صورت سرخ
مردم برای پنهان کردن فقیرتر شدن خود چه هزینهای میپردازند؟
صبا نوبری /نویسنده نشریه
شنیدهاید که میگویند بعضیها «صورتشان را با سیلی سرخ نگه میدارند». این مثل، کنایه از افرادی است که در تنگنای مالی قرار گرفتهاند، اما نمیخواهند دیگران از دشواری زندگیشان باخبر شوند. از نیازهایشان میزنند، سختی میکشند و گاه حتی قرض میکنند تا ظاهر زندگیشان تغییر نکند. آنچه زمانی یک توصیف عامیانه از رفتار فردی بود، در دورههای طولانی تورم و کاهش قدرت خرید میتواند به یک مسئله مهم اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود. وقتی درآمد واقعی خانوار کاهش پیدا میکند، انتظار میرود الگوی مصرف نیز تغییر کند. خانواده سفر را حذف میکند، خرید کالاهای بادوام را عقب میاندازد، کیفیت سبد غذایی را کاهش میدهد و از بسیاری هزینههای غیرضروری میزند. اما همه مخارج به یک اندازه قابل حذف نیستند. برخی هزینهها فقط برای تامین نیاز نیستند. بخشی از آنها نشانه جایگاه اجتماعی فرد هستند. نوع پوشش، تلفن همراه، خودرو، مدرسه فرزند، نحوه برگزاری عروسی و مهمانی، هدیهای که در یک مراسم داده میشود و حتی شیوه پذیرایی از مهمان میتواند درباره موقعیت اقتصادی خانواده به دیگران پیام بدهد. در این شرایط، خانواری که فقیرتر شده ممکن است میان دو انتخاب دشوار قرار گیرد. یا کاهش هزینه و آشکار کردن افت موقعیت اجتماعی، یا تحمل فشار مالی برای حفظ ظاهر گذشته. یعنی ممکن است فرد از مصرفی که دیگران نمیبینند کم کند تا مصرفی را که دیده میشود حفظ کند. کیفیت غذای خانه کاهش مییابد، اما هزینه حضور در مهمانیها حفظ میشود. درمان به تعویق میافتد، اما هدیه عروسی نباید کمتر از عرف باشد. پسانداز از بین میرود، اما فرزند نباید در میان همسالانش احساس کند خانوادهاش از طبقه اجتماعی پیشین خود پایینتر آمده است. این همان صورت سرخی است که گاهی هزینهاش با سیلی پرداخت میشود. این رفتار با مفهوم شناختهشده «مصرف تظاهری» تفاوت مهمی دارد. در روایت «تورستین وبلن»، فرد با مصرف کالاهای قابل مشاهده میکوشد ثروت و منزلت خود را به دیگران نشان دهد. اما آنچه در جامعهای گرفتار تورم و افت مداوم قدرت خرید رخ میدهد، الزاماً تلاش برای بالاتر نشان دادن منزلت نیست و اغلب تلاشی است برای پنهان کردن سقوط منزلت. فرد نمیخواهد ثروتمند بهنظر برسد، اما نمیخواهد دیگران بفهمند که فقیرتر شده است. این دغدغه برای طبقه متوسط اهمیت بیشتری دارد. فقیر شدن اقتصادی میتواند بسیار سریعتر از تغییر هویت طبقاتی اتفاق بیفتد. خانوادهای ممکن است طی چند سال بخش بزرگی از قدرت خرید خود را از دست بدهد، اما همچنان خود را متعلق به طبقه متوسط بداند و بخواهد سبک زندگی، روابط اجتماعی و نشانههای منزلتی گذشته را حفظ کند. هرچه فاصله میان درآمد واقعی و هویت طبقاتی بیشتر شود، هزینه حفظ این ظاهر نیز سنگینتر خواهد شد. شبکههای اجتماعی این فشار را تشدید کردهاند. در گذشته، گروه مقایسه فرد عمدتاً خویشاوندان، همکاران و همسایگان بودند، اما امروز افراد هر روز با تصاویر سفر، رستوران، خانه، خودرو، لباس و سبک زندگی صدها نفر مواجهاند. در نتیجه حتی در شرایطی که درآمد واقعی جامعه کاهش مییابد، استاندارد ذهنی یک زندگی معمولی ممکن است بالاتر برود. فرد نهتنها نمیخواهد از اطرافیان عقب بماند، بلکه دائم با زندگیهایی مقایسه میشود که شاید اساساً نماینده وضعیت واقعی جامعه نباشند. پیامد اقتصادی این رفتار میتواند مهم باشد. پس ضربالمثل قدیمی «صورت را با سیلی سرخ نگه داشتن» میتواند توصیفی دقیق از یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده فقیرتر شدن جامعه باشد. پرسش این است که در سالهای کاهش مداوم قدرت خرید، سیلیِ حفظ آبرو چقدر برای خانوار ایرانی هزینه دارد؟ در گزارش پیشرو که با مشورت و راهنمایی فاطمه عزیزخانی، تحلیلگر اقتصادی تهیه شده، به بررسی سازوکارهای اقتصادی و رفتاری فقر پنهان میپردازیم.
منطق اقتصادی
در نظریههای کلاسیک اقتصاد خرد، فرض اولیه بر این است که مصرفکننده با عقلانیت کامل، در مواجهه با کاهش درآمدهای واقعی، سبد مصرفی خود را بهگونهای همگن و متناسب با کششهای قیمتی و درآمدی کالاها تعدیل میکند. فاطمه عزیزخانی بر این باور است که تفاوت رفتار واقعی با الگوهای ساده اقتصادی، از سرشت چندبعدی مصرف ناشی میشود: «در نگاه نخست، انتظار میرود خانواری که با کاهش درآمد واقعی مواجه شده است، همه مخارجش را متناسب با افت درآمد پایین بیاورد. اما رفتار واقعی خانوارها معمولاً چنین نظم سادهای ندارد. خانواده ممکن است از کیفیت غذای مصرفی، مراجعه به پزشک، چکاپهای دورهای، تفریح یا آموزش تکمیلی فرزندان کم کند، اما همچنان بکوشد هزینه پوشاک مناسب، هدیه، مهمانی، مراسم خانوادگی یا برخی کالاهای قابل مشاهده را حفظ کند. این رفتار براساس نظریههای اقتصادی مصرف، غیرعقلایی نیست، زیرا خانوار هنگام مصرف تنها کالا و خدمات خریداری نمیکند؛ بلکه هویت، منزلت، روابط اجتماعی و تعلق طبقاتی خود را نیز بازتولید میکند. به همین علت، کاهش درآمد الزاماً بلافاصله به کاهش قابل مشاهده سطح زندگی تبدیل نمیشود. خانواده ممکن است برای مدتی فاصله میان درآمد جدید و استاندارد گذشته را با کاهش کیفیت مصرف، برداشت از پسانداز، فروش دارایی، خرید قسطی و قرض گرفتن پر کند. حاصل این فرآیند، شکلگیری نوعی «فقر پنهان» است: ظاهر زندگی هنوز تا حدودی حفظ شده، اما پایههای رفاه خانوار از درون در حال فرسایش است.»
بر این اساس، متغیر «قابلیت مشاهدهپذیری» به معیاری کلیدی در رتبهبندی مخارج تبدیل میشود. خانوار هزینههایی را که در معرض قضاوت عموم قرار ندارند، با سرعت و شدت بیشتری کاهش میدهد. افت سهم مواد پروتئینی، کاهش مصرف میوه و لبنیات، چشمپوشی از علائم بیماری، و حذف خدمات مشاورهای و کلاسهای تقویتی کودکان بهراحتی از چشم خویشاوندان و همکاران پنهان میماند. در سوی مقابل، لباس مورد استفاده در محیط کار، کادوی عروسی، مدل گوشی تلفن همراه و پذیرایی در مهمانیها، نمادهای موقعیت اجتماعی بهشمار میروند و افت آنها علامتی آشکار از سقوط مالی به جامعه مخابره میکند. در نتیجه، سبد مصرف خانوار دچار تعدیلی کاملاً نامتقارن میشود که طی آن، کالاهای سرمایهای حوزه سلامت و آموزش در برابر کالاهای موقعیتی قربانی میشوند.
بازتولید منزلت
نظریه درآمد نسبی که نخستینبار از سوی «جیمز دوزنبری» صورتبندی شد، چهارچوبی دقیق برای تبیین رفتارهای مصرفی ارائه میدهد. دوزنبری استدلال کرد که تصمیمهای مصرفی افراد تحت تاثیر دو سازوکار اساسی قرار دارد: «اثر نمایشی» و «اثر چرخدندهای».
عزیزخانی پیوند این مفاهیم با وضعیت کنونی اقتصاد ایران را چنین شرح میدهد: «از نگاه دوزنبری، مصرف خانوار فقط به درآمد مطلق آن وابسته نیست؛ جایگاه درآمدی فرد در مقایسه با دیگران و بالاترین استاندارد زندگی تجربهشده در گذشته نیز بر مصرف اثر میگذارد. نخست، «اثر نمایشی» مطرح است. خانوار با مشاهده سبک زندگی دوستان، بستگان، همسایگان و همکاران، انتظارات مصرفی خود را شکل میدهد. افراد نمیپرسند فقط «به چه چیزی نیاز دارم؟»؛ بلکه آگاهانه یا ناآگاهانه میپرسند، «افراد مشابه من چگونه زندگی میکنند؟». گسترش شبکههای اجتماعی نیز این مقایسه را تشدید کرده است، زیرا افراد دائم در معرض تصاویر گزینششده از سفر، خرید، مهمانی و موفقیت دیگران قرار میگیرند. دوم، «اثر چرخدندهای» است. همانطور که چرخدنده بهآسانی در جهت معکوس حرکت نمیکند، مصرف خانوار نیز به همان سرعتی که در دوره افزایش درآمد بالا میرود، در دوره کاهش درآمد پایین نمیآید. خانواده به استاندارد قبلی خود عادت کرده و کاهش آن را نه یک تعدیل عادی، بلکه بهمنزله نوعی زیان و سقوط تجربه میکند. در امتداد نظریه دوزنبری، اقتصاد رفتاری بینشی عمیقتر ارائه میکند. افراد تغییرات رفاهی خود را نسبت به یک «نقطه مرجع» میسنجند. برای خانوادهای که دههها طعم استانداردهای طبقه متوسط را چشیده است، سطح مصرف پیشین همان نقطه مرجع است. طبق اصل زیانگریزی، درد روانی ناشی از سقوط از نقطه مرجع، به مراتب شدیدتر از لذت دستیابی به منفعتی معادل آن است. بنابراین، خانوارها دست به اقداماتی پرریسک میزنند. از استقراضهای سنگین و خریدهای اعتباری گرفته تا تخلیه پساندازهای بازنشستگی، تا صرفاً احساس دردناک سقوط و اعلان عمومی آن را حتی برای چند ماه به تعویق بیندازند.»
حفظ سرمایه اجتماعی
تقلیل دادن تلاش خانوار برای حفظ ظاهر به یک خودنمایی سطحی یا انحراف اخلاقی، خطایی تحلیلی است. به باور این تحلیلگر اقتصادی، حفظ ظاهر همیشه رفتاری تجملی نیست. در بسیاری از جوامع، ظاهر آبرومندانه بخشی از سرمایه اجتماعی فرد محسوب میشود. نحوه پوشش و حضور در اجتماع میتواند بر فرصت استخدام، روابط حرفهای، امکان ازدواج، اعتبار فرد در شبکه خویشاوندی و حتی دسترسی او به حمایتهای غیررسمی اثر بگذارد. هزینه هدیه یا شرکت در مراسم نیز گاهی بهای حفظ عضویت در شبکهای اجتماعی است که ممکن است در آینده به فرد کمک کند.
از این منظر، بعضی مخارج ظاهری کارکردی فراتر از لذت مصرف دارند. بااینحال، هنگامی که حفظ آنها با حذف تغذیه، درمان و آموزش تامین شود، خانواده رفاه و توان درآمدزایی آینده را قربانی حفظ موقعیت کنونی میکند. درنتیجه، خانوار فقیرشده در یک تله عقلانیت گرفتار میشود؛ برای حفظ پیوندهایی که ممکن است در روز مبادا به کارش آیند یا زمینه ارتقای شغلیاش را فراهم کنند، ناچار است منابع نقدی اندک خود را صرف نمایش ثبات کند، حتی اگر بهای آن سوءتغذیه خاموش و به خطر انداختن سلامت در پشت درهای بسته خانه باشد.
طبقه متوسط بیذخیره
هزینه سرخ نگه داشتن صورت، حذفشدنی نیست، بلکه فقط در زمان جابهجا میشود. هنگامی که یک خانوار هزینههای حیاتی بهداشت، تغذیه و آموزش را برای متوازن کردن تراز پرداختهای ظاهری خود به تعویق میاندازد، نرخ تنزیل فوقالعاده سنگینی را به آینده تحمیل میکند. این انتقال معمولاً هزینه نهایی را افزایش میدهد. تعویق چکاپ و درمان میتواند یک بیماری ساده را به بیماری مزمن و پرهزینه تبدیل کند. کاهش کیفیت تغذیه، بهویژه برای کودکان، بر سلامت جسمی، تمرکز و توان یادگیری اثر میگذارد. حذف آموزشهای مکمل، دسترسی به کتاب، اینترنت یا مهارتآموزی نیز فاصله فرزندان این خانوارها را با گروههای برخوردار افزایش میدهد. به این ترتیب، شوک درآمدی امروز به نابرابری فرصت و کاهش تحرک اجتماعی در نسل آینده منتقل میشود. کاهش پسانداز نیز خانواده را در برابر شوک بعدی بیدفاع میکند. ممکن است ظاهر خانواده همچنان متعلق به طبقه متوسط باشد، اما دیگر ذخیرهای برای بیماری، بیکاری یا افزایش اجاره نداشته باشد. این وضعیت را میتوان «طبقه متوسط بیذخیره» نامید. خانواری که نشانههای بیرونی منزلت را حفظ کرده، اما ظرفیت مقاومت مالیاش از میان رفته است.
علاوه بر ابعاد فیزیکی و مادی، هزینه روانی این زیست متناقض بسیار سنگین است. همانطور که اقتصاددانان رفتاری نشان دادهاند، درگیری دائمی ذهن با کمبود منابع مالی، ظرفیت شناختی مغز را تحلیل برده و فرد را مستعد گرفتن تصمیمات اقتصادی کوتاهمدتتر، غیرمنطقیتر و پرریسکتر میکند. در واقع فقر، سازوکارهای خروج از فقر را نیز در ذهن انسان مختل میکند.
نقص در رادار نظام رفاهی
یکی از چالشهای بنیادین سیاستگذاری رفاهی در ایران، نابینایی سامانههای حمایتی نسبت به پدیده فقر پنهان است. آمار رسمی هزینه و درآمد خانوار، انگیزه «حفظ آبرو» را به شکل مستقیم اندازهگیری نمیکند. این طرحها نشان میدهند خانوار چه میزان برای خوراک، مسکن، درمان، پوشاک، حملونقل و سایر کالاها هزینه کرده است، اما مشخص نمیکنند که چرا یک هزینه حفظ یا حذف شده است. به همین دلیل، برای سنجش فقر پنهان باید اطلاعات هزینهای با دادههای مقداری و پیمایشهای رفتاری ترکیب شود. نظام رفاهی معمولاً فقر را براساس درآمد ثبتشده، دارایی، مالکیت خودرو و مسکن، سابقه بیمه، تراکنش بانکی و جایگاه دهکی شناسایی میکند. این اطلاعات ضروریاند، اما برای دیدن فقر پنهان کافی نیستند. ممکن است خانوادهای هنوز خانه یا خودرویی متعلق به سالهای گذشته داشته باشد، اما درآمد جاریاش سقوط کرده، پساندازش تمام شده و بخش بزرگی از درآمدش صرف درمان، اجاره یا اقساط شود. بنابراین، بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط که بر اثر جهشهای تورمی به لبه پرتگاه رانده شدهاند، از نگاه دولت در دهکهای میانی یا پردرآمد دستهبندی میشوند و از دریافت هرگونه چتر حمایتی محروم میمانند. این در حالی است که این خانوارها برای جلوگیری از افتادن به زیر خط فقر مطلق، داراییهای خرد خود را به حراج گذاشته و سلامت و آموزش خود را به آتش کشیدهاند.
ضرورت چتر حمایتی
عزیزخانی در پایان، ضرورت بازطراحی بنیادی در چترهای حمایتی را گوشزد کرده و میگوید: «صورت را با سیلی سرخ نگه داشتن در اقتصاد تورمی صرفاً یک رفتار فرهنگی نیست؛ بلکه حاصل تعامل کاهش قدرت خرید، وابستگی به استاندارد گذشته، مقایسه اجتماعی، ترس از افت منزلت و ضعف پوششهای رفاهی است. فقر پنهان زمانی شکل میگیرد که ظاهر زندگی هنوز فرو نریخته، اما پایههای آن از جمله سلامت، آموزش، پسانداز و امنیت روانی، یکی پس از دیگری در حال فرسایش است. بهنظر میرسد نظام رفاهی این نوع فقر پنهان را کمتر از حد لازم میبیند؛ زیرا شناسایی خانوارها عمدتاً بر درآمد اسمی، داراییهای ثبتشده و دهکبندی متکی است، نه بر فشار واقعی جریان نقدی و افت کیفیت زندگی.»
برای اصلاح این وضعیت، در کنار درآمد و مالکیت مسکن و خودرو باید شاخصهایی مانند نسبت اجاره و اقساط به درآمد، بدهی خانوار، تعویق درمان، کاهش تنوع غذایی، فروش دارایی برای مخارج جاری، بیثباتی شغلی و محرومیت آموزشی فرزندان نیز سنجیده شود. همچنین دهکبندی باید پویا و قابل بازبینی سریع باشد تا خانوارهایی که بر اثر بیکاری، بیماری یا جهش اجارهبها ناگهان دچار سقوط رفاهی میشوند، از حمایت جا نمانند. حمایت موثر نیز باید بهجای پرداختهای پراکنده نقدی که با تورم بیارزش میشوند، بر بیمه درمان همگانی، امنیت غذایی مستقیم، آموزش رایگان کودکان، بیمه بیکاری فراگیر و اعتبار اضطراری کمهزینه متمرکز شود؛ بدون آنکه خانوار برای دریافت حمایت ناچار به اثبات فقر، نمایش بیچارگی و از دست دادن کرامت انسانی خود باشد.