ابرهای ابهام
آیا سال 1405 از نظر زیستمحیطی میتواند سال خوبی باشد؟
بمباران شهرهای ایران و هدف قرار دادن مخازن نفت، تانکرها، پالایشگاهها، صنایع و شرکتهای داروسازی و بسیاری از مکانهای نظامی و غیرنظامی در طول جنگ تحمیلی سوم، فقط به تخریب زیرساختهای کشور و مرگ هموطنان ما منجر نشده است، بلکه با گسترش آلودگی محیط زیستی در پهنههای خاکی و آبی ایران همراه شده و به مخاطرات محیط زیستی دامن زده که بیتردید سالها گریبان کشور را رها نخواهد کرد. آلودگی نفتی در خلیج فارس، پخش مواد آلاینده نفتی در انفجار مخازن نفت، انتشار مواد شیمایی در هدف قرار گرفتن پتروشیمیها و صنایع فولاد و... عملاً چهره تاریک و نازیبای جنگ تحمیلی را علیه تمدن انسانی و طبیعی ایران و خاورمیانه نشان داده است.
جنگ، صرفنظر از ابعاد نظامی و امنیتی آن، همیشه فراتر از میدان نبرد عمل میکند و اثراتش در لایههای مختلف اجتماعی، انسانی، اقتصادی و محیط زیستی باقی میماند. آنچه در طول 39 روز جنگ سوم تحمیلی در ایران و منطقه خاورمیانه رخ داد همین ابعاد را در بر دارد. در بررسی این تحولات، نمیتوان فقط به خسارتهای مستقیم جنگ ازجمله تبعات محیط زیستی آن پرداخت و چشمانداز طبیعت ایران بعد از جنگ را بدون تاثیر تنشها بر روندهای تصمیمگیری و سیاستگذاری و احیاناً شکوفایی ظرفیتهای ژئوپلیتیک ایران مورد توجه قرار نداد، زیرا بخشی از اهمیت ماجرا به تغییراتی بازمیگردد که در فهم جایگاه ایران، ظرفیتهای منطقهای و حتی مسیرهای توسعه کشور ایجاد شده است. خسارتهای انسانی، بیتردید مهمترین و تلخترین بخش این جنگ بود. جانباختن غیرنظامیان، بهویژه زنان و کودکان، زخمی است که هیچ بازسازی اقتصادی یا عمرانی قادر به جبران آن نیست. در کنار آن، آسیب به زیرساختها، صنایع، مراکز پژوهشی، جادهها، پلها، واحدهای مسکونی و تاسیسات انرژی نیز بخشی از واقعیت جنگ بود؛ خسارتهایی که طبیعتاً محیط زیست ایران را نیز تحت تاثیر قرار دادند. دکتر عادل جلیلی، رئیس سابق موسسه تحقیقات جنگلها، پژوهشگر و نویسنده محیط زیست، بر این باور است که پیامدهای محیط زیستی جنگ را باید در چند سطح بررسی کرد. از تخریب مستقیم اکوسیستمها گرفته تا آسیبهای روانی و اجتماعی که به محیط زیست انسانی وارد میشود. جنگ اخیر، علاوهبر تبعات بسیار جدی انسانی، خسارتهای عمدهای به زیرساختهای کشور، مراکز پژوهشی، صنایع کلیدی مانند پتروشیمی و فولاد، جادهها، پلها و واحدهای مسکونی غیرنظامی وارد کرده است. بنا بر آمار، نزدیک به ۱۲۰ هزار واحد مسکونی غیرنظامی آسیب دیدهاند. در کنار این خسارتها، جنگ اثرات مستقیم و گستردهای بر محیط زیست نیز داشته است؛ ازجمله آلودگی هوا، آلودگی آبها در جنوب ایران، برهم خوردن آرامش انسانی و تخریب محیطهای طبیعی.
دکتر جلیلی با اشاره به مشاهده لکههای نفتی در خلیج فارس (احتمالاً در اطراف جزیره خارک) تاکید میکند که این جنگ برخلاف موازین بینالمللی و در قرن بیستویکم، ناشی از عدم حاکمیت قانون در سطح جهانی و زورگویی قدرتهای حاکم بر جهان است. او تصریح میکند با وجود تمام این خسارتها، نگرانی اصلی بیشتر متوجه خسارتهای انسانی بهویژه زنان و کودکان و تبعات روانی آن است، زیرا خسارتهای فیزیکی و زیستمحیطی را میتوان نسبتاً آسانتر مدیریت کرد، درحالیکه خسارت انسانی اصلاً قابلجایگزینی نیست. با پایان یافتن جنگ و با موفقیت مذاکرهکنندگان کشور برای دستیابی به صلح، میتوان این لایههای تاثیرات زیستی را چه در محیطهای طبیعی و چه در محیطهای انسانی سروسامان داد؛ هرکدام از این لایهها سیاستها، راهبردها، روشها و برنامههای خاص خود را میطلبند. جنگ بر روی ابرچالشهای ایران که پیشتر در مورد آنها بحث شده، سوار میشود؛ چالشهایی نظیر بحران آب، ابرچالش تغییر اقلیم، زوال اکوسیستم و انقراض گونهها و تغییر کاربری عرصههای طبیعی کشور. جنگ نهفقط این مشکلات را حل نمیکند، بلکه آنها را تشدید میکند.
این پژوهشگر معتقد است که این جنگ اگرچه خسارتهای سنگینی به همراه داشته، اما شرایطی را مهیا کرده که رویکرد ما نسبت به ابرچالشها تغییر کند و ظرفیت کشور برای مدیریت آنها بیشتر شود. تمام اندیشمندان، نخبگان، روزنامهنگاران، دانشمندان و سیاستمداران در سراسر جهان -حتی عمدتاً در بلوک غرب- همگی متفقالقول هستند که این جنگ باعث کشف پدیدهای به نام «ژئوپلیتیک ایران» شده است؛ یعنی، جغرافیای سیاسی ایران را از نو آشکار کرده است. این ظرفیت ژئوپلیتیک در طول تاریخ همواره در ایران وجود داشته است. ایران جزو معدود کشورهایی است که فرازوفرودهای تمدنی داشته، اما بارها و بارها پس از سقوط، دوباره برخاسته و خود را در مقام یک قدرت بزرگ جهانی و یک امپراتوری نشان داده است. بااینحال، پس از انقلاب بهدلیل رفتار رقابتی و دشمنی غرب با ایران و سیاهنمایی رسانههای غربی، عملاً ژئوپلیتیک ایران فراموش و پنهان شد. حتی دنیا هم آن را فراموش کرد، درحالیکه تئوریهای ژئوپلیتیک همواره به نقش و جایگاه ایران اشاره میکردند.
جلیلی میگوید که این جنگ، مَثل معروف ایرانی «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» را زنده کرد و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، سبب شد موقعیت ژئوپلیتیک ایران بهشکل رادیکالی آشکار شود. سه دلیل اصلی برای آشکار شدن جایگاه ژئوپلیتیک ایران وجود دارد. نخست، قدرت دفاعی ایران که در مقابل بزرگترین قدرت نظامی دنیا، دو قدرت هستهای جهانی و منطقهای که از قضا کشورهای منطقه را هم در کنار خود داشتند، ایستادگی کرد. برخی از نشریات و رسانههای معروف بینالمللی مانند واشنگتنپست، نیویورکتایمز، گاردین و سیانان اعلام کردهاند که از مجموعه پایگاههایی که آمریکا در منطقه در طول چند دهه گذشته ایجاد کرده بود، نزدیک به ۸۰ درصد آنها از رده خارج شده و عملیاتی نیستند؛ یعنی آمریکا اگر بخواهد دوباره آن پایگاهها را ایجاد کند باید کل سرمایهگذاری را از نو انجام دهد. آمریکا، پس از جنگ جهانی دوم، هرگز از سوی هیچ قدرتی اینگونه به چالش کشیده نشده بود؛ البته استثناهایی مانند ویتنام وجود دارد که جنگ طولانی بود. اما در کوتاهمدت، به چالش کشیده شدن برای آمریکا، بیسابقه بوده است. دومین دلیل، آشکار شدن اهمیت ژئوپلیتیک خلیج فارس و تنگه هرمز است. پیامدهای ناشی از بسته شدن تنگه هرمز نشان داد که این گذرگاه تا چه اندازه برای اقتصاد جهانی حیاتی است؛ اهمیتی که نهتنها بسیاری از کشورهای منطقه، بلکه حتی خود ایران نیز پیشتر درک کاملی از ابعاد واقعی آن نداشتند. اکنون روشن شده است که خلیج فارس و تنگه هرمز، فراتر از یک مسیر انرژی، به یکی از کانونهای تعیینکننده ثبات اقتصادی جهان تبدیل شدهاند. تا پیش از این، هر کسی اراده میکرد میتوانست ایران را تحریم کند؛ آمریکا پیشقدم میشد و کشورهای اروپایی و بقیه کشورها حتی کشورهای دوست و کشورهای ضعیف جهان هم تبعیت میکردند. اما جالب توجه است که اکنون رسانههایی مثل بلومبرگ (که بزرگترین رسانه در رصد بازارهای جهانی و اقتصاد است) یا نشستهایی که اخیراً اروپا در جزیره قبرس داشت یا نشستهایی که در فیلیپین برگزار شد، همه بر چالش ظرفیت خلیج فارس تمرکز کردهاند. سومین رخداد، آشکار شدن ناکارآمدی «راهبرد دفاعی عاریتی» برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس است؛ کشورهایی که اغلب با اتکا به قدرتهای خارجی نظیر آمریکا برای خود راهبرد دفاعی ایجاد کرده بودند. آن راهبرد پایداری لازم را نداشت و مانند یک حباب ترکید.
دکتر جلیلی بر این باور است که این اثرات، یک فرصت طلایی ژئوپلیتیک برای ایران و منطقه ایجاد کرده است. ایران نه صرفاً بهمثابه یک قدرت جغرافیای سیاسی، بلکه بر اساس ظرفیتهای مختلف که از نظر نیروی انسانی و سایر منابع در دل خود دارد، میتواند راهبردهای مطرحشده را بهکار گیرد. مهمترین راهبردی که میتواند محیطهای طبیعی و محیط زیست ایران را نجات دهد و این ابرچالشها را مدیریت کند، «تغییر رویکرد توسعه» است. یعنی تغییر از توسعه وابسته به منابع طبیعی به رویکرد توسعه خدماتمحور. این رویکرد توسعه خدماتمحور مبتنی بر دو مقوله است؛ یکی استفاده از ترانزیت کالا و مسافر با بهرهگیری از ظرفیت جغرافیایی ایران و دیگری بحث گردشگری. اکنون این دو پدیده (آشکار شدن ژئوپلیتیک ایران و برملا شدن ناکارآمدی راهبرد دفاعی عاریتی) اهمیت این رویکرد را صدچندان بالا برده و زمینه را برای تحول فراهم کرده است.
عادل جلیلی در ادامه تاکید میکند که پس از پایان جنگ، اثر تحریمها بر ایران به حداقل خواهد رسید. یعنی دیگر کسی از آمریکا تبعیت نخواهد کرد که دوباره ایران را تحریم کند و ظرفیت سرمایهگذاری گستردهای به سمت ایران خواهد آمد. چراکه ایران میتواند از طریق اعمال قدرت در مدیریت انرژی جهان، کشورهای مجری تحریم را تنبیه کند. وی میافزاید: من قبلاً در بحث ترانزیت -ظرفیت ترانزیت جادهها، فضای هوایی ایران و...- در مورد جابهجایی کالا و مسافر در دنیا به تجارت فردا گفتم که ایران میتوانست جایگاه بسیار خوبی پیدا کند. با آنچه در تنگه هرمز و خلیج فارس اتفاق افتاد، اکنون نزدیک به دو و نیم میلیارد تن کالا در اطراف ایران در حال تبادل است و از همه مهمتر، بیش از ۲۰ درصد از ظرفیت انرژی دنیا در این منطقه قرار دارد. اخیراً نیز بحث کودهای مصرفی در کشاورزی و امنیت غذایی یا سایر محصولات دیگر مطرح شده است. این رویکرد، همراه با سرمایهگذاریهای جدی و توجه به این ظرفیتها، میتواند چالشهای محیط زیست ایران را کاملاً کنترل کند.
او میگوید: حتماً با وجود ۴۷ سال سیاهنمایی رسانههای غربی علیه ایران، در طول ۴۰ روز جنگ و ۲۰ روز آتشبس و...، دنیا ناخودآگاه ایران دیگری را کشف کرد؛ انگار که ایران قبلاً در رسانههای دنیا کشور دیگری نشان داده میشد، ولی اکنون جهان کشوری را میبیند که در مقابل قدرت نظامی دنیا ایستاده است. مراکز دانشگاهیاش، مانند دانشگاه شریف، روی هوش مصنوعی کار میکنند، دانشگاه علموصنعت روی فضا کار میکند. یا از خرمآباد، شهری در دل کوهستان، در رسانههای جهانی صحبت میشود که ظرفیت بیبدیلی دارد. با ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و طبیعی کشور، اگر ایران پس از جنگ به سمت صلح و گشایش به روی گردشگری جهانی حرکت کند، نهفقط امکان مدیریت تبعات و خسارتهای زیستمحیطی ناشی از جنگ فراهم میشود، بلکه میتوان ابرچالشهای مزمن محیط زیستی کشور را نیز با منابع، سرمایه و همکاریهای گستردهتر مهار کرد.
جلیلی یادآور میشود که یکی از راهکارهای کاهش بحران آب، بهویژه در کلانشهرها، حرکت به سمت «توسعه دریامحور» است. به باور او، اگر صلح برقرار شود و رویکردهای سیاسی و توسعهای کشور بهبود یابد، از خرمشهر تا گواتر، ظرفیت گستردهای برای جذب سرمایهگذاری مشترک شکل خواهد گرفت. این استقبال نه از سر علاقه ویژه به ایران، بلکه در راستای منافع اقتصادی و امنیتی کشورها و برای کاهش ریسکها و ایجاد همگرایی با ایران خواهد بود. به شرط آنکه خود ما نیز این ظرفیت را بهدرستی بشناسیم و فعال کنیم. در چنین وضعیتی، طبیعت ایران نیز فرصتی برای بازسازی و تنفس دوباره پیدا خواهد کرد.
به باور این پژوهشگر، خسارتهای انسانی، فیزیکی و خسارتهای زیستمحیطی وارده به ایران را با پایان جنگ میتوان بهراحتی مدیریت کرد، اما در کنار آن باید ژئوپلیتیک کشفشده ایران را بهرسمیت بشناسیم و به تناسب آن و با فعال کردن این ظرفیت، سیاست خارجی، سیاست داخلی، سیاستهای رویکردی توسعه و سیاست تولید ثروت را فعال کنیم تا ایران نهفقط یک قدرت منطقهای، که در مقام یکی از قدرتهای اقتصادی در دنیا مطرح شود.
اثرات ناخواسته جنگ روی برخی سیاستها میتواند به فرصتی برای تغییر رویکردها نیز منجر شود. برای مثال، شرایط حوزه انرژی، بهدلیل ناترازی قبلی، با تخریبهای جنگ بدتر شده و احتمالاً بهار و تابستان امسال بحران برق و انرژی تشدید شود. دولت اخیراً اعلام کرده که علاقهمند است تغییری در رویکرد مصرف انرژی ایجاد شود. از سوی دیگر، خسارتهایی که به صنعت فولاد کشور، بهویژه در اصفهان و خوزستان وارد شده، این نگرش را ایجاد کرده که باید رویکرد دریامحور را در اولویت قرار دهیم و فولاد را به سمت دریا ببریم (بهجای اینکه در مرکز باشد) تا فشار بر اکوسیستم و منابع آبی کاهش یابد. در بحث پتروشیمیها و مواد پلاستیکی که تولید میشد، احتمالاً تا یکی، دو سال آینده تحت فشار خواهیم بود. برخی از تنشهای اقتصادی امروز مشاغل این حوزه را تحت تاثیر قرار داده، اما این نگرش را هم ایجاد کرده که باید در مورد پلاستیک تجدیدنظر کنیم و بد نیست مصرف پلاستیک در ایران کاهش پیدا کند.
به گفته این متخصص محیط زیست، این جنگ برای تمام اتاقهای فکر دنیا درسهای تازهای دارد و در اتاقهای فکر نظامی، توسعه، سیاست خارجی و ژئوپلیتیک دنیا مورد بررسی قرار خواهد گرفت، به شرط آنکه خود ما هم به آن توجه کنیم. پیش از شروع این جنگ، همه تصور میکردند که با توجه به پدیده تغییر اقلیم، دنیا روی انرژیهای پاک و غیرفسیلی کار زیادی انجام داده است، درحالیکه این جنگ نشان داد علیرغم تمامی این ادعاها، هنوز انسان روی کره زمین بالای ۸۱ درصد به انرژیهای فسیلی وابسته است و خاورمیانه هنوز محور تامین انرژی دنیاست. دولتها از این پس روی انرژیهای غیرمتمرکز و غیروابسته به فسیل کار خواهند کرد؛ بهویژه قدرتهای تازهای که قطبهای اقتصادی در دنیا شکل میدهند.
جلیلی تاکید میکند که باید از جنگ اخیر درس گرفت. به گفته او، کشورهای منطقه با وجود اشتراکات گسترده تاریخی، فرهنگی، مذهبی و حتی پیوندهای خانوادگی و قومی، در سالهای گذشته تحت تاثیر تنشهای ژئوپلیتیک و رقابتهای منطقهای از یکدیگر فاصله گرفتهاند. او بر این باور است که نقش اسرائیل، سیاستهای آمریکا ضعف رویکردهای منطقهای دولتها، همگی در تشدید این شکافها موثر بودهاند. اکنون زمان حرکت به سوی همزیستی مسالمتآمیز و پایدار در منطقه فرا رسیده است؛ نظمی مبتنیبر همکاری و امنیتی که کشورهای منطقه، خود آن را برای یکدیگر تامین کنند.