شناسه خبر : 51758 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

دردسرهای مارگو

نسل جوان با بحران‌های مالی چگونه برخورد می‌کند؟

زهرا تهرانی/ نویسنده نشریه 
 

56مارگو پول درآوردن دردسر دارد. چه گزاره عجیبی! پول درآوردن دردسر دارد، چون مارگو باردار می‌شود. آن هم زمانی که خیلی جوان است و فکر می‌کند همین که استاد انگلیسی‌اش برایش شعری نوشته است معنایش این است که خوشبختی او را در آغوش کشیده است. مارگو با استاد انگلیسی‌اش رابطه برقرار می‌کند و نتیجه‌اش بارداری یک دختر جوان بسیار بی‌تجربه و البته کمی نادان و سربه‌هوا می‌شود. در ادامه شاهد داستانی که «یک زن جوان سقط جنین می‌کند و بعد هم بقیه زندگی‌اش را، تاحدودی بی‌دردسر ادامه می‌دهد» نیستید؛ موضوع پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. مارگو بچه را به‌دنیا می‌آورد و دقیقاً از همین‌‌جا مشکلات مالی سر بر می‌آورند. حال باید دید مارگوی جوان چگونه آینده‌اش را نجات خواهد داد. او که عیناً ثمره رابطه‌ای است که خودش تجربه کرده، در دنیای غرق ناپایداری و بدون هیچ حمایت خانوادگی و اجتماعی به چه دستاویزی برای رشد و تکامل و بقای خود و فرزندش چنگ خواهد زد. سریال جدید دیوید ئی. کلی یک کمدی-درام هشت‌قسمتی است که از رمان پرفروش روفی تورپ در سال ۲۰۲۴ اقتباس شده است. در این سریال، ال فانینگ -همان اندازه که در The Great درخشیده است- نقش قهرمان داستان را بازی می‌کند و میشل فایفر هم در نقش مادر او، شیان، ظاهر می‌شود. شیان خودش در دوران جوانی از یکی از مشتریان در رستورانی که در آن کار می‌کرد، باردار شد. مشتری‌اش یک کشتی‌گیر حرفه‌ای به نام جینکس (با بازی نیک آفرمن) بود که بعدها معلوم شد متاهل است. از آن زمان تاکنون سروکله او گاه‌گاهی  در زندگی آنها پیدا می‌شود، اما شیان هنوز علاقه‌ای شدید به جینکس در دل دارد که با غیبت او یا این واقعیت که شیان اکنون با یک کشیش کلیسای اسقفی (با بازی گرگ کینیر) ارتباط دارد، خاموش نمی‌شود. کشیش به او وعده زندگی‌ سرشار از امنیت داده است. فایفر به‌طرز شگفت‌انگیزی تمام اندوه، سرخوردگی، ناامیدی و تسلیم شیان را با شنیدن خبر بارداری مارگو و عزمش برای نگه داشتن بچه، به ما نشان می‌دهد. «آیا این بچه را دوست خواهم داشت؟ البته. درست همان‌طور که از لحظه تولدت تو را دوست داشتم. اما این زندگی‌ یا بهتر است بگویم زندگی‌ که هرگز فرصت نکردی بشناسی، به پایان رسیده است و من نمی‌توانم از این موضوع خوشحال باشم.» این صحنه‌ای قدرتمند است و به فایفر فرصتی بی‌نظیر می‌دهد تا استعدادهایش را به نمایش بگذارد. اما این واقعیت که نقطه اوج تنش و پیچیده سریال زمانی است که پدر مارگو وارد سریال می شود را نمی توان منکر شد: جینکس پس از دوره‌ای از کمپ ترک اعتیاد باز می‌گردد و می‌فهمد که دخترش باردار شده است. نقطه اوج دیگر سریال وقتی است که پای شبکه اجتماعی اونلی فنز (OnlyFans) به خط داستانی راه پیدا می‌کند، جایی که مارگو با دو دختر  پولساز که دائماً جلوی دوربین هستند آشنا می‌شود؛ نقش‌هایی که لیندزی نورمینگتون (آنورا) و ریکو نستی (رپر) بازی می‌کنند. این خط داستانی با بازیگران حرفه‌ای و فیلمنامه مناسب می‌تواند ویرانگر باشد؛ همچنان که «دردسرهای مالی مارگو» کاملاً به سبک دیوید ئی. کلی وفادار مانده است. وقتی جینکس از ماجرای دخترش باخبر می‌شود، برای لحظاتی شوکه می‌شود و مارگو را قضاوت‌ می‌کند، اما به‌سرعت پشیمان می‌شود و همدلی و حمایتش را نشان می‌دهد. کشیش نیز از آغاز چیزی جز ریاکاری از خود نشان نمی‌دهد (او آن‌قدرها هم آدم خوبی نیست، حتی در مقایسه با معتادی در حال بهبود!).

این وکیل سابق کشتی‌گیر (نیکول کیدمن) است که مارگو را در برابر خودخواهی مادرانه حمایت می‌کند، هرگز نباید افکار شوم را دست‌کم گرفت. همه ما وجوه و لایه‌های گوناگونی در وجودمان داریم؛ و این شامل همه افراد می‌شود و استثنایی در کار نیست. بعد هم تصویرها و روایت‌هایی است که همه مشاغل می‌خواهند از افراد بسازند. این سریال یک کمدی-درام است که کفه کمدی آن بیشتر سنگینی می‌کند تا وجه درام آن، و بهترین لذت از آن زمانی تجربه می‌شود که آن را تفسیری بکر و ساده درباره اهمیت خانواده بدانیم، بدون اینکه نحوه ساختن آن یا اشتباهاتی که در این مسیر مرتکب می‌شویم اهمیتی داشته باشد. این اثر بسیار جذاب است و اگر به احساسات گل‌درشت و تصنعی که منتظرند تا از سطح داستان بیرون بزنند، حساسیت ندارید، دوست‌داشتنی خواهد بود. برخی منتقدان گفته‌اند که «دردسرهای مالی مارگو» فقط درباره «پول‌نداشتن» نیست، بلکه درباره شکل تازه رابطه نسل جوان با اقتصاد، کار، بدن، شهرت و بقا در سرمایه‌داری دیجیتال است. جالب اینجاست که بیشتر نقدها از زاویه «نسل جدید و اقتصاد پلتفرمی» به سریال نگاه کرده‌اند، نه صرفاً یک درام خانوادگی.

نقدهای مختلف بر دردسرهای مارگو

  مجله تایم: شاید دردسرهای مالی مارگو تقلیدی بزرگسالانه از فیلم «جونو» به‌نظر برسد. اما نثر تورپ ما را از بحران‌های قهرمان (با لحنی طنزآمیز و ماهرانه) عبور می‌دهد و مسیر رشد و تکامل مارگوی ساده‌لوح به مارگوی قهرمان را که هر روز دیدگاهی پخته‌تر پیدا می‌کند، به مخاطب نشان می‌دهد. شخصیت‌هایی متمایز و دوست‌داشتنی، اما به‌شدت ناکارآمد دور او را گرفته‌اند. گفت‌وگوها درحالی‌که واقعی هستند، گیرا و کوبنده‌اند. همه اینها در کنار هم، اثری ماندگار خلق می‌کند که انتظار می‌رود در یک آخر هفته مخاطب آن را ببلعد و هرگاه نیاز داشت روحیه بگیرد دوباره به سراغش برود. اما اینکه کتاب تورپ انتخابی بسیار مناسب برای اقتباس است، معنایش این نیست که «دردسرهای مالی مارگو» قرار است سریالی بی‌نقص باشد. شخصیت‌های رمان تورپ آنقدر خاص هستند، و تعادل ظریف میان گستاخی و مهربانی و رفتار عجیب‌‌وغریبشان آنقدر دقیق است که یک حرکت اشتباه در رفتار بازیگر می‌تواند کل تجربه تماشا را ویران کند. اما کارگردان موفق شده اقتباسی ایده‌آل از فیلم انجام دهد و یکی از بهترین سریال‌های سال را به اکران بفرستد. بازیگران نمی‌توانستند بهتر از این باشند. همانند رمان، این ترکیب واقعاً الهام‌بخش از هنر، جنسیت و تجارت با کمدی و اندوه یک خانواده ازهم‌گسیخته اما عاشق، برای شکل دادن به روایت بلوغی که به اندازه خود مارگو، منحصربه‌فرد و مقاومت‌ناپذیر است، با هم پیوند می‌خورند. عناصر یگانه‌کننده آن عبارت‌اند از: جسارت جوانی، انرژی بی‌پایان، عشق بی‌قیدوشرط و اندکی هم خشم طبقه کارگر. شادی به‌وفور در این سریال سرازیر می‌شود، اما شیرینی آن هرگز کاممان را شیرین نمی‌کند. صحنه‌ای که مارگو در ماشین با شیان با صدای بلند آهنگ 

«Angel of the Morning» را می‌خواند، یا وقتی او را شرخوشانه در حالی می‌بینیم که سوزی در حال نقاشی‌کردن چهره اوست، این به‌معنای آن نیست که سریال بار قابل‌احترام والدگری نوجوانانه را نادیده می‌گیرد؛ مارگو چالش‌های ترسناک فراوانی را در اولین سال مادر شدنش تجربه می‌کند. این لحظات، یادآور این هستند که لذت و رضایت می‌توانند به‌سختی همزیستی داشته باشند. در این معنا، فرم از محتوا پیروی می‌کند. «دردسرهای مالی مارگو» داستانی است دقیق و خوش‌ساخت درباره زنی جوان و آشفته، اما مصمم، که ماجراهای ناخوشایند زندگی‌اش را به سود خود برمی‌گرداند؛ و نیز روایت سرگرم‌کننده و دلنشینی از آموختن درس‌های دشوار زندگی.

  سانفرانسیسکو کرونیکل: پول دیگر فقط مسئله‌‌ای اقتصادی نیست؛ مسئله هویت است. سریال «دردسرهای مالی مارگو» درباره زیبایی، پول و معادلات شکننده زندگی روزمره است. این تعبیر فوق‌العاده است، چون نشان می‌دهد نسل جدید مدام دارد محاسبه می‌کند: اجاره خانه، هزینه بچه، بیمه، درآمد ناپایدار. درواقع، مسئله پول در این نسل به «اضطراب دائمی» تبدیل شده، نه‌ ابزار رفاه. سریال فارغ از اینکه یک درام کمدی عجیب‌وغریب است،  بیشتر شبیه پرتره‌ای است که ناامنی اقتصادی در آمریکای معاصر در آن منعکس شده است. آنچه این سریال را متمایز می‌‌کند، صداقت بی‌پرده آن در مورد «اقتصاد زندگی روزمره» است؛ موضوعی که تلویزیون اغلب از پرداختن به آن اجتناب می‌کند یا آن را کمرنگ جلوه می‌دهد. هسته احساسی سریال، نه عشق یا رسوایی، بلکه بقاست. مارگو به‌عنوان نماینده‌ای از نسل جوان پا به عرصه تصویر می‌گذارد که بزرگسالی‌شان در شرایطی ناپایدار خواهد گذشت؛ مسکن گران‌قیمت، خانواده‌های ازهم‌گسیخته، اشتغال لرزان و نبود امنیت بلندمدت. «دردسرهای مالی مارگو» بر ویژگی خاص محیط داستان -اورنج کانتی، کالیفرنیا- تاکید می‌کند، در‌حالی‌که حتی زندگی عادی نیز نیازمند محاسبات مالی دقیق است. سریال، روایت‌های سنتی «رو‌یای آمریکایی» را به چالش می‌کشد. شخصیت‌ها به‌جای اینکه از طریق تحصیل یا داشتن شغل باثبات پله‌های ترقی را طی کنند و رو به بالا بروند، این نمایش جهانی را برمی‌سازد که در آن کار خلاقانه، خودبرندسازی و اجرای دیجیتال به ضرورت‌های اقتصادی تبدیل می‌شوند. پیوستن مارگو به پلتفرم اونلی فنز نه یک شورش اخلاقی، که به‌عنوان یک استراتژی تطبیقی در چهارچوب یک اقتصاد ناامن، در سریال قاب‌بندی می‌شود. بدن، شخصیت و تخیل مارگو به دارایی‌های پولی تبدیل می‌شوند، زیرا مسیرهای متعارف دستیابی به ثبات دیگر کارایی ندارند و جواب نمی‌دهند. نکته مهم دیگر در این سریال، فروپاشی ساختارهای حمایتی سنتی و قدیمی‌ است. اعضای خانواده به یکدیگر اهمیت می‌دهند، اما کاری از دستشان برای کمک به دیگری بر‌نمی‌آید، زیرا خودشان وضعیتی ناپایدار دارند و ازنظر احساسی آسیب‌دیده و خسته هستند و اوضاع اقتصادی نابسامانی دارند. سریال دردسرهای مارگو، فشار مالی را بین‌نسلی می‌بیند: والدین نمی‌توانند فرزندانشان را نجات دهند، زیرا خودشان در ناکامی‌های اقتصادی خویش گرفتار مانده‌اند. همچنین واقع‌گرایی سریال با جزئیات مادی کوچک رقم می‌خورد؛ خانه‌های اجاره‌ای، اضطراب‌های مربوط به نگهداری از کودک، مشاغل با دستمزد پایین و فشار بی‌امان صورت‌حساب‌ها. این جزئیات، در حقیقت محاسبات پیش‌پاافتاده‌ای هستند که زندگی روزمره افراد را تحت‌الشعاع قرار داده است. فشار اقتصادی همچون یک فاجعه دراماتیک نشان داده نمی‌شود، بلکه مانند پس‌زمینه‌ای همیشگی که هویت، روابط و انتخاب‌های شخصی را شکل می‌دهد، به تصویر کشیده می‌شود. با وجود نقد نابرابری و ناامنی، «دردسرهای مالی مارگو» همچنان به‌طرزی محتاطانه امیدوارکننده باقی می‌ماند. مارگو نه از طریق نهادها، بلکه به‌واسطه بداهه‌پردازی، تاب‌آوری عاطفی و همکاری در شبکه‌های اجتماعی دوام می‌آورد. درنهایت، سریال نسل‌های جوان‌تر را باهوش و چاره‌جو، اما درعین‌حال همواره در معرض بی‌ثباتی معرفی می‌کند؛ نسل‌هایی که ناچارند در اقتصادی که امنیت در آن استثنا شده، نه قاعده، شیوه‌هایی تازه‌ برای زندگی اختراع کنند.

 تک رادار و لس‌آنجلس تایمز: یکی از گیراترین مضمون‌ها در «دردسرهای مالی مارگو»، فروپاشی خانواده سنتی به‌عنوان شبکه ایمنی اقتصادی است. این سریال، وضعیتی کاملاً معاصر را ترسیم کرده است: نسل‌های جوان‌تر دیگر نمی‌توانند برای رسیدن به ثبات مالی، امنیت عاطفی، یا مسیری روشن به‌سوی بزرگسالی، بر ساختارهای خانوادگی تکیه کنند.

این سریال خانواده را نه نهادی امن، بلکه سامانه‌ای ناپایدار نشان می‌دهد که زیر فشارهای اقتصادی دست‌وپا می‌زند و در حال خرد شدن است. نسل‌های پیشین اغلب خانواده را سپری در برابر بی‌ثباتی می‌دانستند و به آن تکیه می‌کردند. والدین می‌توانستند مسکن، هزینه‌های نگهداری از کودک، حمایت مالی موقت، یا دست‌کم الگویی از بزرگسالی پایدار را فراهم کنند. اما در این سریال، هر شخصیت بزرگسال ازنظر اقتصادی یا عاطفی، خود دچار مشکل است. نتیجه، جهانی است که در آن حمایت فقط به‌طور ناقص و ‌پیش‌بینی‌ناپذیر وجود دارد. «دردسرهای مالی مارگو» از تصویرسازی احساسی والدین می‌پرهیزد و در عوض بر واقعیت‌های مادی بقا تاکید می‌کند. مارگو در حالی مادر می‌شود که هنوز به استقلال مالی نرسیده است. او به نسلی تعلق دارد که با هزینه‌های فزاینده مسکن، مشاغل ناامن و حمایت نهادی اندک پا به دوره‌ای دیگر در زندگی می‌گذارد. در این بستر، بچه‌دار شدن، ارتباط با یک جامعه پایدار را عمیق‌تر نمی‌کند؛ در عوض، انزوا و ناامنی را تشدید می‌کند و به آن دامن می‌زند. سریال، فرزندپروری را به همان اندازه که شرطی عاطفی می‌داند، یک شرط اقتصادی نیز معرفی می‌کند. بزرگسالان اطراف مارگو، خودشان شخصیت‌هایی ناکارآمد یا آسیب‌دیده هستند. پدر مارگو، با وجود اینکه تلاش می‌کند به مارگو محبت کند و نگرانی‌اش را ابراز می‌کند، اما نمی‌تواند نقش یک پدر واقعی را ایفا کند. او شکست‌های خود را به دوش می‌کشد و با جاه‌طلبی‌های تحقق‌نیافته‌اش، زندگی می‌گذراند. بنابراین، نسل بزرگ‌تر نمی‌تواند امنیت و آرامش را به نسل جوان‌تر منتقل کند، زیرا خودش هرگز به‌طور کامل طعم آن را نچشیده است. شخصیت‌ها به‌جای نهادهای قدرتمند، به راه‌حل‌های موقتی و لحظه‌ای وابسته‌اند: مسکن موقت، رابطه‌های ناپایدار، درآمد آنلاین و ناکامی عاطفی. خانواده دیگر به‌عنوان یک ساختار اقتصادی منسجم عمل نمی‌کند. روابط خانوادگی، به‌جای حل مشکلات مالی، اغلب بارها، تعهدات، یا سرخوردگی‌های بیشتری تحمیل می‌کنند. به‌طوری که این فروپاشی، معنای بزرگسالی و کوچ کردن از جوانی به دوره‌ای دیگر را دگرگون می‌کند. در دوره‌های گذشته، بزرگ شدن به‌معنای ترک خانه، یافتن شغل، تشکیل دادن خانواده و دستیابی به استقلال بود. در این سریال بزرگسالی با خلاقیت به خرج دادن و تدبیر مداوم تعریف می‌شود. مارگو نمی‌تواند به‌طور شفاف از وابستگی به استقلال برسد، زیرا سیستم‌های اجتماعی و اقتصادی اطراف او نیز به همین اندازه ناپایدارند. خانواده به‌جای اینکه تکیه‌گاه باشد، به گفت‌وگویی شکننده در میان افرادی تبدیل می‌شود که همگی برای بقا تقلا می‌کنند. درنهایت، سریال نسلی را به ما نشان می‌دهد که پس از افول امنیت سنتی طبقه متوسط زندگی می‌کنند. خانواده هنوز ازنظر عاطفی وجود دارد، اما کارکرد اقتصادی آن به‌شدت تضعیف شده است. عشق هنوز ممکن است، اما حمایت و امنیت نامشخص و دور از دسترس است. نتیجه، «دردسرهای مالی مارگو» تصویری از بی‌ثباتی مدرن است که در آن جوانان مجبورند استراتژی‌های بقای جدیدی ابداع کنند، زیرا نه بازار و نه خانواده نمی‌توانند آنها را به‌طور کامل زیر پروبال خود بگیرند. 

 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید