اینستاگرامیها در خیابان
چرا دستفروشی در خیابانهای شهرها زیاد شده است؟
در ماههای اخیر، با تداوم اختلالهای اینترنت و دشوارتر شدن وضعیت اقتصادی، چهره شهرها آرامآرام تغییر کرده است؛ بساط دستفروشها در پیادهروها، کنار چراغقرمزها و ورودی متروها بیشتر از هر زمان دیگری به چشم میآید، گویی خیابان آخرین پناه معاش بسیاری شده است. به باور برخی، قطعی ادامهدار اینترنت و بسته شدن ناگزیر فروشگاههای آنلاین، بسیاری از فروشندگان مجازی را به سمت فروشندگی در دنیای واقعی سوق داده است. در شرایطی که بسیاری از فروشندگان آنلاین، کسبوکار خود را بر بستر شبکههای اجتماعی و اینترنت بنا کرده بودند، قطع دسترسی به این فضاها عملاً مسیر فروش و ارتباط آنها با مشتریان را مختل کرده است. به همین دلیل بخشی از فعالان اقتصاد مجازی برای ادامه بقا ناچار به بازگشت به فروش حضوری و خیابانی شدهاند. بهنظر میرسد کوچ فروشندگان از دنیای مجازی به دنیای واقعی همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی به خانوادهها رخ داده است و افزایش دستفروشی، نشانهای از بحران معیشت و بیکاری و اختلال در اقتصاد آنلاین است.
انتقال به فضای غیررسمی
بعضی تغییرات، پیش از آنکه وارد جدولهای آماری شوند، خودشان را در پیادهروهای شهر نشان میدهند. این روزها کافی است چند چهارراه، ایستگاه مترو یا خیابان فرعی را با ماههای قبل مقایسه کنیم؛ دستفروشها بیشتر شدهاند، بساطها متنوعتر شده و کیفیت بسیاری از کالاها با تصویری که از دستفروشی سنتی در ذهن داریم فرق کرده است. دیگر فقط با اجناس ارزان و بینامونشان طرف نیستیم. در بسیاری از نقاط شهر، محصولاتی دیده میشود با بستهبندی مرتب، هویت بصری مشخص و کیفیتی که بیشتر یادآور فروشگاههای آنلاین و برندهای کوچک اینستاگرامی است تا بساطهای معمول خیابانی. همین تفاوت ظاهری سرنخی مهم بهدست میدهد؛ آنچه در خیابان میبینیم فقط گسترش یک الگوی سنتی از امرارمعاش نیست، بلکه شاید نشانه جابهجایی بخشی از اقتصاد از فضای دیجیتال به فضای غیررسمی و خیابانی باشد.
وقتی اینترنت بهعنوان زیرساخت کسبوکارهای آنلاین ناپایدار، محدود یا عملاً از دسترس خارج میشود، اثر آن فقط در گزارشهای شرکتهای فناوری یا افت فروش چند استارتآپ دیده نمیشود. پیامد اصلی در سطح زندگی روزمره ظاهر میشود؛ در درآمد خانوارها، در تعطیلی تدریجی کسبوکارهای خرد، در بازگشت اجباری فروشندگان به روشهای پرهزینه و کمبازده سنتی و درنهایت در خیابانهایی که آرامآرام به پناهگاه کسانی تبدیل میشوند که بازار آنلاین خود را از دست دادهاند. پرسش اصلی اینجاست که آیا افزایش محسوس دستفروشی در شهرها فقط محصول تورم، بیکاری و فقر عمومی است، یا باید آن را یکی از نتایج مستقیم اختلال طولانیمدت در اینترنت و تضعیف اقتصاد دیجیتال نیز دانست؟
دادههای رسمی درباره این جابهجایی هنوز خاموشاند، اما شواهد میدانی و تجربه زیسته بسیاری از فعالان این حوزه تصویری روشنتر ارائه میدهند. هزاران کسبوکار خرد در سالهای گذشته بر بستر اینستاگرام، پیامرسانها و فروش آنلاین شکل گرفتند. کسبوکارهایی که مزیت اصلیشان نداشتن هزینه بالای اجاره، دسترسی به مشتریان فراتر از محله و شهر، امکان تبلیغ کمهزینه و ظرفیت رشد تدریجی بود. در این میان همه فعالان اقتصادی به یک شکل آسیب نمیبینند. کسبوکارهای بزرگتر یا آنهایی که پیشتر مشتریان وفادار، شبکه توزیع گستردهتر یا سرمایه بیشتری داشتهاند شاید بتوانند مدتی با بازاریابی سنتی دوام بیاورند، اما بخش بزرگی از فروشندگان خرد چنین امکانی ندارند و برای تعداد زیادی از این گروه، خیابان به آخرین گزینه بقا تبدیل میشود؛ گزینهای که اگرچه میتواند موقتاً جریان درآمد را قطع نکند، اما کیفیت اشتغال را بهشدت تنزل میدهد.
این جابهجایی فقط تغییر مکان فروش نیست؛ تغییر در ماهیت اشتغال است. اقتصاد آنلاین با همه محدودیتها و بیثباتیهایش امکان رشد، برندسازی، توسعه بازار، جمعآوری داده، حفظ مشتری و حتی ایجاد شغل برای دیگران را فراهم میکرد. در مقابل دستفروشی، یک فعالیت اقتصادی موقت است. به همین دلیل کوچ اجباری از فروش آنلاین به دستفروشی را نمیتوان صرفاً تغییر شکل فعالیت اقتصادی دانست؛ این روند در واقع نوعی سقوط در کیفیت اشتغال و عقبنشینی از اقتصادی است که قرار بود امکان تحرک اجتماعی بیشتری فراهم کند.
البته از منظر کلانتر، مسئله فقط سرنوشت چند هزار فروشنده آنلاین نیست. به گفته کارشناسان در همه اقتصادهای دنیا، کسبوکارهای کوچک و متوسط، بخش مهمی از اشتغال و گردش اقتصادی را شکل میدهند. هرچه این لایه متکثرتر، زندهتر و کمهزینهتر فعالیت کند، اقتصاد در برابر شوکها مقاومتر میشود. اینترنت در سالهای اخیر دقیقاً به تقویت همین لایه کمک کرده بود. به این معنا که موانع ورود را کاهش میداد، توزیع فرصت را گستردهتر میکرد و به افراد بیشتری اجازه میداد بدون سرمایه سنگین وارد بازار شوند. آسیب دیدن این بستر، بهمعنای تضعیف یکی از همان لایههایی است که اقتصاد برای ایستادگی در بحران به آن نیاز دارد.
پیامد تداوم این وضعیت فقط افت درآمد امروز نیست؛ تغییر الگوی اشتغال فردا هم هست. وقتی اینترنت ناامن و غیرقابلاعتماد شود، سرمایهگذاری روی کسبوکار دیجیتال کاهش پیدا میکند و خلاقیت اقتصادی جای خود را به بقا میدهد. از این منظر، خیابان فقط محل ظهور یک پدیده شهری نیست؛ آینهای است که اختلال در زیرساختهای اقتصادی را بازتاب میدهد. اگر امروز بساطهای بیشتری در پیادهروها دیده میشود، شاید باید آن را نهفقط نشانه تورم و بیکاری، بلکه نشانه خاموش شدن بخشی از اقتصادی دانست که در سالهای اخیر برای میلیونها نفر امکان بقا، رشد و امید ساخته بود.
پشوتن پورپزشک، در اینباره میگوید چند ماه است که در ایران اتفاقات معنادار مختلفی رخ داده است که شاید کمتر در رسانهها به آن پرداخته باشند و در آمار رسمی هم دیده نشود، اما در خیابانهای شهر این تغییر قابلمشاهده است و اطلاعات و ارقام مختلفی هم برای بررسی دقیقتر این اتفاقات وجود دارد. افزایش حضور دستفروشان در خیابانها و معابر مختلف شاید یکی از این تغییرات باشد. اگر قبلاً چهارراهها و مترو محل فروش برخی از کالاها با کیفیتهایی خاص بود، اکنون در محلههای متنوع شهری شاهد حضور چشمگیر دستفروشان سنتی هستیم که از قضا کالاهای باکیفیتی هم برای فروش ارائه میدهند. کالاهای باکیفیت و بستهبندی شکیل که در گذشته یکی از نشانههای فروشگاههای آنلاین بود که برند اختصاصی خود را ساخته بودند و محصولاتی را ارائه میکردند که بهطور واضح متعلق به اقتصاد آنلاین بود، نه اقتصاد غیررسمی خیابان.
این تصویر حالا دیگر فقط یک تغییر ظاهری در فضای شهری نیست؛ نشانه یک جابهجایی عمیق در ساختار اقتصاد است. یعنی سقوط اقتصادی در نبود زیرساخت قابلاتکا و باکیفیت، باعث سقوط طبقاتی افراد بسیاری در جامعه شده است. در 150 روز گذشته اینترنت ایران از یک زیرساخت فیلترشده اما برقرار به یک شبکه داخلی با کیفیت بسیار پایین و در بیشتر این مدت، کاملاً بسته تبدیل شده است و این به معنی مختل شدن چند اپلیکیشن خاص نیست، بلکه به معنی مرگ یک لایه کامل از اشتغال و تجارت و البته فلج شدن همه اقتصاد کشور است. باید در نظر داشت که در سالهای گذشته هزاران فروشنده که کسبوکار خود را بر بستر اینستاگرام، پیامرسانها و فروشگاههای آنلاین ساخته بودند وقتی به یکباره و ناگهانی کانال فروش، ارتباط با مشتری، تبلیغات، پرداخت و حتی اعتماد بازار خود را از دست میدهند چه اتفاقی میافتد؟ بهطور کلی ۳۵ درصد از فروشگاههای آنلاینی که در بستر شبکههای اجتماعی فعال بودند برای همیشه از بین رفتهاند. معمولاً کسبوکارهای ضعیفتر تابآوری کمتری هم دارند و در نتیجه زودتر از بین خواهند رفت. برخی برای بقا به خیابان میروند و سعی میکنند از دنیای تجارت آفلاین که آن هم نفسهای بریده و کوتاهش رو به خاموشی است، سهمی بردارند. معمولاً کسبوکارهایی که نسبتاً بزرگ و پرسود بودهاند، با اتکا به مشتریان سابق خود سعی میکنند برای بقا از ابزارهای دیگری مثل پیامک و روشهای بازاریابی سنتیتری استفاده کنند و نهایتاً برای بازگشت به دنیای سنتی آفلاین سرمایهگذاری کنند. نتیجه این فرآیند از بین رفتن بیش از نیمی از این کسبوکارهاست که سرمایه و تابآوری برای استفاده از پتانسیلهای فروش آفلاین را ندارند.
کسبوکارهایی برای تابآوری
سیاستگذاران اغلب به این مسئله توجه نمیکنند که تجارت کسبوکارهای خرد آنلاین، یک بخش از اقتصاد است که بهطور مستقیم بیش از یک میلیون نفر و بهطور غیرمستقیم چند میلیون نفر را درگیر کرده است. هرگونه آسیب به لایه فعال در این بخش میتواند بخشی از اقتصاد را با چالشهای اساسی مواجه کند. در اصل، از کار انداختن زیرساختی مثل اینترنت، نهتنها لایههای زیرین، بلکه کل اقتصاد را درنهایت هدف قرار میدهد.
پورپزشک در اینباره معتقد است، اصلی در اقتصاد وجود دارد که میگوید تابآوری اقتصادی از لایههای زیرین شروع میشود و هرچه این تابآوری بیشتر باشد، استحکام نظام اقتصادی بیشتر خواهد بود. تقریباً در تمامی اقتصادهای دنیا 90 درصد از حجم اقتصاد و 70 درصد از حجم اشتغال در اختیار کسبوکارهای کوچک و متوسط است. در اصل کسبوکارهای کوچک و متوسط، خود بهعنوان زیرساختی مستحکم برای اقتصاد عمل میکنند. در اصل اگر همه اتکای اقتصادی به کسبوکارهای بزرگ باشد، آسیبپذیرتر خواهد بود. همچنین اگر اقتصادی به توزیع و تولید ثروت در واحدهای کوچکتر تقسیم شده باشد تابآوری بیشتری خواهد داشت. زیرا این شبکه گسترده کسبوکارهای کوچک و متوسط، ماموریت تامین کالا، تامین تقاضا و توزیع کالا را در اقتصاد بر عهده دارد و همه عملکرد این بخش، به بقای کسبوکارهای بزرگ و کلان مرتبط است.
درنهایت باید توجه داشت که این کسبوکارها بهشدت برای بقا و تابآوری اقتصاد هر کشوری ضروری هستند. حالا در این شرایط که هر کسبوکار و هر فردی به اینترنت -بهعنوان بستر ارتباطی و آموزشی- نیاز مبرم دارد، از کار انداختن آن به مثابه نابودی یک اقتصاد است. البته دستفروشی و استفاده از خیابان یا فضاهای تجاری کوچک و ارزان نیز فقط تا مدتی میتواند این بخش از کسبوکارهای خرد را زنده نگه دارد. یکی از ویژگیهای فروش آنلاین، استفاده از امکانات بینهایت این فضا برای رشد مشتری است، درحالیکه برای توسعه و رشد یک کسبوکار آفلاین همیشه موانع زیاد و هزینههای گران وجود دارد که توسعه را سخت میکند و شاید از همین منظر فضای اقتصاد آنلاین برای جوانان تا این همه جذاب و پربازده بوده است. یعنی فضایی برای خرید و فروش که بدون هرگونه محدودیتی امکان خرید در هر ساعت و هر مکانی و دسترسی به مشتریانی از سراسر ایران یا حتی جهان را برای فروشندگان فراهم میکند.
بحران برای مقابله با بحران!
طی سالهای اخیر، اقتصاد دیجیتال در ایران برای میلیونها نفر نقش ضربهگیر بحران اقتصادی را داشت. در شرایطی که بازار کار رسمی توان جذب نیروی انسانی را نداشت، اینترنت به مردم اجازه داد بدون سرمایههای سنگین کسبوکار راه بیندازند. زنان خانهدار، جوانان، تولیدکنندگان کوچک، هنرمندان، فروشندگان محلی و حتی کسانی که از بازار کار حذف شده بودند، توانستند از طریق شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای آنلاین درآمد داشته باشند. اینترنت فقط ابزار سرگرمی نبود، زیرساخت اشتغال بود. اما وقتی این زیرساخت ناپایدار میشود، اثر آن فقط در ترازنامه شرکتهای فناوری دیده نمیشود. اثر واقعی را میتوان در پیادهروها، در سفره مردم و خیل بیکاران دید.
پورپزشک در اینباره متذکر میشود که از منظر دیگر، باید این نکته را هم مورد توجه قرار داد که وقتی فروشگاه آنلاین بسته میشود فروشنده لزوماً ناپدید نمیشود. او فقط از اقتصاد رسمی و قابلردیابی، به اقتصاد خیابانی و بیثبات رانده میشود. این همان نقطهای است که باید درباره آن نگران بود. چون مهاجرت از اقتصاد دیجیتال به دستفروشی صرفاً تغییر مکان فروش نیست؛ سقوط کیفیت اشتغال است.
اقتصاد آنلاین هرچند مشکلات خود را دارد، اما امکان رشد، برندسازی، توسعه بازار و افزایش بهرهوری ایجاد میکند. فروشنده میتواند مشتری دائمی بسازد، داده جمع کند، تبلیغ کند، خدمات پس از فروش بدهد و حتی نیروی کار استخدام کند. اما دستفروشی اقتصادی موقتی و فرسایشی است. نه مقیاسپذیر است، نه پایدار، نه قابلبرنامهریزی. کسی که تا دیروز از خانه یا کارگاه کوچک خود به سراسر کشور کالا میفروخت، امروز باید ساعتها در خیابان بایستد تا شاید بخشی از فروش گذشتهاش را بهدست بیاورد. این فقط یک عقبگرد اقتصادی نیست؛ نوعی تخریب سرمایه اجتماعی و کارآفرینی است.
بهنظر میرسد ادامه محدودیتهای اینترنتی بهمرور الگوی اشتغال شهرها را تغییر میدهد. وقتی اقتصاد دیجیتال ناامن شود، سرمایهگذاری روی آن کاهش پیدا میکند. افراد بهجای توسعه کسبوکار به سمت فعالیتهای کوتاهمدت و غیررسمی میروند. کارآفرینی جای خود را به بقا میدهد. خلاقیت اقتصادی کاهش پیدا میکند و بخش بزرگی از نیروی انسانی متخصص مهاجرت میکند یا از چرخه مولد خارج میشود. به گفته پورپزشک، در چنین شرایطی شهرها هم تغییر میکنند. تعداد بیشتری از مردم وارد مشاغل غیررسمی میشوند، رقابت بر سر درآمدهای حداقلی شدیدتر میشود، فضاهای عمومی زیر فشار قرار میگیرند و شکاف طبقاتی بیشتر به چشم میآید. شهری که اینترنت پایدار ندارد، فقط از نظر فناوری عقب نمیماند؛ بهتدریج ساختار اقتصادیاش هم غیررسمیتر و فقیرتر میشود.
مسئله اصلی این است که اینترنت امروز دیگر یک ابزار جانبی نیست که بتوان آن را هر زمان محدود کرد و انتظار داشت اقتصاد بدون هزینه ادامه پیدا کند. اینترنت، برق اقتصاد مدرن است. همانطور که قطع برق کارخانهها را تعطیل میکند، قطع اینترنت هم زنجیره بزرگی از مشاغل را از کار میاندازد. تفاوت فقط این است که آسیب اینترنت دیرتر و پنهانتر ظاهر میشود. شاید یکی از خطرناکترین پیامدهای وضعیت فعلی عادیسازی این اختلالها باشد. اینکه جامعه کمکم بپذیرد اینترنت همیشه ناپایدار است و کسبوکارها باید کمابیش با آن کنار بیایند. اما واقعیت این است که هیچ اقتصاد دیجیتال پایداری روی زیرساخت غیرقابلاعتماد شکل نمیگیرد. بیثباتی اینترنت به طور مستقیم به بیثباتی سرمایهگذاری، اشتغال و آینده اقتصادی کشور تبدیل میشود.
امروز اگر در خیابانها دستفروشی بیشتر شده است فقط بهخاطر تورم یا بیکاری نیست؛ بخشی از آن نتیجه مستقیم خاموش شدن اقتصادی است که قرار بود آینده اشتغال ایران باشد. این تغییر را نباید فقط یک مسئله شهری یا اجتماعی دید؛ این نشانه عقبنشینی اقتصاد از فضای مدرن و بازگشت اجباری آن به ابتداییترین شکل بقاست.