نقشهراه صنعتیشدن
در مراسم رونمایی از کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران» چه گذشت؟
کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران؛ از حکمرانی اقتصادی تا تحولات جهانی» که در نخستین روزهای سال 1405 و در فضای التهابها و نااطمینانیهای ناشی از جنگ منتشر شد، ثمره نهایی مطالعهای عمیق و گسترده روی فرآیند صنعتیشدن ایران است؛ مطالعهای که بهوسیله دکتر مسعود نیلی، دکتر امینه محمودزاده، دکتر علیرضا ساعدی و منصور شاکریان، دو دهه بعد از تدوین استراتژی توسعه صنعتی انجام شد و بهنوعی نسخه بهروزرسانیشده و البته جامعتر آن مطالعه است که در اوایل دهه 1380 به سفارش وزارت صنایع بهوسیله تیمی به سرپرستی دکتر نیلی انجام شده بود. مطالعهای جدی که بهنوعی از درسآموختههای مطالعه قبلی و نتایج آن بهره برده، امروز جامعترین سند در مورد فرآیند صنعتیشدن ایران است. فرآیندی که این مطالعه نشان میدهد در واقع بهنوعی افول صنعتی و دور شدن از صنعت بوده است. این مطالعه با پشتیبانی بنیاد غیردولتی توسعه صنعتی محسن خلیلی انجام شده و نتایج نهایی آن از سوی انتشارات دنیای اقتصاد، منتشر و روانه بازار شده است. این کتاب به دو پرسش مهم پاسخ میدهد: چرا روند صنعتیشدن در کشور ما به شرایط کنونی، یعنی افول صنعت، منجر شد؟ و اینکه چشمانداز آینده صنعت در ایران و جهان چگونه است و به چه سمتی میرود؟ بااینحال هنوز این مسئله پابرجاست که برای بهبود شرایط و ایجاد تغییرات ساختاری در صنعت و اقتصاد با هدف فراهم کردن بستر مناسب برای رشد و توسعه چه باید کرد، یا دقیقتر اینکه چگونه میتوان نظام حکمرانی اقتصادی را به توجه به تحولات صنعتی و ضرورت ایجاد تغییرات ساختاری اقناع و ملزم کرد، تا از راه اشتباهی که رفتهایم، بازگردیم. نشست رونمایی از کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران» روز شانزدهم اردیبهشتماه با حضور گروه مولفان کتاب، اقتصاددانان و فعالان اقتصادی و علاقهمندان در گروه رسانهای دنیای اقتصاد برگزار شد و آنچه در پیشرو میخوانید، گفتههای سخنرانان این نشست است که نویسندگان اصلی کتاب هستند.
علیرضا بختیاری: در دو سال گذشته، نشستهای مهم و متعددی برگزار کردهایم که شاید مهمترین آنها نشست «هماندیشی برای اقتصاد ایران» بود. در آن نشستها، سخنان ارزشمند بسیاری مطرح شد؛ راهحلهای قابلتوجهی ارائه شد، اما متاسفانه بسیاری از آنها شنیده نشد و آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفت. بااینحال، ارزش این تلاشها در خود گفتوگوها و هماندیشیهاست. هیچ اندیشهای بیاثر نمیماند، حتی اگر زمان شنیده شدنش به تاخیر بیفتد. امروز نیز گردهم آمدهایم تا بار دیگر فکر کنیم، گفتوگو کنیم و شاید گامی ولو کوچک در مسیر بهبود برداریم. این نشست که نخستین گردهمایی ما در سال 1405 است، میتواند ادامه پیدا کند و انتشارات دنیای اقتصاد این آمادگی را دارد که نشستهایی در زمینه نقد کتاب برگزار کند. امیدوارم این نشستها، فرصتی باشد برای شنیدن یکدیگر، برای طرح ایدههای تازه و برای تقویت امید به آیندهای بهتر. چندین سال است که تلاشی جدی داریم تا گروه رسانهای دنیای اقتصاد را به مجمعی برای گفتوگو و هماندیشی در حوزههای مختلف اقتصادی تبدیل کنیم. نشستهای مختلفی را هم با حضور اندیشمندان و اقتصاددانان و صاحبنظران برپا کردهایم که متاسفانه با بروز جنگ 12روزه و بعد هم جنگ رمضان این مهم مسکوت ماند. بااینحال معتقدیم که زندگی جریان دارد و ما باید چراغ زندگی را روشن نگه داریم. ما زندهایم و نمیتوانیم دست از تلاش برداریم. کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران» که امروز نشست رونمایی آن برگزار میشود، کتابی وزین و ارزشمند با محتوایی فاخر و نویسندگانی قابلاحترام است. اثری که حاصل تحقیق و پژوهش عمیق است و انتشار آن در هر جای دیگری، هم برای ما و هم برای نویسندگان آن، شایسته نبود. چرا که انتشارات دنیای اقتصاد به جامعه اقتصاددانان تعلق دارد و مرجع نشر آثار مهم اقتصادی است. شعار ما روشن است: هر کتاب مهم اقتصادی که قرار باشد منتشر شود، جای آن در انتشارات دنیای اقتصاد است.
این کتاب حاصل زحماتی است که آقای دکتر نیلی و همکارانشان طی دو سال گذشته کشیدهاند. مطالعهای که به سفارش بنیاد توسعه صنعتی مهندس خلیلی انجام شده و نتیجه آن همین کتابی است که امروز از سوی انتشارات دنیای اقتصاد چاپ و عرضه شده است. این کتاب نشان میدهد که ما امروز در حوزه صنعت چه وضعیتی داریم و چگونه و به واسطه چه عواملی به شرایط دور شدن از صنعت رسیدهایم. امیدواریم بتوانیم در مجموعه دنیای اقتصاد همچنان میزبان چنین نشستها و ناشر چنین کتابهایی باشیم، در شرایطی که میدانیم وضعیت صنعت نشر نیز تا چه اندازه نابسامان و درگیر گرفتاریهای متعدد است.
در انتها از آقای دکتر نیلی و همکاران گرامیشان تشکر میکنم و اطمینان دارم که کتاب چالشهای صنعتیشدن ایران که حاصل یک تحقیق جامع است، به اعتبار ایشان، دیده میشود، اما بیشتر آرزو دارم سیاستمداران به محتوای فاخر آن توجه کنند. این کتاب نقشه راه صنعتیشدن ایران در عصر جدید است.
افول صنعتی بهجای صنعتیشدن
مسعود نیلی: آماده شدن و انتشار محصول و نتیجه یک کار پژوهشی برای من، مناسبتی بسیار شیرین است. کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران» محصول یک کار پژوهشی است که امروز در اختیار علاقهمندان قرار گرفته و برای یک محقق و پژوهشگر چیزی از این لذتبخشتر نیست که نتیجه کارش دیده و خوانده شود، و مورد نقد قرار گیرد تا مسیر رو به بهبود و اصلاح خودش را طی کند. نشر این کتاب بهوسیله انتشارات دنیای اقتصاد، در این دوران سخت و غمانگیز که در آن بهسر میبریم، جای تقدیر و تشکر دارد. این پژوهش از سال 1402 آغاز شد و سیر جالبتوجهی را طی کرد. ابتدا پرسشهای اولیه بین هسته چندنفره گروه مطالعه طرح و ابعاد کار مشخص شد. در ادامه پرسشهای کلی به سوالهای بیشتر و اجزای تخصصیتر شکسته شد و بعد هم فصلهای مختلف پژوهش تعیین شد که برای هر کدام کارگروههایی پیشبینی و افرادی انتخاب شدند. بعد، نتایج کار تحقیق هر کارگروه مورد سنجش و ارزیابی و نقد قرار گرفت و به بحث گذاشته شد. برخی نتایج برگردانده شد تا مطالعه مجدد صورت بگیرد. درنهایت برای اینکه یک محصول قابل ارائه عرضه شود، مرحله سخت و دشوار تلفیق نتایج را داشتیم تا درنهایت این کتاب به سرانجام رسید؛ کتابی که قصد دارد حداقل به دو پرسش مهم در مورد وضعیت ما در روند صنعتیشدن و آینده صنعت پاسخ دهد. واقعیت این است که تعداد کمی از مطالعات به این شکل انجام میشود که بتوان نتیجهاش را بهصورت یک کتاب منتشر کرد که در اختیار سایر محققان و علاقهمندان قرار بگیرد. حالا بعد از گذشت بیش از دو سال از آغاز کار، کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران؛ از حکمرانی اقتصادی تا تحولات جهانی» به مرحله رونمایی رسیده که یک کار خاص محسوب میشود، چون موضوعش توسعه صنعتی و صنعتیشدن است. این کتاب از نظر من جامعترین کتاب حال حاضر در مورد توسعه صنعتی کشور است. پیش از این، کتاب استراتژی توسعه صنعتی را بهعنوان مرجع داشتیم که مطالعهاش در سال 1380 انجام گرفت و خود کتاب در سال 1382 چاپ شد. انجام پژوهش اخیر با همت آقای مهندس محسن خلیلی آغاز شد که از قضا آشنایی من با ایشان به همان دوره تدوین استراتژی توسعه صنعتی در سال 1380 برمیگردد. زمانی که جلساتی برای انجام آن پژوهش در وزارت صنایع وقت برپا میشد، آقای مهندس خلیلی بهعنوان یکی از فعالان بخش خصوصی حضور داشتند و نسبت به مسئله توسعه صنعتی کشور بسیار فراتر از مسئله کسبوکار خودشان حساسیت داشتند و فعالترین فرد حاضر در آن نشستها بودند. از زمانی هم که بنیاد توسعه صنعتی مهندس خلیلی تشکیل شد، ایشان دائم پیگیر این بودند که استراتژی توسعه صنعتی بعد از گذشت نزدیک به دو دهه تکرار شود. درنهایت هم پشتیبان این مطالعه شدند و به مجموعه تیم ما قوت قلب دادند که این مطالعه را به شکل دیگری و با پرسشهای جدید انجام بدهیم. حداقل من به خاطر ندارم که یک فعال بخش خصوصی، سفارشدهنده پژوهشی باشد که موضوعش سیاستگذاری است و در حوزه مسائل حاکمیتی قرار میگیرد. طبیعی است که بخش خصوصی، علایق و منافع خودش را دنبال کند. بااینحال ایشان بهدلیل دغدغهای که داشتند پیگیر انجام این پژوهش شدند. مهم اینکه از روزی که ما کار پژوهش و مطالعه را شروع کردیم، ایشان کوچکترین نکتهای را به تیم تحقیقاتی سفارش نکردند که در کتاب گنجانده شود. نه ما چنین روحیهای داشتیم و نه ایشان چنین خواستهای داشتند که این ارزش نهایی کار را بسیار بالا برد. نتایج اولیه این پژوهش در یک همایش که به همت مجموعه دنیای اقتصاد در آذر ۱۴۰۳ برگزار شد، ارائه شد و ما با استفاده از بازخوردهایی که گرفتیم، یکسری اصلاحات و تغییراتی را که لازم بود اعمال کردیم و درنهایت امروز این کتاب در دست ماست که جدای از نتایج مطالعه، باکیفیت بسیار بالایی هم به چاپ رسیده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
در عنوان کتاب، سه گزاره قابلتوجه وجود دارد؛ صنعتیشدن، حکمرانی اقتصادی و تحولات جهانی. مفهوم صنعتیشدن مهمترین واژه این کتاب است که ابتدا مفهوم آن تعریف میشود. در گام دوم، تلاش میکنیم ببینیم ایران از نظر صنعتیشدن در چه وضعیتی قرار دارد و سوم، اینکه چرا دستاورد ما از صنعتیشدن ایران، درنهایت به نوعی افول صنعت و دور شدن از صنعت بوده است که امروز با آن مواجه هستیم. درنهایت هم کتاب نگاهی به آینده دارد و چالشهای آینده صنعت را توضیح میدهد. بیش از 60 سال است که گزاره صنعتیشدن بهکار برده میشود، اما آیا بعد از این همه تحولاتی که در فهم بشر و پارادایمهای توسعه اقتصادی کشورها اتفاق افتاده است، صنعتیشدن یک واژه کهنه نیست؟ آیا امروز که همه راجع به پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی صحبت میکنند، صنعتیشدن از مد نیفتاده است؟ مهمتر اینکه آیا توسعه اقتصادی لزوماً از مسیر توسعه صنعتی میگذرد؟ چون مشاهده میکنیم کشورهای کموبیش زیادی هستند که بدون اینکه صنعتی شوند، توسعه پیدا کردهاند. حالا آیا ایران باید حتماً صنعتی شود یا اینکه گزینههای دیگری هم برای آینده توسعه کشور قابلدسترس و پیشبینی است. حالا برگردیم و به این پرسشها پاسخ دهیم. صنعتیشدن دو مرحله دارد؛ یک مرحله حرکت در مسیر صنعتیشدن است، مرحله دوم، زمانی است که واقعاً یک کشور صنعتی میشود. برای مثال کرهجنوبی از یک مقطعی دیگر در مسیر صنعتیشدن نبود، بلکه به یک اقتصاد صنعتی تبدیل شده بود. ما در جمعبندی این پژوهش میگوییم که برای حرکت در مسیر صنعتیشدن، لازم است سه اتفاق با یکدیگر رخ دهد. اتفاق نخست این است که اگر تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا میکند، ارزش افزوده صنعت هم افزایش پیدا کند، اما رشد ارزش افزوده صنعت از رشد تولید ناخالص داخلی باید بیشتر باشد. بنابراین نسبت ارزش افزوده صنعت به تولید ناخالص داخلی در حال افزایش است. یعنی اقتصاد بهطور مداوم جای بزرگتری به صنعت میدهد، چون صنعت در حال گسترش است. در زمان تدوین استراتژی توسعه صنعتی ما فقط همین شرط را برای صنعتیشدن در نظر گرفتیم، اما بعد از انجام این پژوهش من دو قید دیگر را هم اضافه میکنم. در نظر بگیرید که صورت کسر ارزش افزوده صنعت و مخرج کسر تولید ناخالص داخلی است. آیا صورت کسر که افزایش پیدا میکند موجب بالا رفتن مخرج کسر هم شده است، یا اینکه ممکن است هر دو تحت تاثیر یک عامل سوم در حال رشد هستند که در این صورت نمیتوان واژه صنعتیشدن را بهکار برد. برای مثال ممکن است قیمت نفت بالا رفته و موجب افزایش واردات مواد اولیه و قطعات و ماشینآلات شده است که صنعت را رشد میدهد و اقتصاد هم با مجموعه منابع جدیدی که پیدا کرده است، رشد میکند. نسبت ارزش افزوده صنعت به تولید ناخالص داخلی هم در حال افزایش است، اما بهمحض اینکه قیمت نفت کاهش پیدا کند همه چیز به شرایط قبل برمیگردد؛ همانطور که برای اقتصاد ما بارها این اتفاق افتاده است. پس علاوه بر این رشد، قیود دیگری برای صنعتیشدن لازم است. قید دوم، این است که تجارت خارجی کشور هم با تاکید بر صادرات، صنعتی شود. یعنی کشور به یک صادرکننده کالای صنعتی تبدیل شود و سهم صادرات صنعتی از کل صادرات افزایش پیدا کند. رشد این شاخص نشانه رقابتپذیر شدن صنعت است، چون محصولی تولید میشود که در بازارهای دنیا خریدار دارد. آقای دکتر بهکیش همیشه بهدرستی به ما یادآوری میکنند که تجارت بهعنوان پیشقدم توسعه صنعتی باید توسعه یابد. یعنی استراتژی توسعه صنعتی هم در ذات خودش ابتدا استراتژی توسعه تجاری است تا شرایط را برای رشد صنعت فراهم کند. اما ممکن است افزایش صادرات صنعتی هم رخ بدهد، اما صادرات محصولاتی باشد که کاملاً وابسته به منابع طبیعی است. اینجا قید سوم اهمیت پیدا میکند که میگوید سهم تکنولوژیهای متوسط و متوسط به بالا باید در صنعت رو به افزایش باشد. پس اگر این سه اتفاق با هم رخ بدهد، میتوان گفت که تکنولوژی پیشران صنعت است، صنعت پیشران تجارت است و تجارت پیشران رشد اقتصادی است. تبلور این سه قید به مفهوم حرکت در مسیر صنعتیشدن است. برآیند این سه اتفاق همزمان، افزایش نسبت ارزش افزوده صنعت به تولید ناخالص داخلی است که اگر به یک حدی رسید که معمولاً ۲۵ درصد یعنی یکچهارم تولید ناخالص داخلی است، میتوانیم بگوییم آن اقتصاد صنعتی شده است. چون صنعت که یکچهارم اقتصاد است وقتی رشد میکند، لوکوموتیو رشد کل اقتصاد میشود و بقیه بخشها را بهدنبال خودش میکشد. درنهایت هم روند افزایشی نسبت ارزش افزوده صنعت به تولید ناخالص داخلی متوقف میشود، اما آن دو قید دیگر فعالاند. یعنی همچنان صادرات صنعتی در حال افزایش است و سهم محصولات بهرهمند از تکنولوژی بالا در صنعت نیز مرتب افزایش پیدا میکند. مشاهدات ما نشان میدهد که اگر این اتفاق بیفتد قیمت نسبی محصولات صنعتی به کل قیمتها کاهش پیدا میکند و رقابتپذیری صنعت بیشتر میشود. در واقع صنعتیشدن فقط محدود به بزرگ شدن حجم صنعت نیست، بلکه تحول کیفی صنعت و تحول ساختاری صنعت را هم در بر میگیرد. این تعریف واژه صنعتیشدن است. ما در همان ابتدای کار تحقیق، نسبت ارزش افزوده صنعت به تولید ناخالص داخلی را رسم کردیم که جزو اولین نمودارهای کتاب است. این نمودار نشان میدهد که از سالهای بعد از جنگ تا سال ۱۳۸۶ این نسبت اگرچه با افتوخیز اما در حال افزایش است. بنابراین گویی ما در مسیر صنعتیشدن حرکت میکردیم اما وقتی قید دوم را بررسی میکنیم میبینیم صورت و مخرج کسر به واسطه صادرات نفت افزایش یافته است. از سال 1389 تا سال ۱۳۹۲، این نسبت یک شیرجه بسیار شدید میزند و طی دو سال، ۴۰ درصد سقوط میکند. یعنی شاخصی که با آن صنعتیشدن کشور را اندازهگیری میکنند، 40 درصد افت میکند. بعد از آن هم دیگر نمیتواند رشد کند. این شاخص از سال ۱۳۹۲ به بعد بسیار بسیار کند جلو میآید بهطوریکه تا سال 1400 که آخرین سال تحقیق ما از لحاظ آماری است، تقریباً این شاخص معادل سالهای ۱۳۷۴ و 1375 است که نشان از یک عقبگرد بسیار بزرگ دارد. این رخداد که از آن با عنوان افول صنعت یاد میکنیم، صورت مسئله تحقیق ما شد. برای ما سوال بود که چرا بهجای صنعتیشدن، ما مسیر مخالف را طی کردیم و به افول صنعت رسیدیم. برای توضیح دقیق این مسئله، در فصل دوم کتاب، تحولات صنعتی کشور را در ۱۲ شاخص بررسی و ارزیابی کردیم و متوجه شدیم تعدادی از این ۱۲ شاخص دچار سکون کامل هستند؛ مثل منابع انسانی. یعنی بهرغم اینکه اقتصاد ایران نیروی تحصیلکرده زیادی دارد، اما ترکیب منابع انسانی صنعت تقریباً هیچ تغییری نکرده و در سال 1400 همانی است که در سال 1380 بوده است. در حوزه تکنولوژی شرایط بدتر شده است و ما بهجای حرکت به سمت تکنولوژی برتر به سمت تکنولوژی منبعمحور حرکت کردهایم. همچنین شاخص قیمت صنعت نسبت به کل شاخص قیمتها که در اقتصادهای صنعتی افت میکند، در کشور ما بیشتر شده و در واقع صنعت ما گرانتر شده است. پس مشاهده کردیم که یک هماهنگی کامل در افول صنعتی در کشور وجود دارد. پس باید ببینیم چه عاملی بهطور همگن کل صنعت را دچار افول کرده است. برای اینکه بتوانیم به پاسخ برسیم، تجربه صنعتیشدن مجموعهای از کشورهای صنعتی موفق را بررسی کردیم. اسناد توسعه صنعتی مجموعه بزرگی از کشورها از جمله ترکیه، مکزیک، مالزی و ویتنام بهعنوان کشورهای لیگ دو و چین، آلمان، ژاپن و آمریکا هم بهعنوان کشورهای لیگ یک را بررسی کردیم. یک مجموعه بررسی آماری هم روی کشورهای آسیای شرقی، جنوب آسیا، کشورهای منطقه و 9 کشور متکی به منابع طبیعی انجام شد تا یک نتیجه مهم از همه این بررسیها حاصل شد که ارزش افزوده اصلی این کتاب است؛ اینکه صنعتیشدن خودبهخود اتفاق نمیافتد، بلکه باید یک اراده برای تحقق صنعتیشدن وجود داشته باشد که محوریت آن، نظام حکمرانی است. یعنی باید یک اراده سیاسی برای توسعه صنعتی شکل بگیرد. این نتیجهای از اقدامات مشترک کشورهایی بود که در توسعه صنعتی و بهطور کل توسعه اقتصادی موفق بودند. در ادامه حدود ۶۰ کشور را که طی سالهای ۱۹۷۰ تا 2015 که رشد بالاتر از پنج درصد داشتند و از طریق توسعه صنعتی به این رشد دست پیدا کرده بودند، بررسی کردیم. همچنین حدود ۳۷ کشور را در چهار گروه کشورهای نفتی که بالاتر از 5/ 3 درصد رشد داشتند، شامل کشورهای نفتی که صنعتی شدند مثل اندونزی و مکزیک و کشورهایی مثل امارات را که با توسعه بخشهایی غیر از صنعت رشد کردند، بررسی کردیم.
از مجموعه این بررسیها یک مدل مفهومی حکمرانی اقتصادی بهدست آوردیم که بهنظر من بزرگترین دستاورد این کتاب است. این مدل میگوید چه عواملی باید در کنار هم قرار بگیرند تا یک کشور صنعتی بشود یا یک کشور غیرصنعتی که موفق شده است، رفاه پایدار ایجاد کند. بر این اساس، نظام حکمرانی باید چهار مولفه را با یک ترتیب خاص کنار هم بچیند تا از برآیندش این نتیجه حاصل شود. مولفه اول این است که نظام حکمرانی باید بهعنوان تسهیلگر رشد اقتصادی عمل کند؛ یعنی بهگونهای عمل کند که صلح، امنیت، احترام به حقوق مالکیت، رقابت و... ایجاد کند، زیرساخت فراهم کند، ثبات اقتصاد کلان برقرار کند و برای بلندمدت از اقتصاد تصویر نسبتاً مطمئنی بسازد. مجموعه این عوامل تسهیلگری است که اگر نباشد، اقتصاد هم رشد نمیکند. پس مولفه اول فراهم کردن زمینه رشد است. مولفه دوم برعکس مولفه اول، کارکرد محدودکننده رشد دارد. یعنی نظام حکمرانی برخی بخشها را بهعنوان خط قرمز مشخص میکند و میگوید نمیتوان به بهانه رشد وارد این حریمها شد؛ مثل محیط زیست. چون نمیتوان از طریق تخریب منابع نسل آینده برای امروز رفاه درست کرد. بنابراین آب، خاک، انرژی، هوا و... باید حفظ و مراقبت شود. مانند این مثال که دولت در بخش تسهیلگری بزرگراه میسازد و در بخش محدودکنندگی دوربین کنترل سرعت و گاردریل و خطکشی میگذارد و متخلف را جریمه میکند. مولفه سوم، نقش حمایت اجتماعی دولت مانند آموزش، بهداشت، تامین اجتماعی و سایر موارد است که دولت از مازادی که بهدست میآورد، برای تامین آنها کمک میگیرد. اگر این سه مولفه از طریق نظام حکمرانی فراهم شود، آنوقت مفهوم رشد معنا پیدا میکند که ممکن است مولفهای مانند صنعت، گردشگری، استفاده از موقعیت جغرافیایی یا نفت باشد. ما نمیتوانیم بگوییم برای رشد اقتصاد باید حتماً صنعتی شد. برآیند یادگیری حاصل از بررسی تجربه کشورهای دیگر، یک مدل حکمرانی معطوف به توسعه بلندمدت اقتصاد شد. پس از بهدست آوردن این مدل، در ادامه پژوهش به این پرداختیم که وضع ما در هر کدام از این مولفههای تسهیلگری، محدودکنندگی، حمایت اجتماعی و تقویتکننده رشد چگونه است. در این بخش از دادهها و آمار استفاده کردیم و مشاهده کردیم ما در جایی که بقیه تسهیلگرند، محدودکننده هستیم و در جایی که بقیه محدودکننده هستند، تسهیلگریم. این مهمترین تفاوتی بود که در مقایسه خودمان با دیگران دیدیم. نظام حکمرانیمان به ما میگوید از من ثبات اقتصاد کلان، صلح و امنیت نخواهید، اما تا میخواهید آب مصرف کنید. کارخانه فولاد هر جایی که میخواهید بزنید، نهایتاً من از دریای عمان برای شما آب میآورم که هر مترمکعب سه تا چهار یورو هزینه دارد. در واقع جایی که سایر کشورها تابلوی ورود ممنوع نصب کردند، ما یک جاده یکطرفه زدیم، آن هم بدون کنترل سرعت. میخواهیم حمایت اجتماعی اعمال کنیم، اما چون اقتصاد رشد نمیکند، نمیتوانیم. پس سراغ بنگاهها میرویم و دستور تثبیت قیمت میدهیم. بنابراین به قیمت تخریب بنگاه به خانوار میرسیم، به قیمت تخریب نهادهای مالی به بنگاه میرسیم، به قیمت تورم سراغ بانک مرکزی میرویم تا ناترازی کل اقتصاد را جبران کنیم. محیط زیست را هم تخریب میکنیم و برای نسل بعد چیزی باقی نمیگذاریم. تا اینجای تحقیق، یعنی تا فصل چهارم کتاب ما به این پرسش که چرا وضع ما اینگونه شد، پاسخ دادیم.
اما پرسش بعدی این بود که آینده چه میشود؟ در نگاه به آینده، دیگر خیلی روی آینده صنعت و اقتصاد ایران تمرکز نکردیم، بلکه بررسی کردیم که ببینیم دنیا در چه مسیری حرکت میکند. در این بخش میبینیم پارادایمهای اصلی که دنیا به سمت آنها رفته، دائماً برای ما سختگیرانهتر و محدودکنندهتر میشود. یعنی انقلاب صنعتی چهارم که یک پدیده در حال وقوع بسیار بزرگ و مهیب است، با ابعاد انقلاب صنعتی اول و دوم و سوم بسیار متفاوت است و ابعاد بزرگتری دارد و در واقع روی انقلابهای صنعتی قبلی سوار شده است. این پدیده در حال رقم زدن شرایط بسیار خاص و ویژهای در دنیاست. اگر امروز میبینیم آلمان در حال تلاش است که به بخش تولید (Manufacturing) برگردد به این دلیل است که احساس میکند اتفاقات دهه 1990 به ضررش تمام شده است. چون صنعت را به چین واگذار کرده و امروز با هوش مصنوعی نمیداند چه بکند. در مقابل چین که قبلاً بهعنوان کارخانه بزرگ دنیا با نیروی کار ارزان شناخته میشد، امروز دیگر کارگر دنیا نیست و در لبه تکنولوژی حرکت میکند. هم تولید صنعتی دارد و هم هوش مصنوعی، اما آلمان تولید را از دست داده و نمیتواند از هوش مصنوعی استفاده مناسبی بکند. به همین دلیل میبینیم که آمریکا، ژاپن، آلمان، انگلستان و... در حال احیای تولید صنعتی هستند. کشورهای لیگ دو هم که تغییر پارادایم صنعت در دنیا را دیدهاند، بهشدت در حال تلاش هستند که با سرعت هرچه بیشتر خودشان را با شرایط جدیدی که در حال بهوجود آمدن است، تطبیق بدهند. باز این مرحله همانجایی است که ما اصلاً کاری نمیکنیم. درحالیکه اسناد سیاستگذاری صنعتی سایر کشورها دچار تحول شده است، چون نگران هستند که از تحولات صنعتی در دنیا جا بمانند. این شرایط برای ما بسیار بسیار نگرانکنندهتر است که ما از کل این مجموعه عقب بمانیم. بیایید یک مدیر بنگاه اقتصادی در مالزی یا ویتنام را با یک مدیر بنگاه اقتصادی در ایران مقایسه کنید که آنها دنبال حل چه مسائلی هستند درحالیکه مدیر ایرانی دنبال وام بانکی، حل مسئله نکول، قطعی برق و گاز، تامین مواد اولیه، ارز و... است. طبیعی است که در این شرایط صحبت از تحقیق و توسعه و هوش مصنوعی برای مدیر بنگاه ایرانی یک حرف لوکس محسوب میشود.
این کتاب با دو سوال اولیه شروع کرد و در انتها هم به جواب آن رسید، اما هنوز جای کار بیشتر باز است که واقعاً چه باید کرد. این مطالعه در آذر 1403 تمام شد، زمانی که هنوز نه جنگی رخ داده بود و نه شرایط نه جنگ، نه صلح بر کشور حاکم شده بود. اما ما میدیدیم که رشد موجودی سرمایه بخش صنعت از سال ۱۳۹۶ به بعد منفی شده است، یعنی در واقع ما خودمان در داخل جنگ داشتیم چون موجودی سرمایه صنعت رو به تخریب بود. اما متاسفانه این جنگهای قبل، موج تخریب را بسیار تشدید کرد. در حال حاضر بخش صنعت ما به نسبت آمارهایی که ما در مطالعه ارائه کردیم، در شرایط بهمراتب بدتری قرار گرفته است. بههرحال امیدواریم که این جنگ زودتر تمام شود اما وقتی که تمام شود ما با صدها سوال از جنس سوالات کتاب مواجه هستیم. آنچه این کتاب میتواند در اختیار تصمیمگیرنده قرار دهد، در درجه اول بهنظرم روشن کردن اشتباههای نظام حکمرانی اقتصادی و راههای تغییر و اصلاح آن است. قاعدتاً این تغییرات بسیار بزرگ و مهم است اما امیدوارم که همه ما با وجود ناراحتیها و غصههایی که داریم بتوانیم به بهبود شرایط کمک کنیم. از سال 1360 تا سال 1365، هر هفته در سازمان برنامه برای اجرای فولاد مبارکه جلسه برگزار میشد و از فرآیند ساخت و پیشرفت گزارش داده میشد. اما بخشهای زیادی از این بنگاه عظیم در مدت چند دقیقه موردحمله قرار گرفت و آسیبهای شدید دید. من در پایان صحبتهایم چند جمله از آقای صفیاصفیا را میخوانم که قبلاً در کتاب تاریخ برنامهریزی در ایران، آن را آوردهام. این جملات را بسیار دوست دارم و چندجایی هم خواندهام. آقای صفیاصفیا به مدت هشت سال –از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۸- رئیس سازمان برنامه و بودجه بود. بعد از آن هم استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. در سال ۱۳۸۳ انجمن فارغالتحصیلان دانشکده فنی از ایشان بهعنوان استاد پیشکسوت تجلیل کردند. ایشان در بخشی از سخنرانی خودشان در این مراسم میگوید: ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ آن از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پستترین مردان در این آب و خاک پرورده شدند. حوادثی که بر سر ایران آمده بدانگونه است، شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار. گویی روزگار همه بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است. آن را بارها لب پرتگاه برده و باز از افتادنش بازش داشته. ایران شاید سختجانترین کشورهای دنیا باشد. دورههایی بوده است که با نیمهجانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده؛ چون بیمارانی که میخواهند نزدیکان خود را بیازمایند. درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده و زندگی را از سر گرفته است.
نسخه جادویی توسعه صنعتی وجود ندارد
علیرضا ساعدی: حضور در این پروژه همانند تجربههای قبلی که طی 20 سال گذشته با آقای دکتر نیلی و تعدادی از استادان داشتم، لحظهلحظهاش برای من شیرین بود. پروژه تدوین استراتژی صنعتی زمانی شروع شد که من دانشجوی کارشناسی ارشد آقای دکتر نیلی بودم و بهصورت کار دانشجویی به آن مطالعه پیوستم. من خوشبختانه این شانس را داشتم که بتوانم در کنار استادان بزرگی در این مدت در پروژههای مطالعاتی مختلف نظیر چالشهای صنعتیشدن ایران باشم. اتفاقاً طی این مطالعات و تحقیقات ما همیشه این بحث را داشتیم که سیاست صنعتی و توسعه صنعتی چیست؟ استراتژی توسعه صنعتی چیست و دولت تا چه حدومرزی میتواند به این مفهوم ورود پیدا کند. این بحث از همان سال 1380 که پروژه تدوین استراتژی توسعه صنعتی آغاز شد تا به امروز هنوز هم باز است. ما همواره میگفتیم که دولت وظیفه ندارد به بنگاه بگوید چه تولید بکند چه تولید نکند؛ اگرچه همواره این کار در کشور ما اتفاق افتاده است. یا اینکه اساساً مبانی اقتصادی سیاست صنعتی چیست و دولتها چگونه تصمیم میگیرند که یک استراتژی یا برنامه سیاست توسعه یا سیاستهای صنعتی را بنویسند و اجرا کنند. آنچه در پژوهش قبلی و کتاب امروز هم به آن پرداختیم این است که شکست بازار پایههای اولیه ورود دولت را بنا میکند، اما بعد از آن مسائل ظریف زیادی وجود دارد که دولت چه ابزاری را بهکار بگیرد و تا کجا پیش برود، چه صنایعی را هدف قرار دهد و آنها را با چه منطقی انتخاب کند. این نوع فعالیتها از سوی دولت معمولاً در کشورهای صنعتی و حتی پیشرفته وجود دارد، اما به اختلال در کارکرد بازار منجر نمیشود و قیمتهای نسبی را به هم نمیریزد؛ برخلاف مداخلات دولت در ایران که همه اقتصاد را به هم ریخته است. چون همانطور که آقای دکتر نیلی اشاره کردند ما در حکمرانی اقتصادی، عوامل محدودکننده و تسهیلکننده را اشتباه بهکار بردهایم. این درسی است که ما باید از کشورهای موفق بگیریم، نه اینکه مدل آنها را کپی و پیادهسازی کنیم، اما باید از تجربه موفقیتآمیز آنها استفاده کنیم.
امروز در میان گروههای مختلف اقتصادی میبینم که گفته میشود همان کاری را که کرهجنوبی انجام داد، ما هم در ایران انجام دهیم. یعنی امروز برخی تجویز ورود به یک دوره کپیکاری میکنند که از نظر من خطرناک است. در این پژوهش ما بررسی کردیم که ابتدا سیاست صنعتی چیست و بعد کشورهای مختلف در گذر زمان و در شرایط مختلف چگونه این سیاست را تدوین کرده و پیش بردهاند. سند توسعه صنعتی یک موجود صلب نیست که تغییر نکرده و بین کشورها مشترک باشد. ما در این پژوهش سعی کردیم برنامههای کشورهای مختلف را برای توسعه به مفهوم عام و توسعه صنعتی ذیل آن در برشهای مختلف زمانی بررسی کنیم. به غیر از یکسری منطقهایی که در این کشورها ثابت است، نگاه دولتها به مفهوم توسعه صنعت متناسب با دو پارامتر مهم تغییر کرده است؛ یکی «تحولات سیاسی داخلی و بینالمللی» که کشورها را وادار کرده است برنامههای توسعه خود را بازنگری کنند و دوم، «تحولات فناوری» است. این دو پارامتر در کنار ساختاری که منطق اقتصاد دولت را حفظ کرده است، در گذر زمان برنامههای توسعه را دستخوش تغییر کرده است؛ یعنی ما در دوران رکود اقتصادی، دوره بحران ۲۰۰۸ یا کووید، حتی انقلاب صنعتی با فناوری اطلاعات یکسری واکنشهای متفاوتی در حوزه صنعت از کشورها دیدیم. دو پارامتری که عنوان کردم، ساختار برنامههای صنعتی کشورها را در طول زمان بهطور جدی تغییر داده و به آن تم برونگرایی یا درونگرایی داده است. یعنی کشورها در مقاطعی بر اساس یک منطق اقتصادی، درونگرایی یا برونگرایی را انتخاب کردهاند. تجربه این کشورها اینگونه نیست که صرفاً میان برونگرایی و درونگرایی، یکی را انتخاب کرده باشند. مثلاً در کشورهای آسیایی استراتژی جایگزینی واردات مدلهای اولیه و ثانویه دارد؛ یا اینکه سیاستهای حمایتی در طول زمان بسته به شرایط تغییر میکند. مثلاً امروز در سیاستهای جدید صنعتی یک درصد مشخصی به ساخت داخل (local content) اختصاص داده شده است. اما آنچه ما به اسم ساخت داخل به کار میبریم بسیار متفاوت از سیاست لوکال کانتنت دیگر کشورهاست. اساساً این یکی از هنرهای ماست که برخی واژگان را میگیریم و از مفهوم تهی میکنیم. پس مطالعه ما نشان میدهد که سیاستهای صنعتی و ابزار اعمال آن، بسته به زمان و بر اساس تمهای برونگرایی و درونگرایی در کشورها تغییر کرده است.
یک یافته مهم مطالعه قبلی و مطالعه اخیر، تاکید بر این مهم است که برای رسیدن به توسعه در دنیا یک نسخه واحد (blue print) وجود ندارد. نسخههای توسعه قابلکپی نیست. اخیراً بانک جهانی هم گزارشی چاپ کرد که در آن برای توسعه صنعتی میگوید هیچ گلوله جادویی وجود ندارد که آن را شلیک کنیم و یکدفعه صنعتی شویم. در ابتدای مطالعه برداشت ما این بود که از دوره هایپرگلوبالیزیشن یعنی سالهای 1990 تا ۲۰۰۸ تا حدی استفاده از استراتژی توسعه صنعتی کمرنگ شده است که تقریباً هم همین بود. یعنی کشورها اصول نسبتاً مشابهی در اقتصاد کلان داشتند و تقریباً به یک فهم عمومی نسبت به نقش دولت در اقتصاد رسیده بودند. به همین دلیل ما شواهدی نمیدیدیم که سیاستهای حمایتی یا درونگرایانه پررنگ باشد. اما با وقوع بحران سال ۲۰۰۸، شرایط تغییر کرد و مثلاً شاهد بودیم ایالاتمتحده یارانه بزرگی مثل وامهای ارزانقیمت به خودروسازان داد، درحالیکه قبلاً این قبیل اقدامات از اقبال بالایی برخوردار نبود. از این دوره به بعد که به آن دوره بازگشت سیاستهای صنعتی میگویند، شاهد این هستیم که دوباره سیاست صنعتی موردتوجه قرار گرفت. بهویژه در طول دهه گذشته در کشورهای متعددی که پیش از این اسنادی برای توسعه صنعتی نبود در ذهن سیاستگذاران، اجماعی شکل گرفت که نشستند و اسناد جدید نوشتند که بهنظرم باید آنها را بهدقت مطالعه کنیم. چرا؟ چون اگر این اسناد در دست سیاستگذار ما باشد که هنوز با همان عینک قدیمیاش نگاه میکند، میگوید ما که از اول میگفتیم باید تعرفهها را بالا برد، ما که از اول میگفتیم باید از صنایع داخلی حمایت کرد.
در واقع ما با این ریسک مواجهیم که بعد از بهره نبردن از دوره طلایی هایپر گلوبالیزیشن، حالا ضرر دوره تنشهای بینالمللی را که در آن منافع اقتصادی در هم پیچیده است، هم به جان بخریم. کمااینکه این شرایط جدید، بعد از اوکراین در منطقه خاورمیانه و در کشور ما سربرآورد و تحمیل شد. بعد از بحران جهانی 2008، کووید و جنگ اوکراین و روسیه مشاهده میکنیم که یکسری تحولات جدی در اسناد توسعهای رخ میدهد. برای مثال در چین اسنادی به اسم ساخت چین ۲۰۲۵ تدوین شده که وقتی مطالعه کردیم متوجه شدیم با آنچه قبلاً از سیاست صنعتی این کشور میدانستیم، متفاوت است. چین سیاستش را بر اساس دو چرخه (Dual Circulation) تعریف کرده است و میگوید از چین، برای چین. یعنی میگوید مصرفکننده بهحدی از برخورداری از درآمد سرانه رسیده است که خودش میتواند مصرفکننده محصولات صنعتی درجه یک باشد. از طرفی خودم هم فناوریاش را توسعه میدهم. بنابراین یک چرخه داخلی و یک چرخه بیرونی (outward circulation) تعریف کرده که جزئیاتش در کتاب آمده است. کسانی که سیاستهای اقتصادی چین از یک دهه قبل تا 2025 را مطالعه کردهاند، امروز میتوانند مصادیق سیاسی آن را در فضای بینالملل درک کنند، اینکه چرا خلاف تصور ما چین بهسرعت وارد دفاع و پشتیبانی از ما نشد یا اخطار شدیدی به آمریکا نداد. ما این تحلیلها را هنوز در فضای مثلاً بلوک شرق و غرب داریم، این تحلیل که مثلاً ما نرفتیم با چین قرارداد ببندیم، به همین دلیل چین پشتیبان ما نیست. ببینید شما اگر اسناد توسعه صنعتی را بررسی کنید در هیچ کشوری، مثلاً ترکیه یا ویتنام، نمیبینید که گفته شده باشد ما برای توسعه باید با چین ببندیم یا با آمریکا همپیمان شویم. بعد ببینید که صفحات برنامه توسعه صنعتیاش سرخ است یا زمینهاش پرچم آمریکاست. اصلاً اینگونه نگاه، که ما در کشور یکباره یک سند ۲۵ساله همکاری ببندیم و بخواهیم همه اقتصاد را به سمت یک کشور ببریم که اعتقاد داریم در حال ظهور است، در ادبیات توسعه هیچ کشوری جایی ندارد و دیده نمیشود. کشورها بهدقت در حال بررسی هستند که ببینند منافعشان با کدام شریک، بدون ذکر نام، بهتر تامین میشود. کشورها به دنبال این هستند که از زنجیره ارزش جهانی که در آن مشارکت دارند، خارج نشوند.
در کنار بحرانهایی که اشاره کردیم در حال ظهور است، به انقلاب فناوری چهارم و هوش مصنوعی هم پرداختیم که بهنظر میرسد ابعادش بسیار متفاوت با انقلابهای صنعتی پیشین باشد. امروزه بررسیها میگوید با این انقلاب، حتی روابط اجتماعی و حریمهای شخصی تغییر خواهد کرد. اقتصاد پلتفرم در حال شکلدهی به اتفاقهای بسیار جدید است. من بهشخصه فکر میکردم انقلاب فناوری چهارم در تابع تولید اثر میگذارد و باعث بهبود بهرهوری میشود، اما حالا میبینیم که اساساً توابع تولید در حال تغییر شکل دادن هستند. امروز صحبت از یک عامل سوم تولید به نام کار دیجیتال است که در واقع نه سرمایه است و نه کار. این کار دیجیتال (labor digital) مکانیسم یادگیری و بهبود یا هزینهاش با نیروی کار متفاوت است. بنابراین توابع تولید هم در سطح اقتصاد کلان تغییر خواهد کرد. پس انقلاب چهارم، از مکانیسمهای جدید وارد تئوریهای مداخله دولت میشود. در این بستر حتی مصادیق شکست بازار هم تغییر میکند، الگوریتم در مسئله کارگزار-کارفرما جای ایجنت را میگیرد، کارآمدیها و ناکاراییها تغییر میکند و حتی پدیدههای تازهای مانند انحصارات جدید شکل میگیرد که متفاوت با هر آن چیزی است که ما قبلاً میشناختیم. شرایط به اندازهای تغییر کرده و بنگاههای جهانی بهقدری از منظر تقارن اطلاعات از دولتها فاصله گرفتهاند که دولت حتی وظیفه تنظیمگری را هم نمیتواند انجام دهد. یعنی با انقلاب فناوری چهارم دیگر نقش تسهیلگر و محدودکننده دولت هم دچار تغییر خواهد شد. کشورهای لیگ یک، امروز در حوزه این فناوریها با هم رقابت میکنند. کشورهای لیگ دو که در اطراف ما هستند، بهطور جدی و دقیق در حال بررسی این روندها هستند که این انقلاب و هوش مصنوعی در بازارهایشان مانند بازار کار، بازار سرمایه، بازار فناوری و بازار زمین چه تغییراتی ایجاد خواهد کرد.
در پایان صحبتم به بخشی از مقدمه کتاب اشاره میکنم که شاید کمی هم دردناک باشد. آنجا نوشتیم که امیدواریم با آرزو و دعا کشور ما وارد چرخه آسیب و تنش نشود، اما متاسفانه آن دو سطر مقدمه کتاب به نتیجه نرسیده و اتفاقات دردناکی رخ داده است.
حرکت در مسیر خلاف جهت دنیا
امینه محمودزاده: ابتدا میخواهم از همه کسانی که بهنوعی در این پروژه همکاری کردند، تشکر کنم. چون تقدیر و تشکر از کسانی را که زحمت کشیدهاند نگه داشتن حرمت زندگی میدانم، رویهای که ایرانیان طی قرنها هم یاد گرفته و هم آموزش دادهاند که باید حرمت زندگی را نگه داشت.
مسئله رشد و توسعه از همان ابتدای تحصیل برای من و همدورهایها و همکلاسیها بسیار مهم شد. اولینباری که سر کلاس رشد دکتر فرهاد نیلی نشستیم، این نقلقول از رابرت لوکاس را از ایشان شنیدیم که وقتی به رشد فکر میکنی، دیگر نمیتوانی به مسئله دیگری فکر کنی. بعدها به این نتیجه رسیدیم که اگر میخواهیم در مسیر رشد و توسعه قرار بگیریم، شروع مسیر باید از بنگاه باشد و محوریت و تمرکز ما در پژوهش چالشهای صنعتیشدن ایران نیز بنگاههای صنعتی است. این پژوهش و کتابی که در نتیجه آن منتشر شد، روایتی زنده از فرآیند صنعتیشدن ایران است. این کتاب بر اساس دادهها، نظریهها و تقابل آنچه در ایران و سایر کشورها تجربه شده است، متولد شد و امیدوارم با بازخورد گرفتن از دیگر صاحبنظران و دستیابی به آمار و دادههای جدید خودش هم بتواند رشد کند. بسیار امیدوارم که این کتاب با رشد و نموی که خواهد داشت به ستون مشترک برای کسانی تبدیل شود که دغدغه توسعه ایران را دارند. این روایت و خردهروایتهای مشترکی که از کنار آن جوانه میزند، برای رشد و توسعه بسیار مهم است. چراکه ممکن است بسیاری از ما این دغدغه مشترک را داشته باشیم، اما اگر چهارچوب ذهنی مشترک نداشته باشیم، احتمالاً اقدامهایی که انجام میدهیم با یکدیگر همسو نمیشود.
بخش مهمی از کتاب مربوط به آمار و دادههاست. در این بخش مرکز آمار ایران با انتشار دادههای کارگاههای صنعتی کمک بزرگی به ما کرد؛ دادههایی که واقعاً ارزشمند هستند و سالهاست در کشور ما تولید میشوند اما لزوماً به قدر اهمیتشان مورداستفاده قرار نمیگیرند. کتاب «چالشهای صنعتیشدن ایران» جزو معدود مطالعات گستردهای بود که ما برای آن، از بازه زمانی ۲۰ساله از دادههای کارگاههای صنعتی بالای ۱۰ نفر استفاده و سعی کردیم تصویری را که از این دادهها شکل میگیرد با سایر دادهها مانند آنچه در بورس ارائه میشود، دادههای مالکیتی که خودش تصویری ترسیم کرد که قبلاً دیده نشده بود و همچنین دادههای کلان ترکیب کنیم. ما اگر قصد داریم به بحث رشد در ایران بپردازیم، باید به یکسری از ناهمگنیها و تفاوتها توجه کنیم. در ابتدای مطالعه، همه دادهها را بدون اینکه یک قضاوت پیشینی داشته باشیم، بر اساس ویژگیهای متفاوتی که در نشان دادن رشد داشتند، دستهبندی کردیم. یعنی براساس یک دستهبندی قبلی مطالعه را جلو نبردیم و اگر امروز شما در کتاب میبینید که مثلاً گروههایی بزرگ شده یا کوچک شدهاند، یا گروه بزرگشده ویژگی وابستگی به منابع طبیعی را دارد، این دستهبندی انتخاب ما نبوده و خروجی دادههاست. یعنی تحولات و دستهبندیهایی که در بنگاهها دیدیم و انجام دادیم براساس دینامیک دادهها بود. توجه به ناهمگنیها که همان ابتدا به آن اشاره کردم، باعث شکل گرفتن سه دسته بزرگشده، کوچکشده و سایر در تقسیمبندی بنگاهها شد. این بنگاهها نهتنها از منظر ویژگیهای ذاتی و فناوریهای نهفته در صنعت خودشان با یکدیگر متفاوت بودند، بلکه از منظر سیاستها و محدودیتهایی که بر آنها اعمال شده بود و شوکهای ناشی از سیاستهای اعمالشده هم با یکدیگر تفاوت داشتند. اگر ما میخواهیم دینامیک آینده این بنگاهها را ببینیم، بهطور طبیعی مجبوریم هم وضعیت اولیه آنها را دقیق ارزیابی کنیم و هم سیاستهایی را مدنظر داشته باشیم که رفتارهای رو به آینده آنها را شکل میدهد.
این مطالعه یک بخش کلان داشت که زیر سایه تازگی روایت صنعت قرار گرفت. اما یک پدیده جالب که به آن برخوردیم و اگر بخواهم مجموع یافتههای بخش کلان و بخش صنعت را در یک جمله بیان کنم، به همین پدیده اشاره میکنم که در گذر زمان اهمیت متغیرهای کلان در توضیح پدیدهها در اقتصاد ایران بهطور مداوم بیشتر و بیشتر شده که باعث شده است تفاوت میان بنگاههای مختلف در عملکرد و همچنین تفاوت میان خانوارهای مختلف (در فقیر بودن) دائماً نزولی بوده و کمتر و کمتر شود. حتی تفاوت میان افرادی که شغلهای مختلف داشتند هم با یکدیگر بهطور مدام کمتر شده است. ما با یک مدل سراغ دادهها نرفتیم که بخواهیم این نتایج را از آن استخراج کنیم، بلکه ما به سراغ دادهها رفتیم و حقایق را از دل این دادهها بیرون کشیدیم و سعی کردیم که آن حقایق را با یک روایت سازگار و منسجم بیان کنیم. حالا اگر قرار است که به آینده فکر کنیم و در مقابل ریسکهایی که همین امروز برخی از آنها محقق شده و برخی دیگر ممکن است در آینده نزدیک محقق شود، پوششی برای صنعت ایران فراهم کنیم، بعد کلان مسئله که همان حکمرانی است باید مدنظر قرار گیرد.
صنعتیشدن، همانطور که دکتر نیلی اشاره داشتند، یک پدیده تکبعدی نیست و میتواند خودش را در ابعاد مختلف نشان بدهد. ما در واقع مشاهده کردیم که مثلاً کاهش بهرهوری، هزینههای تحقیق و توسعه، سکون ترکیب نیروی کار و سکون تکنولوژی عملاً خودش را در کاهش سرمایهگذاری نشان میداد. نتیجه آن هم طی کردن یک روند خلاف دنیا بود؛ به این شکل که درحالیکه در دنیا کالاهای صنعتی بهصورت نسبی دائماً قیمتش پایینتر میآمد و به اصطلاح ارزانتر میشد، در کشور ما از یک مقطع به بعد این کالاها بهطور مداوم گرانتر شد. این گرانتر شدن مدام خودش را بهطور بسیار جدی در مصارف خانوار نشان داد بهطوریکه سهم کالای صنعتی در سبد خانوار مدام پایین آمده است. شوکهایی که امروز به صنعت وارد میشود هم اثر مشابهی دارد و ترکیب مصرف خانوار را به سمت افزایش سهم کالاهای کمدوام تغییر میدهد که خودش پیامد نامطلوب دیگری برای صنعت دربر خواهد داشت.
یک بعد دیگر از ناهمگنیهایی که موردتوجه ما قرار گرفت، بحث مربوط به اندازه و مالکیت بنگاهها بود. بهطوریکه انگار رفتار و حرکت بنگاههای کوچک و بنگاههای بزرگ ما از یکدیگر جداست. در کشور ما مرسوم نیست که بنگاهی به دنیا بیاید، بهتدریج رشد کند و از یک بنگاه کوچک به یک بنگاه بزرگ و بسیار بزرگ تبدیل شود. بلکه در صنعت ایران بنگاههایی که کوچک به دنیا میآیند، کوچک میمانند یا اینکه ممکن است تا مرحله متوسط رشد کنند، اما معمولاً از این حد فراتر نمیروند و بزرگ نمیشوند. در مقابل بنگاههای بزرگ از ابتدا بزرگ به دنیا میآیند و بزرگ میمانند. ما سعی کردیم تحولات زندگی بنگاه صنعتی را در این مطالعه نشان بدهیم. به مقوله طبقه متوسط گمشده پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم که این گمشدن در همه زمانها شبیه هم نبوده است. یعنی وقتی به دادههای بنگاههای صنعتی در ۲۵ سال گذشته نگاه میکنیم، در مقاطعی صنعت به این سمت حرکت کرده است که بنگاه متوسط بهتدریج بزرگ شود اما با یک اتفاق بیرونی یا یک سیاستگذاری این فرآیند متوقف شده و درمجموع باعث شده است که بنگاههای متوسط در صنعت ما یک طبقه گمشده لقب بگیرند که بهنوعی خودش یک مسئله مهم در صنعت ماست.
پس وقتی چرخه عمر یک بنگاه را بررسی میکنیم باید ببینیم بنگاه در بدو تولد چه اندازه و مالکیتی دارد، چگونه رشد میکند و بهطور طبیعی فقط زمانی سرمایهگذاری میکند که هزینه سرمایهگذاری برایش توجیه داشته باشد. جالب بود که دادهها به شما نشان میدهد که در طی زمان کاهش نرخ سودآوری و کاهش سرمایهگذاری با یکدیگر همراستا و یک شکل حرکت میکنند. بخشی از کاهش سودآوری به تغییرات قیمت نسبی برمیگشت که در دنیا کالاهای صنعتی ارزانتر میشدند اما در ایران گرانتر، از طرفی واردات فزاینده بوده است، بنابراین بنگاه سودی نمیدید که بخواهد سرمایهگذاری کند. یک بخش دیگر کاهش سودآوری بنگاهها هم ناشی از این بود که نفس سود بهتنهایی کفایت نمیکند و هیچ بنگاهی تنها به سود فکر نمیکند، بلکه سود تعدیلشده با ریسک برای بنگاه اهمیت دارد. دادههای مربوط به نااطمینانی یا ریسکهای مختلف هم نشان میدهد که طی زمان این شاخص فزاینده بوده است. در واقع مباحث کلان مربوط به نظام حکمرانی که باید بستر مناسبی را برای رشد بنگاه فراهم کند، بدکارکردی خودش را در دادهها نشان میدهد. به این صورت که صنایعی که ثبات بیشتری تجربه کردهاند، هم در مقایسه با صنایعی که ثبات کمتری داشتند، رشد بالاتری را ثبت کردهاند.
در این مطالعه، به مباحث مربوط به بهرهوری هم با طرح این سوال پرداختیم که آیا منابعی که در کل در صنعت ایران وجود دارد و از جنس سرمایه فیزیکی است و منابع کمی هم نیست، در مقایسه با بقیه کشورها چگونه تخصیص پیدا کرده است. یعنی آیا لزوماً سرمایه به کاراترین بنگاهی که توان استفاده بهینه از آن را داشته، اختصاص یافته است یا اینکه همان موانعی که جلوی رشد بنگاهها را گرفته، باعث شده است که سرمایه در بنگاههایی رسوب کند که از آن استفاده نمیکنند یا حداقل بهترین استفاده ممکن را نمیکنند. در کنار بحث سوءتخصیص، مسئله از همین جنس نمایان شد؛ یعنی تغییرات مربوط به تکنولوژی. در کشور ما صنایعی در حال رشد بودند که به نهادههای ابتدایی تولید وابسته بودند و سطح تکنولوژی پایینتری داشتند. از طرفی طی این بازه زمانی واردات کالاهای سرمایهای هم کاهش پیدا کرده بود که بهمعنای اختلال در ورود تکنولوژی به صنعت است و میتواند توضیح دهد که بهرهوری صنعت هم از منظر تخصیص، هم از منظر تکنولوژی و هم بهواسطه نااطمینانی نتوانسته افزایش پیدا کند.
بحث تامین مالی صنعت هم مسئله بسیار مهمی است که چه از طریق نظام بانکی و چه از طریق بازار سرمایه مدنظر قرار گرفت و نشان داد که سایشهای موجود در بخش بازار مالی در حال تشدید بوده و بهنوعی گمشدن طبقه متوسط صنعت را هم نشان میدهد. مسئله رقابتپذیری در صنعت هم بهواسطه جدا شدن از دنیا روندی کاهشی داشته است. ما بهطور معمول انتظار داریم که در مجموع صنعت برای کشور ارزآوری داشته باشد اما اگر چهار صنعت بزرگشده را کنار بگذاریم، میبینیم که صنعت اصلاً ارزآوری ندارد و متقاضی ارز است. ازاینرو مسئله رقابتپذیری بهصورت محققشده در شاخصهای مربوط به صادرات و واردات هم قابلمشاهده است.
نتیجه کوچک ماندن بنگاههای کوچک و بزرگ شدن بنگاههای بزرگ و البته ماندنشان در همین مرحله، یک تمرکز بسیار بالاست. پس ما با صنعتی مواجه هستیم که از نظر ارزش افزوده تمرکز بسیار بالایی دارد و این ارزش افزوده در چهار رشته فعالیتی که دکتر نیلی در مورد آنها توضیح دادند، متمرکز شده است. این رشته فعالیتها به یک حامل انرژی که معمولاً گاز است در حد بسیار زیادی وابسته هستند و از یک بعد دیگر تمرکز مالکیتی بسیار جدی درمورد این صنایع وجود دارد. نتیجه اینکه ترکیب چند تمرکز در صنعت، درنهایت تابآوری صنعت را در مقابله با ریسکها بسیار پایین آورده است. نکته پایانی من این است که این روایت باید درمورد بخش خدمات ایران هم انجام شود تا شاید بتوانیم ریسکهایی که برای صنعت پیشبینی میکردیم و محقق شد، درمورد بخش خدمات تصمیمهای بهتری بگیریم.