شناسه خبر : 51834 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

مدل‌ساز خلاق

آدرین بیلال چگونه مرزهای تحلیل اقتصاد اقلیم را جابه‌جا کرد؟

صدیقه نژادقربان/ نویسنده نشریه 

 

52گاهی یک جایزه فقط یک خبر علمی نیست؛ نشانه‌ای است از اینکه در گوشه‌ای از اقتصاد، چیزی در حال تغییر است. در سال ۲۰۲۶، وقتی آدرین بیلال به‌عنوان بهترین اقتصاددان جوان معرفی شد، توجه‌ها فقط به یک پژوهشگر جوان جلب نشد. بحث اصلی این بود که چرا دوباره بحث «اقتصاد اقلیم» به نقطه‌ای برگشته که باید از نو درباره آن فکر کرد؛ اینکه هزینه تغییرات آب‌وهوایی دقیقاً چقدر است و آیا ابزارهایی که با آن این هزینه را برآورد می‌کنیم اصلاً کافی هستند یا نه؟ در اقتصاد کلاسیک، طبیعت اغلب یا «منبعی رایگان» تلقی می‌شد یا «هزینه‌ای خارجی»؛ اما با ورود بیلال به این حوزه، این مرزبندی به چالش کشیده شد. ازاین‌رو، در تابستان ۲۰۲۶، وقتی نام آدرین بیلال روی صحنه مراسم «جایزه اقتصاددان» جوان خوانده شد، سالن برای چند ثانیه در سکوتی عجیب فرو رفت؛ زیرا در سال‌هایی که اقتصاد جهانی زیر فشار تورم، نااطمینانی مالی و بحران‌های ژئوپلیتیک قرار دارد، چرا باید جایزه‌ای که معمولاً به اقتصاددانان مالیه، تجارت یا رشد تعلق می‌گیرد، به پژوهشگری برسد که موضوع کارش «اقلیم» است؟ پاسخ، همان چیزی است که بیلال در مقالات و سخنرانی‌هایش تکرار کرده: «گرمایش جهانی نباید فقط موضوعی زیست‌محیطی در نظر گرفته شود، زیرا به مسئله اصلی اقتصاد کلان در قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است.» او در سخنرانی دریافت جایزه گفت: «اگر اقتصاددانان هزینه‌های اقلیمی را اشتباه اندازه بگیرند، همه‌چیز را اشتباه اندازه گرفته‌اند، از رشد تا سرمایه‌گذاری، از بهره‌وری تا ثبات مالی.» درواقع او از اقتصاد کلان سنتی فاصله گرفته و به این نقطه رسیده که اقلیم «ستون تحلیل اقتصادی» است، نه یک متغیر جانبی. در سال‌های اخیر، نام بیلال در رسانه‌هایی مانند اکونومیست، فایننشال‌تایمز و نیویورک‌تایمز بیشتر دیده شده است؛ در مقام اقتصاددانی که با الگوهای رشد، تعادل عمومی و اقتصاد فضایی نشان می‌دهد «گرمایش جهانی» چگونه مسیر توسعه کشورها را بازنویسی می‌کند. او تاکید می‌کند که مسئله فقط «گرم‌تر‌شدن» زمین نیست، بلکه این است که اقتصاد جهانی چگونه به این گرم‌شدن واکنش نشان می‌دهد؛ واکنشی که هم علمی است و هم سیاسی و اجتماعی. درواقع او تلاش می‌کند خطای بزرگ «خوش‌بینی اقتصادی» را اصلاح کند؛ این تصور که رشد اقتصادی می‌تواند بدون محدودیت‌های اقلیمی ادامه یابد. او نشان می‌دهد این خوش‌بینی، علاوه‌بر نادرست‌بودن، «خطرناک» نیز هست. بیلال ازجمله پژوهشگرانی است که می‌گوید اقتصاددانان برای مدت طولانی تغییرات اقلیمی را از دریچه‌ای بیش‌ازحد محدود دیده‌اند. آنها اغلب اثر گرمایش را بر مناطق یا بخش‌ها جداگانه اندازه‌گیری می‌کردند، درحالی‌که اقتصاد جهان شبکه‌ای درهم‌تنیده از تجارت، سرمایه، مهاجرت و زنجیره‌های تولید است. در چنین شبکه‌ای، آسیب یک منطقه در همان‌جا متوقف نمی‌شود، بلکه در سراسر اقتصاد جهانی منتشر می‌شود و پیامدهایی بسیار گسترده‌تر از برآوردهای متعارف بر جای می‌گذارد.

از پلی‌تکنیک تا استنفورد

آدرین بیلال به نسلی از اقتصاددانان تعلق دارد که در مرز میان اقتصاد، ریاضیات و علوم داده تربیت شده‌اند؛ نسلی که کمتر درگیر منازعات ایدئولوژیک و بیشتر به‌دنبال اندازه‌گیری دقیق پدیده‌های پیچیده است. مسیر علمی او نیز از همین ویژگی پیروی می‌کند. او تحصیلات خود را در دانشگاه پلی‌تکنیک فرانسه آغاز کرد؛ نهادی با سنتی قوی در آموزش ریاضیات و اقتصاد کمی. در این فضا، به‌جای گرایش به اقتصاد رفتاری یا سیاست‌گذاری عمومی، به سمت اقتصاد کلان با محوریت ساختارهای فضایی و پویایی‌های بلندمدت رفت؛ حوزه‌ای کمتر انتخاب‌شده، اما تعیین‌کننده در مسیر فکری او. در پلی‌تکنیک، اقتصاد را به‌صورت شبکه‌ای از نقاط جغرافیایی آموخت نه مجموعه‌ای از کشورها؛ نقاطی با تفاوت در دما، بهره‌وری، مهاجرت، سرمایه‌گذاری و امید به زندگی. همین نگاه بعدها امکان تحلیل تغییر اقلیم را به‌عنوان بازآرایی جغرافیای اقتصادی جهان برای او فراهم کرد. پس‌ازآن، برای دریافت دکترای اقتصاد به دانشگاه پرینستون رفت؛ یکی از مراکز اصلی پژوهش در اقتصاد کلان، رشد و اقتصاد محیط‌زیست. این دوره مسیر او را از اقتصاددانی با دغدغه‌های کلان به پژوهشگری با پرسش‌های ساختاری‌تر تغییر داد. پرینستون به او امکان داد پرسش‌هایی از این دست را دنبال کند: اگر بهره‌وری در طول زمان تغییر کند چه می‌شود؟ اگر شوک‌ها در فضا ناهمگن باشند اقتصاد چگونه بازتنظیم می‌شود؟ و اگر دما تغییر کند، رشد چه مسیری پیدا می‌کند؟ در همین مسیر، تغییر اقلیم از یک متغیر بیرونی به عاملی بنیادین در شکل‌دهی مسیر توسعه کشورها تبدیل شد. هرچه او بیشتر در مدل‌ها پیش رفت، پیوند میان اقلیم و ساختار رشد برایش پررنگ‌تر شد.

پس از پرینستون، حضور او در هاروارد و سپس استنفورد این مسیر را تثبیت کرد. در استنفورد، همنشینی اقتصاد محیط‌زیست، اقتصاد کلان و علوم داده به او اجازه داد مدل‌های فضایی، داده‌های اقلیمی و نظریه رشد را در یک چهارچوب مشترک قرار دهد و به‌تدریج از اقتصاد کلان سنتی فاصله بگیرد. اهمیت کار او بیش از دانشگاه‌هایی است که در آنها تحصیل یا تدریس کرده؛ به نوع پرسش‌هایی بازمی‌گردد که انتخاب کرده است. در زمانی که تمرکز اقتصاددانان بر سیاست پولی، تورم، بازار کار یا نابرابری بود، او بر این پرسش متمرکز شد که تغییرات اقلیمی چگونه مسیر رشد اقتصادی جهان را در بلندمدت دگرگون می‌کند. به عقیده او، اقتصاد جهانی مجموعه‌ای از واحدهای مستقل نیست. آنچه در یک نقطه رخ می‌دهد از مسیر تجارت، سرمایه‌گذاری، مهاجرت و زنجیره‌های تولید به نقاط دیگر منتقل می‌شود، بنابراین برآورد هزینه واقعی تغییرات اقلیمی بدون تغییر تصویر ما از اقتصاد جهانی ممکن نیست.

چرا تمرکز بر «دمای محلی» می‌تواند تصویر اقتصاد اقلیم را ناقص کند و چرا باید اثرات «دمای جهانی» در مدل‌های کلان دیده شود؟ در بخش بزرگی از ادبیات اقتصاد اقلیم، تغییرات دما در سطح کشورها و مناطق به‌صورت جداگانه اندازه‌گیری می‌شود؛ از کاهش بهره‌وری کشاورزی تا اثر موج‌های گرما بر ساعت کار یا خسارت سیل و خشکسالی به زیرساخت‌ها. سپس این برآوردها کنار هم قرار می‌گیرند تا تصویری از هزینه نهایی گرمایش زمین ساخته شود. اما از نگاه بیلال، مسئله از همین نقطه آغاز می‌شود. این رویکرد اقتصاد جهانی را به واحدهایی مستقل تقلیل می‌دهد؛ گویی هر کشور در جزیره‌ای جداگانه آثار اقلیمی را تجربه می‌کند. درحالی‌که اقتصاد امروز شبکه‌ای درهم‌تنیده از تجارت، سرمایه، فناوری، زنجیره‌های تولید و جریان‌های انسانی است و در چنین شبکه‌ای هیچ شوکی در همان نقطه متوقف نمی‌شود.

بیلال در مصاحبه‌ای گفته است: «اگر فقط به دمای محلی نگاه کنیم، مثل این است که اثر یک بیماری همه‌گیر را با بررسی یک بیمارستان بسنجیم.» ازنظر او، تغییر اقلیم شوک محلی نیست، بلکه یک بازآرایی جهانی است که بر بهره‌وری، سرمایه‌گذاری، مهاجرت، تجارت و ثبات مالی اثر می‌گذارد. برای روشن‌شدن تفاوت، اگر افزایش دما تولید یک منطقه را کاهش دهد، در نگاه متعارف همان کاهش خسارت اصلی است. اما در عمل می‌تواند قیمت جهانی مواد اولیه را تغییر دهد، زنجیره‌های تامین را مختل کند، ارزش سرمایه‌گذاری‌ها را جابه‌جا کند و الگوهای مهاجرت و سرمایه‌گذاری را تحت تاثیر قرار دهد و یک شوک محلی را به واکنش‌های زنجیره‌ای جهانی تبدیل کند. بیلال معتقد است، برآوردهای متعارف این اثرات شبکه‌ای را نادیده گرفته‌اند، به همین دلیل هزینه واقعی کمتر از واقعیت تخمین زده شده است. در نگاه او، اقتصاد جهانی یک سیستم به‌هم‌پیوسته است که در آن هر شوک از مسیرهای مختلف به بخش‌های دیگر منتقل می‌شود.

این بحث به سیاست‌گذاری هم می‌رسد. در این صورت، تغییرات اقلیمی فقط یک مسئله زیست‌محیطی یا بخشی محدود از اقتصاد کشورها نیست، بلکه به تهدیدی برای رشد اقتصادی جهانی تبدیل می‌شود. اختلاف اصلی بیلال با برآوردهای پیشین نیز بر سر مقیاس زیان‌هاست. همین تردید، نقطه شروع پژوهشی شد که او به همراه دیه‌گو کانزیگ انجام داد؛ مقاله «تاثیر کلان اقتصادی تغییر اقلیم» که به یکی از پرارجاع‌ترین مطالعات اقتصاد اقلیم تبدیل شد. اهمیت آن فقط در نتایج نبود، بلکه در بازسازی چهارچوب محاسبه هزینه‌های اقلیمی بود.

برای سال‌ها، مدل‌ها نشان می‌دادند تغییرات اقلیمی با وجود هزینه، اثر محدودی بر رشد بلندمدت دارد؛ با کاهش چنددرصدی تولید جهانی تا پایان قرن. در این نگاه، اقتصاد جهانی همچنان با رشد و سازگاری تدریجی ادامه می‌یافت. بیلال و کانزیگ اما با واردکردن پیوند میان اقتصادها و اثرات سرایتی، به نتایجی رسیدند که فاصله زیادی با برآوردهای رایج داشت. در برخی سناریوها، هزینه واقعی چندین برابر است و در تداوم روند فعلی، کاهش تولید جهانی تا پایان قرن می‌تواند به حدود نیمی از سطح فعلی برسد.

اهمیت این نتایج در تغییر زاویه نگاه است؛ گذار از تحلیل محلی به جهانی. بیلال می‌گوید مسئله فقط جدیدبودن خطرات نیست، بلکه دیده‌نشدن بخشی از آنها در ابزارهای موجود است. این مقاله واکنش‌های گسترده‌ای برانگیخت و حتی منتقدان نیز آن را یکی از مهم‌ترین بازتعریف‌های اقتصاد اقلیم دانستند. همین بحث‌ها باعث شده نام بیلال با تردیدی بنیادین همراه شود؛ احتمال اینکه هزینه‌های واقعی گرمایش زمین کمتر از واقعیت برآوردشده باشد و در صورت صحت این فرض، بسیاری از محاسبات رشد و سیاست‌گذاری نیازمند بازنگری خواهند بود.

اقلیم در مدل‌های رشد و سرمایه

آدرین بیلال در بخشی از پژوهش‌های خود به پرسشی می‌پردازد که سال‌ها در حاشیه اقتصاد اقلیم قرار داشت: تغییرات آب‌وهوایی چه نسبتی با رشد اقتصادی دارد؟ در بسیاری از مدل‌های متعارف، اقلیم متغیری بیرونی است که از مسیرهایی مانند کاهش بهره‌وری، آسیب به کشاورزی یا اختلال در تولید بر اقتصاد اثر می‌گذارد. بیلال در مقالاتی مانند «تعادل رشد در جهانی گرم‌تر» و «راهنمای اقتصاد کلان و تغییرات اقلیمی» این رابطه را از زاویه‌ای دیگر بررسی می‌کند؛ جایی که سرمایه‌گذاری، انباشت سرمایه و ریسک‌های اقلیمی به هم متصل می‌شوند.

بخش مهمی از این مطالعات به سرمایه فیزیکی اختصاص دارد. شهرها، بنادر، کارخانه‌ها، نیروگاه‌ها و شبکه‌های حمل‌ونقل بخش بزرگی از ثروت جهانی‌اند؛ دارایی‌هایی که برخلاف نیروی کار، به‌سادگی جابه‌جا نمی‌شوند. افزایش دما، سیلاب، فرسایش ساحلی یا خشکسالی فقط شرایط زندگی را تغییر نمی‌دهد، بلکه ارزش این دارایی‌های تثبیت‌شده را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. در محاسبات بیلال، این دارایی‌ها به یکی از مسیرهای اصلی انتقال خسارت‌های اقلیمی تبدیل می‌شوند؛ از تغییر ارزش زمین تا اثر بر تصمیم‌های سرمایه‌گذاری. همین مسئله در مقاله‌ای درباره منافع اقتصادی کاهش انتشار کربن ادامه پیدا می‌کند. او سناریوهایی را بررسی می‌کند که در آن کشورها بدون انتظار برای توافق جهانی، انتشار را کاهش می‌دهند. در این محاسبات، ریسک اقلیمی، ارزش دارایی‌ها و پیامدهای سرمایه‌گذاری در کنار هم قرار می‌گیرند؛ نتیجه‌ای که منافع اقدام اقلیمی را صرفاً به همکاری بین‌المللی محدود نمی‌کند.

پرسش اصلی این مطالعات به رابطه اقلیم و رشد بازمی‌گردد؛ جایی که اقلیم نه‌فقط بر تولید، بلکه بر سرمایه، بازدهی سرمایه‌گذاری و ارزش دارایی‌ها اثر می‌گذارد. در بخش دیگری از کارهای او، ریسک اقلیمی و جغرافیای اقتصادی بررسی می‌شود. پیش از تمرکز بر اقتصاد اقلیم، بیلال روی مهاجرت داخلی، بازار کار و تعادل فضایی کار کرده بود. این پیشینه در مطالعات جدید نیز ادامه دارد؛ جایی که شوک اقلیمی از یک منطقه فراتر می‌رود و از مسیر مهاجرت، سرمایه و سرمایه‌گذاری به مناطق دیگر منتقل می‌شود. در پژوهش‌هایی درباره مهاجرت داخلی در ایالات‌متحده، تغییرات اقلیمی در کنار بازار کار، قیمت مسکن و فرصت‌های شغلی قرار می‌گیرد. در این سناریوها، مناطق گرم‌تر بخشی از جمعیت و سرمایه خود را از دست می‌دهند و مناطق دیگر با افزایش تقاضای مسکن و خدمات روبه‌رو می‌شوند. مهاجرت در اینجا فقط واکنش به آب‌وهوا نیست، بلکه قیمت زمین و الگوی سرمایه‌گذاری را نیز تغییر می‌دهد. رد این پیوند در مطالعات ثبات مالی نیز دیده می‌شود؛ جایی که دارایی‌ها در برابر ریسک‌های اقلیمی و گذار انرژی بررسی می‌شوند. این پژوهش‌ها به قیمت‌گذاری ریسک در بازارهای مالی، بیمه و نظام بانکی می‌پردازند و نشان می‌دهند شوک‌های اقلیمی از مسیرهای مالی به اقتصاد منتقل می‌شوند. در بسیاری از این پژوهش‌ها، اقلیم در کنار مهاجرت، مسکن، سرمایه‌گذاری و بازار کار قرار می‌گیرد؛ و اقتصاد به شبکه‌ای از جریان‌های به‌هم‌پیوسته تبدیل می‌شود که در آن اثر یک شوک در بخش‌های مختلف بازتاب پیدا می‌کند.

بازنگری در اقتصاد اقلیم

اقتصاد اقلیم پیش از آنکه به یکی از حوزه‌های پررونق اقتصاد تبدیل شود، با نام «ویلیام نوردهاوس» شناخته می‌شد. او از نخستین اقتصاددانانی بود که تلاش کرد تغییرات آب‌وهوایی را وارد مدل‌های کلان کند و رابطه میان افزایش دما، تولید و رفاه را به زبان عدد و محاسبه توضیح دهد. در ادامه، نیکلاس استرن بحث را از زاویه‌ای دیگر پیش برد و با تمرکز بر هزینه‌های بی‌عملی نشان داد که تعلل در سیاست‌های اقلیمی می‌تواند در آینده هزینه‌هایی بسیار سنگین‌تر به بار آورد. بخش بزرگی از ادبیات سیاست‌گذاری اقلیمی در دو دهه گذشته میان همین دو محور حرکت کرده است: میزان خسارت گرمایش زمین و ظرفیت سیاست‌گذاری برای کاهش آن.

پژوهش‌های آدرین بیلال از همین نقطه آغاز می‌شود، اما مسیر دیگری را دنبال می‌کند. در آثار او کمتر رابطه مستقیم میان دما و تولید در مرکز قرار دارد و بیشتر سازوکارهایی بررسی می‌شود که آثار تغییرات اقلیمی را در سراسر اقتصاد جابه‌جا می‌کنند؛ از جریان سرمایه و مهاجرت تا بازارهای مالی، زنجیره‌های تولید و ارتباط میان مناطق مختلف اقتصادی. در این مطالعات، علاوه‌بر میزان خسارت، «مسیرهای انتقال آن» نیز اهمیت پیدا می‌کند. بنابراین در کنار دما و تولید، متغیرهایی مانند ارزش دارایی‌ها، جابه‌جایی جمعیت، الگوی سرمایه‌گذاری و ریسک‌های مالی نیز وارد تحلیل می‌شوند. همین تغییر زاویه باعث شده بخشی از برآوردهای او از هزینه‌های اقلیمی با نتایج متعارف فاصله بگیرد؛ فاصله‌ای ناشی از توجه به شبکه ارتباطی اقتصادها، تحرک سرمایه و پیامدهای بلندمدت شوک‌ها. در این پژوهش‌ها، اقتصاد جهانی شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته از روابط متقابل دیده می‌شود، نه مجموعه‌ای از بازارهای مستقل؛ شبکه‌ای که در آن یک شوک اقلیمی می‌تواند به بازار کار، سرمایه‌گذاری، قیمت دارایی‌ها و رشد اقتصادی در مناطق دیگر سرایت کند. مطالعات بیلال در نقطه تلاقی اقتصاد اقلیم، اقتصاد کلان، جغرافیای اقتصادی، بازار کار و اقتصاد مالی قرار دارد. در بسیاری از آثار او، تغییرات اقلیمی نه یک مسئله محیط‌زیستی، بلکه متغیری ساختاری است که بر ارزش دارایی‌ها اثر می‌گذارد، الگوی سرمایه‌گذاری را تغییر می‌دهد و از مسیرهای مختلف به بازارهای کار و مالی منتقل می‌شود و درنهایت رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها