اقتصاد شبکههای تولید شناخته شده است.
طاهباز، استاد کرسی ویلیام ال. فورد در مدیریت اقتصادی و علوم تصمیم در دانشکده نورثوسترن است که در تازهترین رتبهبندی اقتصاددانان جوان جهان در پایگاه معتبر IDEAS/ RePEc در میان اقتصاددانانی شایسته قرار گرفت که کمتر از بیست سال از انتشار نخستین اثرشان میگذرد. او پژوهشگری است که طی یک دهه گذشته در قلب مهمترین تحولات اقتصاد کلان، شبکههای تولید، ریسک سیستماتیک و یادگیری اجتماعی فعالیت کرده است. آثار او در معتبرترین مجلات اقتصاد جهان منتشر شدهاند و همکاریهای علمیاش با چهرههایی چون دارون عجماوغلو، واسو کاروالیو، آسومان اوزداغلار، علی جدبابایی، پویا مولوی، جنیفر لائو و دیگران، جایگاه او را در میان اقتصاددانان جوان ممتاز جهان تثبیت کرده است. آنچه جایگاه او را در مقیاس جهانی متمایز میکند، نوع نگاهی است که او به علم اقتصاد افزوده است؛ نگاهی که بنگاهها، بانکها و حتی افکار عمومی را بهمثابه گرههای بههمپیوسته یک شبکه بزرگتر میبیند و توضیح میدهد چرا کوچکترین لرزه در گوشهای از این شبکه، میتواند سراسر اقتصاد جهانی را به لرزه درآورد.
البته این مسیر فکری یکشبه شکل نگرفته است. طاهباز تحصیلات خود را در مهندسی برق در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و سپس در دانشگاه پنسیلوانیا، همزمان در مهندسی و اقتصاد ادامه داد؛ مسیری که بعدها در شیوه پژوهش او نیز بازتاب یافت. بسیاری از مدلهایش از ابزارهای نظریه شبکهها، ریاضیات و تحلیل سیستمهای پیچیده بهره میگیرند، اما مقصد نهایی آنها پاسخدادن به پرسشهای بنیادین اقتصاد است. او پس از دورهای پژوهشی در موسسه فناوری ماساچوست (MIT)، به دانشکده کسبوکار دانشگاه کلمبیا پیوست و از سال ۲۰۱۷ فعالیت خود را در مدرسه مدیریت کلاگ دانشگاه نورثوسترن ادامه داد؛ جایی که امروز کرسی استادی اقتصاد مدیریتی و علوم تصمیمگیری را در اختیار دارد و یکی از درسهای تخصصیاش نیز «شبکههای تولید» است.
پژوهشهای او اغلب از یک ایده مشترک آغاز میشوند؛ اقتصاد را نمیتوان مجموعهای از بنگاهها، صنایع یا بازارهای مستقل تصور کرد. هر بنگاه به دهها و گاه صدها بنگاه دیگر متصل است و همین پیوندها تعیین میکنند یک شوک اقتصادی در همان نقطه متوقف شود یا به بحرانی فراگیر تبدیل شود. این نگاه، امروز یکی از مهمترین جریانهای اقتصاد کلان مدرن بهشمار میرود و علیرضا طاهبازصالحی از پژوهشگرانی است که در شکلگیری و گسترش آن سهمی جدی داشته است.
از شبکه تولید تا نظام مالی
اقتصاد جهانی امروز بیش از هر زمان دیگری به شبکهای گسترده شباهت دارد؛ شبکهای که در آن تولید یک کالا، تامین یک ماده اولیه، تصمیم یک بانک مرکزی یا بحران یک بازار مالی میتواند از مرزهای جغرافیایی عبور کند و بر زندگی میلیونها نفر اثر بگذارد. در چنین جهانی، فهم ارتباطها به اندازه شناخت اجزای اقتصاد اهمیت دارد. بخش مهمی از سهم علمی علیرضا نیز در همین نقطه شکل گرفته است. او تلاش کرده نشان دهد چگونه ارتباط میان بنگاهها، بانکها و صنایع مسیر حرکت اقتصاد را تعیین میکند و چرا گاهی یک شوک کوچک، پیامدهایی بسیار بزرگتر از اندازه اولیه خود به همراه دارد.
پژوهشهای او با ترکیب ابزارهای ریاضی، نظریه گراف و تحلیل سیستمها با مسائل واقعی اقتصاد، پلی میان علوم مهندسی و سیاستگذاری اقتصادی ایجاد کردهاند. پرسشهایی که او دنبال میکند، همان دغدغههای بانکهای مرکزی، وزارتخانههای اقتصادی و بنگاههایی است که با شکنندگی زنجیرههای تامین روبهرو هستند. همهگیری کووید ۱۹، تنشهای تجاری و بحرانهای انرژی نیز بعدها نمونههای عینی همین واقعیت شدند؛ اینکه شدت پیامدهای یک شوک، بیش از اندازه آن، به جایگاه عامل شوک در شبکه وابسته است.
نقطه عطف این مسیر، مقاله «خاستگاه شبکهای نوسانات کلان» بود که سال ۲۰۱۲ با همکاری دارون عجماوغلو، واسکو کاروالیو و اسومان اوزداغلار در مجله اکونومتریکا منتشر شد. این پژوهش یکی از فرضیههای رایج اقتصاد کلان را به چالش کشید. تا پیش از آن تصور میشد شوکهای واردشده به بنگاههای منفرد، در مقیاس کل اقتصاد یکدیگر را خنثی میکنند و اثر قابلتوجهی بر رشد اقتصادی ندارند. اما طاهباز و همکارانش نشان دادند هنگامی که بنگاهها از طریق زنجیرههای تامین به یکدیگر متصلاند، ساختار همین شبکه میتواند یک شوک محلی را تقویت کرده و آن را به نوسانی در سطح کل اقتصاد تبدیل کند. این ایده که بعدها به نام «فرضیه شبکهای نوسانات» شناخته شد، توضیح میدهد که چرا اختلال در یک تامینکننده کلیدی میتواند دامنهای بسیار فراتر از اندازه واقعی خود پیدا کند.
پژوهشهای بعدی او این مسیر را ادامه دادند و از توصیف نحوه انتشار شوکها به سمت ارائه چهارچوبی برای تصمیمگیری سیاستگذاران حرکت کردند. یکی از مهمترین آثار در این زمینه، مقاله «درآمدی بر شبکههای تولید» است که سال ۲۰۱۹ با همکاری واسکو کاروالیو منتشر شد. این مقاله نقشه راه حوزهای را ترسیم میکند که امروز به «اقتصاد شبکههای تولید» شناخته میشود.
در این چهارچوب، برای درک رفتار اقتصاد نمیتوان فقط به شاخصهایی مانند تولید ناخالص داخلی یا تورم بسنده کرد. پشت هر شاخص، هزاران بنگاه هستند که با خرید مواد اولیه، فروش کالا و عرضه خدمات، شبکهای از وابستگی متقابل را شکل میدهند. بسیاری از شوکهای اقتصادی نیز در همین شبکه ایجاد یا تقویت میشوند. از این منظر، اهمیت یک بنگاه فقط به اندازه آن وابسته نیست؛ گاهی یک بنگاه متوسط، بهدلیل قرارگرفتن در بخشی حساس از زنجیره تولید، نقشی بهمراتب بزرگتر از سهم خود در اقتصاد ایفا میکند و اختلال در فعالیت آن میتواند صنایع متعددی را متاثر کند.
همهگیری کووید ۱۹ اعتبار عملی این دیدگاه را بیش از پیش آشکار کرد. کمبود تراشههای الکترونیکی، تعطیلی کارخانهها در شرق آسیا، اختلال در حملونقل دریایی و کاهش عرضه مواد اولیه، تنها مشکلات چند شرکت یا چند کشور نبودند، بلکه از طریق شبکههای تولید به سراسر اقتصاد جهانی سرایت کردند. بسیاری از تحلیلهایی که در آن دوران درباره آسیبپذیری زنجیرههای تامین منتشر شد، بر مفاهیمی استوار بود که سالها پیش در پژوهشهای طاهباز و همکارانش صورتبندی شده بود.
دامنه پژوهشهای او فقط به شبکههای تولید محدود نماند و نظام مالی را نیز در بر گرفت. پس از بحران مالی ۲۰۰۸، بسیاری علت بحران را در ضعف نظارت یا داراییهای پرریسک جستوجو میکردند، اما طاهباز در مقاله «ریسک سیستمی و ثبات در شبکههای مالی» پرسش دیگری مطرح کرد: اگر خودِ ساختار ارتباط میان بانکها بخشی از منشأ بحران باشد چه؟
علیرضا نشان داد شبکههای مالی دو کارکرد متفاوت دارند. در شرایط عادی، ارتباط میان بانکها به توزیع ریسک، تامین نقدینگی و افزایش تابآوری نظام مالی کمک میکند. اما هنگامی که شدت شوک از آستانهای مشخص فراتر رود، همین شبکه به مسیری برای انتقال بحران تبدیل میشود و سقوط یک بازیگر میتواند بهسرعت سایر بخشها را نیز درگیر کند. به این ترتیب، برخلاف تصور رایج، افزایش ارتباط میان موسسههای مالی همواره بهمعنای افزایش ثبات نیست؛ این ارتباط تا نقطهای ریسک را کاهش میدهد، اما پس از آن میتواند سرعت گسترش بحران را افزایش دهد.
این پژوهش به یکی از آثار مرجع حوزه ریسک سیستمی تبدیل شد و نگاه نهادهای سیاستگذار را به ثبات مالی تغییر داد. از آن پس، سلامت نظام بانکی دیگر تنها با بررسی وضعیت هر بانک بهصورت جداگانه سنجیده نمیشد، بلکه نحوه ارتباط بانکها با یکدیگر نیز به بخشی جداییناپذیر از تحلیل تبدیل شد؛ رویکردی که بعدها در گزارشها و چهارچوبهای نظارتی بسیاری از بانکهای مرکزی جهان بازتاب یافت.
اقتصاد شبکهای و بازاندیشی در سیاست پولی
اما مسیر فکری طاهبازصالحی فقط به توضیح منشأ شوکها محدود نشد. پرسش مهم دیگری که در ادامه پژوهشهای او شکل گرفت این بود که اگر اقتصاد یک شبکه بههمپیوسته است، سیاستگذار چگونه باید در چنین اقتصادی تصمیم بگیرد؟
این پرسش، او را به یکی دیگر از حوزههای مهم اقتصاد کلان رساند: سیاست پولی در اقتصادی که بنگاهها و صنایع از طریق زنجیرههای تولید به یکدیگر وابستهاند. در مدلهای سنتی اقتصاد کلان، معمولاً بخشهای مختلف اقتصاد جداگانه بررسی میشوند؛ اما در اقتصاد شبکهای، تغییر قیمت یا اختلال در یک صنعت میتواند بخشهای دیگر را متاثر کند، بنابراین سیاستگذار پولی نمیتواند فقط به میانگینهای کلان اکتفا کند و باید جایگاه بخشهای مختلف در شبکه تولید را نیز در نظر بگیرد.
طاهباز این موضوع را در مقاله «سیاست پولی بهینه در شبکههای تولید» که با همکاری جنیفر لااو منتشر کرد، بررسی کرد. این پژوهش نشان میدهد وقتی بنگاهها از طریق خریدوفروش نهادههای واسطهای به هم متصل هستند، ساختار این ارتباطها در تعیین سیاست پولی مناسب اهمیت پیدا میکند. در چنین اقتصادی، صنایع بزرگتر، صنایع بالادستی و بخشهایی که نقش مهمتری در شبکه تولید دارند، میتوانند وزن بیشتری در انتقال آثار سیاست پولی داشته باشند.
این تغییر نگاه، درواقع ادامه همان ایدهای است که در نخستین پژوهشهای علیرضا طاهباز دیده میشد؛ اینکه برای فهم اقتصاد، باید فراتر از اجزای منفرد حرکت کرد و روابط میان آنها را شناخت. تفاوت اینجا بود که موضوع دیگر فقط توضیح بحرانها نبود؛ مسئله این بود که چگونه میتوان سیاستهایی تدوین کرد که در اقتصادی پیچیده و شبکهای، کارایی بیشتری داشته باشند.
یکی دیگر از مسیرهای مهم پژوهشی او به تجربههای واقعی اقتصاد جهانی بازمیگردد. زلزله و سونامی سال ۲۰۱۱ ژاپن که اختلال گستردهای در تولید برخی صنایع ایجاد کرد، فرصتی مهیا کرد تا ایدههای شبکهای درباره شوکهای تولید با دادههای واقعی آزموده شوند. طاهباز همراه با واسکو کاروالیو، ماکوتو نیری و یوکیکو سایتو در مقاله «اختلالهای زنجیره تامین: شواهدی از زلزله بزرگ شرق ژاپن» نشان دادند چگونه یک شوک منطقهای میتواند از طریق ارتباط میان بنگاهها به سایر مناطق و صنایع منتقل شود. این پژوهش که در سال ۲۰۲۱ در فصلنامه اقتصاد (Quarterly Journal of Economics) منتشر شد، نمونهای از پیوند میان نظریه شبکهها و شواهد تجربی بود.
اهمیت این دسته از پژوهشها زمانی بیشتر دیده شد که اقتصاد جهان با بحرانهای زنجیره تامین پس از همهگیری کرونا روبهرو شد. کمبود قطعات، توقف خطوط تولید و افزایش هزینههای حملونقل نشان دادند که اقتصاد جهانی تا چه اندازه به ارتباطهای میان بنگاهها وابسته است. پژوهشهای جدیدتر طاهباز نیز این مسیر را ادامه دادند. او در مقاله «اقتصاد کلان اختلالهای زنجیره تامین» با دارون عجماوغلو، به بررسی پیامدهای کلان اختلال در شبکههای تولید پرداخت؛ موضوعی که پس از کرونا به یکی از پرسشهای اصلی اقتصاد جهان تبدیل شد. این مقاله در سال ۲۰۲۵ در «مرور مطالعات اقتصادی» منتشر شد.
انسجام در مسیر علمی
مرور این مسیر نشان میدهد که آثار طاهباز مجموعهای از موضوعات پراکنده نیستند. از نوسانات کلان گرفته تا بحرانهای مالی، سیاست پولی و زنجیرههای تامین، همه حول یک ایده مشترک شکل گرفتهاند: در اقتصاد مدرن، ارتباطها به اندازه خود بازیگران اهمیت دارند.
این همان رویکردی است که مسیر علمی او را شکل داده است. او تحصیلات خود را در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد، سپس در دانشگاه پنسیلوانیا ادامه داد و بعدها در دانشگاههایی مانند کلمبیا و نورثوسترن به فعالیت پژوهشی پرداخت. اما اهمیت این مسیر، فقط در عبور از چند دانشگاه معتبر خلاصه نمیشود؛ مسئله اصلی، پرسشهایی است که در این مسیر دنبال شدهاند.
بخش بزرگی از پژوهشهای او در معتبرترین نشریات اقتصاد منتشر شدهاند؛ نشریاتی که عبور از داوری آنها گاه سالها زمان میبرد و تنها پژوهشهایی را میپذیرند که بتوانند چیزی به مرز دانش بیفزایند. انتشار مقاله در چنین مجلاتی، پایان مسیر نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، سرنوشت مقاله پس از انتشار است؛ اینکه پژوهشگران دیگر تا چه اندازه به آن بازگردند، آن را مبنای تحقیقات خود قرار دهند یا از چهارچوب نظری آن برای پاسخدادن به پرسشهای تازه استفاده کنند.
مرور ارجاعهای علمی به آثار علیرضا طاهباز نشان میدهد مقالههای او دقیقاً چنین مسیری را طی کردهاند. پژوهشهایش بارها در مطالعات اقتصاد کلان، اقتصاد مالی، اقتصاد بینالملل، اقتصاد توسعه و حتی پژوهشهای مرتبط با مدیریت زنجیره تامین مورد استناد قرار گرفتهاند. این گستره موضوعی اتفاقی نیست. علت آن است که ایده مرکزی آثار او، یعنی نگاه شبکهای به اقتصاد، مرز مشخصی میان شاخههای مختلف اقتصاد نمیشناسد. هر جا سخن از ارتباط میان بنگاهها، بانکها، صنایع یا کشورها باشد، این چهارچوب تحلیلی نیز کاربرد پیدا میکند.
یکی دیگر از ویژگیهای مسیر علمی او، همکاری با اقتصاددانانی است که هر یک از چهرههای شناختهشده اقتصاد معاصر بهشمار میروند. دارون عجماوغلو، واسکو کاروالیو، اسومان اوزداغلار، متیو جکسون و گروهی دیگر از پژوهشگران برجسته، در سالهای مختلف همکار علمی او بودهاند. البته این همکاریها را نباید صرفاً همنویسی چند مقاله دانست. در دانشگاههای پژوهشمحور، شکلگیری یک جریان فکری معمولاً نتیجه گفتوگوی مستمر میان گروهی از پژوهشگران است که سالها روی مجموعهای از پرسشهای مشترک کار میکنند. طاهبازصالحی نیز بخشی از همین نسل از اقتصاددانان است؛ نسلی که شبکههای تولید، سرایت شوکها، زنجیرههای تامین و ریسک سیستمی را به یکی از محورهای اصلی اقتصاد کلان تبدیل کرد.
در این میان، شاید مهمترین ویژگی کارنامه او استمرار باشد. بسیاری از پژوهشگران با انتشار یک مقاله مهم شناخته میشوند، اما حفظ آن جایگاه دشوارتر است. مرور آثار طاهباز نشان میدهد ایدهای که بیش از یک دهه پیش در مقاله «ریشههای شبکهای نوسانات کلان» مطرح شد، در پژوهشهای بعدی بارها از زاویهای تازه بررسی شده است؛ یک بار در شبکههای تولید، بار دیگر در شبکههای مالی، سپس در سیاست پولی، اختلال زنجیرههای تامین، تجارت بینالملل و حتی شکلگیری انتظارات. این تداوم نشان میدهد با مجموعهای از مقالههای پراکنده روبهرو نیستیم؛ پشت این آثار، یک پروژه فکری منسجم قرار دارد.
شاید همین انسجام، مهمترین توضیح برای جایگاه امروز این اقتصاددان ایرانی باشد. او در هر پژوهش، قطعهای تازه به تصویری اضافه کرده که سالها در حال تکمیل آن بوده است؛ تصویری از اقتصادی که رفتار آن را نمیتوان تنها با مطالعه اجزایش فهمید، زیرا آنچه میان این اجزا جریان دارد، گاهی از خود اجزا اهمیت بیشتری پیدا میکند.
دیدگاه تان را بنویسید