شناسه خبر : 52102 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

بیماری مدیریت، نه بیماری هلندی

اثرگذاری درآمدهای نفتی در رشد اقتصاد ایران در گفت‌وگو با محمدهاشم پسران

بیماری مدیریت، نه بیماری هلندی

رضا طهماسبی: 52 سال قبل در چنین روزهایی، دو نشست اقتصادی مهم در ایران برگزار شد؛ نشست نخست در روزهای پایانی تیرماه در گاجره و نشست دوم در اوایل مردادماه در رامسر. موضوع این دو نشست تصمیم‌گیری درباره تغییر برنامه عمرانی پنجم با توجه به جهش درآمدهای نفتی کشور بود. درحالی‌که اغلب اقتصادهای دنیا در آن سال‌ها درگیر شوک افزایش قیمت نفت، بالا رفتن قیمت‌ها و تورم بودند، نظام حکمرانی ایران سرمست از افزایش شدید درآمدهایش به‌دنبال راهی برای خرج کردن آنها بود. درنهایت نیز تزریق این درآمدها به اقتصاد اگرچه باعث بهبود شرایط عمومی اقتصاد و رفاه مردم شد، اما به صنایع داخلی لطمه زد، رشد بالای دوران طلایی دهه 1340 را مختل کرد، تورم را بالا برد و سرانجام موجب نارضایتی عمومی از توزیع نامتوازن درآمد در جامعه شد. محمدهاشم پسران، اقتصاددان و استاد سابق دانشگاه‌های کمبریج و کالیفرنیای جنوبی، در این گفت‌وگو با اشاره به اثر مثبت درآمدهای نفتی بر رشد اقتصاد ایران، تاکید می‌کند آنچه رشد اقتصاد را متاثر کرده است، نه درآمدهای نفتی، که نوسان‌های بیش از اندازه این درآمدهاست. او اشاره می‌کند که با فرض رفع تحریم و افزایش درآمدهای نفتی، ایران برای مقابله با نوسان‌های بالای این درآمدها، باید راهی برای سرمایه‌گذاری مطمئن این منابع در خارج پیدا کند. پسران همچنین بر این باور است که بیماری هلندی اگرچه حداقل در دو مقطع، اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار داده، اما مسئله اصلی اقتصاد ایران بیماری مدیریت است.

  ♦♦♦

اقتصاد ایران در تیر و مرداد ۱۳۵۳ شاهد برپایی دو نشست اقتصادی مهم در گاجره و رامسر بود؛ جایی که مسئولان سازمان برنامه، بانک مرکزی و وزارت دارایی در کنار شاه و نخست‌وزیر و گروهی از مسئولان کشور جمع شدند تا در مورد نحوه هزینه‌کرد درآمدهای نفتی که ناگهان تا حدود چهار برابر افزایش پیدا کرده بود، تصمیم بگیرند. اینجا اختلاف‌نظر میان شاه و اقتصاددانان بروز می‌کند، چرا که برخلاف شاه، آنها مخالف تزریق بی‌محابای درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور بودند. اما درنهایت این نظر شاه، امرای ارتش و همفکران آنها بود که اعمال شد. آیا تاثیر بد درآمدهای نفتی روی اقتصاد ایران از همین‌جا آغاز شد؟

برای مرور تجربه دهه 1350 ابتدا باید به دهه 1340 برگردیم که به دوران طلایی اقتصاد ایران معروف است و دوره بین سال‌های 1963 تا حدود اوایل 1972 میلادی یعنی قبل از جهش قیمت جهانی نفت را در بر می‌گیرد. در این بازه زمانی متوسط نرخ رشد اقتصاد ایران حدود 5/ 11 درصد و متوسط نرخ تورم 6/ 2 درصد بود. با تاسیس اوپک در سال 1960 قیمت واقعی نفت تقریباً ثابت بود و درآمد ایران هم با روندی تدریجی بالا می‌رفت. این شرایط موجب شد که اقتصاد ایران بتواند برای رشد خودش برنامه‌ریزی کند. این دوره ثبات و رشد درآمدهای نفتی و مدیریت درست اقتصاد را نباید از قلم انداخت، چون به توسعه صنعتی در ایران بسیار کمک کرد. تجربه نشان می‌دهد که اگر درآمدهای نفت تلاطم بالایی نداشته باشد و از سوی سیاست‌گذار هم برنامه‌ریزی درستی صورت گیرد، نفت برای اقتصاد ایران یک موهبت است که باید از آن حداکثر استفاده را برای بهبود رفاه جامعه برد.

در اوایل دهه 1350 که درآمد نفتی ایران به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای بالا رفت، من در ایران و در بانک مرکزی حضور داشتم. برنامه عمرانی پنجم، قبل از جهش قیمت نفت تدوین شده، اما هنوز به اجرا درنیامده بود. افزایش قیمت نفت باعث شد فشارهایی برای بازنگری در برنامه از سوی شاه و فرماندهان ارتش شکل بگیرد. در واقع آنها خواهان افزایش هزینه‌ها در بودجه بودند. کنفرانس گاجره و رامسر هم از سوی سازمان برنامه و برای بررسی همین مسئله تشکیل شد. تمام بحث در این دو نشست سر همین بود که چه درصدی از درآمدهای نفتی وارد اقتصاد شود. در نتیجه باید برنامه‌ریزی تغییر می‌کرد. تا جایی که می‌دانم و خوانده‌ام، متن مذاکرات این نشست‌ها باید در متون شورای عالی اقتصاد باشد که به‌نظر من دقیق و البته بسیار مهم و مورد اطمینان است. می‌توان در کنار تاریخ شفاهی، متون این جلسات را هم مورد استفاده قرار داد تا صرفاً استناد ما به گفته‌های افراد در برنامه‌های تاریخ شفاهی نباشد. با جهش حدوداً چهاربرابری قیمت نفت در آن سال‌ها، دیگر قید کمبود بودجه برای شاه قابل‌پذیرش نبود. او می‌خواست هر کاری که اراده می‌کند انجام شود. همین حول‌وحوش هم بود که آقای فرمانفرمائیان از سازمان برنامه استعفا کرد و آقای عبدالمجید مجیدی به‌جای ایشان رئیس سازمان شد.

متاسفانه در آن زمان صندوقی برای درآمدهای نفتی وجود نداشت. جهش درآمدهای نفت و تغییر در برنامه‌ریزی کشور به‌سرعت رخ داد. امروز می‌دانیم که پاسخ آن مسئله چه بود و چه باید انجام می‌شد، اما در آن زمان شاه فشار آورد که پول بیشتری به اقتصاد کشور تزریق شود، درحالی‌که اقتصاد ما چنین پتانسیلی نداشت. به یاد دارم که در بنادر جنوب در خلیج فارس کشتی‌های زیادی برای تخلیه کالا صف کشیده بودند و ما در مجموع رقم بسیار بالایی به‌عنوان جریمه تاخیر به کشتی‌ها پرداخت می‌کردیم. ظرفیت بنادر ما برای تخلیه بار پایین بود، تعداد کامیون‌ها و حتی رانندگان هم کم بود. تا جایی که از فیلیپین راننده کامیون آوردیم. اما مشکل این بود که بسیاری از جاده‌ها، فاقد علائم انگلیسی بود و راننده‌های فیلیپینی هم که فارسی بلد نبودند و گاهی در جاده‌ها گم می‌شدند و به مسیرهای دیگر می‌رفتند. اینها مثال‌های ملموسی از عدم ظرفیت اقتصادی کافی برای جذب درآمد نفت و هزینه‌کرد بدون استراتژی اقتصادی این درآمدها بود. حتی برنامه تغذیه رایگان مدارس هم که در ظاهر بسیار خوب به‌نظر می‌رسد، بی‌سرانجام ماند و به هدف نرسید.

تورم هم به‌دلیل تزریق درآمدهای نفتی و افزایش تقاضا بالا رفت و نارضایتی اجتماعی هم ایجاد شد. درست است؟

 درست است که پس از افزایش بی‌سابقه درآمدهای نفتی، تورم در ایران به میزان قابل‌ملاحظه‌ای بالا رفت، ولی یکی از عوامل تعیین‌کننده آن، افزایش کم‌سابقه تورم در سطح جهان بود. از سال 1971 که رابطه طلا و دلار از بین رفت، سطح عمومی قیمت‌ها در اغلب کشورهای دنیا افزایش پیدا کرد. شوک نفتی هم که رخ داد، تورم در دنیا به‌شدت رو به افزایش گذاشت. در آن سال‌ها اگر به آمار نگاه کنید، کشورهایی مانند آمریکا و انگلیس هم تورم بالا داشتند. تورم بالا در دنیا از طریق کالای وارداتی به کشور ما هم رسید. ما به‌دلیل درآمدهای نفتی بالا کالای خارجی وارد می‌کردیم و قیمت این کالاها دائم بالا می‌رفت. در داخل هم برای اینکه با تورم مقابله کنند، ریال را تقویت کردند و از حدود 76 ریال به‌ازای یک دلار، به 67 ریال رساندند. من در آن زمان در بانک مرکزی با این سیاست مخالف کردم و هشدار دادم که تقویت ریال در برابر دلار به صنایع داخلی ما لطمه می‌زند. صرف افزایش تقاضا زمانی تورم ایجاد می‌کند که ما نتوانیم کالای مورد تقاضا را تامین کنیم. درحالی‌که در آن زمان ایران درآمد دلاری بالایی داشت و همه کالاهای مورد نیاز را وارد می‌کرد. ریشه اصلی تورم ایران در آن زمان مربوط به کسری بودجه یا افزایش تقاضا نبود، بلکه به تورم خارجی ارتباط داشت. برای مثال متوسط تورم بین سال‌های 1978-1974 در آمریکا معادل هشت درصد و در انگلستان معادل 5/ 16 درصد بود. مسئله تورم در ایران در دوران بعد از جهش درآمدهای نفتی ریشه در تورم جهانی و البته تا حدودی سوءمدیریت داخلی و سیاست‌های بدی که در پیش گرفته شد، داشت. برای نمونه شاه، سازمانی به نام مرکز بررسی قیمت‌ها تشکیل داد که در بازار موجب نارضایتی شد. با اینکه قیمت کالاها به‌دلیل تورم جهانی و افزایش قیمت کالاهای وارداتی بالا می‌رفت، عده‌ای بازاریان و بازرگانان را به سوءاستفاده از شرایط، احتکار کالا و اجحاف در حق مردم متهم کردند که کاملاً غلط بود. یکی از ریشه‌های نارضایتی جامعه هم همین سیاست‌های نادرست بود. وگرنه به‌طور کل وضع اقتصاد کشور رو به بهبود بود، یعنی افزایش درآمدها خوب بود و آنچه اشکال داشت توزیع درآمد بود.

فکر می‌کنم نخستین مقاله در مورد توزیع درآمد در ایران را من در سال 1973 نوشتم؛ مقاله‌ای که نشان می‌داد روند توزیع درآمد در ایران در حال بدتر شدن است. این مقاله را در کنفرانسی در پرسپولیس ارائه کردم و آقای فرمانفرمائیان که مسئول کنفرانس بود، در نظر داشت که این مقاله در میان مجموعه‌ای از مقالات منتخب ارائه‌شده در کنفرانس از سوی دانشگاه پرینستون چاپ شود. من برای این کار باید از بانک مرکزی اجازه می‌گرفتم. آن زمان آقای محمد یگانه رئیس بانک مرکزی بود، اما ایشان صلاح ندانستند که آن مقاله چاپ شود. توزیع بد درآمد در آن زمان باعث شده بود که یک گروه بسیار ثروتمند شوند، اما بقیه وضعشان اگرچه بهتر می‌شد، اما نه به این اندازه و همین مسئله باعث ایجاد نارضایتی شده بود. آلبرت هیرشمن، اقتصاددان و نویسنده کتاب «خروج، اعتراض و وفاداری»، می‌نویسد که وقتی از شرایط اقتصادی ناراضی هستید، یا باید به حاکمیت وفادار بمانید، یا به آن اعتراض کنید، یا خارج شوید. ولی من فکر می‌کنم فراتر از این سه گزینه هم وجود دارد. یعنی جایی که فرد نه به سیستم وفادار است، نه می‌تواند اعتراض کند و نه می‌تواند خارج شود. فرض کنید در یک تونل تاریک که انتهای آن هم مشخص نیست، ماشین‌ها در دو صف در ترافیک هستند. اگر صف کناری شروع به حرکت کند، شما ابتدا خوشحال می‌شوید چون فکر می‌کنید نوبت شما هم می‌رسد. اما اگر این وضعیت کمی طول بکشد، ناراحت و ناراضی می‌شوید، چون فکر می‌کنید عقب مانده‌اید. نارضایتی اجتماعی در ایران بعد از سال 1353 از این شکل بود؛ چرا که جهش درآمدهای نفتی نوعی عدم تعادل اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرد؛ نه اینکه درآمدهای نفتی وضع اقتصادی مردم را بدتر کرده باشد.

به‌طور کل جهش درآمدهای نفتی در آن مقطع به رشد و توسعه اقتصاد ایران کمک درخور و قابل‌توجهی کرد؟

فکر کنم پاسخ مثبت باشد، اگرچه باید بپذیریم که اشتباهات زیادی هم صورت گرفت. مثلاً پول کلانی که بابت تاخیر تخلیه کشتی‌ها پرداخت کردیم یا وام 683 میلیون‌دلاری که به پاکستان دادیم و هیچ‌وقت برنگشت، یا بخشی از سرمایه‌گذاری‌هایی که در اروپا انجام دادیم و با وقوع انقلاب از بین رفت. از طرفی مسئله فقط اقتصاد نبود. آن شرایط دوران کوتاهی بود و بعد از چند سال انقلاب شد. یعنی عوامل مختلفی در اثرگذاری مثبت و منفی درآمدهای بالای نفتی دخیل بود و نمی‌توان صرفاً براساس یک علت نظر داد. از دید من به‌طور کلی نفت و درآمدهایش برای ایران خوب بوده، اما باید بتوان آن را مدیریت کرد. متاسفانه درآمدهای نفتی ایران بیش از هر کشور دیگری در منطقه و دنیا بی‌ثبات و دستخوش تلاطم بوده است. بخشی از این تلاطم به خاطر تغییرات قیمت نفت بوده، اما ایران به‌واسطه انقلاب، هشت سال جنگ با عراق، تحریم و تعاملات بین‌المللی‌اش در میزان صادرات نفت هم نوسان‌های زیادی داشته است. به این دلیل، درآمد نفت ایران بیش از هر کشور دیگری در بازار جهانی نفت تلاطم داشته و دارد.

در مورد بیماری هلندی هم نظر متفاوتی داشتید و گفتید که بیماری هلندی مسئله اقتصاد ایران نیست.

بیماری هلندی (Dutch Disease) زمانی اتفاق می‌افتد که به‌صورت ناگهانی و در یک مقطع کوتاه درآمد بسیار زیادی نصیب کشور می‌شود. در واقع شبیه برنده شدن در بخت‌آزمایی است. بسیاری از افرادی که بلیتشان در بخت‌آزمایی برنده می‌شود، از مدیریت پولی که به‌دست می‌آورند ناتوان هستند و در زندگی به مشکلات جدی برمی‌خورند. بیماری هلندی هم همین‌طور است. این مسئله از زمانی معروف شد که هلند در سال 1959 با دستیابی به یک منبع گازی عظیم که تمام‌شدنی بود، ناگهان به درآمد زیادی دست پیدا کرد که نمی‌دانست آن را چگونه هزینه کند. هلندی‌ها این درآمد را به اقتصاد تزریق کردند و در مدت کوتاهی پول هلند در برابر ارزهای خارجی بسیار تقویت شد. در نتیجه کالاهای وارداتی بسیار ارزان شد و این شرایط به تولید داخل و صنایع داخلی هلند ضربه مهلکی زد. درآمد نفت هم باید مدیریت شود، چون وقتی به اصطلاح در چاه نفت را باز کردید، نمی‌توانید آن را ببندید. باید نفت را بفروشید، اما در هزینه‌کرد درآمدش باید مراقب باشید. این مسئله هم مختص ایران نیست، وقتی قیمت نفت بالا می‌رود برای همه کشورهای صادرکننده نفت بالا می‌رود. درآمد نفت ایران از جنس درآمد گازی هلند نیست که مقطعی و موقت باشد، بلکه یک جریان درآمدی مداوم است. درآمد گازی هلند در یک دوره حدوداً 10ساله دوام داشت و در کل برای هلند درآمدی حدود 172 میلیون یورو به همراه داشت، اما ایران یا عربستان سعودی سال‌ها درآمد نفت داشته و خواهند داشت. نمی‌توان تحلیل بیماری هلندی را به ایران تعمیم داد. اقتصاد ایران بیماری هلندی ندارد، بیماری مدیریت دارد.

دقت کنید که من نمی‌گویم اقتصاد ایران هیچ‌وقت دچار بیماری هلندی نشده است، اما برای تحلیل دقیق آن دوران باید تورم داخلی، تورم خارجی ناشی از واردات کالای خارجی که قیمت آن در دوره‌های شوک نفتی فزاینده است، قیمت مواد اولیه، برابری قدرت خرید و چندین و چند عامل دیگر را هم بررسی کنید. درنهایت تفاوت مسئله ایران این است که بیش از 80 سال است درآمد نفتی دارد. این درآمد ادامه هم خواهد داشت و اگر می‌خواهیم از این درآمد استفاده خوب و موفقی داشته باشیم، باید بتوانیم راهی پیدا کنیم که با نوسان‌های درآمدی مقابله کنیم.

اگر شرایط به نحوی پیش برود که ایران بتواند به یک توافق با آمریکا و غرب دست پیدا کند که در نتیجه آن تحریم‌ها را برداشته و شرایط مناسبی در حوزه بین‌المللی برای تعاملات اقتصادی از جمله صادرات نفت حاصل شود و درآمدهای نفتی بالا برود، چه باید کرد که دوباره آن شرایط دهه 1350 یا نیمه دوم دهه 1380 تکرار نشود؟

از نظر من مهم‌ترین مسئله این است که به نهادی مانند صندوق توسعه رجوع کنیم. ما باید نهادی داشته باشیم که بتواند درآمدهای نفتی را مدیریت کند. به‌ شکلی که اگر درآمد نفت ناگهان بالا رفت، اجازه ندهد پول ما تقویت شود و بخواهیم از طریق آن با تورم مقابله کنیم؛ یعنی همان کاری که در دوران آقای احمدی‌نژاد انجام شد. مسئله دوم اینکه باید بتوانیم با درآمد نفت سرمایه‌گذاری خارجی انجام دهیم. پس باید روابط بین‌المللی ما خوب باشد تا بتوانیم در بازارهای جهانی حضور داشته باشیم. من با رئیس بانک مرکزی نروژ در مورد استراتژی آنها برای هزینه کردن درآمدهای نفتی صحبت کردم. نروژی‌ها همان ابتدا قانونی در مجلس تصویب کردند که از خود درآمد نفت استفاده نکنند و فقط از سود حاصل از سرمایه‌گذاری این درآمدها استفاده کنند. ما برای اینکه بتوانیم از درآمد نفتی سود کسب کنیم، باید بتوانیم سرمایه‌گذاری کنیم. اما در شرایط تحریم که این کار برایمان ممکن نیست. ایران باید به شرایطی برسد که بتواند بدون نگرانی از توقیف سرمایه‌هایش در خارج سرمایه‌گذاری کند. مسئله این نیست که حتماً در اروپا و آمریکا سرمایه‌گذاری کند، این سرمایه‌گذاری می‌تواند در هر کشور یا بازار دیگری باشد، اما با این اطمینان که پولش از بین نمی‌رود. در حال حاضر ما ابزار سرمایه‌گذاری مطمئن در خارج از کشور نداریم. فکر کنید همین امروز بانک مرکزی ارز مازاد دارد، با آن باید چه بکند؟ چه راهی پیش‌رویش وجود دارد؟ مثلاً می‌تواند همه آن را  طلا بخرد و انبار کند؟ از سال گذشته تاکنون قیمت اونس جهانی طلا از حدود پنج هزار دلار به چهار هزار دلار کاهش پیدا کرده است. این سرمایه‌گذاری ریسک بسیار زیادی دارد. علاوه بر اینکه پویایی در اقتصاد ایجاد نمی‌کند.

آیا می‌توان به‌گونه‌ای درآمدهای نفتی را در داخل روی پروژه‌ها سرمایه‌گذاری کرد که به تحریک تقاضا و تورم منجر نشود؟

خیر؛ باید ببینید نروژ، امارات یا عربستان سعودی چه کرده‌اند. آنها صندوق‌هایی ایجاد کردند که این درآمد را در خارج سرمایه‌گذاری کنند. ما در دوران شاه هم همین مشکل را داشتیم. آنقدر پول داشتیم که صندوق بین‌المللی پول از ما درخواست پول می‌کرد. اشاره کردم که من در آن زمان بسیار جوان بودم و تازه به بانک مرکزی آمده بودم. در برخی جلسات هم حضور داشتم و می‌دیدم که تصمیم گرفته شد به پاکستان و صندوق بین‌المللی وام بدهیم یا در آلمان سرمایه‌گذاری کنیم. یعنی بخشی از آن درآمدها هم به خارج رفت. امروز اگر شرایطی فراهم شود که تحریم برداشته شده و درآمدهای نفتی ما افزایش یابد، باید راهی برای سرمایه‌گذاری آن در خارج از کشور پیدا شود. در مورد سرمایه‌گذاری‌های دیگر روی طلا هم که توضیح دادم. ببینید مثلاً در دوران قاجار و پهلوی جواهرات زیادی خریده شد، اما این سرمایه‌ها امروز به چه درد می‌خورد؟ من در دوران ریاست آقای نوربخش به بانک مرکزی آمدم. از خزانه بازدید کردم و دیدم که جواهرات قیمتی که گاهی گفته می‌شد فروخته شده است، هنوز آنجاست، اما به این هم فکر کردم که این جواهرات به چه درد مملکت می‌خورد؟ نهایتاً بتوان از آن برای جذب توریسم استفاده کرد. اما از نظر اقتصادی درآمدهای ما باید به کار و اشتغال تبدیل شود.

البته من چندان امیدوار نیستم که ایران و آمریکا بتوانند به یک توافق جامع دست پیدا کنند. شاید درنهایت توافقی شبیه توافق‌نامه هلسینکی که در سال 1975 بین بلوک شرق و غرب به امضا رسید، به‌دست بیاید. توافقی که بر مبنای نه جنگ و نه صلح پیش رفت و هدفش تنش‌زدایی میان دو طرف بود. ایران اما باید در هر شرایطی روابط تجاری با خارج را برقرار و مهم‌تر از آن دستیابی به بازارهای سرمایه دنیا را فراهم کند. دقت کنید که رابطه تجاری با سرمایه‌گذاری متفاوت است. در بخش تجارت خرید و فروش کالا مسئله است، یعنی امروز قراردادی منعقد می‌شود و بعد هم کالا وارد می‌شود و پولش هم به نحوی پرداخت می‌شود. اما برای سرمایه‌گذاری در خارج الزامات بیشتری باید رعایت شود. برای مثال روابط خوب بانکی و مالی لازم است. تحریم همین امروز هم برای دارو و غذا وجود ندارد، اما مبادلات مالی تحریم است و به‌سختی می‌توان آن را انجام داد. چون بانک‌های خارجی از ترس جرایم آمریکا وارد مبادلات مالی با ایران نمی‌شوند. تا زمانی که ریسک جریمه روی سر نظام بانکی بین‌المللی وجود دارد، جریان سرمایه‌گذاری ایران آزاد نمی‌شود. اقتصاد ایران گرفتار قیود عجیب‌وغریبی است. ما بیش از هفت سال است که گرفتار شدیدترین تحریم‌ها هستیم، اما خوشبختانه همچنان دوام آورده‌ایم. اقتصاد ایران در 47 سال گذشته رشد بالایی نداشته اما باز هم رشد کرده و متوسط نرخ رشدش صفر یا منفی نبوده است. درست است که در دوره همه‌گیری کووید، دوره جنگ یا در شرایط کنونی رشد منفی شده، اما این مسئله غامض یا عجیبی نیست. لهستان هم زمانی که از شوروی جدا شد، اقتصادش ۲۵ درصد کاهش پیدا کرد اما بعد بالا رفت.

مسئله کنونی ضرورت ادغام نظام تجاری و مالی اقتصاد ایران در دنیاست. حالا اگر با آمریکا و اروپا نشد، با روسیه و چین هم می‌توان کار کرد که خودشان هم به‌دنبال این همکاری هستند. متاسفانه چین چون دموکراسی ندارد، از نظر کیفیت قابلیت تبدیل ابزارهای مالی (convertibility) محدودیت دارد، اما در هنگ‌کنگ این کار را می‌کنند و ایران شاید بتواند راهی پیدا کند که چینی‌ها مثلاً بخشی از پول را از طریق هنگ‌کنگ انتقال بدهند. باز هم تکرار می‌کنم که اصل مسئله این است که ایران بتواند با اقتصاد بین‌الملل و دنیای خارج ارتباطات مالی و پولی درست داشته باشد تا بتواند درآمدهای نفتی خود را، به‌ویژه زمانی که قیمت نفت جهش می‌کند، بدون دغدغه و نگرانی مدیریت کند. زمانی من به دعوت رئیس بانک مرکزی هندوستان که اقتصاددانی مشهور است، به این کشور رفتم. از ایشان پرسیدم، آیا درست است که حدود شش میلیارد دلار پول ایران در کشور شما مانده است؟ ایشان گفت زمانی که برجام امضا شد ما از ایران نفت خریدیم و پولش را هم در یک حساب برای ایران نگه داشتیم تا تسویه کنیم. اما در سال 2018 با خروج یک‌طرفه آمریکا از برجام شرایط عوض شد و آمریکا اجازه نداد که ما به ایران دلار بدهیم. ما امروز هم در شرایطی هستیم که نمی‌دانیم آمریکا چه هدفی دارد و نمی‌توانیم به آمریکا اطمینان بکنیم.

به‌نظر می‌رسد در شرایط کنونی دستیابی به یک توافق جامع میان ایران و آمریکا هم خیلی نزدیک است و هم خیلی دور. یعنی هم می‌توانیم امیدوار باشیم که درنهایت نتیجه خیلی خوبی حاصل شود، هم اینکه ممکن است جنگ و تخاصم برای مدت زیادی ادامه پیدا کند. فحوای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هم بسیار خوب به‌نظر می‌رسید، اما متاسفانه عمر بسیار کوتاهی داشت.

من فکر می‌کنم از همان ابتدا مشخص بود که تفاهم‌نامه اسلام‌آباد دوام چندانی ندارد. من بلافاصله بعد از انتشار 14 بند آن را به‌دقت خواندم. به نظر بند 5 آن را طوری نوشته بودند که ترامپ امضا کند، به نوعی فریبش داده بودند. بند 5 مهم‌ترین بند این تفاهم‌نامه بود که می‌گوید «ایران ترتیباتی را با حداکثر تلاش خود برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری، بدون هزینه فقط برای 60 روز، از خلیج فارس به دریای عمان و برعکس، اتخاذ خواهد کرد. تردد کشتی‌های تجاری بلافاصله آغاز، و با توجه به ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و مین‌زدایی از سوی جمهوری اسلامی ایران، ظرف 30 روز برقرار خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، مطابق با حقوق بین‌الملل قابل‌اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، گفت‌وگو خواهند کرد و با دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز تبادل نظر می‌کنند». برداشت من این است که بند طوری نوشته شد که ترامپ فکر کند وقتی ایران تنگه هرمز را باز می‌کند، به این معناست که می‌تواند از جنوب تنگه هرمز کشتی‌ها را عبور دهد. ایران تعهد داده بود که هزینه‌ای دریافت نکند، اما همچنان عبور و مرور را کنترل می‌کند. بعد از مدت کوتاهی این موضوع روشن شد و فکر کنم آمریکا سعی کرد برای امتحان دو کشتی را از خط جنوبی تنگه هرمز عبور دهد. ایرانی‌ها هم متوجه بودند که به این شکل اساساً کنترل تنگه بی‌معناست، پس آمریکا را به نقض قرارداد متهم کردند. آمریکا هم معتقد بود که تنگه باید برابر تفاهم‌نامه باز و عبور و مرور آزاد باشد و همین محل اختلاف و آغاز مجدد جنگ شد. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به‌نظر من از روی غرض، و شاید هم عمدی، این‌گونه با ابهام نوشته شده بود. چون اگر شفاف نوشته می‌شد، نه ایران آن را امضا می‌کرد، نه آمریکا. هر قراردادی باید نفوذ و قابلیت اجرا داشته باشد و بند 5 این ویژگی را نداشت. بقیه بندها هم که اساساً محتوای خاصی نداشت و حل مسائل بین ایران و آمریکا را به آینده موکول کرده بود. درحالی‌که تنگه هرمز تا قبل از حمله آمریکا هیچ مسئله‌ای نداشت، اما امروز خودش به یک مسئله تبدیل شده که حل کردنش بسیار سخت است. ما هم باید در برابر حل این مسئله حتماً روابط تجاری و مهم‌تر از آن روابط مالی آزادانه را طلب کنیم. ما در واردات کالا با وجود تحریم‌های خیلی سخت مشکل عمده‌ای نداشتیم. اگر کالایی را از انگلستان یا فرانسه نمی‌توانستیم وارد کنیم، از یک کشور دیگر وارد می‌کردیم. ایران می‌تواند روابط تجاری زیادی با کشورهای آسیای میانه، پاکستان، هند، چین و دیگر کشورهای منطقه داشته باشد. آنچه باید برداشته شود، تحریم‌های خزانه‌داری آمریکاست که تجارت و مبادلات مالی ایران با سایر کشورها را محدود کرده است. وگرنه تحریم‌های مربوط به تجارت با آمریکا و شرکت‌های آمریکایی اهمیتی ندارد.

ایران نیازی ندارد که با آمریکا روابط عادی داشته باشد. مهم این است که نظام مالی ایران توانایی برقراری ارتباط با دنیا را داشته باشد. ایران باید روابطش را بر مبنای یک نگرش درست با کشورهای منطقه توسعه دهد. ما باید با همجوارانمان اقتصادمان را بسازیم. در واقع باید روابطمان را بازتنظیم کنیم.

درنهایت معتقدید نفت برای اقتصاد ایران می‌تواند نعمت باشد، نه نقمت؟

من و آقای کامیار محدث، مقاله‌ای در مورد درآمدهای نفتی نوشتیم که داخل آن دو گراف در مورد رشد و نوسان‌پذیری وجود دارد. این گراف‌ها نشان می‌دهد وقتی درآمدهای نفتی بالا می‌رود، نرخ رشد هم افزایش می‌یابد. آنچه نرخ رشد را پایین می‌آورد، نوسان درآمدهای نفتی است. از نظر تاریخی دورانی که نوسان درآمدهای نفتی زیاد است، رشد هم ضربه خورده و زمانی که درآمدهای نفتی ثبات داشته، رشد بالا رفته است. در دوران ثبات درآمدهای نفتی در دهه 1340 که دوران طلایی اقتصاد ایران است، نوسان درآمدهای نفتی بسیار کم است. در این دوره صنایع زیادی در ایران پا می‌گیرند و گسترش می‌یابند. در دهه 1350 که درآمدهای نفتی دچار تلاطم می‌شود، رشد هم دچار اختلال می‌شود. بااین‌حال بیشترین نوسان در درآمدهای نفتی را در دوران بعد از انقلاب تجربه کرده‌ایم. ما نتوانستیم نوسان‌های بالای درآمدهای نفت را خنثی کنیم و در نتیجه به رشد اقتصاد ما ضربه وارد شد. این نوسان‌ها را نتوانستیم خنثی کنیم چون یا از طرف دنیای خارج تحریم، یا در داخل گرفتار سوءمدیریت بودیم. ایران باید شرایطی فراهم کند که درآمدهای نفتی‌اش را سرمایه‌گذاری کند، بدون اینکه هراس از بازگشت پولش داشته باشد. این راهی است که باید پیدا کنیم و امروز می‌توانیم از ابزار قدرتمندی به نام تنگه هرمز برای جلوگیری از فریز شدن درآمدهایمان در خارج استفاده کنیم. 

دیدگاه تان را بنویسید