شناسه خبر : 51813 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

تکنوفوبیا

آیا امنیتی کردن امور بر توسعه مقدم است؟

سردار خالدی /نویسنده نشریه  

28روزنامه «سازندگی» اخیراً گزارشی نوشته که در آن به پیامدهای تقدم امنیت بر توسعه در اقتصاد ایران پرداخته است. از نگاه این روزنامه، برخی تصمیم‌گیرندگان در کشورمان مدعی‌اند فناوری‌های نوین، بیش از آنکه فرصتی برای توسعه باشند، تهدیدی برای امنیت محسوب می‌شوند. در چهارچوب این رویکرد، هر فناوری جدید پیش از آنکه از منظر اقتصادی، آموزشی یا اجتماعی ارزیابی شود، از زاویه امنیتی مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجه، این مسئله بوده که به‌جای مدیریت و بهره‌برداری از فناوری، سیاست محدودسازی و کنترل در اولویت قرار گرفته است. نمونه‌ای از این رویکرد، گفته‌های اخیر سیدمحمدامین آقامیری، دبیر شورای عالی و رئیس مرکز ملی فضای مجازی، است که اعلام کرده «زیرساخت کشور باید از سخت‌افزارهای آمریکایی پاکسازی و با نمونه‌های داخلی جایگزین شود». محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور، هم به رفتارهای سلیقه‌ای در محدودیت اینترنت پاسخ داده است. او منظورش را با مثالی این‌گونه توضیح می‌دهد: «در کجای دنیا اگر کامیونی در اتوبانی تخلف کند، اتوبان را مسدود می‌کنند؟ کاری که با اینترنت می‌کنیم مصداق این است که به‌جای برخورد با راننده متخلف، کل مسیر اتوبان را بر همه خودروها ببندیم». به‌نظر می‌رسد همان‌طور که عارف هم بر این مسئله تاکید کرده، برخی مخالفت‌ها با بستن اینترنت ریشه در سلایق شخصی و منافع شرکتی دارد. در گزارش پیش‌رو می‌خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که غلبه نگاه امنیتی چه تاثیری می‌تواند بر فناوری و آینده توسعه داشته باشد؟

دو جریان

در سال‌های اخیر، دو جریان فکری در اقتصاد اینترنت همسو و هم‌راستا شده‌اند که در چشم‌انداز این عرصه تاثیرگذارند. جریان نخست، که در زبان فارسی می‌توان آن را بیگانه‌هراسی (Xenophobia) نامید، در باورهای ایدئولوژیک و نسل کنونی بخشی از مدیران و سیاستمداران وجود دارد. آنان نسلی از افرادی‌اند که تحت آموزه‌ها و باورهای ایدئولوژیک رویکردی هراس‌انگیز، تردید و بیزاری نسبت به بیگانگان دارند. این شکل از بیگانه‌هراسی در رفتارها، تحلیل‌ها و تصمیمات آنان بازتاب پیدا می‌کند. فرض رویکرد این است که جهان بیرونی نسبت به آنها مخالف است. بدین معنا آنها و جهان در ستیز هستند. هر چیزی که بیگانه است، از آنان نیست و به‌طور طبیعی می‌تواند به دشمن آنها تبدیل شود. در این چهارچوب فکری، فضای خاکستری یا میانه نیز وجود ندارد. جریان دوم، که به تکنولوژی‌هراسی یا فناوری‌هراسی (Technophobia) معروف است، پدیده‌ای فنی و تکنیکی است که بخشی از تصمیم‌گیرندگان به لحاظ سواد، دانش یا تجربه شخصی نسبت به فناوری احساس ضعف دارند. آنان احساس می‌کنند فناوری ابزاری نیست که از پس آن برآیند. در نتیجه نسبت به فناوری احساس ضعف دارند. این دسته افراد در بازی فناوری از پیش بازنده هستند و فناوری، آنان را دچار هراس می‌کند. هر تکنولوژی و هر فناوری به‌طور بالقوه برای آنان عامل نگران‌کننده و ترساننده است. اکنون این دو جریان و نیروی فکری یعنی همان بیگانه‌هراسان و تکنولوژی‌هراسان در عرصه ارتباطات و فناوری در نقطه تلاقی به هم رسیده‌اند و همسو با هم حرکت می‌کنند. زمانی‌ که آرای برخی از تصمیم‌گیرندگان حوزه فناوری زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، همان دو نگاه (فناوری‌هراسی و بیگانه‌هراسی) در رفتارها، تحلیل‌ها و تصمیم‌هایشان بازتاب پیدا می‌کند. از نگاه این دو طیف فکری هر چیز بیرونی می‌تواند نگران‌کننده باشد و هر چیز بیرونی هم بیگانه است، در نتیجه ترساننده است. اینترنت تجلی هر دو نیروست، زیرا  اینترنت و خدمات پایه‌ای آن، ساخت و تعبیه بیرون است.

خودی و غیرخودی

پدیده اینترنت و میزان دسترسی به آن، به‌مثابه یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی هم پدیده‌ای بیرونی است و هم ماهیت فناورانه دارد. واکنش این دو طیف فکری در دو الگوی تردید و زیرسوال بردن خلاصه می‌شود. این دو جریان فکری پدیده اینترنت را انکار می‌کنند و تا جایی که ممکن است نسبت به استفاده از آن پرهیز دارند، زیرا که این پدیده خارج از منطقه امن (Comfort Zone) ذهنی آنان است. به همین دلیل آنان تا جایی که می‌توانند از این ابزارها استفاده نمی‌کنند. این وضع فکری ارتباطی با بومی ‌بودن یا غیربومی ‌بودن هم ندارد. افراد با این دو طیف فکری اساساً ترجیح می‌دهند به پدیده‌های مدرن و فناورانه نزدیک نشوند. اما بعضی اوقات نزدیکی به این پدیده‌ها اجتناب‌ناپذیر است. در دنیای امروز نمی‌توان از مقوله‌هایی همچون اینترنت، هوش مصنوعی یا پدیده‌هایی مربوط به فناوری‌های زیستی دور ماند و حیات داشت. «واکسن» نمونه معروف یکی از پدیده‌های مدرن در جهان است که نیاز به دانش، فن و تکنیکی خاص دارد. این دست افراد به مسائل فنی، دانشی و تکنیکی اشراف ندارند، در نتیجه، سعی می‌کنند دیگران را با همدلی همراه کنند تا از آن اجتناب ‌کنند.

این دو طیف فکری در واکنش به عرضه اینترنت به‌دنبال بازتولید امر غیرخودی به امر خودی‌اند. تلاش برای بازتولید فناوری و به‌اصطلاح، بومی‌سازی کردن فناوری کار ساده‌ای نیست، چرا که نیاز به دانش، تجربه و سرمایه دارد. بسیاری اوقات، تجربه‌ها و سرمایه‌گذاری در حوزه فناوری به‌دلیل نداشتن دانش و تجربه به شکست منتهی می‌شود و در همان لایه‌های پایین باقی می‌ماند. در بخشی از طیف فکری سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان عرصه حکمرانی دیجیتال، این رویکرد شکل گرفته که پدیده‌های بومی به هر شکل و با هر هزینه‌ای باید ایجاد شود. برای مثال در بسیاری اوقات تلاش‌های پرهزینه و جدی برای موتور جست‌وجوی ملی یا سیستم‌عامل ملی و حتی در برخی از الگوهای هوش مصنوعی انجام شده یا در حال انجام است. بخش عمده‌ای از این دست رفتارها و گفتارها، از آن دو ذهنیت یا جریان فکری ناشی می‌شود. نتیجه و برآورد این تلاش‌ها هم لزوماً اقتصادی یا امر توسعه نیست.

ملی‌گرایی فناورانه

همسو با این دو طیف فکری که به‌صورت گذرا به آن اشاره شد، جریانی هم در 10 سال گذشته در جهان رشد کرده که با مفاهیمی همچون «تکنولوژی ناسیونالیسم»، «تکنوناسیونالیسم»، «ناسیونالیسم الکترونیک» یا «ناسیونالیسم تکنولوژی اطلاعات» شناخته می‌شود و البته می‌توان مفهوم ملی‌گرایی فناورانه را هم به آن اطلاق کرد. این جریان از همان دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در سال 2016 به‌صورت جدی مطرح شد و از سوی شخص ترامپ در رقابت چین و آمریکا بازتاب یافت و به آن نیز دامن زده شد. مصداق روشن آن، بحث‌های مربوط به هوش مصنوعی (AI) میان دو قدرت آمریکا و چین است که دو طرف به واسطه آن، می‌خواهند همدیگر را کنترل کنند. نمونه دیگر، میزان دسترسی قدرت‌های بزرگ (آمریکا و چین) به تراشه‌ها یا داده‌های اطلاعاتی است. برای مثال، محدودیت دسترسی شرکت تیک‌تاک به داده‌های اطلاعاتی در ایالات‌متحده آمریکا در قالب تصویب قانون «منع تیک‌تاک در ایالات‌متحده» (2024) را می‌توان در همین چهارچوب جریان ملی‌گرایی فناورانه کنکاش کرد. به همین دلیل جریان تکنولوژی ناسیونالیسم در میان قدرت‌های بزرگ همچون آمریکا و چین معنا دارد، زیرا نهادهای این قدرت در رقابت با هم قرار دارند. زمانی که این جریان فکری جهانی به ایران ورود پیدا می‌کند، توجیه و دستاویز بانیان آن دو جریان فکری داخل (یعنی بیگانه‌هراسان و فناوری‌هراسان) قرار می‌گیرد. درواقع زمانی که مسئله تکنولوژی ناسیونالیسم به ایران وارد می‌شود، از منطق قدرت نیست. این بدان معناست که با این رویکرد فکری، آمریکا می‌خواهد نفوذ قوی‌تری در جهان داشته باشد و چین هم به‌دنبال کنترل مجموعه‌ای از سرویس‌های قدرتمند است تا بتواند از این طریق بازارهای جدید فتح کند. هر دو قدرت به‌دنبال آن هستند که خدمات و زیرساخت‌های خودشان را توسعه و به فراتر از مرزها انتقال دهند. دعوای چین و آمریکا در حوزه فناوری، گرفتن سهم بیشتر در بازار فناوری در کشورهای ثالث است. آنان تلاش می‌کنند خاورمیانه یا آفریقا را زیر لوا و اختیار خودشان بگیرند. هر کدام از این قدرت‌ها به‌دنبال این موضوع هستند که در بقیه کشورها زیرساخت‌ها و خدمات خودشان مورد استفاده قرار گیرد. یعنی جنگ بر سر تصرف بازارها و کشورهاست.

زمانی که جریان جهانی ملی‌گرایی فناورانه وارد کشورمان می‌شود، نتیجه عکس دارد. به این معنا که، آن دو طیف فکری با سوگیری به شهروندان تحمیل می‌کنند که به فراخور رقابت جهانی بهتر است سرویس بومی داشت و از خدمات خارجی امتناع کرد. این دو طیف فکری به این مسئله توجه نمی‌کنند که قدرت‌های بزرگ همانند آمریکا و چین زیرساخت‌ها، فناوری‌ها و خدمات خاص خودشان را دارند. آنان از فناوری غنی هستند و سعی می‌کنند فناوری را به خدمت توسعه اقتصادی درآورند. درواقع دعوای قدرت‌ها و مسئله تکنوناسیونالیسم در راستای گسترش و رقابت میان قدرت‌های بزرگ است.

تفکیک‌سازی لایه‌ها

بااین‌حال همچنان پرسش مناقشه‌برانگیز، این است که چگونه باید داخلی‌سازی تکنولوژی را مورد تامل قرار داد؟ پاسخ به این پرسش در تفکیک لایه‌های مختلف فناوری نهفته است. یکی از لایه‌های مهم تکنولوژی که بیشتر کشورها ازجمله ایران هم به‌سراغ آن رفته است، بخش خدمات و نرم‌افزارهاست. برای مثال سرویس‌های ایرانی همچون سرویس نقشه «نشان» مانند مسیریاب ویز (Waze) یا سایت «دی‌جی‌کالا» مانند شبکه فروش آمازون (آمازون) می‌توانند نسخه‌هایی موفق باشند و به‌نظر می‌رسد داخلی‌سازی در این بخش اصلاً ایده بدی نباشد. اما هر تجربه داخلی باید در چهارچوب منطق اقتصاد قابل‌دفاع باشد. یعنی اقتصاد و بازار باید آنقدر بزرگ شود که خدمات باکیفیت خلق شود و در مقیاس وسیع، رشد کند و حتی به خارج از مرزها هم ارسال شود. این نوع تجربه‌ها در بسیاری از کشورها اتفاق افتاده و مزیت اقتصادی به‌دنبال داشته است. البته بخش خصوصی در ایران توانسته است خدمات متنوع فناوری همچون «دیوار» یا «اسنپ» یا «دی‌جی‌کالا» و بسیاری از دیگر خدمات آنلاین را توسعه دهد. اتفاقاً شهروندان هم از خدمات آنان راضی بوده‌اند و چه‌بسا اگر تحریم‌ها نبود، در سطح منطقه هم می‌توانستند گسترش پیدا کنند. در منطق اقتصادی این رفتار قابل‌دفاع است و همه هم موافق آن‌اند.

لایه دیگر تکنولوژی مربوط به سخت‌افزارها و زیرساخت‌های فناوری است. این سطح زیربناست، اگر زیرساخت‌ها یا تجهیزات نباشند، توسعه خدمات ممکن نیست. به کنترل درآمدن بخشی از داده‌ها به داخل همچون داده‌های مربوط به سلامت قابل‌درک است، زیرا عجیب نیست که آن داده‌ها اگر به بیرون انتقال داده شوند، ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گیرند یا مخل امنیت تلقی شوند. سیاست‌گذاری در این عرصه ممکن است قابل‌توجیه باشد. اما اینکه زیرساخت‌ها یا تجهیزات را بومی کرد، قابل‌درک نیست، چون در این شرایط شدنی نیست. و حتی از نظر اقتصادی هم اساساً صرفه اقتصادی ندارد که تجهیزات یا زیرساخت‌ها را بومی کرد. به همین دلیل توجیه این‌گونه سخنان درباره بومی‌ کردن تجهیزات و امکانات زیر سوال می‌رود. برای مثال هر کشوری نیاز به تجهیزات و زیرساخت‌های دیتاسنتر دارد یا اینکه تقویت هوش مصنوعی برای محاسبه قدرت پردازش نیاز به کارت گرافیک مخصوص/ GPU (یکی از مهم‌ترین اجزای این زیرساخت‌ها) دارد. آیا در وضع کنونی می‌توان و باید به‌دنبال تولید تراشه بود؟ پاسخ واضح و کوتاه این است که احتمالاً در شرایط فعلی به دلایل متعدد، بومی‌سازی تجهیزات یا تولید تراشه‌ها ناممکن باشد. برای توسعه فناوری نیاز به واردات تجهیزات یا زیرساخت‌هاست و چاره‌ای جز این هم نیست، زیرا حد وسط در این صنعت معنا ندارد.

رخنه امنیتی

البته امکان تهدید امنیتی از طریق واردات تجهیزات در عرصه فناوری وجود دارد. برای مثال حملات اخیر جنگ تحمیلی دوم و سوم که به اختلال در خدمات مختلف فناوری همچون بانک‌ها منتهی شد و بخش مهمی از آن، به واسطه تحریم‌ها از طریق تجهیزات آلوده بود، نمونه‌ای روشن است. بسیاری از تجهیزات چون از مسیرهای غیررسمی می‌آیند و متقاضی در داخل در کشورهای دیگر ناچار است آنها را خریداری کند، ممکن است غیرقابل اطمینان باشند. نمونه واضح دیگر، استفاده از دستگاه‌های پیجر برای حمله به شهروندان لبنان از سوی اسرائیل در سال 2024 بود. نیروهای سیاسی در داخل لبنان بر این باور بودند که تکنولوژی‌های جدید قابلیت رهگیری دارند، درنتیجه از تکنولوژی‌های قدیمی استفاده کردند، درحالی‌که همان دستگاه و پیجرهای قدیمی آلوده بودند. در موردی دیگر می‌توان به بدافزار رایانه‌ای استاکس‌نت (Stuxnet) اشاره کرد که با یک دستگاه لپ‌تاپ و فلش مموری، به سایت‌های هسته‌ای کشورمان در سال 2010 حمله کرد. یکی از راهکارها این است که باید شروع به تولید لپ‌تاپ یا فلش مموری یا شبکه کنیم، اما تمامی برآوردهای اقتصادی و فنی نشان می‌دهد که این کار در شرایط کنونی غیرممکن و ناشدنی است. باید با واقعیت‌ها کنار آمد و با راهکارهای متکی به دانش و فناوری و با استفاده از نیروهای بااستعداد و بادانش در داخل، در زمینه فناوری کارهای زیربنایی تحقیق و توسعه (R&D) انجام داد. از طریق بستن یا کنترل در داخل نمی‌توان در سطح امنیتی به رشد و توسعه دست یافت. بسیاری از سیاستمداران و تصمیم‌گیرندگان به همه این اطلاعات و داده‌ها اشراف دارند، اما گاهی اوقات برخی به دلایل و ملاحظات سیاسی آن را مطرح نمی‌کنند.

پایان محدودیت

بنابراین به‌طور کلی در مواجهه امنیت و توسعه، سال‌هاست که کفه ترازوی الگوی سیاست‌گذاری در کشورمان به سمت امنیت بوده است. درواقع، اولویت امنیت با هدف مقاومت و پایداری نظم سیاسی موجود بوده است. در هر زمانی که میان دو مقوله رشد اقتصادی و امنیت تضادی شکل گرفته، بدون تردید امنیت در اولویت بوده است. در همه این سال‌ها رشد اقتصادی با امنیت در تعارض بوده و رشد اقتصادی تا حد زیادی قربانی همیشگی بوده است. در اینترنت و در اقتصاد دیجیتال نیز همین روند حاکم است. همان دو جریان فکری سعی کرده‌اند با غلبه دیدگاه‌هایشان، مسئله اقتصاد دیجیتال یا اینترنت را به محاق ببرند. در نتیجه، باید تلاش کرد امنیت را نه در محدودیت و ممنوعیت، بلکه در «منافع اقتصاد مشترک»، «تقویت اقتصاد ملی» و «تعریف موقعیت ایران در تامین زنجیره جهانی کالا و خدمات حیاتی» تبیین کرد. ایران باید ریسک را با دیگر کشورهای همسایه توزیع و در روابطی موقعیت‌یابی کند که ریسک حمله سرزمینی را بسیار افزایش دهد. اینکه در جهان باید در حوزه‌های فناوری رویکرد تعاملی داشت، به‌معنای این نیست که هر چیز بیرونی امن است یا اینکه به آن معنا نیست که دیگران همیشه خیرخواه ما هستند و هر تعاملی با خارجی‌ها مطلوب است. بلکه چون تعامل با جهان اجتناب‌ناپذیر است، به همین دلیل در حوزه فناوری‌ها باید همکاری‌های بین‌المللی را پذیرفت و واقعیت‌ها را درک کرد. باید تلاش کرد در تعامل با جهان، منافع کشور را در اولویت و امنیت را به حداکثر رساند. بنابراین ایجاد امنیت نه با محدود کردن، قطع کردن، مسدود کردن، یا انزواطلبی، بلکه با رویکرد تعاملی با جهان و ایجاد ثروت ملی، شدنی است.

دراین پرونده بخوانید ...