شناسه خبر : 51741 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اقتصاددان نوآور

ماریانا مازوکاتو چگونه نقش دولت را در اقتصاد بازتعریف کرد؟

صدیقه نژادقربان/ نویسنده نشریه 

 

56سال‌هاست که در روایت مسلط اقتصاد جهانی، دولت بیشتر شبیه مانعی دست‌وپاگیر تصویر می‌شود؛ نهادی کُند، پرهزینه و گرفتار بوروکراسی که هرچه کمتر در اقتصاد دخالت کند، اوضاع بهتر پیش می‌رود. در مقابل، این کارآفرینان و شرکت‌های خصوصی هستند که معمولاً قهرمانان نوآوری معرفی می‌شوند؛ همان‌هایی که از دل رقابت، فناوری و رشد اقتصادی خلق می‌کنند. اما ماریانا مازوکاتو از معدود اقتصاددانانی است که تلاش کرد این روایت مسلط را وارونه کند. او نه‌فقط از نقش دولت دفاع کرد، بلکه پا را فراتر گذاشت و استدلال کرد که بسیاری از بزرگ‌ترین نوآوری‌های جهان مدرن، از اینترنت و جی‌پی‌اس گرفته تا فناوری‌های اصلی آیفون، در دل سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و پرریسک دولت‌ها شکل گرفته‌اند، نه در گاراژهای افسانه‌ای سیلیکون‌ولی. او تلاش کرد داستان دیگری از سرمایه‌داری معاصر تعریف کند؛ داستانی که در آن، دولت‌ها در شکل‌گیری بسیاری از مهم‌ترین نوآوری‌های جهان نقشی بسیار پررنگ‌تر از چیزی دارند که معمولاً گفته می‌شود. او زمانی بیشتر موردتوجه قرار گرفت که بحث درباره آینده سرمایه‌داری، پس از بحران مالی ۲۰۰۸، دوباره داغ شد. بحرانی که از قلب نظام مالی آمریکا آغاز شد و خیلی زود اقتصاد جهان را لرزاند تصویری متناقض از رابطه دولت و بازار را به نمایش گذاشت؛ در سال‌هایی که بازارها سودهای کلان تولید می‌کردند، همه‌چیز به نام بخش خصوصی نوشته می‌شد، اما وقتی بحران از راه رسید، این دولت‌ها بودند که با پول عمومی بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ را نجات دادند. همین تناقض، برای مازوکاتو به نقطه عزیمت یک پرسش جدی تبدیل شد: اگر دولت‌ها در لحظه فروپاشی ناچار هستند بار اقتصاد را به دوش بکشند، چرا در روایت رسمی اقتصاد تقریباً همیشه بازیگری کم‌اثر یا مزاحم تصویر می‌شوند؟

پاسخی که او در سال‌های بعد مطرح کرد، به یکی از بحث‌برانگیزترین ایده‌های اقتصاد سیاسی معاصر تبدیل شد. از نگاه مازوکاتو، دولت‌ها فقط برای مهار بحران یا اصلاح شکست بازار وجود ندارند، بلکه می‌توانند مسیر توسعه را تعیین کنند، به نوآوری جهت بدهند و در حل بحران‌هایی مانند تغییرات اقلیمی، گذار انرژی و سلامت عمومی نقش محوری داشته باشند. همین نگاه، او را در جایگاه یکی از مهم‌ترین مدافعان «بازگشت سیاست صنعتی و نقش فعال دولت در اقتصاد» نشاند.

بااین‌حال، شهرت مازوکاتو فقط به خاطر دفاعش از نقش دولت نیست. او وارد یکی از حساس‌ترین جدال‌های فکری اقتصاد معاصر شد؛ جدالی بر سر اینکه چه کسی آینده را می‌سازد: بازار یا دولت؟ و آیا سرمایه‌داری امروز، بعد از دهه‌ها خصوصی‌سازی و کوچک‌سازی دولت، دوباره به بازتعریف این رابطه نیاز دارد؟

از رم تا آمریکا

ماریانا مازوکاتو در سال ۱۹۶۸ در رم و در خانواده‌ای دانشگاهی به دنیا آمد؛ جایی که علم و بحث‌های فکری بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزمره بود. پدرش، ارنستو مازوکاتو، فیزیکدان و استاد دانشگاه پرینستون بود و همین فضا باعث شد او از همان کودکی میان دو جهان متفاوت رشد کند: اروپا با سنت‌های فکری و سیاسی‌اش و آمریکا که در حال تبدیل‌شدن به مرکز سرمایه‌داری جهانی بود.

این تجربه دوگانه بعدها نگاه اقتصادی او را شکل داد. نه کاملاً شیفته بازار آزاد شد و نه در تقابل کامل با سرمایه‌داری ایستاد. از نزدیک می‌دید که در آمریکا دولت، دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی و شرکت‌های خصوصی چطور در هم تنیده‌اند و همین شبکه پیچیده، موتور اصلی نوآوری را می‌سازد؛ و دقیقاً به همین دلیل روایت ساده «دولت در برابر بازار» برایش پذیرفتنی نبود.

او اقتصاد و روابط بین‌الملل را در دانشگاه تافتس خواند و سپس در مدرسه جدید پژوهش‌های اجتماعی نیویورک ادامه داد؛ فضایی انتقادی نسبت به جریان اصلی اقتصاد. در دوره‌ای که بازار آزاد بر آموزش اقتصاد سایه انداخته بود، ماریانا به سمت ایده‌هایی رفت که بر نقش نهادها، تاریخ سرمایه‌داری و فرآیند واقعی نوآوری تمرکز داشتند.

در همان سال‌ها یک پرسش در ذهنش پررنگ شد: نوآوری واقعاً از کجا می‌آید؟ فقط از نبوغ کارآفرینان و انگیزه سود، یا از دل شبکه‌ای از سرمایه‌گذاری عمومی، پژوهش‌های دانشگاهی و سیاست‌گذاری دولتی؟ به‌تدریج به این جمع‌بندی رسید که روایت رایج اقتصاد، سهم دولت را در ساختن اقتصاد مدرن به‌شدت نادیده گرفته است.

ورودش به دنیای حرفه‌ای اقتصاد همزمان شد با اوج‌گرفتن اجماع جهانی درباره بازار آزاد در دهه ۱۹۹۰؛ دوره‌ای از خصوصی‌سازی و جهانی‌سازی که در آن دولت بیشتر مانع نوآوری تلقی می‌شد. اما مازوکاتو روی رابطه‌ای تمرکز کرد که کمتر دیده می‌شد: پیوند عمیق میان نوآوری، فناوری و سرمایه‌گذاری عمومی.

در پژوهش‌هایش نشان داد پشت بسیاری از فناوری‌های مهم آمریکا -از صنایع فضایی و دفاعی تا فناوری اطلاعات و زیست‌فناوری- دولت نقش پررنگی داشته است. نتیجه‌اش این بود که بسیاری از شرکت‌های موفق، روی پروژه‌هایی ایستاده‌اند که سال‌ها قبل با پول عمومی آغاز شده بودند و سپس از طریق بخش خصوصی تجاری‌سازی شدند.

بااین‌حال، ایده‌های او تا بحران مالی ۲۰۰۸ در حاشیه مانده بود؛ بحرانی که بازار آزاد را به چالش کشید. بانک‌ها در آستانه فروپاشی بودند و این دولت‌ها بودند که با منابع عمومی وارد عمل شدند. برای مازوکاتو این فقط یک بحران اقتصادی نبود، بلکه لحظه‌ای بود که تناقض رابطه دولت و بازار را آشکار کرد: همان دولتی که ناکارآمد خوانده می‌شد، تکیه‌گاه اصلی سرمایه‌داری شد.

از آن نقطه، او با جدیت بیشتری تاریخ نوآوری را بازخوانی کرد و به این نتیجه رسید که روایت رایج اقتصاد ناقص است؛ موفقیت‌ها به نام بخش خصوصی ثبت می‌شوند، اما نقش دولت، دانشگاه‌ها و نهادهای عمومی در پشت صحنه نادیده گرفته می‌شود. همین مسیر فکری، او را به یکی از تاثیرگذارترین صداهای اقتصاد سیاسی معاصر تبدیل کرد؛ صدایی که بحث درباره نقش واقعی دولت در نوآوری را دوباره به مرکز اقتصاد بازگرداند.

از «دولت کارآفرین» تا «اقتصاد ماموریت‌محور»

وقتی مازوکاتو کتاب «دولت کارآفرین» را در سال ۲۰۱۳ منتشر کرد، کمتر کسی تصور می‌کرد اثری درباره نقش دولت در نوآوری تا این اندازه در فضای اقتصادی و سیاسی جهان بحث‌برانگیز شود. مازوکاتو در این کتاب، یکی از مهم‌ترین روایت‌های سرمایه‌داری معاصر را به چالش کشید؛ این ایده که نوآوری صرفاً محصول خلاقیت و ریسک‌پذیری بخش خصوصی است و دولت فقط باید زمینه فعالیت بازار را فراهم کند. او با اشاره به فناوری‌هایی مانند اینترنت، جی‌پی‌اس، صفحه‌نمایش لمسی و Siriکه بعدها در محصولاتی مانند آیفون به‌کار گرفته شدند، استدلال کرد بسیاری از فناوری‌های بنیادین، ابتدا در پروژه‌های دولتی و با سرمایه‌گذاری عمومی توسعه یافته‌اند.

از نگاه او، دولت فقط زمانی وارد اقتصاد نمی‌شود که بازار شکست بخورد، بلکه در بسیاری از دوره‌های تاریخی، خودِ دولت مسیر توسعه فناوری، شکل‌گیری بازارهای جدید و سرمایه‌گذاری روی پروژه‌های پرریسک را تعیین کرده است. همین نگاه، موجب شد مازوکاتو پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و همزمان با تشدید بحران اقلیمی و نابرابری، یکی از چهره‌های اثرگذار در سیاست‌گذاری اقتصادی شود؛ به‌ویژه در اروپا که بحث بازگشت سیاست صنعتی و نقش فعال دولت دوباره جان گرفته بود.

او بعدها این ایده‌ها را در کتاب «اقتصاد ماموریت‌محور»  

(Mission Economy)گسترش داد؛ کتابی که با الهام از پروژه آپولو و فرستادن انسان به ماه، استدلال می‌کند دولت‌ها می‌توانند با تعریف «ماموریت‌های بزرگ» از گذار انرژی تا مقابله با بحران اقلیمی دانشگاه‌ها، شرکت‌های خصوصی و نهادهای عمومی را حول اهداف مشترک بسیج کنند. بااین‌حال، نظریه‌های او همواره محل مناقشه بوده‌اند. حامیانش می‌گویند مازوکاتو نقش فراموش‌شده دولت در نوآوری و توسعه را دوباره به مرکز بحث اقتصاد بازگردانده است؛ اما منتقدانش معتقدند او تصویری بیش‌ازحد آرمانی از دولت ارائه می‌دهد و نقش رقابت، کارآفرینی و ناکارآمدی‌های تاریخی دولت‌ها را کمرنگ می‌کند. با وجود این اختلاف‌نظرها، حتی منتقدانش هم انکار نمی‌کنند که مازوکاتو یکی از مهم‌ترین پرسش‌های اقتصاد معاصر را دوباره زنده کرده است: آینده اقتصاد و فناوری را چه کسی می‌سازد؛ بازار، دولت یا ترکیبی از هر دو؟

نفوذ جهانی؛ از اتحادیه اروپا تا دولت‌ها

مازوکاتو در سال‌های اخیر به یکی از معدود اقتصاددانانی تبدیل شد که ایده‌هایش از فضای دانشگاهی فراتر رفت و مستقیم وارد اتاق‌های سیاست‌گذاری شد. او فقط درباره اقتصاد نظری حرف نمی‌زد؛ درباره این صحبت می‌کرد که دولت‌ها چگونه می‌توانند آینده فناوری، انرژی و توسعه را شکل دهند. همین ویژگی باعث شد آثارش، به‌ویژه پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و سپس همه‌گیری کرونا، توجه دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی را جلب کند.

در اروپا، جایی که سال‌ها سیاست‌های ریاضتی و کوچک‌سازی دولت بر فضای اقتصادی حاکم بود، ایده‌های مازوکاتو همزمان با تشدید بحران اقلیمی و نگرانی از عقب‌ماندن فناوری اروپا در برابر آمریکا و چین، جدی‌تر گرفته شد. او استدلال می‌کرد که دولت نباید فقط هنگام بحران وارد عمل شود، بلکه باید بتواند «جهت» اقتصاد را تعیین کند؛ همان چیزی که خودش از آن به «اقتصاد ماموریت‌محور» یاد می‌کند. از نگاه او، پروژه‌هایی مثل گذار انرژی، توسعه فناوری‌های سبز یا بازسازی نظام سلامت، فقط با اتکا به منطق سود کوتاه‌مدت بازار پیش نمی‌روند و نیازمند نوعی هدف‌گذاری جمعی‌اند که دولت بتواند آن را هدایت کند.

همین نگاه موجب شد مازوکاتو به مشاور برخی نهادهای اروپایی و دولت‌ها تبدیل شود و در بحث‌هایی درباره سیاست صنعتی جدید، سرمایه‌گذاری سبز و استقلال فناوری اروپا نقش فکری داشته باشد. او بارها تاکید کرده بود که بسیاری از نوآوری‌های بزرگ تاریخ، از اینترنت تا صنایع دارویی و فناوری فضایی، بدون سرمایه‌گذاری اولیه دولت‌ها شکل نمی‌گرفتند. در دوران کرونا، وقتی دولت‌ها ناچار شدند برای تولید واکسن، حمایت از صنایع و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی میلیاردها دلار هزینه کنند، برای بسیاری این تصور تقویت شد که جهان ناگهان به همان نقطه‌ای رسیده که مازوکاتو سال‌ها درباره‌اش هشدار می‌داد؛ جهانی که در آن بازار بدون دولت نمی‌تواند از بحران‌های بزرگ عبور کند.

درعین‌حال، او فقط از افزایش نقش دولت دفاع نمی‌کرد، بلکه درباره نحوه توزیع منافع هم سوال می‌کرد. مازوکاتو بارها پرسید، اگر دولت‌ها ریسک اولیه بسیاری از فناوری‌ها را می‌پذیرند، چرا سود نهایی بیشتر نصیب شرکت‌های خصوصی می‌شود؟ همین پرسش، به‌ویژه در دوره قدرت‌گرفتن غول‌های فناوری، موجب شد آثارش در میان منتقدان سرمایه‌داری دیجیتال هم موردتوجه قرار گیرد.

منتقدان چه می‌گویند؟

با گسترش نفوذ فکری مازوکاتو، منتقدانش هم پرشمارتر شدند. مخالفان او می‌گویند، تصویری که از دولت ارائه می‌کند، بیش‌ازحد خوش‌بینانه و حتی آرمان‌گرایانه است. آنها می‌گویند، اگرچه دولت‌ها در برخی پروژه‌های بزرگ تاریخی نقش مهمی داشته‌اند، اما تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که مداخله گسترده دولت می‌تواند به فساد، بوروکراسی، اتلاف منابع و تصمیم‌گیری‌های سیاسی به‌جای اقتصادی منجر شود.

اقتصاددانان بازارگرا همچنین استدلال می‌کنند که مازوکاتو نقش کارآفرینی و رقابت را کمرنگ می‌کند. به باور آنها، دولت شاید در تامین مالی اولیه برخی فناوری‌ها نقش داشته باشد، اما این شرکت‌های خصوصی بوده‌اند که توانسته‌اند آن نوآوری‌ها را به محصول، بازار و رشد اقتصادی تبدیل کنند. از نگاه این گروه، تفاوت اصلی میان یک فناوری آزمایشگاهی و یک تحول اقتصادی جهانی، در توانایی بازار برای تجاری‌سازی، رقابت و جذب سرمایه نهفته است؛ چیزی که دولت‌ها معمولاً در آن ضعف دارند.

برخی منتقدان حتی می‌گویند مثال‌هایی که مازوکاتو مطرح می‌کند -مانند پروژه آپولو یا سرمایه‌گذاری‌های عظیم دولتی در دوران جنگ سرد- مربوط به شرایطی استثنایی بوده‌اند و نمی‌توان آنها را به اقتصاد پیچیده و جهانی‌شده امروز تعمیم داد. آنها هشدار می‌دهند که اگر دولت‌ها بیش‌ازحد وارد تصمیم‌گیری درباره مسیر فناوری و اقتصاد شوند، خطر شکل‌گیری رانت و محدودشدن خلاقیت بخش خصوصی افزایش پیدا می‌کند.

بااین‌حال، حتی بسیاری از منتقدان او هم نمی‌توانند یک واقعیت را انکار کنند: اینکه بخش مهمی از فناوری‌های بنیادین قرن‌های بیستم و بیست‌ویکم، بدون سرمایه‌گذاری عمومی یا حمایت دولت‌ها، احتمالاً هرگز به وجود نمی‌آمدند. شاید دقیقاً به همین دلیل است که بحث درباره مازوکاتو همچنان زنده مانده؛ چون او در نقطه حساسی میان بازار و دولت ایستاده و درباره رابطه‌ای حرف می‌زند که جهان امروز هنوز پاسخ روشنی برای آن پیدا نکرده است.

چرا مازوکاتو مهم است؟

اهمیت مازوکاتو فقط به‌دلیل نظریه‌های اقتصادی‌اش نیست، بلکه به این دلیل است که او توانست یکی از تثبیت‌شده‌ترین روایت‌های اقتصاد معاصر را دوباره زیر سوال ببرد. در چهار دهه گذشته، بخش بزرگی از جهان با این تصور پیش رفت که هرچه دولت کوچک‌تر و بازار آزادتر باشد، اقتصاد کارآمدتر خواهد شد. خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و کاهش نقش دولت، به سیاست غالب بسیاری از کشورها تبدیل شده بود. اما بحران‌های پیاپی قرن بیست‌ویکم از بحران مالی ۲۰۰۸ تا کرونا، بحران انرژی و تغییرات اقلیمی این روایت را با تردیدهای جدی روبه‌رو کرد.

مازوکاتو در چنین فضایی ظاهر شد و تلاش کرد نشان دهد دولت فقط نهادی نیست که مالیات بگیرد یا هنگام بحران مداخله کند، بلکه می‌تواند در شکل‌دادن به آینده اقتصاد هم نقش فعال داشته باشد. او با بازخوانی تاریخ فناوری، از اینترنت و صنایع دارویی تا انرژی و هوش مصنوعی، این پرسش را مطرح کرد که چرا سهم دولت در موفقیت‌ها معمولاً فراموش می‌شود، اما هزینه شکست‌ها همیشه به نام دولت نوشته می‌شود.

شاید مهم‌ترین ویژگی او همین باشد که بحث اقتصاد را از سطح اعداد و نمودارها فراتر می‌برد و به پرسش‌های بزرگ‌تری وصل می‌کند؛ اینکه چه کسی درباره آینده تصمیم می‌گیرد، چه کسی ریسک توسعه را می‌پذیرد و درنهایت، منافع رشد اقتصادی به چه کسانی می‌رسد. به همین دلیل، آثار او فقط در دانشکده‌های اقتصاد خوانده نمی‌شوند، بلکه وارد بحث‌های مربوط به سیاست، محیط زیست، فناوری و حتی دموکراسی شده‌اند.

مازوکاتو نه مدافع اقتصاد دولتی کلاسیک است و نه خواهان حذف بازار. مسئله اصلی او بازتعریف رابطه‌ای است که طی دهه‌ها به شکلی ایدئولوژیک تصویر شده بود. در جهان فکری او، توسعه اقتصادی نه حاصل پیروزی کامل بازار بر دولت است و نه برعکس، بلکه نتیجه شبکه‌ای پیچیده از همکاری، رقابت و وابستگی میان این دو است. شاید همه با پاسخ‌های او موافق نباشند، اما کمتر کسی تردید دارد که مازوکاتو توانسته یکی از مهم‌ترین بحث‌های فراموش‌شده اقتصاد معاصر را دوباره به مرکز گفت‌وگوی جهانی بازگرداند: اینکه آینده سرمایه‌داری را واقعاً چه کسی می‌سازد؟ 

 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها