شناسه خبر : 52344 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

ببر کاغذی

بررسی شرایط اقتصادی و سیاسی بنیان‌گذاران اوپک در میزگرد علی شمس‌اردکانی و آیه کاتبی

10.110رضا طهماسبی: پنج کشور ایران، ونزوئلا، عراق، کویت و عربستان سعودی در سپتامبر 1960 بعد از نشستی در بغداد، سازمانی به نام اوپک را تشکیل دادند که قرار بود در مناسبات جهانی و بازارهای بین‌المللی با اثرگذاری روی قیمت نفت خام از منافع کشورهای تولیدکننده و صادرکننده نفت حفاظت کند. این کارتل اقتصادی همچنین قصد داشت از نفت به‌عنوان اهرمی قدرتمند در عرصه سیاست بین‌الملل برای چانه‌زنی استفاده کند. بااین‌حال به‌نظر می‌رسد اوپک آن‌گونه که بنیان‌گذارانش انتظار داشتند موفق نبود و حداقل در بلندمدت موجب رشد و رفاه کشورهای عضو خود نشد. چنانچه حداقل سه کشور از بنیان‌گذاران اوپک درگیر تحریم و جنگ شدند. کویت هم مورد هجوم عراق که همسایه‌اش بود قرار گرفت و فقط عربستان سعودی بود که بهتر توانست از نفت بهره ببرد و سهام شرکت نفت خودش را هم به‌عنوان یک دارایی ارزشمند در بازارهای جهانی عرضه کند. علی شمس‌اردکانی و آیه کاتبی، از تحلیلگران حوزه صنعت نفت، معتقدند باید موفقیت یا عدم توفیق اوپک و بنیان‌گذارانش را از هم جدا کرد. این سازمان اگرچه به گفته هنری کیسینجر، وزیر خارجه اسبق ایالات‌متحده، یک ببر کاغذی است، اما توانست در قیمت‌گذاری نفت از سوی تولیدکنندگان و به رسمیت شناخته شدن مالکیت این کشورها بر ذخایر نفتی‌شان خوب عمل کند. بااین‌حال آنچه در بهره‌گیری شرکت‌های عضو اوپک از ثروت نفت اثرگذاری بیشتری داشت، شیوه حکمرانی درونی این کشورها بود که برخی را به قهقرا کشاند و برخی را ثروتمند کرد.

  ♦♦♦

  کشورهایی که ۶۶ سال قبل، اوپک را تشکیل دادند، روی اثرگذاری این سازمان در مناسبات بازار جهانی نفت از تولید گرفته تا تعیین قیمت و سهم بازار حساب ویژه‌ای باز کرده بودند. آنها انتظار داشتند که این نهاد بتواند از منافع بلندمدت آنها در دنیا حفاظت کند و علاوه‌بر تضمین منافع مالی کشورهای صادرکننده، نفت را به یک ابزار قدرتمند برای چانه‌زنی در روابط بین‌الملل تبدیل کند. بااین‌حال کشورهای بنیان‌گذار اوپک یکی پس از دیگری درگیر چالش‌های اقتصادی داخلی، تحریم خارجی و حتی جنگ شدند و نه اوپک و نه نفت نتوانست آنها را از نفرین طلای سیاه نجات دهد. در این میان به‌نظر می‌رسد تنها عربستان بود که حداقل تا به امروز توانسته است از نفت برای توسعه و ثروت‌آفرینی استفاده کند. چرا اوپک برای بنیان‌گذارانش توسعه نیاورد؟

10.2علی شمس‌اردکانی: به قول ابوالقاسم میرفندرسکی «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی». برای حلاجی تشکیل اوپک و نقش آن در صنعت نفت باید برگردیم به زمانی که ادوین دریک در پنسیلوانیا نفت تجاری تولید کرد. البته این میدان نفتی کوچک بود، اما در آمریکا، به‌ویژه پس از انقلاب حمل‌ونقل با سوخت نفتی از سوی هنری فورد و رواج استفاده از مازوت به‌جای زغال‌سنگ برای سوخت موتورهای بخار، بخش تقاضا بسیار تقویت شد. این اتفاق برای اولین‌بار در دنیا در آمریکا به‌طور گسترده رخ داد، به همین دلیل آمریکایی‌ها همیشه و به اشکال مختلف به‌دنبال ایجاد هژمونی در بازار نفت و تسلط روی آن بودند. آمریکا در سال 1929 گرفتار رکود بزرگ شد که باعث ورشکستگی شرکت‌های زیادی از جمله شرکت‌های نفتی و بیکاری گسترده شد. پس از جنگ جهانی دوم که دور جدید انقلاب صنعتی اتفاق افتاد، آمریکایی‌ها به‌دنبال این بودند که تا حد امکان جلوی بحران‌های اقتصادی بزرگ را که می‌توانستند جهان‌گیر شوند، بگیرند. در نتیجه بعد از جنگ جهانی دوم در کنفرانس‌های برتون وودز و سانفرانسیسکو، نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و... تشکیل شد و نظام مالی جهانی هم دلاریزه شد. آمریکایی‌ها براساس سیستم برتون وودز تعهد کردند هر کشوری که دلار مازاد تجاری داشته باشد می‌تواند از آمریکا تقاضای طلا کند. چون طلا پشتوانه دلار بود. آمریکا هم موظف بود در مقابل هر ۳۵ دلار یک اونس طلا به درخواست‌کننده بدهد. در حقیقت آمریکا به‌دنبال هژمونی سیاسی و نظامی و اقتصادی در دنیا، هژمونی مالی هم برای خودش ایجاد کرد. در همان سال‌های منتهی به تشکیل اوپک،‌ آمریکا به ایران و عربستان و ونزوئلا که به او نزدیک بودند،‌ پیام داد و آنها را تشویق کرد که یک نهاد و سازمان در حوزه نفت درست کنند. این مسئله را کیسینجر بعدها گفت. آمریکا به این کشورهای تولیدکننده نفت اعلام کرد که از آنها حمایت می‌کند تا به‌عنوان یک کارتل شناسایی نشده و درگیر عواقب حقوقی آن در دنیا نشوند، اما شرط گذاشت که قیمت‌گذاری نفت با دلار انجام شود و با دلار فروخته شود. همچنین مازاد آن هم در آمریکا ذخیره شود و به فروشندگان اوراق خزانه داده شود. بعد از اجرا شدن سیستم برتون وودز، اوپکی‌ها همچنین در بده‌بستانی که با آمریکا داشتند، تعهد کردند بابت دلاری که از فروش نفت به‌دست می‌آورند، از آمریکا تقاضای طلا نکنند. اما درنهایت شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که مجموع دلارهای کاغذی بنیان‌گذاران اوپک، به‌خصوص ایران و عربستان و ونزوئلا، از کل بهای طلاهای ذخیره آمریکا در فورت ناکس (fort knox) بیشتر شد. آمریکایی‌ها وسوسه شدند که اگر با اوپکی‌ها دچار اختلاف شوند و آنها تقاضای طلا در برابر اوراق خزانه را داشته باشند، باید همه ذخیره طلایشان را بدهند. پس با اوپکی‌ها به یک توافق رسیدند و گفتند، ما هیچ اقدامی که باعث کاهش ارزش دلارهای شما شود انجام نمی‌دهیم، شما هم تقاضای طلا نکنید. برای این توافق تنها یک مخالف وجود داشت که به‌تازگی به اوپک پیوسته بود. امارت ابوظبی به‌تازگی تولید نفت را شروع کرده بود و شیخ شخبوط، حاکم ابوظبی که برای پترودلارهایش صندوق طراحی کرده بود، اوراق خزانه آمریکا را قبول نداشت و به‌جای پترودلارهایش، شمش طلا می‌خواست. این وقایع مربوط به اوایل دهه 1970 بود که قیمت نفت هم بالا رفته بود. اینجا بود که سازمان سیا با همکاری ساواک علیه شیخ شخبوط کودتا کرد و او را با قایق به بندرعباس آوردند و برادرش شیخ زاید را به‌جای او نشاندند. شخبوط تا زمان انقلاب اسلامی در بندرعباس بود و همان‌جا هم سکته کرد و درگذشت. از سرنوشت پسرانش هم که با او به بندرعباس آورده شده بودند هیچ‌وقت خبری نشد. نتیجه اینکه هژمونی دلار روی اوپک سوار شد. به همین دلیل هم کیسینجر، اوپک را به یک ببر کاغذی تشبیه کرد که عرضه گاز گرفتن ندارد. درنهایت هم آمریکا در آگوست ۱۹۷۱ از سیستم برتون وودز خارج شد و دیگر طلا پشتوانه دلار نبود.

  اما در همان دوره جهش قیمت نفت، در اوایل دهه 1970 جرالد فورد نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خواستار کاهش قیمت نفت شد که با مخالفت شاه مواجه شد.

 علی شمس‌اردکانی: آن هم یک دعوای زرگری میان فورد و شاه بود. وقتی که سیستم برتون وودز به‌صورت یک‌طرفه از سوی آمریکا لغو شد، کشورهایی که باید بیشترین اعتراض را می‌کردند، آلمان و فرانسه و ژاپن و ایران و عربستان و ونزوئلا بودند که بیشترین دلار را داشتند. البته اینکه بر هم زدن یکجانبه برتون وودز به نفع آمریکا بود یا به زیان این کشور تمام شد، مسئله‌ای قابل بحث است. چون اعتماد از دلار زدوده شد. هرچند که در عرض شش ماه، قیمت طلا به اونسی ۷۰ دلار رسید و در اوایل انقلاب اسلامی به ۸۰۰ دلار افزایش یافت. یعنی آمریکا توانست به‌طور مداوم بهای ذخایر طلایش در فورت‌ناکس را بالا ببرد و توان مالی بقیه کشورها را مصادره کند. بااین‌حال به‌تدریج اعتماد به دلار پایین آمد. اما همچنان می‌بینیم در مکاتبات شاه با آمریکا بدون اینکه اشاره‌ای به خروج این کشور از سیستم برتون وودز شود، شاه اعلام می‌کند که نفت به دلار قیمت‌گذاری می‌شود. درواقع وقتی اوپک هژمونی دلار را قبول کرد، یک ضعف درونی هم برای خودش خرید. هنوز هم عربستان به‌طور مستقیم درآمدهای نفتی‌اش را به اوراق خزانه تبدیل می‌کند. به همین دلیل هم می‌ترسد برخلاف اذهان عمومی اعراب، موضعی علیه اسرائیل بگیرد، چون در آمریکا گروه مسلط بر منابع دلاری صهیونیست‌ها یا طرفدارانشان هستند که به‌خوبی هم بلدند امپراتوری‌های بزرگ را زمین بزنند. همان‌طور که دولت هخامنشی را هم از درون تهی کردند یا حکومت فراعنه مصر را که اولین نظام حکمرانی بود که مولفه‌هایی مانند قشون، مرز و بوروکراسی داشتند. صدام را هم که فکر می‌کرد بعد از رخ دادن انقلاب در ایران می‌تواند به قدرت اول منطقه تبدیل شود، به کلی نابود کردند. اینکه صهیونیست‌ها علیه ایران به انواع مختلف توطئه می‌کنند، از همین ترسشان نشات می‌گیرد. در میان تولیدکنندگان نفت، آنهایی موفق شدند که تلاش کردند بخش عمده درآمدهای نفتی را به سرمایه تبدیل کنند؛ حالا چه به شکل زیرساخت و سرمایه فیزیکی، صنعت یا هر شکل دیگری از سرمایه. در کشور ما از بعد از ملی شدن صنعت نفت، تنها کسی که این موضوع را به‌خوبی فهمیده و درک کرده بود، به‌نظر من علینقی عالیخانی بود.

10.3آیه کاتبی: برابر اسناد تاریخی، اوپک با این هدف تشکیل شد که بتواند قیمت نفت را در بازار جهانی کنترل کند. از این نظر، من موفقیت اوپک را از موفقیت بنیان‌گذارانش جدا می‌بینم. اوپک از نظر تاریخی می‌خواست قیمت‌گذاری را از دست شرکت‌های نفتی خارج کند و این کار را انجام داد. شاید روزی که نمایندگان پنج کشور در بغداد جمع شدند تا این نهاد را تاسیس کنند، به این فکر نمی‌کردند که چند سال بعد حق مالکیت کشورها بر منابع طبیعی‌شان به‌طور کاملاً رسمی شناسایی شود، اما این اتفاق افتاد. امروز اعضای اوپک تقریباً ۸۰ درصد ذخایر جهان را در اختیار دارند، درحالی‌که فقط سه درصد اقتصاد دنیا را دارند که این مسئله قابل تامل است. کشورهای عضو اوپک هر کدام هدف‌هایی از تنظیم بازار داشته‌اند که ممکن است کم‌و‌بیش به برخی از آنها هم رسیده باشند. اما اگر بخواهیم بگوییم کدام موفق و کدام ناموفق بوده، بهتر است ابتدا تعریفی از موفقیت در این موضوع ارائه کنیم. موفقیت یک کشور نفتی یا به تعبیر من یک آپاراتوس نفتی شبیه عربستان در این بود که مالکیت بر ذخایرش را به‌دست بیاورد، بتواند این ذخایر را به ثروت و ظرفیت نهادی تبدیل کند، اقتصادش را از نفت جدا کند و درنهایت بتواند از ظرفیت اقتصادی به‌وجود‌آمده در تعاملات بین‌المللی برای خودش یک آزادی عمل پایدار رقم بزند. اگر رسیدن به این وضعیت را موفقیت بنامیم، بعد می‌توانیم بگوییم بنیان‌گذاران اوپک تا چه اندازه به موفقیت دست پیدا کرده‌اند. با این توصیف به‌نظر می‌رسد ایران در قدم اول پیروز شد، چون توانست حاکمیت سیاسی و حقوقی ذخایرش را به‌دست بیاورد. عربستان توانسته است از توان نفتی خودش به اثرگذاری سیاسی برسد. کویت موفق شده با صندوقی که طراحی کرده، درآمدهای نفتی را به ثروت بین‌نسلی تبدیل کند. ونزوئلا نمونه‌ای است که به همه ثابت کرد قدرت نفتی لزوماً به قدرت سیاسی منجر نمی‌شود. عراق هم با داشتن شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با ایران با جنگ و تحریم مواجه شد و اتفاق‌های سیاسی وضعیت امروز را برایش رقم زد. عراق در میان کشورهای نفتی از یک نظر استثناست. گزارش بانک جهانی نشان می‌دهد اعضای اوپک ثروت بادآورده خود را در دهه ۷۰ اغلب صرف پروژه‌هایی با بازده کم یا منفی کردند. در عراق این خلق ثروت در سال ۲۰۱۶ تکرار می‌شود، اما باز هم این کشور نمی‌تواند از این فرصت استفاده و آن را به ظرفیت تبدیل کند.

یک قدرت نفتی باید سه عمل توان ذخیره، تولید و بازار داشته باشد و بتواند این عوامل را به تاب‌آوری سیاسی تبدیل کند؛ البته نه به‌شکلی که هزینه‌های این تاب‌آوری از کنترل خارج شود. با در نظر گرفتن این مولفه‌ها برای یک قدرت نفتی و براساس تعریفی که از موفقیت ارائه کردیم، می‌توان به این مسئله پرداخت که کشورهای اصلی اوپک در چه نقطه‌ای قرار دارند و چرا به این جایگاه رسیده‌اند. براساس پژوهش‌ها و مطالعاتی که انجام شده، حداقل چهار عامل برای تشریح این وضعیت قابل اتکاست. عامل اول ماهیت پول نفت است که نوعی درآمد آشفته و بی‌ثبات تلقی می‌شود که بی‌واسطه وارد خزانه دولت می‌شود و چرخه‌ای از ولخرجی در دوره رونق کمبود و ریاضت در رکود را ایجاد می‌کند. این همان پدیده‌ای است که در اقتصاد به آن بیماری هلندی می‌گوییم و همه این کشورها حتی عربستان هم گرفتارش هستند. فقط چون در عربستان هنوز میزان درآمد بالاست، احساس نشده است. دومین عامل، دگرگونی ناشی از پول نفت در دولت‌هاست. اینکه ثروت نفت به دست دولتی بیفتد که از قبل ساختار و نهاد دارد با اینکه پول نفت وارد دولتی شود که می‌خواهد از آن به‌عنوان بودجه دولت‌سازی نوین استفاده کند، تفاوت زیادی وجود دارد. من در کتاب «قرن بی‌قرار» که به‌زودی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد چاپ می‌شود، این مسئله را به‌طور مبسوط شرح داده‌ام که مثلاً پول نفت در پروژه دولت‌سازی پهلوی چه اثری می‌گذارد و زمانی که برای ساخت یک آپاراتوس نفتی شبیه عربستان به کار گرفته می‌شود، چه آثاری دارد. بااین‌حال، وجه مشترک پول نفت این است که چون دولت بودجه‌اش را از منابع خارجی تامین می‌کند پاسخگوی ملت خودش نیست و پروژه‌هایی را تعریف می‌کند که از نظر خودش اولویت دارد. در حقیقت یک دگرگونی در دولت‌های نفتی ایجاد می‌شود که آنها را از دولت‌هایی که بودجه خود را از مالیات تامین می‌کنند، دیده نمی‌شود. دولت‌های مالیاتی باید پاسخگوی مردم باشند. دلیل اینکه برخی موهبت نفت را نفرین نفت تعریف می‌کنند، همین است. سومین عامل، یک عامل بیرونی است، چون اوپک در خلأ شکل نگرفت، در فضایی تشکیل شد که بازیگران دیگری هم بودند و به قول آقای دکتر شمس‌اردکانی، کشوری مانند آمریکا بود که اساساً مانند یک قلدر رفتار می‌کند و در بسیاری از مواقع دیگر کشورها را حتی شایسته اندیشیدن در مورد خاک و منابع خودشان هم نمی‌داند. من گاهی فکر می‌کنم که اگر در سال ۲۰۲۶ ترامپ می‌تواند توئیت بزند که خارک را می‌گیرم، کسانی مانند آقای مصدق چقدر تحمل روش و منش دولت انگلستان و شرکت نفت ایران و انگلیس در آن زمان برایشان سنگین بوده است. عامل بیرونی در شکل‌گیری شرایط امروز اعضای اوپک، به‌ویژه عراق، ونزوئلا و ایران بسیار موثر بوده است. به‌طور خاص، برای ایران، ما این احساس را داریم که کشور ما در یک برهه زمانی به این حس یا آگاهی رسید که دستیابی به «استقلال» برایش اولویت دارد. امروز هم هنوز در حال هزینه دادن برای این استقلال است. خوشبختانه من فکر می‌کنم ایران دیگر مسئله استقلالش را با دنیا حل کرده و نشان داده است. اولویت قرار گرفتن استقلال ما را در موضع تقابل با فضای بیرون قرار داد. این مسئله نه‌فقط در مورد نظم جدید برآمده از انقلاب اسلامی که در مورد حکومت پهلوی‌ها هم صدق می‌کند که هر کدام با شدت متفاوت و روش‌های مختلف درگیر تقابل با سلطه جهانی شدند. این عاملی است که در محاسبات امروز نباید آن را از یاد برد. اما عامل آخر اراده حاکمان است. در لیبی، قذافی آگاهانه تصمیم گرفت که نهادسازی نکند یا در کشور ما در نظم نوین بعد از انقلاب اسلامی، استقلال به اولویت سیاست تبدیل شد. این چهار عامل در کنار هم موجب شد که برخی اعضای اوپک نتوانند خودشان را از نردبان اوپک بالا ببرند. اوپک با هدف توسعه اعضایش تشکیل نشده بود، چون اساساً کسی در آن زمان دغدغه توسعه نداشت. اوپک تشکیل شد تا کشورهای عضو بتوانند حاکمیت خودشان را تثبیت بکنند و به منابعشان دسترسی داشته باشند.

 علی شمس‌اردکانی: در مورد مسئله توسعه در اوپک من به این نکته اشاره کنم که وقتی اوپک در درون خودش یک صندوق توسعه ایجاد کرد، در اساسنامه‌اش نوشت که منابع این صندوق برای کمک به کشورهای توسعه‌نیافته است، نه برای خود اوپکی‌ها. یعنی ذهنیت توسعه از اول هم مطرح نبود؛ به‌طوری‌که در صندوق توسعه نوشتند اوپکی‌ها پول در این صندوق می‌گذارند تا به کشورهای دیگر دنیا کمک کنند و اعانه بدهند. درحالی‌که خودشان توسعه‌نیافته یا در حال توسعه بودند. هنوز هم بعضی از کشورهای نفتی مثل گابن که از آخرین کشورهایی بود که به اوپک پیوست، با همه هیاهوی عمر بینگو که شبیه هیاهوی قذافی بود، در مسیر توسعه نیستند.

  عربستان را نمی‌توان یک نمونه شاید استثنایی در نظر گرفت که موفقیتش چشمگیرتر از بقیه بنیان‌گذاران و اعضای اوپک در زمینه استفاده از نفت برای توسعه و رشد و رفاه بود؟

آیه کاتبی: اینکه چگونه عربستان توانست در مقایسه با دیگر کشورهای عضو اوپک در جایگاه خودش بایستد باید به دو نکته اشاره کرد. اول، این آپاراتوس نفتی اساساً با یک سازوکار نفتی ساخته شد. نکته دوم یکسری ویژگی‌های خاص این کشور است، مثلاً اینکه عظیم‌ترین و ارزان‌ترین ذخایر جهان را از نظر زمین‌شناسی دارد. یا اینکه عربستان توانست در نهادسازی نوعی معماری داشته باشد که نهادهایی مانند آرامکو را از سیاست و مسائل سیاسی جدا کنند. این نکته باید برای ما آموزنده باشد. ایران یک دامنه جغرافیایی متنوع فرهنگی و اقتصادی با یک دولت تاریخی است. دولت ایران قبل از نفت، صاحب اقتصاد بوده و بعد نفت به آن وارد شده است. ایران مسائل امنیتی و ژئوپلیتیک ویژه‌ای با ۱۴ همسایه دارد که تقریباً همه آپاراتوس هستند، یعنی کشورهای تاریخی نیستند و اغلبشان زاده نظم نوین جهانی هستند. در نتیجه اولویت‌بندی و شیوه تصمیم‌گیری در ایران با عربستان بسیار متفاوت است. عربستان سرزمینی است با تنوع فرهنگی کم، جغرافیای بزرگ، اما تنوع جغرافیایی محدود، ۳۵ میلیون جمعیت با حدود ۲۰ میلیون شهرنشین و حدود ۱۲ میلیون بشکه تولید نفت. یعنی میان دو کشور تفاوت عظیمی وجود دارد.

  شما اشاره‌ای به آقای عالیخانی کردید و گفتید که استفاده توسعه‌ای از نفت را خوب درک کرده بود. عالیخانی در دهه ۴۰ سیاست‌گذاری اقتصادی را در دست داشت که نتیجه آن رقم خوردن دهه طلایی اقتصاد ایران است. عالیخانی چه سودی از نفت و درآمدهای نفتی برد؟

 علی شمس‌اردکانی: این بحث نیاز به یک مقدمه دارد. در زمانی که مسئله ملی شدن نفت مطرح شده بود، بعضی از آدم‌هایی که تا حدودی شبیه عالیخانی بودند مثل مرحوم ابتهاج، به‌دنبال ایجاد سازمان برنامه و پایه‌گذاری نظام برنامه‌نویسی رفتند. در سال ۱۳۲۷ اولین برنامه هفت‌ساله توسعه نوشته شد که در آن درآمدهای نفتی در سال اول ۱۰ درصد در نظر گرفته شد و هر سال به آن پنج درصد اضافه شد. وقتی که قانون ملی شدن نفت را می‌نوشتند، به پیشنهاد مرحوم رحیمیان، نماینده قوچان، در متن آن عبارت «برای سعادت ملت ایران» را آوردند. قانون برنامه اول در جریان ملی شدن نفت و وقایع سیاسی آن دوره مثله شد. در واقع برنامه هفت‌ساله دوم، اولین برنامه‌ای بود که اجرا شد. چون ابتهاج روی اجرای آن ایستاد. آقای عالیخانی هم که درسش را به‌خوبی از استاد یاد گرفته بود، توانست در اجرایی شدن برنامه‌های دوم و سوم اثرگذار باشد و کمک کند. در این دوره بود که نهادها و سازمان‌های متعددی به همت او شکل گرفتند. عالیخانی هم درنهایت به‌دلیل بلندپروازی‌های نظامی شاه به مشکل برخورد و به بن‌بست سیاسی رسید. با رفتن عالیخانی، توقف توسعه همزمان با افزایش جمعیت و مهاجرت عظیم داخلی از روستا به شهر صورت گرفت و به‌نوعی جرقه انقلاب زده شد.

آقای عالیخانی در دهه 1340 توانست کارهای توسعه‌ای خوبی انجام دهد که آثار آن قابل اندازه‌گیری است. داگلاس نورث که استاد من بود، می‌گفت توسعه قابل اندازه‌گیری است. اتفاقاً من یک روز از ایشان پرسیدم که آیا می‌توان یک بشکه نفت را به یک بشکه توسعه تبدیل کرد؟ نورث جواب داد، نصفش را می‌شود. و من فکر می‌کنم عالیخانی کسی بود که توانست این را محقق کند و نصف هر بشکه نفت را به توسعه تبدیل کند. بعد از آن دیگر چنین تفکری نبود. مثلاً توجه کنید که در ایران نسبت گاز همراه با نفت در مخازن بالاست. انگلیسی‌ها چون از گاز استفاده نمی‌کردند این گاز را می‌سوزاندند. بعد از آن هم با وجود سال‌های سال تلاش ما نتوانستیم حریف بوروکرات‌های نفتی، که من برخی از آنها را اولاد دارسی می‌نامم، بشویم که از این گاز بتوانیم استفاده کنیم. درحالی‌که طرح نوشتیم که سر هر چاهی به‌جای سوزاندن گاز فلر آن را به شرکت‌هایی واگذار کنند که بتوانند از آن استفاده کنند. اما وزارت نفت طرح را گرفت و اعلام کرد می‌خواهد گازهای فلر را به مزایده بگذارد. دقت کنید؛‌ گازی که بیهوده می‌سوخت و آثار منفی زیست‌محیطی هم داشت و بخش خصوصی می‌خواست آن را به‌طور بهینه استفاده کند، می‌خواستند به مزایده بگذارند. هنوز هم این گازها هدرسوزی می‌شود، اما حاضر نیستند مجوز کار و بهره‌برداری به بخش خصوصی بدهند. سال 1346 که من در اهواز افسر وظیفه بودم، در مورد این هدرسوزی با دیگر افسران وظیفه گفت‌وگو کردیم تا جایی که فرمانده لشکر ۸ اهواز به امور میادین نفتی خوزستان نامه نوشت و درخواست کرد که این فلرها در اختیار ارتش قرار بگیرد تا با آن برق تولید کنند و کمبود برق پادگان را جبران کنند. آن نامه هم در پیچ‌وخم بوروکراسی بی‌اثر ماند و اولاد دارسی حتی حاضر نشدند به ارتش کشور گاز فلر بدهند. هنوز هم گازهای فلر را می‌سوزانند. همان بوروکرات‌هایی که مانع خط لوله صلح برای صادرات گاز به هند و پاکستان شدند، همان‌هایی که متحد شدند تا مانع صدور گاز به امارات بشوند، هنوز هم در مسند خود نشسته‌اند. گازی را که ارزش منفی داشت و آن را می‌سوزاندند، می‌خواستند به مزایده بگذارند. مشکل اصلی در حکمرانی صنعت نفت در کشور ما این است که نفت را به‌صورت یک مسئله فنی و مهندسی می‌بینند، درحالی‌که باید پارادایم تغییر کند و نفت به شکل یک مسئله اقتصادی، حقوقی و سیاسی دیده شود. ماکس وبر در مورد نقش منفی بوروکرات‌ها کتاب نوشته است. ما بارها به شرکت نفت رفتیم و حتی مرحوم ترکان که معاون برنامه‌ریزی نفت بود پیگیری این مسئله بود، اما نه به عمر ایشان کفاف داد و نه احتمالاً به عمر ما کفاف دهد. ارزش یک مترمکعب گاز تقریباً با یک لیتر سوخت نفتی برابر است که قیمت جهانی آن حدود یک دلار است.

  ایران با همه فراز‌و‌نشیب‌هایی که از ملی شدن صنعت نفت تا دوره جهش درآمدها و انقلاب و جنگ تحمیلی داشته، همیشه از صنعت نفت به‌عنوان پیشران اقتصاد کمک گرفته است. بخش عمده‌ای از درآمدهای نفتی فارغ از نحوه مدیریت و بهینه مصرف شدن آن، صرف توسعه زیرساخت‌ها در کشور شد. اما از دهه 1390 با تشدید تحریم‌ها، صادرات نفت به شکل جدی تحت تاثیر قرار گرفت و راه‌های بازگشت درآمدهای نفتی هم مسدود و عمدتاً غیرشفاف شد. با این شرایط چه چشم‌اندازی پیش‌روی صنعت نفت ترسیم می‌کنید؟ چه راهی پیش‌روی صنعت نفت وجود دارد که از این تنگنا خارج شود؟

 علی شمس‌اردکانی: من و مرحوم ترکان، کتابی با عنوان تعامل سازنده با جهان نوشتیم که آنجا این مسئله را توضیح دادیم. سعدی در باب اول گلستان می‌گوید: اگر پیل زوری وگر شیر چنگ /  به نزدیک من صلح بهتر که جنگ. ما باید توجه کنیم که تقابل و دعوا هزینه دارد. می‌گویند طایفه‌ای از عشایر با یک طایفه دیگر دعوایشان شد و چند نفری کشته شدند و تعداد زیادی هم مصدوم شدند. عاقله‌مردی به خان طایفه گفت، چرا جلوی دعوا را نگرفتی؟ خان گفت، بزرگی ریخت و پاش دارد. عاقله‌مرد گفت، ما این بزرگی را نخواستیم. تنگه هرمز از گذشته محل عبور و مرور کالا و نفت بوده است. زمانی که پرتغالی‌ها جلوی جزایر ایرانی به‌خصوص جزیره قشم را گرفته بودند، شاه‌عباس به امام قلی‌خان دستور داد به هر نحوی که شده باید پرتغال را که جلوی تجارت ایران را گرفته، شکست داد و امام قلی‌خان هم این کار را کرد. من در زمانی که مامور تشکیل منطقه آزاد کیش شدم، مجسمه او را ساختم.

تنگه هرمز زمانی برای ایران اهمیت دارد که طبق آیه شریفه قرآن باشد که می‌گوید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رزق‌ها رَغَدًا مِنْ کلِّ مَکان. همه شهرها و بنادر و مناطق جغرافیایی ما باید مصداق این آیه باشد. خداوند در قرآن در 1400 سال قبل به نکته‌ای اشاره کرده است که امروز علوم سیاسی دنیا آن را می‌گویند که جایی خوب است که امن و مطمئن باشد. یعنی کجا؟ قرآن جواب می‌دهد، جایی که رزق و روزی به فراوانی و مستمر از همه جای آن بیاید. چگونه رزق و روزی از همه‌جا بیاید؟ این‌گونه که با همه‌جا بتوانی معامله کنی. در ادامه همین آیه می‌فرماید: فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کانُوا یصْنَعُونَ. یعنی اگر این نعمت امنیت و اطمینان را کفران کنی، خداوند لباس جوع و خوف یعنی گرسنگی و ترس را بر شما می‌پوشاند. آخر آیه هم یک انذار از طرف خداوند است. یعنی آنچه نتیجه کار خودتان است را می‌چشید. از این آیه می‌توان صدها رساله در حوزه اقتصاد بین‌الملل نوشت. یک داستان تاریخی دیگر هم بگویم. مسیحیان نجران مسیر تجارت بین روم و فارس و یمن و حبشه را بسته بودند. پیامبر هیاتی را برای مذاکره با آنها فرستادند و طی یک موافقت‌نامه مسیر تجارت باز شد.

آیه کاتبی: ما در تحلیل‌هایمان نباید مسیر تاریخی ایران برای کسب استقلال از دوره ناصری تا امروز را نادیده بگیریم. رسیدن به استقلال ما را ناگزیر به تقابل کرد. فارغ از درست بودن یا غلط بودن این رویکرد، در بیرون نسبت به استقلال‌خواهی ما مقاومت وجود داشت. اولویت ما استقلال بود، اما امروز باید قدرت در نظام سیاسی ما بازتعریف شود، چون اولویت‌ها در حال تغییر است. در دنیای امروز، قدرت به‌معنای اختیار تصمیم‌گیری برای منابع، به شرط اتصال آنها به اقتصاد جهانی است. این دو بدون یکدیگر اثری ندارد. یعنی اگر ما در انزوا مستقل باشیم یا در نظم جهانی بدون استقلال رای باشیم، نمی‌توانیم به هدفمان برسیم. من امروز فکر می‌کنم دغدغه اصلی ما در مورد نفت باید این باشد که شاید فرصت زیادی برای استفاده از این ثروت زیرزمینی نداشته باشیم. باید به این فکر کنیم ممکن است نفت دیگر خریداری نداشته باشد و ما باید زودتر این ثروت را به یک ستون توسعه پایدار تبدیل کنیم. راه‌حل ما 50ساله و نهایتاً 100ساله نگاه کردن به نفت است. تاریخ ایران در دو قرن گذشته، فرصت نفس کشیدن به ما نداده است. صنعت نفت حتی نتوانسته است سه سال بدون اتفاق را بگذراند. اگر از من بپرسند که کوتاه‌ترین راه‌حل موجود چیست، می‌گویم باید تمرکز ما روی گاز باشد، چراکه امروز در دنیا تمایل به سوخت پاک، تعهدات معاهده پاریس و عوامل دیگری که همه می‌دانند، گاز را در درجه نخست اهمیت قرار داده است. گاز یک مسئله سیاسی قیمت‌گذاری دارد که روش آن را داریم و می‌توانیم به‌سادگی قیمت آن را دربیاوریم. اگر بخواهم بگویم اقدام فردا صبح ما چه باید باشد، به نظر من باید توسعه تمام میادین مشترک نفتی و گازی را به همانی بسپاریم که در سمت دیگر هم مشغول توسعه دادن است. خود او بیاید و در این طرف هم با استفاده از پیمانکاران ایرانی، میدان را توسعه بدهد، فناوری بیاورد و میادین را نجات بدهد. کار پس‌فردا صبح ما این است که میادین گازی درون کشور را در یک تعامل اقتصادی بلندمدت حداقل ۵۰ساله به شرکت‌های پیمانکاری واگذار کنیم. دقت کنید که میدان یک موجود زنده است و انتظار می‌رود که شرکت سرمایه‌گذار با مخزن مانند فرزند خودش رفتار کند. گاهی اوقات در همان زمان حفاری مخازن لازم است عملیاتی انجام شود که نتیجه‌اش 20 سال بعد در افزایش یا نگهداشت تولید مشخص می‌شود، به همین دلیل تعامل بلندمدت در میادین نفتی و گازی یک الزام است. برای این کار، ظرفیت بسیار خوبی هم در کشور به‌وجود آمده و شرکت‌های خصوصی ایرانی در سال ۲۰۱۷ برای اولین‌بار مجوز ورود به حوزه بالادستی را هم دریافت کردند.معتقدم که این امکان وجود دارد که ما از طریق امنیت عرضه انرژی بتوانیم برخی مسائلمان را با دنیا حل کنیم. این اصلاً به‌معنای نادیده گرفتن آنچه دنیا تا امروز به ما نشان داده است، نیست. اما بهتر است که ما احساسات شخصی را از اظهارنظرهای کارشناسی جدا کنیم تا بتوانیم یک بستر تعاملی بسازیم. وگرنه اگر در این بهشت بسته باشد، کسی نمی‌تواند از مواهب زیاد آن بهره ببرد.