شناسه خبر : 52066 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

جابه‌جایی‌های بزرگ

آیا جنگ جغرافیای صنعتی ایران را تغییر می‌دهد؟

سردار خالدی /نویسنده نشریه  

16در طول یک قرن گذشته، جغرافیای صنعتی ایران بیش از آنکه براساس ملاحظات اقتصادی و آمایش سرزمین شکل گیرد، تحت تاثیر تصمیم‌های سیاسی بوده است. عواملی نظیر نزدیکی به بازار، دسترسی به منابع انرژی و مسیرهای حمل‌ونقل سهم کمتری در این‌باره داشته‌اند. تمرکز بخش بزرگی از صنایع در تهران و شهرهای بزرگ، نتیجه همین الگو بوده است. جنگ‌ها معمولاً قواعد مکان‌یابی صنایع را تغییر می‌دهند. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که در شرایط نااطمینانی، امنیت به یکی از مهم‌ترین عوامل تصمیم‌گیری صنعتی تبدیل می‌شود. کارخانه‌ها، انبارها، بنادر، پالایشگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی تنها براساس هزینه تولید و دسترسی به بازار انتخاب نمی‌شوند، بلکه میزان آسیب‌پذیری در برابر حمله، تنوع مسیرهای تامین و امکان تداوم فعالیت نیز اهمیت پیدا می‌کند. در گذشته برخی بر این باور بودند که احداث کارخانه در نزدیکی مناطق مرزی، خطای امنیتی است. چون در صورت وقوع جنگ، این واحدهای صنعتی در معرض آسیب قرار می‌گیرند و تولید آنها ممکن است متوقف شود. در مقابل، گروهی دیگر استدلال می‌کردند که همین نگاه امنیت‌محور باعث شده بخش بزرگی از مناطق مرزی از چرخه توسعه اقتصادی عقب بمانند. این مناطق با وجود برخورداری از ظرفیت‌های انسانی، طبیعی و تجاری، نتوانسته‌اند به سطح مطلوبی از توسعه دست پیدا کنند. پیامد این رویکرد را می‌توان در وضع بسیاری از شهرهای مرزی ایران مشاهده کرد. مناطقی که با فقر، بیکاری و حاشیه‌نشینی گسترده مواجه بوده‌اند. در بخش‌هایی از نوار مرزی، ضعف فرصت‌های اقتصادی، گسترش آسیب‌های اجتماعی و شکل‌های مختلف نابرابری، به یکی از چالش‌ها تبدیل شده است. البته تغییر جغرافیای صنعتی به‌معنای جابه‌جایی کارخانه‌ها نیست. ممکن است جنگ باعث شود سرمایه‌گذاران، مسیرهای جدید حمل‌ونقل، زنجیره‌های تامین متنوع و شهرهای صنعتی جدیدی را انتخاب کنند. همان‌طور که جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و بحران‌های انرژی، الگوی صنعتی کشورها را تغییر دادند، بحران‌های امنیتی نیز می‌توانند بر آینده مکان‌یابی صنایع اثر بگذارند. با این مقدمه، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که آیا جنگ جغرافیای صنعتی ایران را تغییر می‌دهد؟

موضوع تاریخی

قبل از هر چیز باید به این موضوع توجه کنیم که جغرافیای صنعتی در ایران، موضوع تاریخی است. به‌عنوان نمونه معاصر، از پالایشگاه نفت آبادان قبل از انقلاب، به‌دلیل نزدیک بودن به خلیج فارس، به‌عنوان یکی از پالایشگاه‌های مطرح در جهان نام برده می‌شد، اما همان مزیت در جنگ تحمیلی هشت‌ساله (به‌دلیل هم‌مرزی با عراق) به ضد خودش تبدیل شد. پالایشگاه آبادان در سال ۱۲۹۱ به‌عنوان نخستین پالایشگاه نفت خاورمیانه، توسط شرکت نفت ایران و انگلیس تاسیس و در طول سال‌های نخست، خوراک مورد‌نیاز آن (نفت خام) تنها از میدان نفتی مسجد سلیمان فراهم می‌شد. در جنگ‌ها، آسیب به بنگاه‌ها به‌طور یکسان توزیع نمی‌شود. برای نمونه، در جنگ تحمیلی اخیر خطوط اصلی بنگاه‌ها تغییری نکردند، اما واحدهای مربوط به فرآیند تولید آسیب دیدند. بازسازی این واحدها به وسیله فناوری‌های پیشرفته در شرایط تحریم، بسیار زمان‌بر است. با این وصف، تنوع جغرافیایی در ایران هم نابرابری ناحیه و هم توسعه را شکل داده است. نابرابری میان استان‌ها و مرکزگرایی باعث شده نابرابری توسعه تداوم یابد. شاید به همین خاطر است که در شاخص توسعه‌یافتگی استانی، همیشه برخی استان‌ها در رتبه‌های بالا و برخی در رتبه‌های پایین هستند و تغییری هم ایجاد نمی‌شود. البته تمرکز صنعتی، مزیت واقعی و نوعی استراتژی است. پدیده‌ای که آلفرد مارشال، اقتصاددان برجسته قرن نوزدهم بر آن تاکید کرده است. در جغرافیای اقتصادی نیز، پل رابین کروگمن، اقتصاددان آمریکایی به آن اشاره کرده است. نزدیکی بنگاه، بازار نیروی کار متخصص را توانمند و زنجیره تامین را متراکم می‌کند و درنهایت، باعث امنیت اقتصادی می‌شود.

وقتی ‌که منطقه‌ای با جنگ یا بحران مواجه می‌شود، مزیت تمرکز، ریسک را هم متمرکز می‌کند، اما راه‌حل، نفی تمرکز نیست. اگر تمرکز را حذف کنیم، صرفه‌های اقتصادی (تجمیعی) را هم از دست می‌دهیم. به‌همین دلیل، راهکار در توزیع ریسک یا قابلیت مدیریک ریسک است.16.1

سه لایه

از نگاه صاحب‌نظران، در شرایط کنونی، بهتر است در موضوع تمرکز صنعتی بازطراحی صورت گیرد. بازطراحی به‌معنای جابه‌جایی جغرافیایی نیست، زیرا مزیت‌ها را نمی‌توان جابه‌جا کرد. بازطراحی جغرافیای صنعتی به معنای تغییر بنیادین در نقشه پراکندگی مکانی صنایع (کارخانه‌ها، معادن، مسیرهای تامین انرژی و لجستیک) است؛ به‌گونه‌ای که صنایع از مکان‌های آسیب‌پذیر (نزدیک مرزها، بنادر پرخطر یا مناطق زلزله‌خیز) به مکان‌های امن‌تر، دور از تهدیدات یا نزدیک‌تر به منابع جدید مواد اولیه منتقل شوند. با این وصف، بازطراحی جغرافیایی بهتر است در لایه‌ها رخ دهد، نه در نقاط گرانیگاه. برای مثال مسیر واحد در شریان ترابری (کریدور دریایی یا زمینی) می‌تواند به ایجاد گلوگاه‌هایی منتهی شود که در مواجهه با بحران یا جنگ (آسیب دیدن ناشی از آن) همان مسیر با چالش روبه‌رو می‌شود. بنابراین به‌جای وابستگی به مسیر واحد، باید مسیر جایگزین شکل گیرد، حتی اگر از لحاظ اقتصادی گران‌تر باشد. از این منظر، بازطراحی در سه لایه می‌تواند رخ دهد. لایه نخست، تنوع در ورودی و خروجی‌های تجارت است. دروازه‌های تجارت (صادرات و واردات) باید متنوع شوند. صادرات و واردات نباید صرفاً بر منطقه یا بندری خاص متمرکز باشد. برای مثال، آتش‌سوزی در بندر شهید رجایی بندرعباس (اردیبهشت 1404) نشان داد که نباید تجارت در منطقه‌ای خاص متمرکز و موقوف شود، زیرا می‌تواند به بحران تبدیل شود. پروژه افزایش ظرفیت چابهار و سواحل بندری مکران می‌تواند به‌عنوان ضرورت در امنیت اقتصادی دیده شود. لایه دوم، مفهوم حمل‌ونقل چندوجهی است که باید در اشکال جاده‌ای، ریلی، هوایی یا دریایی توسعه یابد. انتخاب یک مسیر برای یک منطقه صنعتی می‌تواند آسیب‌زا باشد و بهتر است متناسب با حساسیت‌ها، مسیرهای حمل‌ونقل متعدد و متنوع شود. لایه سوم، موضوع تامین انرژی بنگاه‌هاست، زیرا تاثیر نهاده‌های انرژی بر میزان تولید غیرقابل‌انکار است. برای مثال باید از انرژی خورشیدی و ذخیره‌سازی آن برای تامین نیاز انرژی بنگاه‌ها بهره برد تا بخشی از این وابستگی‌های سراسری و زیرساخت‌های خسارت‌دیده جبران شود.

هزینه فرصت

برای اینکه هر نوع استراتژی را در زمینه تغییر جغرافیای صنعتی اعمال کنید، بهتر است از ابزار هزینه فرصت بهره برد. همان‌طور که فردریک باستیا، اقتصاددان فرانسوی قرن نوزدهم که در رساله‌ای به آن اشاره کرده، (در بنگاه‌ها) باید نسبت به آنچه دیده می‌شود یا نمی‌شود، توجه کرد. برای مثال، در زمانی که جنگ رخ می‌دهد، هزینه‌ای که دیده می‌شود، آسیب‌پذیری کارخانه‌ها در مکان فعلی بنگاه است، اما هزینه‌ای که دیده نمی‌شود در سه سطح است. سطح نخست، فرآیند جابه‌جایی یا سرمایه فیزیکی است که از بین می‌رود (فرآیند مونتاژ کارخانه، حمل‌ونقل و پتروشیمی با هزینه‌ای سنگین مواجه می‌شود). سطح دوم، از دست دادن سرمایه نامرئی نیروی کار متخصص و شبکه پیمانکار محلی است که در گذر زمان شکل گرفته و بعد از جنگ، بازسازی آن زمان‌بر است. لایه سوم، فرصت مجدد به ائتلاف‌های رانت‌جو برای هر پروژه ملی است. در هر بحرانی، ذی‌نفعان پروژه‌های رانت‌جو، فرصت مجدد پیدا می‌کنند (ارتباطی به تاب‌آوری پروژه ندارد) و زمان‌بر هم هست. برای مثال، بازسازی پالایشگاه نفت آبادان بعد از جنگ تحمیلی و قطعنامه 598 نزدیک یک دهه طول کشید تا دوباره ظرفیت قبلی به کل واحد تولیدی انتقال یابد.

به همین دلیل، انتقال فیزیک سرمایه از منظر هزینه فرصت توجیه ندارد. آنچه اهمیت دارد، هدایت سرمایه‌گذاری جدید به سمت الگوهای تاب‌آور، پراکندگی اجزا و ایمنی‌سازی است.

سه فاز

ایران برخلاف اقتصادهای غربی هم با محدودیت سرمایه و هم با تحریم‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند، اما برای اینکه توسعه صنعتی نسل چهارم در اختیار همه قرار گیرد، نیازمند گذشت زمان است. برای این موضوع نیز می‌توان سه فاز طراحی کرد. فاز نخست، کوتاه‌مدت و به مدت دو سال است. این فاز به سرمایه آنچنانی نیاز ندارد و بیشتر تحت تاثیر تصمیم‌ها و تنوع‌بخشی در آنهاست. موجودی مواد خام، چندمنبع کردن کالاهای استراتژیک در هر شاخه یا ایجاد بازار بیمه برای مواجهه با ریسک جنگ در این فاز قرار می‌گیرد. فاز دوم، میان‌مدت و برای دو تا شش سال است. در این فاز، به سرمایه‌گذاری جدید با معیار تاب‌آوری پروژه‌ها نیاز است. پروژه افزایش ظرفیت استفاده از سواحل مکران و چابهار و تامین نیاز انرژی در این فاز قرار می‌گیرد. فاز سوم، بلندمدت و بالای شش سال است. این فاز در قالب بازآرایی نقشه صنعتی با سرمایه‌گذاری موازی در زیرساخت‌ها (حمل‌ونقل، آب و انرژی) قابل‌طرح است. این مسیر هم با توجه به شرایط تحریم‌ها و موجودی سرمایه پیوند می‌یابد. فرآیند پیش‌رو در این فاز (بلندمدت) کُند و زمان‌بر است. برای مثال، الگوهای توسعه در کره جنوبی بعد از جنگ‌های ویرانگر کره در سال 1953 که شرایط بدتری از وضع ایران کنونی داشت، تجربه بسیار خوبی است. در دهه 60 میلادی در کره جنوبی 60 تا 70 درصد مردم زیر خط فقر بودند. اقتصاد کره جنوبی برخلاف اقتصاد ایران در آن زمان منابع خاصی هم نداشت. تجربه کره جنوبی نشان داد که آنها سئول (پایتخت) را دوباره بازسازی نکردند که بخواهند توسعه صنعتی را دوباره در آنجا متمرکز کنند. طی 20 سال بخش اوسان (شهری در استان گیونگی-دو) به قطب پتروشیمی، بخش پوهانگ (شهری در ایالت جئونسانگبوک-دو) به قطب فولادی و بخش ماسان (ایالت جئونسانگنام-دو) به قطب ماشین‌سازی تبدیل شد. توسعه با این شیوه در کره جنوبی چندقطبی شد و پایه‌های تاب‌آوری هم شکل گرفت. اقتصاد ایران برخلاف کره جنوبی هم مرزهای ساحلی دارد و هم منابع لازم، بنابراین تنها افق زمانی و ثبات سیاست‌گذاری است که معلوم می‌کند اقتصاد ایران کی به وضع مطلوب می‌رسد. در ایران نیز می‌توان با الهام از این الگو، به‌جای ایجاد ابرخوشه‌های صنعتی، چند خوشه صنعتی در یک منطقه ایجاد کرد.

مکان‌یابی صنعت

امنیت همسو با هزینه و بهره‌وری عاملی بوده که از قبل هم در موضوع جغرافیای صنعتی مورد توجه بوده است. از رویکرد نظری، این موضوع بازنویسی کلاسیک مکان‌یابی صنعتی است و مفهومی جدید نیست. در جغرافیای اقتصادی صنایع، این موضوع به‌عنوان مکان‌یابی صنعت توسط آلفرد وبر، اقتصاددان آلمانی مطرح شد. آلفرد برادر جامعه‌شناس مشهور، ماکس وبر است که تنها یک اثر با عنوان نظریه مکان صنعت دارد که در سال ۱۹۰۹ منتشر شد و تاثیری پایدار بر ادبیات مربوط به مکان بنگاه اقتصادی گذاشت. او هزینه‌های نیروی کار و حمل‌ونقل گوناگون را به مکان بنگاه افزود و صرفه‌های ناشی از ادغام واحدهای تولیدی را در نظریه دخالت داد. وبر تحلیل نظریه محض بنگاه را ارائه می‌دهد که مستقل از کیفیت محل، آب‌وهوا، نحوه حمل‌ونقل، کیفیت مدیریت و... بوده و تنها بر تاثیر هزینه‌های حمل‌ونقل به‌عنوان تابع خطی از فاصله و وزن محصولات مورد حمل‌ونقل توجه دارد. در این شرایط، فرض می‌شود که بنگاه تولیدی تنها یک کالا تولید می‌کند و ضرایب داده، ستانده نیز ثابت‌اند. 

مسئله این است که مکان مطلوب بنگاه مشخص شود، طبیعی است که در این صورت، هزینه حمل‌ونقل مواد اولیه و کالای ساخته‌شده باید حداقل شود. وبر بر این نکته تاکید دارد که آیا همه وزن مواد اولیه وارد کالای ساخته‌شده می‌شود یا اینکه مثل سنگ آهن بخشی از آن در پالایش جدا می‌شود. اگر کالای ساخته‌شده پروزن‌تر شود، مکان بنگاه تمایل به محل مصرف کالا دارد و اگر در فرآیند تولید وزن مواد اولیه کمتر شود، مکان بنگاه تمایل به محل ذخایر مواد اولیه دارد. بااین‌حال وبر بر این باور است که در مواردی هزینه‌های حمل‌ونقل تعیین‌کننده نیستند، چراکه هزینه نیروی کار عامل تعیین‌کننده است. علاوه بر هزینه‌های متغیر نیروی کار، عوامل دیگری مثل نزدیکی به صنایع وابسته و سهولت دسترسی به نیروی کار باعث می‌شود تا صنایع در مراکز شهری در کنار یکدیگر ایجاد شود (دنیای اقتصاد، 1385). در این چهارچوب، محل بهینه ساخت کارخانه، واحد اقتصادی یا بنگاه تولیدی، کمترین هزینه در چهارچوب برآورد همه هزینه‌هاست. البته نزدیک یک قرن است معادله مکان‌یابی صنعت، فرضیه‌ای پنهان داشت و این بود که امنیت مسیری ثابت است و متغیر نیست؛ به این معنا که دولت امنیت جاده و دروازه‌های ورود و خروج کالا را برای همیشه تضمین می‌کند. در شرایط جنگ، این فرضیه نقض و متغیری جدید وارد معادله می‌شود. متغیر جدید این است که زمان فقط براساس بازده موردانتظار انتخاب می‌شود. بنابراین جغرافیای صنعتی محل یک کارخانه یا بنگاه تنها بر مبنای هزینه بهینه نباید بررسی شود، بلکه ریسک ژئوپلیتیک هم باید وزن‌دهی و به‌عنوان متغیر جدید وارد تابع هزینه شود. در بحث‌های امروزی در مواجهه با ریسک‌های جدید، امنیت شبکه در برابر امنیت یکپارچه مطرح است. با امنیت یکپارچه ریسک و سود در زنجیره تامین فهم می‌شود، اما شبکه‌ای نگاه کردن می‌تواند توان یا فعالیت بنگاه یا واحد اقتصادی در مواجهه با بحران را حفظ کند.

درباره مکان‌یابی صنعتی در مرزها هم باید به این موضوع توجه شود. عقب‌‌ماندگی مناطق مرزنشین با توجیه ریسک‌های امنیتی، خودش مسبب بزرگ‌ترین ریسک‌های امنیتی می‌شود. بررسی نرخ‌های رسمی اشتغال و بیکاری در استان‌های مرزی مصداق همین مسئله است. بیش از یک قرن است که دکترین‌ها به مسئله تمرکزگرایی توجه دارند اما توجیه امنیت مرزها، محرومیت را برای مناطق سبب می‌شود. به همین دلیل بهتر است توسعه مرزها با سرمایه‌گذاری و ایجاد زیرساخت‌ها شکل گیرد که به اشتغال ساکنان مرزها (مرزنشینان) و تقویت زیرساخت‌های آنجا منجر و باعث امنیت هم می‌شود. بازبینی طراحی جغرافیای صنعتی این مناطق هم با استفاده از ظرفیت‌های مناطق مرزی قابل‌طرح است.

اثر جنگ

جنگ جغرافیای صنعتی ایران را به‌شدت تغییر می‌دهد. این تغییر می‌تواند به دو شکل تخریب فیزیکی تاسیسات و تغییر در مسیرهای استراتژیک تجارت یا انرژی رخ دهد. برای مثال حملات مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی همچون تاسیسات گازی، می‌تواند در عرض چند دقیقه، بخش بزرگی از صنعت انرژی کشوری را فلج و زنجیره تامین جهانی را مختل کند. فراتر از تخریب مستقیم، جنگ با بستن مسیرهای حیاتی انرژی همچون تنگه هرمز، که روزانه حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی نفت از آن عبور می‌کند، بنگاه‌ها را مجبور به جست‌وجوی مسیرهای جایگزین و پرهزینه می‌کند. درنتیجه، جنگ نه‌تنها با تخریب کارخانه‌ها و نیروگاه‌ها، بلکه با تغییر اجباری در لجستیک و الگوهای تجاری، جغرافیای صنعتی و اقتصادی کشورها را می‌تواند دستخوش تحول کند.

 

دراین پرونده بخوانید ...