شناسه خبر : 51797 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

متخصص بازار کار

الکساندرا روله چگونه در دنیای اقتصاد سرشناس شد؟

صدیقه نژادقربان/ نویسنده نشریه 

 

50چرا افرادی با مهارت، تحصیلات و حتی مسیرهای آموزشی مشابه، درنهایت به نتایج کاملاً متفاوتی در بازار کار می‌رسند؟ چرا یکی در مسیر شغلی باثبات و روبه رشد قرار می‌گیرد، درحالی‌که دیگری با همان ویژگی‌ها تجربه‌ای از ناپایداری، جابه‌جایی‌های مکرر یا حتی بیکاری دارد؟

در اقتصاد کار، همیشه فاصله‌ای آزاردهنده میان آنچه در آمار دیده می‌شود و آنچه در زندگی واقعی اتفاق می‌افتد وجود دارد. نرخ بیکاری بالا یا پایین می‌رود، میانگین دستمزدها تغییر می‌کند، نمودارها بالا و پایین می‌شوند، اما یک چیز در این میان ثابت می‌ماند: اینکه چرا دو نفر با موقعیت‌های مشابه، به دو نتیجه کاملاً متفاوت می‌رسند. یکی وارد مسیر شغلی باثبات می‌شود و دیگری در چرخه‌ای از تغییرات، توقف‌ها یا حتی بیکاری گرفتار می‌ماند. سال‌ها این تفاوت‌ها با زبان ساده‌تری توضیح داده می‌شد؛ مهارت، تلاش، انتخاب. اما هرچه داده‌ها دقیق‌تر شدند، این توضیح‌ها کمتر کفایت می‌کردند.

اگر اقتصاد کار را فقط از زاویه اختلاف دستمزد یا نرخ بیکاری نگاه کنیم، یک نکته مهم همیشه بیرون می‌ماند: اینکه این تفاوت‌ها دقیقاً در کجا ساخته می‌شوند. سال‌ها پاسخ‌های رایج، این فاصله‌ها را به تفاوت مهارت‌ها، سطح تحصیلات یا انتخاب‌های فردی نسبت می‌دادند، اما با دقیق‌تر شدن داده‌های بازار کار، تصویر پیچیده‌تر شد. افرادی با مهارت‌های مشابه، نه‌فقط در درآمد، بلکه در ثبات شغلی و تجربه بیکاری هم مسیرهای کاملاً متفاوتی را طی می‌کنند. اینجاست که نگاه از فرد فاصله می‌گیرد و به سمت ساختارهایی می‌رود که افراد در آن جای می‌گیرند؛ به‌ویژه شرکت‌ها.

در همین نقطه است که نگاه «الکساندرا روله» وارد بحث می‌شود؛ جایی که بازار کار دیگر یک فضای ساده برای تطبیق عرضه و تقاضا دیده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از شرکت‌ها فهم می‌شود که هرکدام مستقل تصمیم می‌گیرند چه کسی را وارد کنند، چگونه او را نگه دارند و در چه لحظه‌ای او را از چرخه کار خارج کنند.

در میان راهروهای سیاست‌گذاری فرانسه، جایی میان داده‌ها و تصمیم‌هایی که زندگی هزاران نفر را تغییر می‌دهند، نام‌هایی دیده می‌شوند که به‌تدریج وارد گفت‌وگوهای جدی اقتصاد می‌شوند؛ الکساندرا روله (Alexandra Roulet) یکی از مهم‌ترین این چهره‌هاست.

او از نسلی از اقتصاددانان است که دیگر به بازار کار فقط به‌عنوان یک نمودار عرضه و تقاضا نگاه نمی‌کنند. برای آنها، اشتغال و بیکاری در امتداد رفتار شرکت‌ها، انتخاب‌های نهادی و حتی مسیرهای نامرئی تصمیم‌گیری شکل می‌گیرد؛ مسیرهایی که همیشه در آمارهای رسمی دیده نمی‌شوند، اما اثرشان در زندگی واقعی کاملاً قابل‌لمس است.

روله در سال‌های اخیر از دانشگاه به فضای سیاست‌گذاری نزدیک شده؛ از اتاق‌های پژوهش در INSEAD تا میزهایی که درباره آینده کار، نابرابری و طراحی سیاست‌های اشتغال تصمیم گرفته می‌شود. همین جابه‌جایی، او را در نقطه‌ای نشانده که کمتر اقتصاددانی به آن می‌رسد؛ «جایی میان تحلیل و اجرا».

اما چیزی که مسیر او را قابل‌تامل می‌کند فقط حضورش در این فضا نیست؛ نوع نگاه او به مفهوم بازار کار است. نگاهی که در آن، تجربه افراد در جست‌وجوی کار، تفاوت دستمزدها و حتی شکاف‌های جنسیتی، نه پدیده‌هایی جدا از هم، بلکه اجزای یک ساختار به‌هم‌پیوسته هستند که در لایه‌های مختلف اقتصاد و سازمان‌ها شکل می‌گیرد. همین زاویه دید است که باعث شده نام او به‌تدریج در بحث‌های جدی اقتصاد کار و سیاست عمومی دیده شود.

تمرکز روله در اقتصاد کار بر نقش بنگاه‌ها در شکل‌گیری نابرابری دستمزد، سازوکارهای جست‌وجوی کار پس از بیکاری بود و اینکه چرا تجربه افراد از بازار کار تا این حد متفاوت و نابرابر است، حتی زمانی که در ظاهر «شرایط مشابه» دارند. او بخشی از نسل جدید پژوهشگرانی است که تلاش می‌کنند اقتصاد کار را از سطح شاخص‌های کلی بیرون بکشند و آن را به سطح داده‌های خرد، رفتار شرکت‌ها و تجربه واقعی افراد در بازار کار نزدیک کنند.

مسیر شکل‌گیری یک اقتصاددان

مسیر فکری الکساندرا روله را نمی‌شود فقط ادامه یک مسیر دانشگاهی معمولی خواند. او در فضایی رشد کرده که نگاه به اقتصاد کار در آن به‌تدریج از مدل‌های کلی و تعادلی فاصله گرفته و به سمت درک جزئی‌تر از رفتار بنگاه‌ها و تجربه واقعی افراد در بازار کار حرکت کرده است. بیشتر شبیه قرار گرفتن در یک سنت فکری است که در آن، تمرکز از «بازار کار به‌عنوان یک تعادل کلی» به سمت «بازار کار همچون مجموعه‌ای از سازوکارهای درونی بنگاه‌ها» جابه‌جا شده است. این تغییر زاویه نگاه، در دهه‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین تحولات اقتصاد کار تبدیل شده است.

الکساندرا روله در پاریس و در یکی از جدی‌ترین مسیرهای آکادمیک فرانسه، اکول نرمال سوپریور، تحصیل کرد؛ جایی که بسیاری از اقتصاددانان و فیلسوفان علمی اروپا از آن عبور کرده‌اند. این فضا معمولاً دانشجویان را با اقتصاد نظری و روش‌های تحلیلی عمیق آشنا می‌کند، اما برای روله نقطه پایان نبود.

او مسیر خود را به ایالات‌متحده ادامه داد و دکترای اقتصاد را در دانشگاه هاروارد در سال 2017 دریافت کرد؛ جایی که اقتصاد کار بیش از هر چیز با داده‌های خرد، تحلیل تجربی و مطالعه رفتار واقعی شرکت‌ها تعریف می‌شود. این انتقال جغرافیایی فقط تغییر دانشگاه نبود؛ تغییر در نوع نگاه بود. اقتصاد کار در فضای هاروارد و جریان غالب آمریکا، کمتر به مدل‌های انتزاعی و بیشتر به داده‌های سطح شرکت‌ها و کارگران متکی است. همین تغییر، مسیر فکری او را به سمت پرسش‌هایی برد که بعداً هسته اصلی پژوهش‌هایش شدند.

از همین رو، پرسش‌های او نیز به‌تدریج از سطح کلیات بازار کار فاصله گرفته و روی سازوکار‌های مشخص متمرکز شده است: اینکه بنگاه‌ها چگونه نیروی کار را جذب، نگهداری یا تعدیل می‌کنند؛ چگونه ساختار داخلی شرکت‌ها به تفاوت‌های پایدار در دستمزد منجر می‌شود و چرا تجربه بیکاری برای افراد مختلف، حتی در موقعیت‌های اقتصادی مشابه، نتایجی متفاوت دارد.

چرا شرکت‌ها مهم شدند؟

در کارهای روله، یک ایده مرکزی تکرار می‌شود: بازار کار را نمی‌توان فقط از سطح افراد توضیح داد. آنچه تعیین‌کننده‌تر است، «ساختار بنگاه‌ها»ست. شرکت‌ها در نگاه او فقط محل تعامل کارگر و کارفرما نیستند؛ سازوکارهایی هستند که دستمزد را شکل می‌دهند، مسیر ارتقا را تعیین می‌کنند و در دوره‌های بحران، تصمیم به نگه‌داشتن یا حذف نیروی کار می‌گیرند. به همین دلیل، دو فرد با موقعیت‌های مشابه می‌توانند نتایجی کاملاً متفاوت را تجربه کنند، فقط به این دلیل که در دو شرکت متفاوت قرار گرفته‌اند.

آنچه در کارهای او دیده می‌شود، قرار گرفتن در امتداد یک جریان فکری گسترده‌تر در اقتصاد کار است؛ جریانی که به‌جای توضیح نابرابری فقط از طریق تفاوت مهارت‌ها یا ویژگی‌های فردی، نقش ساختارهای سازمانی و تصمیم‌های بنگاه‌ها را در مرکز تحلیل قرار می‌دهد.

این تغییر زاویه دید در پژوهش‌های او به شکل مشخصی دیده می‌شود. بخش مهمی از کارهایش در حوزه اقتصاد کار تجربی، در ژورنال‌هایی مانند بررسی اقتصاد آمریکا، فصلنامه اقتصادی و مجله اقتصاد عمومی منتشر شده‌اند؛ مجلاتی که جریان اصلی اقتصاد را شکل می‌دهند. در این آثار، چند محور تکرارشونده وجود دارد؛ نابرابری دستمزد، بیکاری و بنگاه‌ها.

یکی از محورهای اصلی در پژوهش‌های او این است که بخش چشمگیری از تفاوت دستمزدها و مسیرهای شغلی، حتی در میان افرادی با ویژگی‌های مشابه، از درون شرکت‌ها تولید می‌شود. اینکه چه کسی استخدام می‌شود، چه کسی ارتقا می‌گیرد و چه کسی در زمان بحران از بازار کار بیرون رانده می‌شود، فقط به فرد مربوط نیست؛ به ساختار داخلی بنگاه و شیوه تخصیص نیروی کار هم وابسته است.

روله نشان می‌دهد بخش مهمی از تفاوت دستمزدها نه‌فقط از مهارت، بلکه از محل کار (شرکت) ناشی می‌شود. یعنی «کجا کار می‌کنی»، به اندازه «چه می‌دانی» مهم است. اگر دو فرد با مهارت و تحصیلات مشابه را در نظر بگیریم، تفاوت مسیرشان فقط در انتخاب فردی یا شانس خلاصه نمی‌شود. اینکه هر کدام وارد چه نوع بنگاهی می‌شوند، چه ساختاری در آن شرکت برای دستمزد و ارتقا وجود دارد و شرکت چگونه در طول زمان نیروی کارش را مدیریت می‌کند، به‌مرور نتیجه‌هایی کاملاً متفاوت تولید می‌کند.

بنابراین، شرکت‌ها فقط محل اشتغال نیستند. خودشان سازنده تفاوت به‌شمار می‌آیند. بعضی بنگاه‌ها مسیر رشد دستمزد را سریع‌تر باز می‌کنند، برخی ساختارهای ایستاتر دارند و برخی اساساً جابه‌جایی نیروی کار را به شکل متفاوتی مدیریت می‌کنند. همین تفاوت‌های درونی، وقتی در مقیاس بزرگ جمع می‌شود، به شکل نابرابری در کل بازار کار دیده می‌شود.

همچنین، مسئله نابرابری جنسیتی نیز از سطح توضیح‌های رایج فاصله می‌گیرد. تفاوت دستمزد یا مسیر شغلی، به ویژگی‌های فردی یا انتخاب‌های اولیه محدود نمی‌شود، بلکه به نحوه توزیع افراد در شرکت‌های مختلف و موقعیت آنها در ساختار درونی بنگاه‌ها هم مرتبط است؛ جایی که حتی با مهارت مشابه، نتایج متفاوتی تولید می‌شود. از دیدگاه روله، یک تغییر مهم اتفاق می‌افتد: نابرابری از «ویژگی فردی» به «فرآیند سازمانی» تبدیل می‌شود. یعنی به‌جای اینکه در نقطه خروجی اقتصاد دیده شود، در مسیر شکل‌گیری آن قابل‌ردیابی است.

حتی بیکاری هم در این چهارچوب معنای ساده قبلی را از دست می‌دهد. بیکاری فقط نتیجه یک شوک اقتصادی یا رکود نیست. شرکت‌ها در مواجهه با تغییرات اقتصادی، رفتارهای متفاوتی دارند. بعضی سریع تعدیل می‌کنند، برخی نیروها را در داخل جابه‌جا می‌کنند و تعدادی ساختار خود را بدون اینکه نیروی کار را به‌طور کامل حذف کنند تغییر می‌دهند. نتیجه این تفاوت‌ها این است که تجربه بیکاری برای افراد یکسان نیست، حتی اگر در یک اقتصاد مشابه زندگی کنند. آنچه تعیین‌کننده است، نه‌فقط شرایط کلان، بلکه نوع بنگاهی است که فرد در آن کار می‌کند. اما چگونه این نگاه وارد سیاست‌گذاری شد و چرا نگاه دولت‌ها به بازار کار را تغییر داد؟ 

  از دانشگاه تا دولت فرانسه

تا قبل از ورود به سیاست‌گذاری، روله بازار کار را از زاویه‌ای دیده بود که در آن شرکت‌ها نقش مرکزی دارند. اما این نوع نگاه وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که از سطح تحلیل بیرون می‌آید و وارد جایی می‌شود که درباره خود بازار کار تصمیم گرفته می‌شود. در سیاست‌های اشتغال، معمولاً تمرکز روی افراد است: آموزش، مهارت یا حمایت‌های مستقیم. اما اگر بخش مهمی از نابرابری و بی‌ثباتی شغلی درون شرکت‌ها ساخته شود، آن‌وقت این پرسش پیش می‌آید که سیاست دقیقاً باید کجا را هدف بگیرد. آیا کافی است فرد را تقویت کنیم، یا باید به سازوکاری نگاه کنیم که شرکت‌ها از طریق آن نیروی کار را جذب و مدیریت می‌کنند؟

به همین دلیل، کار روله فقط در سطح دانشگاه باقی نماند. او در سال‌های 2022 تا 2023 در سمت مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور فرانسه، امانوئل مکرون و الیزابت بورن، نخست‌وزیر، فعالیت کرد. روله همچنین عضو شورای تحلیل اقتصادی فرانسه است؛ نهادی که به دولت در طراحی سیاست‌های کلان اقتصادی مشاوره می‌دهد. این تجربه، او را از فضای تحلیل به فضای تصمیم‌گیری برد؛ جایی که ایده‌های اقتصادی باید در قالب سیاست‌های واقعی اجرا شوند. در همین دوره، بحث‌هایی مانند بازار کار، اشتغال و نابرابری اجتماعی در فرانسه، به‌طور مستقیم با تحلیل‌هایی از جنس اقتصاد کار تجربی پیوند خوردند؛ تحلیلی که در آن، رفتار شرکت‌ها نقش مرکزی دارد.

در تجربه روله در فضای سیاست‌گذاری فرانسه، همین نوع سوال‌ها پررنگ می‌شود. در دوره‌ای که او در سمت مشاور اقتصادی در دولت فرانسه خدمت می‌کرد، بحث بازار کار دیگر یک بحث دانشگاهی نبود. تصمیم‌ها باید در فضایی گرفته می‌شد که شرکت‌ها، قوانین و رفتار واقعی بنگاه‌ها همزمان در آن اثر می‌گذاشتند.

در چنین شرایطی، یک نکته پررنگ‌تر می‌شود؛ «اثر سیاست‌ها همیشه مستقیم و پیش‌بینی‌پذیر نیست». یک سیاست واحد می‌تواند در دو نوع بنگاه کاملاً متفاوت رفتار کند؛ در یک شرکت به افزایش استخدام منجر شود و در شرکت دیگر فقط الگوی جابه‌جایی نیرو را تغییر دهد. همین تفاوت در واکنش بنگاه‌هاست که موجب می‌شود فهم بازار کار بدون در نظر داشتن آنها ناقص بماند. به‌این‌ترتیب، روله در مرز میان تحلیل و سیاست حرکت می‌کند؛ جایی که ایده‌ها باید از زبان مقاله خارج شوند و در قالب تصمیم‌های واقعی ترجمه شوند، اما همچنان پیچیدگی خود بازار کار را از دست ندهند.

در کنار این تجربه سیاستی، او در INSEAD در سمت استاد اقتصاد فعالیت می‌کند و عضو CEPR و یکی از مدیران شبکه پژوهشی «رشد، نوآوری و مدل اجتماعی اروپا»ست. این جایگاه‌ها نشان می‌دهد که او در مرکز جریان اصلی اقتصاد کار می‌کند. انتخاب او به‌عنوان بهترین اقتصاددان فرانسوی زیر 40 سال در سال 2024 نیز همین موضوع را تایید می‌کند؛ موقعیتی که نشان می‌دهد کارهایش هم در سطح دانشگاهی و هم در سطح سیاست‌گذاری دیده می‌شوند.

جابه‌جایی نگاه به بازار کار

اما اگر همه این مسیر را کنار هم بگذاریم، آنچه باقی می‌ماند یک نظریه بسته یا یک الگوی مشخص نیست. چیزی که دیده می‌شود جابه‌جایی تدریجی در نحوه نگاه به «بازار کار» است. از فرد به شرکت، از نتیجه به فرآیند، از عدد به سازوکار. در این نگاه، بازار کار دیگر یک فضای ساده برای تخصیص نیروی کار نیست، بلکه شبکه‌ای از تصمیم‌های تکرارشونده است که در سطح شرکت‌ها گرفته می‌شود و بعد در سطح کلان دیده می‌شود.

در این نگاه، بازار کار دیگر همچون یک فضای ساده میان عرضه و تقاضا دیده نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای از شرکت‌ها و تصمیم‌های درونی آنها فهم می‌شود؛ تصمیم‌هایی که به‌مرور زمان، چیزی را می‌سازند که در آمارها به‌عنوان نابرابری، بیکاری یا تحرک شغلی دیده می‌شود. درواقع در مسیر روله، یک تغییر مهم دیده می‌شود؛ «انتقال مرکز ثقل اقتصاد کار از فرد به شرکت». در این نگاه نابرابری فقط تفاوت افراد نیست، بیکاری فقط نتیجه شرایط کلان نیست و بازار کار فقط یک فضای رقابتی ساده نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از تصمیم‌های درون شرکت‌هاست که در طول زمان جمع می‌شوند و تصویر نهایی اقتصاد را می‌سازند.

اینجا نقطه‌ای است که نقش روله از یک اقتصاددان تحلیلی فراتر می‌رود. او درواقع دارد زاویه دید را عوض می‌کند: به‌جای اینکه بپرسیم چرا افراد در بازار کار متفاوت رفتار می‌کنند، باید بپرسیم چرا فضاهایی که افراد در آن جای می‌گیرند، نتایج متفاوت رقم می‌زنند.

آنچه به کارهای الکساندرا روله وزن می‌دهد، فقط مجموعه‌ای از ایده‌ها در اقتصاد کار نیست، جایگاهی است که این ایده‌ها در آن شکل گرفته‌اند. روله در این مسیر تلاش می‌کند نشان دهد بازار کار را نمی‌شود بدون دیدن شرکت‌ها، سیاست‌ها و ساختارهای درونی اقتصاد فهمید. این همان نقطه‌ای است که کار او را از یک مسیر دانشگاهی صرف جدا می‌کند و به جریان اصلی بحث‌های امروز اقتصاد کار پیوند می‌دهد. 

 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید