رفاه مشترک در جهان چندپاره
چرا باید کتاب جدید دنی رودریک را خواند؟
ما به ایدههای جدیدی برای رسیدگی به سه چالش بزرگ اقتصادی خود نیاز داریم: تغییرات اقلیمی، کوچک شدن طبقه متوسط و فقر. مورد اول یک تهدید وجودی برای محیط فیزیکی ما و نژاد بشر است، مورد دوم موجب قطبی شدن میشود و دموکراسی را تضعیف میکند که میتواند به مشکلات متعددی فراتر از تصور منجر شود و مورد سوم یک بلای اخلاقی است که گریبانگیر همه ماست. درعینحال با افزایش اقتدارگرایی و ملیگرایی اقتصادی در همه جهان، دلایلی اندک برای خوشبینی در این جبههها وجود دارد. بهنظر میرسد آخرین کتاب دنی رودریک استدلال میکند که آنچه واقعاً مهم است، دموکراسی، رفاه و توسعه پایدار است که هر سه را میتوان در چهارچوب سیاستی واحد بهدست آورد.
کتاب «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» نوشته دنی رودریک را بهطور خلاصه میتوان یکی از مهمترین آثار اقتصاد سیاسی در دهه اخیر دانست. کتابی که نهفقط نقدی عمیق بر نظم اقتصادی سه دهه گذشته ارائه میدهد، بلکه میکوشد طرحی تازه برای اقتصاد جهانی پس از نئولیبرالیسم ترسیم کند. رودریک که سالها از شناختهشدهترین منتقدان جهانیسازی افسارگسیخته و افراطی و اجماع واشنگتن بوده است، در این اثر استدلال میکند که جهان امروزه وارد مرحلهای از «چندپارگی» شده است. وضعیتی که در آن شکافهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیک همزمان گسترش یافتهاند و نظم اقتصادی مسلط دیگر نمیتواند میان رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی و ثبات سیاسی تعادل برقرار کند. کتاب در بستری نوشته شده که بحران مالی 2008، همهگیری کرونا، تشدید رقابت چین و آمریکا، جنگ اوکراین، بحران اقلیمی و رشد پوپولیسم راستگرا مشروعیت الگوی اقتصادی مسلط را زیر سوال بردهاند. رودریک در «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» که در سال گذشته میلادی انتشارات پرینستون آن را وارد بازار کتاب کرد، تلاش میکند توضیح دهد که چرا جهانیسازی متکی بر بازار آزاد و آزادسازی مالی، برخلاف وعدههای اولیه خود درنهایت به گسترش نابرابری، تضعیف طبقه متوسط و فرسایش اعتماد عمومی به دموکراسی انجامیده است.
رودریک بحث خود را با این موضوع آغاز میکند که اقتصاد جهانی در چهار دهه گذشته زیر سلطه نوعی ایدئولوژی اقتصادی قرار داشت که فرض میکرد بازارها بهطور طبیعی کاراتر از دولتها هستند و اگر دولتها از مداخله در اقتصاد دست بکشند، رشد اقتصادی و رفاه عمومی بهصورت خودکار افزایش خواهد یافت. این ایدئولوژی که در قالب «اجماع واشنگتن» تثبیت شد، سیاستهایی چون خصوصیسازی، مقرراتزدایی، آزادسازی تجاری، آزادسازی مالی و کوچک کردن دولت را به نسخهای جهانی برای توسعه تبدیل کرد. اما به باور رودریک، این سیاستها اگرچه در برخی کشورها رشد اقتصادی ایجاد کردند، اما در بسیاری موارد به تشدید نابرابری، شکنندگی اقتصادها و تخریب بنیانهای اقتصادی دامن زدند. «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» تاکید میکند که مهمترین خطای نئولیبرالیسم آن بود که جامعه را فقط مجموعهای از افراد و بازارها در نظر گرفت و نقش نهادهای اجتماعی، دولت و پیوندهای جمعی را نادیده گرفت.
همانطور که رودریک میگوید، موفقترین اقتصادهای جهان دقیقاً آنهایی نبودند که نسخه خالص بازار آزاد را اجرا کردند، بلکه کشورهایی موفق بودند که دولتهای توسعهگرا داشتند، دولتهایی که با مداخله فعال در اقتصاد توانستند ظرفیت تولیدی، فناوری و سرمایه انسانی خود را تقویت کنند. «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» مثالهایی چون کره جنوبی و تایوان و چین را مطرح میکند؛ کشورهایی که با وجود اینکه در اقتصاد جهانی ادغام شدند، هرگز سیاست صنعتی و مداخله دولت را کنار نگذاشتند. بهنظر رودریک، افسانه «بازار آزاد کامل» بیش از آنکه واقعیتی تاریخی باشد، یک روایت ایدئولوژیک است. تقریباً تمام اقتصادهای موفق جهان در مقاطع حساس توسعه خود از حمایتهای دولتی، تعرفههای هدفمند، یارانههای صنعتی و سرمایهگذاری عمومی بهره بردهاند.
«رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» سپس به پیامدهای اجتماعی و سیاسی جهانی شدن میپردازد. رودریک توضیح میدهد که جهانیسازی صورتگرفته در دهههای اخیر بهویژه در غرب، به تخریب تدریجی طبقه متوسط صنعتی انجامید. انتقال صنایع به کشورهای دارای نیروی کار ارزانقیمت، اتوماسیون (خودکارسازی) و رشد فناوریهای دیجیتال، میلیونها شغل صنعتی پایدار را از بین بردند. در مقابل بخش بزرگی از مشاغل جدید یا با درآمد کم و موقت در بخش خدمات شکل گرفتند که علاوهبر امنیت شغلی کمتر، شأن و منزلت اجتماعی بسیار پایینتری هم داشتند. رودریک میگوید، اقتصاددانان جریان اصلی بیش از اندازه بر رفاه مصرفکننده تمرکز کردند و اهمیت «شغل خوب» را نادیده گرفتند. از نگاه وی انسانها فقط مصرفکننده نیستند و شغل برای افراد نهفقط منبع درآمد که بخشی از هویت، منزلت اجتماعی و احساس مشارکت در جامعه است. از دست رفتن مشاغل صنعتی باکیفیت در بسیاری از مناطق آمریکا و اروپا، به شکلگیری احساس طردشدگی و بیاعتمادی نسبت به نخبگان سیاسی و اقتصادی انجامید.
در همین چهارچوب، رودریک ظهور پوپولیسم را صرفاً نتیجه تبلیغات سیاسی یا افراطگرایی فرهنگی نمیداند، بلکه ریشه آن را در تحولات اقتصادی جستوجو میکند. رودریک بر این باور است که وقتی بخش بزرگی از جامعه احساس کند از ثمرات رشد اقتصادی سهمی ندارد، اعتمادش به نهادهای دموکراتیک ضعیف میشود و همین موضوع زمینه را برای رشد سیاستهای پوپولیستی فراهم میکند. به همین دلیل «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» فقط اثری درباره اقتصاد نیست، بلکه تحلیلی از رابطه میان دموکراسی و اقتصاد را هم مطرح میکند. نویسنده هشدار میدهد که تداوم نابرابری و ناامنی اقتصادی میتواند مشروعیت نظامهای دموکراتیک را به خطر اندازد.
یکی از مهمترین مفاهیمی که در «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» معرفی میشود مفهوم «تولیدگرایی» است؛ مفهومی که بهنظر نویسنده باید جایگزین نئولیبرالیسم شود. تولیدگرایی در نگاه رودریک نه بازگشت به سوسیالیسم دولتی است، نه ادامه بازارگرایی افراطی. این رویکرد آنگونه که رودریک توضیح میدهد بر این ایده استوار است که سیاست اقتصادی باید بر گسترش ظرفیتهای تولیدی جامعه، ایجاد مشاغل باکیفیت و افزایش بهرهوری نیروی کار متمرکز باشد. در الگوی تولیدگرایانه، دولت نقش فعالی در هدایت سرمایهگذاری، توسعه فناوری، آموزش مهارتها و شکل دادن به صنایع آینده ایفا میکند. رودریک استدلال میکند که تمرکز صرف بر بازتوزیع درآمد بدون توجه به ساختار تولید و کیفیت اشتغال، نمیتواند بحرانهای امروزی را حل کند. به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که ثروت چگونه توزیع میشود، بلکه این است که اقتصاد چگونه ثروت را تولید میکند و چه نوع فرصتهایی برای مردم ایجاد میکند.
در قالب تولیدگرایی، سیاست صنعتی دوباره به مرکز بحثهای توسعه باز میگردد. رودریک استدلال میکند که سیاست صنعتی دیگر نباید فقط به حمایت از صنایع سنگین محدود شود، بلکه باید شامل حمایت از فناوریهای نو، اقتصاد سبز، خدمات بهرهور و صنایع دانشبنیان نیز باشد. او تاکید میکند که دولتها باید بتوانند با بخش خصوصی همکاری کنند، ریسک سرمایهگذاری در فناوریهای جدید را کاهش دهند و بستر ایجاد نوآوری را مهیا کنند. به باور رودریک، یکی از اشتباههای بزرگ دهههای اخیر این بود که سیاستگذاری صنعتی بهعنوان مداخلهای ناکارآمد و فسادزا کنار گذاشته شد و این اتفاق در حالی رخ داد که حتی اقتصادهای پیشرفته نیز بدون حمایتهای دولتی نمیتوانستند فناوریهای استراتژیک را توسعه دهند.
رودریک در بخش مهمی از کتاب به مسئله تغییرات اقلیمی میپردازد. او توضیح میدهد که بحرانهای اقلیمی را نمیتوان فقط با سازوکارهای بازار برطرف کرد. برخلاف بسیاری از اقتصاددانان نئوکلاسیک که مالیات کربن را راهحل اصلی میدانند رودریک معتقد است که گذار به اقتصاد کمکربن نیازمند مداخله گسترده دولت، سرمایهگذاری عمومی و سیاست صنعتی سبز است. در دیدگاه رودریک فناوریهای پاک در مراحل اولیه توسعه معمولاً سودآوری کافی برای جذب سرمایه خصوصی ندارند و بدون حمایت دولتی رشد نخواهند کرد. او تجربه توسعه اینترنت، صنایع هوا فضا و فناوریهای پیشرفته را مثال میزند تا نشان دهد بسیاری از نوآوریهای بزرگ تاریخ در نتیجه سرمایهگذاریهای دولتی بودهاند.
اما نکته مهمتر در تحلیل رودریک این است که گذار سبز اگر بدون توجه به عدالت اجتماعی انجام شود، میتواند به بحران سیاسی منجر شود. اگر سیاستهای زیستمحیطی باعث از بین رفتن مشاغل طبقه کارگر شوند یا هزینههای زندگی را افزایش دهند، واکنشهای سیاسی شدیدی علیه آنها شکل خواهد گرفت. به همین دلیل رودریک بر پیوند میان سیاست اقلیمی و سیاستگذاریهای مربوط به نرخ اشتغال تاکید میکند. به باور او، سیاستهای گذار سبز باید همزمان با ایجاد فرصتهای شغلی جدید، بازسازی مناطق صنعتی فرسوده و حمایت از کارگران اجرایی شود.
یکی دیگر از مباحث محوری «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» بازاندیشی درباره مفهوم جهانی شدن است. رودریک سالها پیش در کتاب معروف خود «پارادوکس جهانیسازی» استدلال کرده بود که جهانی شدن عمیق با حاکمیت ملی در تعارض قرار دارد. او در این کتاب هم همان ایده را ادامه میدهد و معتقد است که نظم جهانی کنونی بیش از اندازه بر آزادسازی تجارت و سرمایه متمرکز شده و فضای سیاستگذاری دولتها را محدود کرده است. به باور رودریک، توافقهای تجاری جدید اغلب از کاهش تعرفهها فراتر رفته و به حوزههایی چون مقررات داخلی، حقوق مالکیت فکری و سیاستهای صنعتی کشورها وارد شدهاند. این روند باعث شده تا دولتها نتوانند مطابق شرایط داخلی خود سیاستگذاری کنند. رودریک از نوعی جهانیسازی «سطحیتر» دفاع میکند، جهانیسازی که در آن همکاری بینالمللی حفظ شود، اما کشورها همچنان بتوانند سیاستهای اجتماعی، اقتصادی و صنعتی مستقل داشته باشند. رودریک توضیح میدهد که نظم اقتصادی آینده باید چندقطبیتر و انعطافپذیرتر باشد و به تنوع الگوهای توسعه احترام بگذارد. رودریک میگوید، تلاش برای تحمیل یک نسخه اقتصادی واحد به همه کشورها نهفقط ناکارآمد، بلکه خطرناک است.
در بخش دیگری از کتاب، رودریک به آینده کشورهای در حال توسعه معطوف میشود و هشدار میدهد که الگوی سنتی توسعه صنعتی دیگر بهسادگی گذشته قابل تکرار نیست. در قرن بیستم بسیاری از کشورهای شرق آسیا توانستند از طریق صنعتی شدن صادراتمحور و استفاده از نیروی کار ارزان رشد کنند. اما امروزه اتوماسیون، روباتیک و فناوریهای جدید مزیت نیروی کار ارزان را کاهش دادهاند. شرکتهای چندملیتی دیگر مانند گذشته نیازمند انتقال کارخانهها به کشورهای فقیر نیستند و این مسئله فرصت صنعتی شدن را برای بسیاری از کشورها محدود کرده است. به همین دلیل رودریک معتقد است کشورهای در حال توسعه باید بهدنبال مسیرهایی تازه برای رشد باشند. او بر توسعه خدمات بهرهور، اقتصاد دیجیتال، آموزش، بهداشت و صنایع دانشبنیان تاکید میکند. در نگاه او، توسعه دیگر فقط بهمعنای ساخت کارخانه نیست، بلکه بهمعنای افزایش بهرهوری در تمام بخشهای اقتصاد است. بااینحال او همچنان نقش دولت را در ایجاد زیرساخت، سرمایه انسانی و ظرفیت نهادی تعیینکننده میداند. یکی از ویژگیهای مهم کتاب تاکید نویسنده بر مفهوم «ظرفیت دولتی» است. رودریک برخلاف برخی دیدگاههای چپ، که فقط خواهان گسترش اندازه دولت هستند، بر کیفیت دولت تاکید میکند. در دیدگاه رودریک دولت توسعهگرا دولتی است که توانایی یادگیری، اصلاح سیاستها، همکاری با بخش خصوصی و مدیریت تعارض منافع را داشته باشد. وی همچنین به مسئله تمرکز جغرافیایی ثروت و فرصتهای اقتصادی میپردازد. نویسنده نشان میدهد که در بسیاری کشورها رشد اقتصادی اغلب در کلانشهرها و مراکز فناوری متمرکز شده، درحالیکه مناطق صنعتی قدیمی و شهرهای کوچک دچار رکود و زوال شدهاند. این شکاف منطقهای یکی از عوامل اصلی قطبی شدن سیاسی و رشد نارضایتی اجتماعی است. رودریک بیان میکند که سیاست اقتصادی آیندهنگر باید بر توسعه متوازن منطقهای و احیای اقتصادهای محلی تمرکز کند. در سراسر کتاب رودریک تلاش میکند از دوگانه سنتی بازار یا دولت عبور کند. او نه طرفدار اقتصاد کاملاً دولتی است و نه به بازار آزاد کامل و مطلق اعتقاد دارد، بلکه بهنوعی همکاری میان دولت، بازار و جامعه مدنی باور دارد. از نگاه او، بازارها ابزارهایی ضروری برای نوآوری و تخصیص منابع هستند، اما بدون هدایت سیاسی و نهادهای اجتماعی نمیتوانند رفاه همگانی را بهدنبال داشته باشند.
در مجموع «رفاه مشترک در جهانی ازهمگسیخته» را میتوان مانیفست اقتصاد سیاسی پس از نئولیبرالیسم دانست. رودریک در این اثر تلاش میکند راهی میانه برای جهانیسازی افراطی و ملیگرایی اقتصادی، میان دولتگرایی سنتی و بازارگرایی رادیکال و میان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی پیدا کند. پیام اصلی کتاب آن است که در جهانی که همزمان با نابرابری، بحران اقلیمی و افول اعتماد عمومی مواجه است، اقتصاد باید دوباره در خدمت جامعه قرار گیرد. اگر دولتها نتوانند رشد اقتصادی را به فرصتهای شغلی، امنیت اجتماعی و رفاه فراگیر تبدیل کنند، نهفقط بحرانهای اقتصادی که اصل دموکراسی نیز در معرض تهدید قرار خواهد گرفت. از این منظر، رودریک اقتصاد را فقط مجموعهای از فرمولها و شاخصها نمیبیند، بلکه آن را بخشی از پروژه بزرگتر حفظ انسجام اجتماعی و بازسازی قرارداد اجتماعی در جهان معاصر میداند.
دیدگاه تان را بنویسید