مولفههای قدرت
اقتصاد جهانی چه چیزهایی را پنهان میکند؟
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری درباره «گذار انرژی» حرف میزند. دولتها وعده پایان عصر سوختهای فسیلی و جایگزینی آن با انواع دیگر انرژی، انرژیهای پاک، را میدهند، شرکتهای بزرگ خودروسازی میلیاردها دلار روی خودروهای برقی سرمایهگذاری میکنند و رسانهها آیندهای را تصویر میکنند که در آن انرژی خورشیدی، باتریهای لیتیومی و فناوری سبز زمین را از بحران اقلیمی نجات خواهند داد. اما در پشت این تصویر امیدوارکننده، واقعیتی تاریک پنهان شده است که بهنظر میرسد حتی بهعمد پنهان نگه داشته میشود. کتاب «مولفههای قدرت» نوشته نیکلاس نیارکوس، تلاشی گسترده و جاهطلبانه برای آشکار کردن این واقعیت و توضیح یکی از مهمترین تناقضهای جهان معاصر است: اینکه چگونه پروژه «انرژی پاک» و گذار از سوختهای فسیلی، خود بر پایه زنجیرهای از خشونت، استثمار، جنگ، تخریب محیط زیست و رقابتهای ژئوپلیتیک بنا شده است. نیکلاس نیارکوس که پیشینه روزنامهنگاری تحقیقی در آفریقا و خاورمیانه را دارد، در این کتاب به سراغ پشت پرده فلزات حیاتی برای ساخت باتریهای لیتیوم یونی (که پایه تشکیلدهنده گذار سبز هستند) میرود؛ فلزاتی مانند کبالت، لیتیوم، نیکل، مس و گرافیت که بدون آنها خودروهای برقی، تلفنهای هوشمند، مراکز داده و کل اقتصاد دیجیتال امروز عملاً فلج خواهد شد. نویسنده در «مولفههای قدرت» تلاش میکند نشان دهد که جهان ثروتمند اکنون چگونه در حال بازتولید شکل تازهای از استعمار است. این بار استعمار نه با پرچم و ارتش و جنگهای جهانی و منطقهای، بلکه با سرمایهگذاری و زنجیره تامین و فناوری سبز کشورها را فتح میکند. کتاب در همان آغاز تصویری تکاندهنده از جمهوری دموکراتیک کنگو ترسیم میکند؛ کشوری که روی یکی از غنیترین ذخایر معدنی جهان نشسته، اما مانند اغلب کشورهای مشابه، مردمش در فقر مطلق زندگی میکنند. نیارکوس توضیح میدهد که بخش اعظم کبالت جهان از معادن کنگو استخراج میشود و این ماده برای تولید باتریهای خودروهای برقی کاملاً ضروری است. اما این فلز را اغلب کارگرانی استخراج میکنند که نه تجهیزات ایمنی دارند، نه امنیت شغلی. بسیاری از آنها کودکان یا نوجوانانی هستند که در تونلهای ناایمن کار میکنند و هر لحظه احتمال ریزش معدن و خطر مرگ، آنها را تهدید میکند. نویسنده با روایت زندگی معدنچیان، از جمله کارگرانی که فقط با ابزارهای ابتدایی در دل زمین پایین میروند تا به لایههای قابل استخراج برسند، تلاش میکند از سطح آمار و تحلیلهای اقتصادی فراتر برود و به مشکل از جنبه تجربه انسانی نزدیک شود. این بخشها از قویترین قسمتهای کتاب هستند، زیرا خواننده را مستقیم در برابر این پرسش قرار میدهند که آیا واقعاً خودروهای برقی و فناوری سبز آنقدر که تبلیغ میشود «پاک» هستند یا نه؟ نیارکوس در ادامه زنجیره جهانی باتری را دنبال میکند: این تعقیب از معادن کنگو تا کارخانههای چین، از آزمایشگاههای آمریکایی تا بنادر اندونزی و بازارهای مالی اروپا ادامه دارد. نیارکوس نشان میدهد که چین چگونه طی دو دهه گذشته با برنامهریزی استراتژیک، کنترل بخش بزرگی از صنعت فلزات حیاتی و تولید باتری را بهدست گرفته است و چگونه این موضوع آمریکا و اروپا را نگران کرده است. به باور نویسنده، غرب در حالی سالها درباره محیط زیست و فناوری سبز سخن میگفت، که چین بیسروصدا در حال خرید معادن، توسعه زیرساختهای فرآوری و ایجاد زنجیره کامل تولید بود. در نتیجه اکنون بخش مهمی از اقتصاد سبز جهان به شرکتهای چینی وابسته است. این تحلیل یکی از مهمترین بخشهای کتاب را تشکیل میدهد: انرژی پاک صرفاً مسئلهای زیستمحیطی نیست، بلکه میدانی جدید برای رقابت قدرتهای جهانی است. کتاب فقط درباره کنگو نیست. نیارکوس به اندونزی نیز سفر میکند؛ جایی که استخراج نیکل برای باتری به تخریب گسترده جنگلها و آلودگی دریاها انجامیده است. او تصویری آخرالزمانی از مناطقی ارائه میدهد که طبیعتشان قربانی عطش جهان برای انرژی پاک شده است. به همین ترتیب نویسنده درباره استخراج لیتیوم در آمریکای جنوبی و فسفات در صحرای غربی نیز بحث میکند و نشان میدهد که تقریباً هر جا مادهای حیاتی برای فناوری سبز وجود داشته باشد، ردپایی از فساد، استثمار یا خشونت نیز دیده میشود. یکی از نقاط قوت کتاب، همین نگاه شبکهای است، اینکه نویسنده مسئله را محدود به یک کشور یا صنعت نمیکند، بلکه آن را بخشی از ساختار کلی اقتصاد جهانی میداند. در سطح روایی، «مولفههای قدرت» ترکیبی از گزارشهای میدانی، تاریخ فناوری، تحلیل سیاسی و روایت شخصی است. نیارکوس گاه مانند یک خبرنگار جنگی از تجربه حضورش در مناطق ناامن سخن میگوید و گاه وارد توضیح فنی درباره تاریخچه باتریهای لیتیوم یونی میشود. او به نقش دانشمندانی اشاره میکند که فناوری باتری را توسعه دادند و توضیح میدهد که چگونه اختراع آنها اکنون جهان را متحول کرده است. اما این تحول از نظر نویسنده هزینهای پنهان دارد؛ هزینهای که بهطور عمده مردم فقیر جنوب جهانی آن را پرداخت میکنند تا شهروندان کشورهای ثروتمند بتوانند با وجدان آسوده خودروهای برقی سوار شوند و تلفنهای هوشمندشان را هر سال عوض کنند. یکی از ایدههای اصلی و کلیدی کتاب، مفهوم «سرمایهداری استخراجگرا»ست. بنا به تعریف این نوعی از سرمایهداری است که بر استخراج بیوقفه منابع طبیعی و انسانی استوار است. نیارکوس بر این باور است که گذار به انرژی پاک، برخلاف تصور رایج لزوماً پایان موضوع نیست. آنطور که نیارکوس در «مولفههای قدرت» بحث میکند، همانطور که نفت در قرن بیستم مولفه کلیدی بود که کل قرن با آن تعریف میشد، قرن بیست و یکم با فلزات باتری تعریف خواهد شد. همانطور که نفت موجب جنگها، کودتاها و استعمار شد، فلزات باتری نیز در حال شکل دادن به نظم ژئوپلیتیک تازهای هستند. این مقایسه با کتاب مشهور «جایزه» اثر دنیل یرگین در نقدهایی بسیار مطرح شده است. نیارکوس بیشک نویسندهای تواناست که نثر جذاب و پرکششی دارد و بهخوبی میتواند صحنههای مهیج را خلق کند. توصیفهای او از معادن، جادههای حمل کبالت، شهرهای صنعتی چین یا روستاهای فقیر آفریقا بسیار زنده و سینمایی هستند. او مهارت زیادی در روایت جزئیات انسانی دارد؛ مثلاً وقتی زندگی یک معدنچی را شرح میدهد که با خانوادهاش در اتاقی کوچک زندگی میکند و از ترس ریزش تونل شبها کابوس میبیند، کتاب از سطح یک گزارش اقتصادی بسیار فراتر میرود و به اثری ادبی نزدیک میشود. این وجه روایی باعث میشود کتاب با وجود حجم زیادش اصلاً خستهکننده نباشد.
بااینحال همین سبک روایی گاهی به نقطه ضعف «مولفههای قدرت» تبدیل میشود. برخی منتقدان اشاره کردهاند که کتاب بیشازحد میان مکانها، زمانها و موضوعات مختلف جابهجا میشود و انسجام رواییاش به همین دلیل گسسته میشود. خواننده ممکن است در میانه کتاب احساس کند با مجموعهای از اپیزودها و گزارشهای پراکنده روبهرو است که نقطه اتصال و ارتباطشان چندان روشن و واضح نیست. این انتقاد بیراه نیست. نیارکوس بهشدت تلاش میکند تا همه ابعاد مختلف مسئله را پوشش دهد و یک نتیجه نامطلوب این تلاش این است که گاهی تمرکز اصلی کتاب گم میشود. نویسنده مرتب از معدن به تاریخ استعمار، از فناوری باتری به رقابت آمریکا و چین و از روایت شخصی به تحلیل اقتصادی تغییر موضوع میدهد و این پرشهای مداوم ممکن است برای برخی از خوانندگان کسالتآور باشد یا موجب شود احساس کنند سررشته بحث از دستشان در برود. یکی دیگر از موضوعات بحثبرانگیز در کتاب، لحن اخلاقی و نصیحتگونه آن است. نیارکوس آشکارا موضع انتقادی دارد و تلاش میکند خواننده را نسبت به هزینه انسانی فناوری سبز آگاه کند. اما گاهی این نگاه انتقادی بهنوعی بدبینی همهگیر و حتی افراطی تبدیل میشود که پیچیدگی مسئله و دشواری قضاوت درباره آن را بهدرستی نشان نمیدهد. برای مثال نویسنده بهدرستی استدلال میکند که استخراج فلزات لازم برای باتری آلاینده و خشونتبار است، اما کمتر به این پرسش میپردازد که چه جایگزینی برای آن وجود دارد. اگر جهان بخواهد از سوختهای فسیلی فاصله بگیرد، ناگزیر به استفاده از باتریهاست. بنابراین مسئله صرفاً محکوم کردن فناوری سبز نیست، بلکه یافتن راههایی برای اصلاح زنجیره تامین، بهبود شرایط کار و توسعه فناوریهای پایدارتر است. کتاب گاهی چنان بر جنبه تاریک ماجرا تمرکز میکند که امکانهای تغییر و اصلاح را نادیده میگیرد یا کمرنگ نشان میدهد.
از منظر سیاسی نیز کتاب اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد چگونه مفاهیمی مانند انرژی پاک یا اقتصاد سبز میتوانند به ابزار مشروعیتبخشی به مناسبات نابرابر جهانی بدل شوند. کشورهای ثروتمند اغلب خود را پیشگام مبارزه با تغییرات اقلیمی معرفی میکنند، اما بخش مهمی از هزینه زیستمحیطی و انسانی این گذار را به کشورهای فقیر منتقل کردهاند. نیارکوس درواقع از نوعی ریاکاری ساختاری سخن میگوید: شهرهای تمیز اروپا و آمریکا تا حد زیادی بر پایه معادن آلوده و کار خطرناک در آفریقا ساخته شدهاند. این تحلیل اگرچه تند است، اما واقعیتی انکارناپذیر را آشکار میکند: اینکه زنجیرههای جهانی تولید اغلب رنج را از دید مصرفکننده نهایی پنهان میکنند. کتاب همچنین نشان میدهد که فناوری هرگز خنثی نبوده است. ما معمولاً درباره خودروهای برقی، گوشیهای هوشمند یا باتری بهعنوان نوآوریهای تکنولوژیک صحبت میکنیم، اما نیارکوس یادآوری میکند که پشت هر نوع فناوری، شبکهای از روابط قدرت و سرمایه و خشونت وجود دارد. باتری فقط یک شیء فنی نیست، محصولی است که از دل معادن، قراردادهای تجاری، رقابتهای ژئوپلیتیک و کار ارزان بیرون میآید. این نگاه انتقادی به فناوری، کتاب را به دیدگاهی نزدیک میکند که تکنولوژی را نهفقط ابزار پیشرفت که بخشی از ساختار قدرت جهانی میبیند. یکی از جذابترین بخشهای کتاب، شرح تجربه شخصی نویسنده در کنگو است؛ زمانی که نیروهای امنیتی او را بازداشت و به جاسوسی متهم کردند. این بخش علاوهبر ایجاد تعلیق روایی، نشان میدهد که مسئله معادن و فلزات حیاتی تا چه حد حساس و سیاسی است. دولتها و شرکتها و گروههای مسلح همگی منافعی کلان در این صنعت دارند و منافعی که با شفافیت در خطر جدی قرار میگیرد. نیارکوس تلاش میکند خود را نهفقط ناظری بیرونی، بلکه بخشی از داستان نشان دهد. نویسنده خود را در طول کتاب روزنامهنگاری که برای کشف حقیقت با خطر واقعی روبهرو شده است معرفی میکند. این تجربه به کتاب نوعی اعتبار میدانی میدهد، هرچند ممکن است بعضی خوانندگان احساس کنند نویسنده بیشازحد بر این جنبه تاکید میکند. در نقد کتاب باید به این نکته هم اشاره کرد که نیارکوس گاهی در دام یک تقابل عوامانه گرفتار میشود و جهان ثروتمند و شرکتهای چندملیتی را در مقابل قربانیان فقیر جنوب جهانی فرض میکند، درحالیکه واقعیت بدون شک پیچیدهتر از این است. در بسیاری کشورها دولتهای محلی، نخبگان سیاسی و حتی بخشی از مردم نیز در اقتصاد استخراج سهیم هستند و فقط قربانی منفعل نیستند. کتاب اگرچه به فساد دولتهای محلی اشاره میکند، اما تمرکز اصلیاش بر نقش قدرتهای خارجی است. این تمرکز البته قابل درک است، اما ممکن است موجب سادهسازی مسئله در ذهن خواننده شود.
با وجود همه کاستیها، «مولفههای قدرت» کتابی بهموقع و مهم است. در دورهای که بسیاری از دولتها و شرکتها گذار سبز را بهعنوان راهحل نهایی بحران اقلیمی تبلیغ میکنند، نیارکوس یادآوری میکند که هیچ فناوری بدون هزینه نیست. او از خواننده میخواهد به پشت صحنه چیزهایی که هر روز استفاده میکند هم نگاه کند: باتری موبایل، لپتاپ، خودرو برقی و... . این نگاه انتقادی ارزشمند است، زیرا مصرفکننده مدرن معمولاً ارتباط خود را با فرآیند تولید از دست داده است. «مولفههای قدرت» تلاشی است برای احیای دوباره این ارتباط. مصرفکننده مدرن دوست دارد تصور کند انتخابهایش اخلاقی است، اما نیارکوس این مصرفکننده را در برابر پرسشی مهم قرار میدهد: آیا این انتخابها که بر پایه کار کودکان و تخریب محیط زیست شکل گرفتهاند، واقعاً اخلاقی هستند؟ این پرسش آسانی نیست و کتاب هم پاسخی نهایی برای آن ندارد، اما اهمیتش در ایجاد همین تردید است. «مولفههای قدرت» موفق میشود بحثی را که معمولاً در سطح فنی یا زیستمحیطی مطرح میشود به سطحی عمیقتر ببرد؛ سطحی که در آن فناوری، سرمایه، استعمار، قدرت و اخلاق به هم پیوند میخورند. نیارکوس نشان میدهد که آینده سبز جهان اگر بدون تغییر در ساختارهای قدرت و الگوی مصرف جهانی پیش برود، ممکن است فقط نسخهای از همان نظم نابرابر قدیمی باشد. «مولفههای قدرت» همچنین استدلال میکند که هر تحول تکنولوژیک، از جمله گذار سبز هزینهای دارد و این هزینه حداقل فعلاً، برابر توزیع نشده است. این یادآوری شاید مهمترین وظیفه روزنامهنگاری در عصر فناوری باشد: آشکار کردن آنچه اقتصاد جهانی ترجیح میدهد پنهان بماند.
دیدگاه تان را بنویسید