قحطی شن
چگونه پیشبینی میلتون فریدمن محقق شد؟
میلتون فریدمن گفته بود که اگر اداره صحرای آفریقا را به دولت بسپارید، چند سال بعد با کمبود شن روبهرو خواهید شد. بهنظر میرسد این پیشبینی فریدمن محقق شده است، چرا که فراوانترین مادهای که تصور میشد هرگز تمام نمیشود، اکنون به یکی از کمیابترین و راهبردیترین منابع اقتصاد جهان تبدیل شده است.
شن پس از آب، پرمصرفترین منبع طبیعی جهان بهشمار میآید. تقریباً تمام ساختمانها، جادهها، پلها، بنادر، فرودگاهها، سدها و حتی تراشههای الکترونیکی بهنوعی به شن وابستهاند. رشد شهرنشینی و توسعه زیرساختها، تقاضا برای شن را به حدی افزایش داده که استخراج آن در بسیاری از کشورها از توان بازسازی طبیعت فراتر رفته است. در برخی مناطق، بستر رودخانهها تخریب شده، سواحل فرسایش پیدا کرده و تجارت غیرقانونی شن به فعالیتی سودآور تبدیل شده است. این وضعیت یک پرسش مهم را پیشروی طرفداران محیط زیست قرار داده است؛ اگر شن کمیاب شود، چه اتفاقی برای اقتصاد میافتد؟ آیا افزایش قیمت شن، هزینه ساختوساز، مسکن و پروژههای عمرانی را بهشدت افزایش خواهد داد؟ آیا میتوان برای این منبع جایگزینی پیدا کرد یا اقتصاد جهان با بحرانی خاموش روبهرو خواهد شد؟ شاید زمان آن رسیده باشد که شن را نه یک ماده ارزان و بیپایان، بلکه یکی از راهبردیترین منابع اقتصاد قرن بیستویکم بدانیم.
در دامنههای سرد و صخرهای رشتهکوه زاگرس، جایی که رودخانه خروشان کشکان از دل تنگههای باریک و جنگلهای بلوط میگذشت و در مسیر پرپیچوخم خود، هزاران سال بستر سنگی و شنهای ریز و درشتش را با جریان تند آب صیقل میداد، اکنون جز بستری خشک و عمیقتر از همیشه چیزی باقی نمانده است. بستری که در آن، لودرهای سنگین و کامیونهای دهچرخ، شبانهروز مشغول کندن و بارگیری شنهایی هستند که تصور میشد هرگز تمامی ندارند، اما حالا به یکی از کمیابترین منابع اقتصادی کشور بدل شدهاند.
روستاییان حاشیه این رودخانه که روزگاری از برکت آب زلال و خاک حاصلخیزش روزگار میگذراندند، اکنون با گردوغباری که هر وزش باد، آن را از بستر خشکیده تا شعاع کیلومترها میپراکند، دستوپنجه نرم میکنند. گردوغباری که ریههای پیر و جوان را به بیماریهای مزمن تنفسی مبتلا کرده و چشمانداز سبز جنگلهای بلوط را به بیابانی خاکستری و سوزان تبدیل کرده است. تا جایی که دیگر صدای آب در میان سنگلاخها شنیده نمیشود و صدای بیلهای مکانیکی گوش فلک را کر کردهاند.
زخمی که تا سالها، التیام نخواهد یافت
پژوهشی با عنوان «تاثیر برداشت شن و ماسه بر روی میزان و دانهبندی بار بستر رودخانه» که سید حسین روشان و همکارانش از گروه مهندسی آبخیزداری دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری انجام دادهاند و در نشریه«دانش آب و خاک» (جلد ۲۸، شماره ۲، سال ۱۳۹۷، صص 95-83) منتشر شده، با نگاهی علمی و میدانی، ابعاد پنهان فاجعه برداشت بیرویه شن از رودخانهها را آشکار کرده است. این پژوهش که بر روی رودخانه زارمرود در استان مازندران انجام شده است، نشان میدهد که چگونه ماشینآلات سنگین با ورود به بستر رودخانه و حفر چالههای عمیق برای استخراج شن و ماسه، نهفقط لایههای رسوبی هزارانساله را بر هم میزنند، بلکه تعادل هیدرولیک و رسوبی کل سامانه را دگرگون میکنند. پژوهشگران با نصب نمونهبردارهای ویژه در دو مقطع بالادست و پاییندست معدن شن و ماسه، به مدت چندین نوبت، بار رسوبی بستر را اندازهگیری کردند و دریافتند که در مقطع پاییندست، قطر ذرات رسوبی بهطور محسوسی درشتتر شده و جورشدگی آنها تغییر پیدا کرده است؛ یعنی رودخانهای که روزگاری بستری متعادل با دانهبندی طبیعی داشت، اکنون به بستری تبدیل شده که ذرات درشتتر و نامنظمتر در آن غالب شدهاند. اما مهمتر از تغییر دانهبندی، پدیدهای است که پژوهشگران «بیالن رسوبی» مینامند: چالههای ایجادشده در بستر، مانند تلههایی عظیم، بخش زیادی از رسوبات را در خود گیر میاندازند و جریانی که پس از گذشتن از این چالهها به مسیر خود ادامه میدهد، با پتانسیلی بسیار بالاتر برای حمل ذرات، بستر پاییندست را بهشدت فرسایش میدهد و در برخی نوبتهای نمونهبرداری، میزان بار رسوبی در پاییندست تا چندین برابر بیشتر از بالادست اندازهگیری شده است که گواه روشنی است بر اینکه برداشت شن، نه یک استخراج ساده، که شکافتن رگههای حیاتی رودخانه و به جریان انداختن خونآبه رسوبی آن است؛ زخمی که تا سالها، بلکه قرنها، التیام نخواهد یافت.
فاجعهای به وسعت رودخانههای ایران
این صحنه، قصه تلخ و تکراری هزاران رودخانه در سراسر ایران است؛ از نازلوچای ارومیه که برداشت بیرویه شن و ماسه از بستر آن، جمعیت گیاهان آبزی را تا مرز نابودی کشانده و کدری آب را بیش از 14 برابر افزایش داده، تا رودخانه دالکی در استان بوشهر که برداشت غیرمجاز مصالح، بستر آن را چنان تخریب کرده که خطر سیلاب در مناطق اطراف را بهشدت افزایش داده و رودخانه گادر (چومی گدار) در اشنویه که در 10 سال اخیر، برداشتهای بیرویه بستر آن را در بخشهایی به درهای عمیق تبدیل کرده و ارزش تخلفات غیرمجاز در آن، فقط در چند ماه به بیش از 23 میلیارد ریال رسیده است. اما آنچه داستان کشکان را از دیگر رودخانهها متمایز میکند، جغرافیای خاص و شکننده آن است؛ چرا که این رودخانه در دل کوهستانهای بلند و صعبالعبور زاگرس جریان دارد و جنگلهای کهنسال بلوط که ریشههایشان در هزاران سال خاک و سنگ نفوذ کرده، اکنون با ریزش بستر رود و خشک شدن آبهای زیرزمینی، یکی پس از دیگری سر بر خاک مینهند و جای خود را به گودالهای عمیق و تپههای شنهای رهاشده میدهند و در این میان، رمههای عشایر که برای قرنها در مسیر کوچ خود از کنار این رود عبور میکردند، اکنون با چشماندازی بیگانه روبهرو شدهاند که در آن خبری از چشمههای جوشان و شنهای مرطوب کناره آب نیست و تنها گردوغبار و ماسههای ریز است که در چشمانشان مینشیند. این فاجعه خاموش، دقیقاً همان چیزی است که میلتون فریدمن، اقتصاددان شهیر، سالها پیش به طنز پیشبینی کرده بود که اگر اداره صحرای آفریقا را به دولت بسپارید، چند سال بعد با کمبود شن مواجه خواهید شد؛ پیشبینی که اکنون نه در صحرا، که در قلب سرزمینی با هزاران سال تمدن و صدها رودخانه خروشان، در حال تحقق است.
بر اساس گزارش برنامه محیطزیست سازمان ملل متحد، مصرف جهانی شن سالانه از 50 میلیارد تن فراتر رفته است. رقمی که برای ساختن دیواری به بلندی 24 متر و پهنای 24 متر در سراسر کره زمین کافی است، درحالیکه نرخ بازسازی طبیعی سالانه شن، فقط بین 15 تا 20 میلیارد تن برآورد میشود و این یعنی هر سال، دستکم 30 میلیارد تن شکاف جبرانناپذیر میان مصرف و تولید ایجاد میشود و این رقم، هیچگاه در تاریخ بشر به این اندازه نبوده است و شن و سنگریزه از نظر وزنی، بیشترین ماده استخراجشده در جهان هستند.
اقتصاددانان نئوکلاسیک، از جمله استیون هورویتز، همواره استدلال کردهاند که افزایش قیمت نفت و مس در طول تاریخ، با ایجاد انگیزه اقتصادی برای اکتشاف منابع جدید و یافتن جانشینهایی مانند فیبر نوری بهجای کابلهای مسی، نهتنها به اتمام این منابع منجر نشده، بلکه ذخایر اثباتشده را افزایش داده است. در مقالهای هم که در مجله تجارت فردا منتشر شده، این دیدگاه بهتفصیل توضیح داده شده که قیمتها بهمنزله انگیزهای در آگاهی پنهان هستند و افزایش قیمت، تولیدکنندگان را به جستوجوی منابع جدید و روشهای کاراتر سوق میدهد، اما این منطق خوشبینانه در برابر شن چنان بیاعتبار میشود که به تعبیر هوش مصنوعی «گویی در برابر سونامی از یک چتر سخن میگوییم!». چرا که حجم مصرف شن بهقدری زیاد است که یافتن جایگزینی برای آن در مقیاسی جهانی، امری محال بهنظر میرسد. از سویی شن برخلاف نفت که در بازارهای جهانی با هزینه پایین جابهجا میشود، کالایی «محلی» بهشمار میآید و هزینه حمل هر تن آن در هر کیلومتر، 20 تا 25 سنت برآورد میشود که جابهجایی آن را در مسافتهای طولانی به صرفه اقتصادی نمیرساند.
ابعاد بینالمللی برداشت شن
این بحران وقتی عمیقتر میشود که به ابعاد زیستمحیطی و انسانی آن در سطح جهانی میپردازیم؛ چراکه مطالعهای بر روی رودخانه مکونگ در جنوب شرقی آسیا نشان داده که سرعت برداشت شن، 6 تا 15 برابر توان بازسازی طبیعی آن است و باعث فرسایش 65درصدی کانالهای رودخانه شده و هزاران هکتار زمین حاصلخیز کناره آن را به تلی از شن و ماسه بیحاصل مبدل کرده است.
درحالیکه در سواحل مونتهنگرو، برداشت شن برای صنعت گردشگری، خط ساحلی را چنان تخریب کرده که امواج دریا اکنون تا آستانه هتلهای لوکس پیشروی میکنند و در کنیا، تخریب صخرههای مرجانی به استخراج شن و ماسه از ساحل نسبت داده میشود، در هند، نسل برخی از کروکودیلها در خطر انقراض قرار گرفته است و این تنها بخشی از جنایت خاموشی است که در آن شن، به کالایی استراتژیک برای مافیای بینالمللی تبدیل شده، بهگونهای که گردش مالی بازار سیاه آن سالانه 200 تا 350 میلیارد دلار برآورد میشود و در هند، مافیاهای شن، افراد را مجبور میکنند که با درآمد روزی کمتر از سه دلار، با دست خالی، قایقهای کوچک را از شن پر کنند و در سال ۲۰۱۶، صدها نفر به دلیل اختلافات بین گروههای مافیایی شن کشته شدهاند و این تجارت غیرقانونی با خشونت، فساد و حتی قتل همراه است. در این میان، شن به ابزاری در مناقشات ژئوپلیتیک نیز تبدیل شده است؛ زیرا سنگاپور که از دهه ۱۹۶۰ تاکنون، 25 درصد از خاک خشکی خود را با واردات شن از همسایگان گسترش داده و در 40 سال گذشته، 130 کیلومترمربع به وسعت اراضی خود افزوده است، عملاً جزایر کوچک اندونزی را در این فرآیند ناپدید کرده و تنشهای مرزی را به اوج رسانده است. همچنین در دریای چین جنوبی، کشورها با ایجاد جزایر مصنوعی از دل دریا با استفاده از شن، عملاً مرزهای آبی خود را جابهجا کرده و بر این منبع معدنی بهعنوان سلاحی برای ادعای حاکمیت تکیه زدهاند. مصرف شن برای ساخت جزایر مصنوعی در امارات متحده عربی، حتی موجب ایجاد مسئله قاچاق شن در ایران هم شده است؛ جالب اینکه حتی عربستان سعودی با وجود قرار گرفتن در دل صحرای پهناور، ناچار به واردات شن از خارج است، چراکه شنهای گرد و صیقلی بیابان برای تولید بتن مناسب نیستند و برخلاف تصور عامه که کویرها و صحراها را انباری تمامنشدنی از شن میپندارند، شنهای بیابانی بهدلیل گرد بودن و نداشتن لبههای تیز، نمیتوانند در بتن در هم قفل شوند. این پارادوکس نشان میدهد که وفور ظاهری یک ماده، هرگز بهمعنای دسترسی آسان به آن نخواهد بود و شاید این جمله که «شن صحرا به درد ساختوساز نمیخورد»، مهمترین واقعیتی باشد که باید درباره این بحران فهمید. چرا که شنهای موردنیاز برای ساختوساز، فقط از بستر رودخانهها، سواحل و دریاها قابل استحصال هستند و استخراج بیشازحد آنها، نهتنها خود منبع را نحیف میکند، بلکه اکوسیستمهای آبی را یکسره نابود میکند و فرسایش سواحل، تخریب زیستگاهها و ایجاد شرایطی که انتقال بیماری را آسان میکند، تنها بخشی از پیامدهای این استخراج بیرویه است. پاسکال پدوتزی، مدیر پایگاه اطلاعات منابع جهانی ژنو در برنامه محیطزیست سازمان ملل، میگوید: «شن گاهی قهرمان ناشناخته توسعه نامیده میشود، اما نقش اساسی آن در حفظ خدمات طبیعی که به آن وابستهایم، حتی بیشتر نادیده گرفته شده است؛ شن اولین خط دفاعی ما در برابر بالا آمدن سطح دریا، طوفانها و شورشدن آبهای زیرزمینی ساحلی است» و از بین رفتن این خط دفاعی، ما را در برابر بلایای طبیعی مانند سیل، سونامی و طوفان آسیبپذیرتر میکند.
پرسش اینجاست که آیا فناوری میتواند چارهساز باشد؟ گرچه سالانه میلیونها تن نخاله ساختمانی در جهان تولید میشود که میتواند منبعی برای شن بازیافتی باشد، اما گروهی از پژوهشگران هندی در سال ۲۰۱۴ روی حل دو مسئله کمبود شن و فراوانی زبالههای پلاستیکی کار کردند و به شنهای پلاستیکی حاصل از خرد شدن پسماندها و مخلوط آن با سیمان رسیدند. برخی پژوهشهای دیگر بر استفاده از چوب و دیگر جایگزینهای بتن متمرکز شدهاند. اما واقعیت کنونی نشان میدهد که نهتنها هیچیک از این جایگزینها در مقیاس صنعتی و جهانی بهصرفه نیستند، بلکه برتری قیمتی شن طبیعی، همچنان صنعت را به همان بستر رودخانهها و سواحل میکشاند و زخمهای آن را هر روز عمیقتر میکند. در کشورهایی مانند چین و هند که بهسرعت در حال توسعه هستند، میزان مصرف بتن (در چین) بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳، برابر با کل بتن مصرفی ایالاتمتحده در قرن بیستم بوده است. این رویه نشان میدهد، عملاً ساختمانهای قدیمی کمی برای بازیافت وجود دارد و یافتن جایگزین، دشوارتر از همیشه شده است. شاید طرفداران اقتصاد بازار بگویند که افزایش قیمت در آینده، خودبهخود انگیزه کافی برای تغییر ایجاد خواهد کرد، اما این استدلال، یک نکته بنیادین را نادیده میگیرد؛ وقتی قیمت شن چنان بالا برود که استخراج آن از سنگهای سخت بهصرفه شود، آن زمان، میلیونها هکتار از کوهستانهای زاگرس و تپههای طبیعی نیز در معرض تخریب قرار خواهند گرفت و چشماندازهای بکر ایران، یکی پس از دیگری به معادنی عظیم و متروک تبدیل خواهند شد که گردوغبار ناشی از آن، نهتنها روستاهای کوچک، بلکه کلانشهرهای بزرگ را نیز در خود خواهد پیچید.
دیدگاه تان را بنویسید