قدرت نفت
شرکتهای بزرگ نفتی چگونه بر سیاستگذاری اثر میگذارند؟
الهام چیذری/ نویسنده نشریه
کمتر صنعتی را میتوان یافت که به اندازه نفت بر اقتصاد مدرن جهان تاثیر گذاشته باشد. نفت سوخت حملونقل و موتور محرک بخش بزرگی از رشد صنعتی بوده، درآمدهای عظیمی ایجاد کرده و راهبردهای اقتصادی دولتها را در سراسر جهان شکل داده است. حتی با سرعتگرفتن گذار کشورها به سمت منابع انرژی پاکتر، نفت و گاز همچنان در ساختار اقتصاد جهانی ریشه دارند. براساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، در سال ۲۰۲۵ انتظار میرفت حدود 1/ 1 تریلیون دلار در سراسر جهان در نفت، گاز طبیعی و زغالسنگ سرمایهگذاری شود. در همان حال، سرمایهگذاری در انرژیهای پاک تقریباً دو برابر این رقم برآورد شد؛ این موضوع تصویرگر نظام انرژی در حال تغییر است، اما سوختهای فسیلی همچنان وزن اقتصادی و سیاسی انکارناپذیری در آن دارند. این تنش در بطن مستند «قدرت نفت» تنیده شده است؛ یک مینیسریال مستند سهقسمتی در سال ۲۰۲۲ برای برنامه تلویزیونی مستند تحقیقاتی FRONTLINE که نقش چنددههای صنعت سوختهای فسیلی را در مناقشه بر سر سیاستهای اقلیمی بررسی میکند. این مجموعه سهقسمتی مسیری از انکار تا تردید و سپس تاخیر را دنبال میکند: از پژوهشهای اولیه صنعت درباره تغییر اقلیم، تا تلاشهایی برای زیر سوالبردن قطعیت علم اقلیم و درنهایت اقداماتی برای کندکردن سیاستگذاری اقلیمی و گذار به سمت انرژیهای تجدیدپذیر. مستند همچنین نشان میدهد که چگونه قدرت اقتصادی یک صنعت بزرگ میتواند به نفوذ سیاسی، شکلدهی به افکار عمومی و اثرگذاری بر سرعت تغییر سیاستها تبدیل شود. فرانتلاین در این میان تاکید ویژهای بر شرکت اگزون و رابطه میان منافع اقتصادی، دانش علمی و تصمیمگیری سیاسی دارد. اهمیت اقتصادی این داستان اما فراتر از این پرسش است که شرکتهای مشخصی با علم تغییر اقلیم موافق بودهاند یا مخالف آن. شرکتهای نفتی درون نظامی بسیار بزرگتر فعالیت میکنند؛ نظامی که در آن دولتها به درآمدهای انرژی وابستهاند، میلیونها شاغل به صنایع انرژیبر وابستگی دارند، مصرفکنندگان به سوخت مقرونبهصرفه نیاز دارند و سیاستگذاران باید میان اهداف اقلیمی، امنیت انرژی، رشد اقتصادی و فشارهای سیاسی تعادل برقرار کنند. هیات بیندولتی تغییر اقلیم سازمان ملل متحد (IPCC) نیز قدرت سیاسی منافع تثبیتشده صنعت سوختهای فسیلی را یکی از موانعی میداند که میتواند گذار به اقتصادی کمکربن را دشوار کند؛ بهویژه آنکه صنایع متمرکز معمولاً انگیزه و توان بیشتری برای اثرگذاری بر سیاستگذاری دارند تا گروههای پراکندهای که از سیاستهای اقلیمی سود میبرند. تاریخی که مستند به آن میپردازد، پرسش عمیقتری را نیز درباره اطلاعات و قدرت مطرح میکند. پژوهشی دانشگاهی نشان داده است که پژوهشگران اگزون و اگزون موبیل چند دهه پیش توانسته بودند پیشبینیهای نسبتاً دقیقی درباره گرمایش آینده زمین ارائه کنند، درحالیکه بخشی از مواضع و پیامهای عمومی این شرکتها با یافتههای علمی خودشان در تضاد بود. بنابراین، مسئله فقط این نیست که شرکتهای نفتی چقدر قدرت دارند؛ مسئله این است که وقتی یک صنعت از چنان وزن اقتصادی برخوردار است که بر اشتغال، سرمایهگذاری و امنیت انرژی اثر میگذارد، این قدرت تا چه اندازه میتواند به نفوذ سیاسی تبدیل شود و این نفوذ چگونه میتواند قواعد حاکم بر صنعتی را شکل دهد که محصولاتش هنوز بخش مهمی از اقتصاد جهانی را به حرکت درمیآورند. علمی که پیش از سیاست هشدار داد داستانی که مستند «قدرت نفت» روایت میکند، با لابیگری سیاسی آغاز نمیشود؛ با علم آغاز میشود. سالها پیش از آنکه تغییر اقلیم به یکی از موضوعات اصلی سیاست تبدیل شود، پژوهشگران فعال در صنعت نفت در حال بررسی پیامدهای افزایش دیاکسید کربن برای سیاره بودند. نخستین قسمت مستند با نام «عدم پذیرش» (Denial) همین پژوهشهای اولیه و افزایش آگاهی صنعت از پیامدهای احتمالی مصرف سوختهای فسیلی را دنبال میکند.
اگزون یکی از روشنترین نمونههاست. اسناد شرکت نشان میدهند که کارشناسان این شرکت از اواخر دهه ۱۹۷۰ و در دهه ۱۹۸۰ درباره اثر گلخانهای پژوهش میکردند. خود شرکت نیز بعدها مجموعهای از اسناد تاریخی را منتشر کرد که در میان آنها درخواست تشکیل یک تیم علمی در سال ۱۹۷۸، پیشبینی فنی درباره اثر گلخانهای دیاکسید کربن در سال ۱۹۸۰ و گزارشی داخلی درباره علم اقلیم در سال ۱۹۸۲ دیده میشود. اهمیت این اسناد در این نیست که پژوهشگران از همان ابتدا پاسخی قطعی برای همه پرسشها داشتند. علم اقلیم هنوز در حال تحول بود و هیچ چیز قطعی نبود. نکته مهمتر این است که این پژوهشگران، گرمایش ناشی از فعالیت انسانی را یک احتمال علمی جدی میدانستند و پیامدهای آن را ارزیابی میکردند. یک پژوهش تفصیلی که در نشریه Environmental Research Letters منتشر شد، به نتیجهای مهم رسید. پژوهشگران با بررسی ۱۸۷ سند مربوط به اگزون موبیل دریافتند که بیشتر اسناد داخلی و مقالههای علمی شرکت، تغییر اقلیم را پدیدهای واقعی و ناشی از فعالیت انسانی میدانستند. اما تبلیغات عمومی شرکت چیز دیگری میگفتند؛ در این تبلیغات، عدم قطعیت با شدت بسیار بیشتری برجسته میشد. این تفاوت، یکی از محورهای مهم مستند است. مسئله فقط این نبود که صنعت میدانست تغییر اقلیم وجود دارد یا نه؛ پرسش عمیقتر این بود که این دانش چگونه و برای چه کسانی روایت میشد. نبود قطعیت بخشی طبیعی از پژوهش علمی است. اما وقتی بهصورت گزینشی در پیامهای عمومی برجسته شود، ممکن است این تصور ایجاد شود که یافتههای علمی موجود بسیار نامطمئنتر از واقعیت هستند. از منظر اقتصادی، این تفاوت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا برداشت عمومی از مسئله بر مطالبه سیاسی، مقررات و آمادگی دولتها برای تحمیل هزینه به صنایع تثبیتشده اثر میگذارد. از این منظر، مستند نقطه عطفی مهم را نشان میدهد: دانش علمی در حال انباشتهشدن بود، اما سیاستگذاری لزوماً با همان سرعت پیش نمیرفت. فاصله میان این دو روند، بهتدریج اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ و برای صنعتی که ادامه فعالیتش به مصرف سوختهای فسیلی وابسته بود، این فاصله میتوانست ارزش اقتصادی و سیاسی چشمگیری داشته باشد.
ورود منافع اقتصادی به سیاست
دانش علمی بهتنهایی سیاستگذاری عمومی را تعیین نمیکند. میان شواهد علمی و قانونگذاری، فرآیندی سیاسی قرار دارد که منافع متضاد، هزینههای اقتصادی و فشار گروههای سازمانیافته در آن نقش دارند. اینجاست که مستند از پرسش درباره آنچه شرکتها میدانستند فراتر میرود. قسمت دوم مستند، «تردید» (Doubt)، بیان میکند که چگونه با افزایش شواهد درباره تغییر اقلیم ناشی از فعالیت انسان، بخشهایی از صنعت سوختهای فسیلی همچنان علم اقلیم را زیر سوال بردند و برای اثرگذاری بر سیاست آمریکا و سیاستهای اقلیمی تلاش کردند.
انگیزههای اقتصادی در این میان روشن بود. مقررات سختگیرانه اقلیمی میتوانست ارزش داراییهای سوخت فسیلی را تهدید کند، هزینههای تطبیق با مقررات را بالا ببرد و سرمایهگذاری را سریعتر به سمت فناوریهای رقیب سوق دهد. در مقابل، هرچه تغییرات اساسی سیاستی بیشتر به تعویق میافتاد، الگوهای موجود کسبوکار نیز مدتی طولانیتر میتوانستند در شرایط آشنا به فعالیت ادامه دهند. IPCC نیز اقتصاد سیاسی منافع صنعت سوختهای فسیلی را یکی از عوامل مهم در چالش سیاستگذاری اقلیمی میداند. ارزیابی این نهاد نشان میدهد منافع تثبیتشده میتوانند مانع کاهش انتشار کربن شوند و صنایع متمرکز ظرفیتی بسیار برای اثرگذاری بر سیاستگذاری داشته باشند.
این نفوذ الزاماً به یک کارزار واحد و هماهنگ یا نظارت مستقیم دولتها نیاز ندارد. لابیگری، شبکههای سیاسی، پیامرسانی عمومی، انجمنهای صنفی و حضور در فرآیندهای سیاستگذاری همگی میتوانند بخشی از این روند باشند. این سازوکار زمانی قدرت بیشتری پیدا میکند که هزینههای مقررات اغلب متوجه گروه کوچکی از شرکتها باشد، درحالیکه منافع سیاست اقلیمی میان میلیونها مصرفکننده و شهروند پراکنده شود. اینجا نامتوازنبودنی مهم در انگیزهها شکل میگیرد. شرکتی که با احتمال میلیاردها دلار هزینه ناشی از مقررات جدید روبهروست، انگیزه زیادی برای سازماندهی سیاسی دارد. اما یک مصرفکننده عادی که ممکن است از هوای پاکتر یا کاهش ریسکهای اقلیمی سود ببرد، معمولاً انگیزه و منابع بسیار کمتری برای اثرگذاری بر همان سیاست دارد.
از این منظر، روایت مستند درباره صنعت سوختهای فسیلی به یک اصل اقتصادی گستردهتر اشاره میکند: بازارها جدا از نهادهای سیاسی عمل نمیکنند. وقتی دولتها درباره استانداردهای زیستمحیطی، یارانههای انرژی، مالیات و قواعد سرمایهگذاری تصمیم میگیرند، صنایع نیز انگیزه قدرتمندی برای اثرگذاری بر این تصمیمها دارند. مسئله این نیست که همه شرکتهای نفتی یا همه نمایندگان صنعت دقیقاً یک راهبرد را دنبال کردهاند. مسئله این است که صنعتی با منافع اقتصادی عظیم در نتیجه این تصمیمها، هم منابع کافی و هم انگیزه لازم برای اثرگذاری بر چهارچوب بحث در اختیار داشته است. و زمانی که هدف، سیاستگذاری شد، مسئله دیگر فقط شناخت تغییر اقلیم نبود، بلکه به این پرسش تبدیل شد که دولتها با چه سرعتی باید به آن واکنش نشان دهند.
اقتصاد تاخیر
مهمترین شکل نفوذ شاید متوقفکردن تغییر نباشد؛ کُندکردن آن باشد. این ایده در قسمت سوم مستند یعنی «تاخیر» (Delay) در مرکز روایت جای دارد. با قویترشدن شواهد علمی درباره ضرورت اقدام اقلیمی، مسئله برای صنعت سوختهای فسیلی بیش از آنکه انکار واقعیت تغییر اقلیم باشد، به اثرگذاری بر این پرسش تبدیل شد که دولتها با چه سرعتی باید واکنش نشان دهند. فیلم در این بخش نشان میدهد که چگونه منافع صنعت سوختهای فسیلی، در دورهای که فناوریهای تجدیدپذیر هنوز در حال توسعه بودند، گاز طبیعی را بهعنوان گزینهای پاکتر مطرح کردند. گاز طبیعی البته گزینهای کاملاً بیمنطق نبود. سوزاندن گاز برای تولید مقدار مشابهی برق، معمولاً دیاکسید کربن کمتری نسبت به زغالسنگ منتشر میکند. همین ویژگی آن را برای دولتهایی که میخواستند هم انتشار گازهای گلخانهای را کاهش دهند و هم از تامین پایدار انرژی اطمینان داشته باشند، جذاب میکرد. مسئله اقتصادی زمانی شکل میگیرد که یک راهحل موقت به مقصدی بلندمدت تبدیل شود.
فیلم گسترش سریع تولید نفت و گاز آمریکا در دوران رونق نفت شیل و جذابیت سیاسی انرژی فراوان داخلی را دنبال میکند. دولت باراک اوباما نیز درحالیکه آمریکا همزمان با ضرورت کاهش انتشار گازهای گلخانهای روبهرو بود، گاز طبیعی را بخشی از راهبرد انرژی کشور معرفی کرد. این تفاوت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا زیرساختها ماندگارند. خطوط لوله، چاهها، نیروگاهها و تاسیسات صادراتی به سرمایهگذاری عظیمی نیاز دارند و برای سالها طراحی میشوند. پس از انجام این سرمایهگذاریها، جایگزینکردن آنها از نظر اقتصادی و سیاسی دشوارتر میشود. در نتیجه، فناوری که پلی برای عبور از یک نظام انرژی به نظامی دیگر معرفی شده، نهتنها در ترکیب انرژی امروز، بلکه در انتخابهای فردا نیز نقش دارد. البته تاخیر فقط به گاز طبیعی محدود نیست. به تعویقانداختن مقررات، تضعیف استانداردهای پیشنهادی، تمدید عمر زیرساختهای موجود یا معرفی امنیت فوری انرژی بهعنوان دلیلی برای پشت گوش انداختن تغییرات ساختاری، همه میتوانند شکلهایی از تاخیر باشند. هر تصمیم بهتنهایی شاید محدود بهنظر برسد، اما مجموع آنها میتواند سرعت یک گذار اقتصادی را تغییر دهد. به همین دلیل، استدلال مستند درنهایت به همان اندازه که زیستمحیطی است، اقتصادی نیز هست. زمان ارزش اقتصادی دارد. هر سالی که داراییهای موجود همچنان سودآور باقی بمانند، میتواند درآمد، اشتغال و سهم بازار تولیدکنندگان فعلی را حفظ کند. در مقابل، تاخیر در سیاستگذاری، زمان کمتری برای مصرفکنندگان، سرمایهگذاران و فناوریهای رقیب باقی میگذارد تا خود را با شرایط جدید سازگار کنند. نتیجه، نوعی وابستگی به مسیر گذشته است: انتخابهای امروز تعیین میکنند که کدام گزینهها در اقتصاد فردا همچنان امکانپذیر باشند.
نفت در اقتصادی متغیر
اما داستان نمیتواند در گذشته تمام شود. قدرت مستند امروز باید در چهارچوب نظام انرژی فهمیده شود که به سرعت در حال تغییر است، اما همچنان وابستگی زیادی به سوختهای فسیلی دارد. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند که سرمایهگذاری جهانی در انرژی در سال ۲۰۲۶ به رکورد 4/ 3 تریلیون دلار برسد. حدود 2/ 2 تریلیون دلار از این رقم به انرژیهای پاک اختصاص خواهد یافت، درحالیکه تقریباً 2/ 1 تریلیون دلار همچنان به سمت نفت، گاز طبیعی و زغالسنگ خواهد رفت. این ارقام تناقض اصلی گذار انرژی امروز را نشان میدهند. انرژی پاک اکنون سرمایه بسیار بیشتری نسبت به سوختهای فسیلی جذب میکند، اما نفت و گاز همچنان به دلیل نقش خود در حملونقل، صنعت، تولید برق و تجارت جهانی، سرمایهگذاری عظیمی جذب میکنند. نگرانیهای مربوط به امنیت انرژی نیز استدلال برای حفظ منابع متنوع تامین انرژی را تقویت کرده است. بنابراین، نفوذ سیاسی نفت را نمیتوان فقط با این پرسش سنجید که آیا انرژیهای تجدیدپذیر در حال رشد هستند یا نه. پرسش مهمتر این است که ساختارهای اقتصادی موجود با چه سرعتی در حال تغییر هستند. شرکتهای نفت و گاز همچنان زیرساختهای ارزشمند، تخصص فنی، زنجیرههای تامین و داراییهای مالی گستردهای در اختیار دارند. دولتها نیز همچنان باید میان اهداف اقلیمی، قیمت انرژی، اشتغال، رقابتپذیری صنعتی و امنیت تامین انرژی تعادل برقرار کنند. افزایش سرمایهگذاری در انرژی پاک، این منافع و وابستگیهای اقتصادی را یکشبه از بین نمیبرد. اینجاست که میراث راهبردی بررسیشده در مستند «قدرت نفت» اهمیت پیدا میکند. فیلم با ناپدیدشدن سوختهای فسیلی به پایان نمیرسد؛ بلکه نظامی را نشان میدهد که هنوز در تلاش برای عبور از آنهاست. قسمت پایانی مجموعه، رشد انرژیهای تجدیدپذیر را در کنار ادامه گسترش تولید نفت و گاز محور قرار داده و نشان میدهد این گذار نه خودکار است و نه از نظر سیاسی بیطرف. البته نتیجه این نیست که هر سیاست مرتبط با نفت بهمعنای تسخیر سیاستگذاری از طریق صنعت است یا دولتها میتوانند بدون هزینه اقتصادی، سوختهای فسیلی را بهسرعت کنار بگذارند. پرسش دشوارتر این است که سیاست عمومی درحالیکه صنایع قدرتمند، منافع اقتصادی واقعی در حفظ ساختار موجود دارند چگونه باید این گذار را مدیریت کند. درنهایت، همین مسئله داستان مستند را به داستان قدرت تبدیل میکند. نفوذ نفت هیچگاه فقط به تعداد بشکههای تولیدشده وابسته نبوده است، بلکه به جایگاه آن در اشتغال، درآمد دولتها، زیرساخت، سرمایهگذاری و امنیت انرژی کشورها نیز مربوط بوده است. بنابراین، گذار انرژی فقط رقابتی فناورانه میان نفت و انرژیهای تجدیدپذیر نیست، رقابتی بر سر سرمایه، مقررات، زمان و اولویتهای سیاسی است. و پرسشی که مستند «قدرت نفت» پیش میکشد، دقیقاً به این دلیل همچنان اهمیت دارد که این گذار هنوز تمام نشده است: وقتی یک صنعت هم ارزش اقتصادی عظیمی دارد و هم نفوذ سیاسی گسترده، چه کسی تعیین میکند قواعد بازی با چه سرعتی باید تغییر کنند؟
دیدگاه تان را بنویسید