قمار نافرجام
چرا «مدل ونزوئلا» در تهران شکست خورد؟
پس از حمله 40روزه و مشترک آمریکا-اسرائیل علیه ایران، دولت ترامپ نه تنها نتوانسته ایران را تسلیم کند بلکه تنگه هرمز به عنوان سلاحی استراتژیک و موثر بر اقتصاد جهان، کاملاً در اختیار ایران قرار گرفته است. وقتی ترامپ با پاسخ ایران مواجه شد، مثل همیشه از موضع خود عقبنشینی کرد و به مذاکرات بازگشت. اکنون افزایش تورم و کند شدن فعالیت اقتصادی در ایالاتمتحده حاکی از یک دوره رکود تورمی در این کشور است و این موضوع میتواند خشم رایدهندگان، پیش از انتخابات میاندورهای ایالاتمتحده را برانگیزد. بااینحال، اندیشکدهها، محافل علمی و تحلیلگران هر کدام از ظن خود سناریوهایی را در مورد آینده تحولات ایران مطرح میکنند که به اختصار مروری بر آنها خواهیم داشت.
یکم) سناریوهای پیشرو
نوریل روبینی، استاد بازنشسته اقتصاد در دانشکده بازرگانی استرن دانشگاه نیویورک و اقتصاددان ارشد سابق امور بینالملل در شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید در دوران دولت کلینتون، در مقالهای سناریوهای پیشرو در مورد ایران را برشمرده است. او به چهار سناریو باور دارد:
سناریوی نخست) آتشبس فعلی به «مذاکرات موفقیتآمیز» برای پایان دادن به خصومتهای نظامی و بازگشایی تنگه هرمز بینجامد. اما این سناریو ابهاماتی دارد. اگرچه ترامپ دست به محاصره دریایی ایران زده و میکوشد فشار مالی بر این کشور را افزایش دهد تا شاید بتواند به مصالحه منتهی شود، اما نکته این است که ایران میتواند درد اقتصادی را بسیار طولانیتر از ترامپ تحمل کند (با توجه به انتخابات میاندورهای پیشرو). علاوهبر این، دو طرف در بسیاری از مسائل (همچون پرونده هستهای، گروههای نیابتی، عوارض تنگه هرمز و...) اختلاف نظر دارند. حلوفصل حتی یکی از این موارد نیازمند مذاکرات طولانی و پیچیده است.
سناریوی دوم) تداوم آتشبس و بهدنبال آن، تداوم مذاکره برای چند ماه دیگر درحالیکه تنگه همچنان مسدود است. این به هیچوجه ایدهآل نیست. وضع موجود، آسیبهای اقتصادی و مالی قابلتوجهی به اقتصاد جهان وارد میکند، بهطوریکه قیمت نفت و انرژی روند صعودی دارد و حتی از اوج خود در طول ۴۰ روز جنگ شدید نیز فراتر رفته است. در چنین وضعیتی، رشد جهانی کاهش و تورم افزایش خواهد یافت. اما ازآنجاکه این سناریوی دوم ذاتاً ناپایدار است، نمیتواند بیش از دو یا سه ماه ادامه یابد. یا باید به سناریوی نخست بازگشت یا به تشدید درگیری تن داد. درواقع، درگیریهای نظامی پراکنده در خلیج فارس، شکنندگی هرگونه آتشبس بدون توافق را نشان میدهد.
سناریوی سوم) ایالاتمتحده و اسرائیل با استفاده از تمام ابزارهای نظامی، اقتصادی و سایر ابزارهای موجود برای وادار کردن ایران به تسلیم، تنش را تشدید کنند. تسلیم، توقف کامل غنیسازی و بازگشایی تنگه هرمز بدون قیدوشرط بهترین نتیجه برای ایالاتمتحده، اروپا، آسیا (از جمله چین) و بقیه جهان خواهد بود.
سناریوی چهارم) ایران ممکن است از موشکهای بالستیک، پهپادها و نیروهای دریایی خود برای وارد کردن آسیب دائمی و قابلتوجه به تاسیسات انرژی خلیج فارس استفاده کند، درحالیکه کنترل خود را بر تنگه حفظ میکند. اگر این اتفاق بیفتد، قیمت نفت به ۲۰۰ دلار در هر بشکه یا حتی بالاتر از آن نزدیک میشود و ما شاهد رکود تورمی به سبک دهه ۱۹۷۰، رکود جهانی و بازار نزولی سهام خواهیم بود.
درحالیکه ترامپ به سناریوی نخست امیدوار است، اما این احتمالاً یک خیالپردازی است. ایرانیها پیش از این توانایی خود را برای تحمل درد اقتصادی ناشی از محاصره نشان دادهاند. وقتی صحبت از پیامدهای بلندمدت اقتصادی و بازار میشود، سناریوی سوم ایدهآل آمریکاست، زیرا بهمعنای بازگشایی دائمی تنگه خواهد بود. بهترین سناریو، همان سناریوی نخست است؛ اما به این معناست که ایران میتواند هر زمان که مورد تهدید ایالاتمتحده یا اسرائیل قرار میگیرد، تنگه را ببندد. این احتمال، قیمت نفت را نسبت به سطح قبل از جنگ، ۱۵ تا ۲۰ درصد افزایش دائمی میدهد. بااینحال، وضعیت فعلی (سناریوی دوم) بدتر است، زیرا هر ماه که آتشبس نتواند به توافقی منجر شود، رشد جهانی را کاهش و تورم را افزایش میدهد. بدترین نتیجه، سناریوی چهارم است.
دوم) ایران، ونزوئلا نیست
جفری ساکس، استاد دانشگاه کلمبیا، و سیبل فارِس، مشاور خاورمیانه و آفریقا برای شبکه راهحلهای توسعه پایدار سازمان ملل، در مقالهای نوشتند، جنگ علیه ایران، احتمالاً با عقبنشینی آمریکا به پایان خواهد رسید. ایالاتمتحده نمیتواند بدون عواقب فاجعهبار به جنگ ادامه دهد. تشدید مجدد، احتمالاً به تخریب زیرساختهای نفت، گاز و نمکزدایی منطقه منجر شده و باعث یک فاجعه جهانی طولانیمدت میشود. ایران میتواند هزینههایی را تحمیل کند که ایالاتمتحده نمیتواند آن را کند کرده و جهان نیز نباید متحمل آن شود.
طرح جنگ آمریکا و اسرائیل، طرحی بود که از سوی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و دیوید بارنیا، مدیر موساد، به رئیسجمهور آمریکا قالب شد. فرضیه این بود که یک کارزار نظامی تهاجمی، ساختار فرماندهی، برنامه هستهای و رهبران نظامی ارشد ایران را تضعیف خواهد کرد، بهطوریکه نظام سیاسی ایران دچار فروپاشی خواهد شد. بهنظر میرسد ترامپ متقاعد شده بود که ایران در مسیر ونزوئلا قرار میگیرد. ظاهراً ترامپ سادهلوحانه باور داشت که همان نتیجه ونزوئلا در ایران نیز رخ خواهد داد.
به نوشته ساکس-فارِس، عملیات علیه ایران بهشکل ونزوئلا پیش نرفت. ایران از نظر تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی، نظامی، جمعیتی یا ژئوپلیتیک، مانند ونزوئلا نیست. دو ماه و اندی پس از آن عملیات مشترک، نه تسلیمی از سوی ایران دیده میشود و نه مسیر نظامی به سوی پیروزی. تنها مسیری که بهنظر میرسد ایالاتمتحده در پیش گرفته است، عقبنشینیهای گاه و بیگاه است، درحالیکه ایران کنترل تنگه هرمز را بهدست دارد و هیچ یک از مسائل دیگر میان ایالاتمتحده و ایران حل نشده است. دلایل متعددی محاسبات اشتباه آمریکا و موفقیتهای ایران را توضیح میدهد.
نخست، رهبران آمریکا اساساً در مورد ایران قضاوت نادرستی داشتند. ایران تمدنی بزرگ با پنج هزار سال تاریخ، فرهنگ عمیق، تابآوری ملی و غرور است. دولت ایران قرار نبود تسلیم قلدری آمریکا شود، بهخصوص با توجه به این واقعیت که ایرانیان به یاد دارند که چگونه ایالاتمتحده در سال ۱۹۵۳، با سرنگونی یک دولت منتخب دموکراتیک، دموکراسی ایران را نابود کرد. دوم، رهبران آمریکا بهطرز چشمگیری پیچیدگیهای فناوری ایران را دستکم گرفتند. ایران دارای مهندسی و ریاضیات در سطح جهانی است. این کشور یک پایگاه صنعتی دفاعی بومی با موشکهای بالستیک پیشرفته و صنعت پهپاد بومی ایجاد کرده است. سوم، فناوری نظامی بهگونهای تغییر کرده که به نفع ایران است. هزینه موشکهای بالستیک ایران کمتر از موشکهای رهگیر آمریکایی است. پهپادهای ایرانی ۲۰ هزار دلار هزینه دارند؛ موشکهای رهگیر دفاع هوایی ایالاتمتحده چهار میلیون دلار. موشکهای ضدکشتی ایران، با هزینههایی در حدود شش برابر کمتر، ناوشکنهای آمریکایی را که دو تا سه میلیارد دلار هزینه دارند، تهدید میکنند. ساکس- فارس بر این باورند که شبکه ضددسترسی و ممانعت منطقهای ایران در اطراف خلیج فارس، پدافند هوایی چندلایه، ظرفیت اشباع پهپاد و موشک و قابلیت ممانعت دریایی در تنگه، هزینه عملیاتی تحمیل اراده آمریکا بر ایران را بسیار بیشتر از آن چیزی کرده که ایالاتمتحده بتواند تحمل کند؛ بهویژه با در نظر گرفتن تخریب تلافیجویانهای که ایران میتواند بر کشورهای همسایه تحمیل کند.
چهارم، روند سیاستگذاری ایالاتمتحده غیرمنطقی شده است. تصمیم برای جنگ ایران در حلقه کوچکی از وفاداران به ریاست جمهوری در مار-آ-لاگو و بدون هیچ فرآیند بینسازمانی رسمی و بدون یک شورای امنیت ملی، گرفته شد. با توجه به تمام این موارد، محتملترین فرجام این است که جنگ احتمالاً با بازگشت به وضعیتی مشابه «شرایط پیش از بحران» به پایان خواهد رسید؛ با این تفاوت که سه واقعیت جدید میدانی رقم خورده است. نخست اینکه، ایران کنترل عملیاتی تنگه هرمز را در دست خواهد داشت. دوم، قدرت بازدارندگی ایران به شکلی قابلتوجه ارتقا یافته است. سوم، حضور نظامی بلندمدت ایالاتمتحده در خلیجفارس به میزان چشمگیری کاهش خواهد یافت. در مقابل، سایر مسائلی که ظاهراً انگیزه اصلی آمریکا برای حمله به ایران بود -یعنی برنامه هستهای، نیروهای نیابتی منطقه و زرادخانه موشکی- به احتمال زیاد در همان وضعیتی باقی خواهند ماند که پیش از شروع جنگ بودند. ترامپ بدون شک سعی خواهد کرد عقبنشینی پیشرو را بهمثابه یک پیروزی بزرگ نظامی و استراتژیک به تصویر بکشد. بااینحال، آنچه آمریکا میتواند دوباره بهدست آورد، مقداری عقلانیت است. زمان آن رسیده است که ایالاتمتحده به عملیات تغییر رژیم خود پایان دهد و به قوانین بینالمللی و دیپلماسی بازگردد.
سوم) رویارویی در منطقه خاکستری
عبور از تنگه هرمز دشوار است. ایالاتمتحده در آنجا حضور دارد و ایران هم کنترل تنگه را در دست دارد. نیتیا لب، عضو آکادمی شوارتزمن، در یادداشتی در «چتم هاوس» نوشت، بریتانیا و فرانسه اعلام کردهاند که در حال تشکیل یک ائتلاف دریایی بینالمللی برای محافظت از کشتیرانی از طریق هرمز هستند. این ماموریت «مستقل و کاملاً دفاعی» خواهد بود و بهدنبال بازگشایی تنگه هرمز بهمعنای نظامی متعارف نخواهد بود. درواقع، تنگه را نمیتوان با زور باز کرد. این ائتلاف با چالش مدیریت ناامنی مداوم در تنگه، چه در چهارچوب توافق آتشبس احتمالاً شکننده ایالاتمتحده و ایران و چه در بحبوحه ادامه رویارویی «منطقه خاکستری»، روبهرو خواهد بود. هنوز مشخص نیست چه کشورهایی به ائتلاف نهایی بریتانیا و فرانسه خواهند پیوست، اما ۵۱ کشور در اجلاسی که بهطور مشترک در ماه آوریل برگزار کردند، حاضر شدند.
موفقیت هر ائتلافی (که بهدنبال حفظ خطوط کشتیرانی باز در شرایط تهدید بالقوه درگیریهای جدید در خلیج فارس باشد) کمتر به قدرت نظامی و بیشتر به نحوه طراحی آن بستگی دارد. از گروههای ویژه مشترک گرفته تا ائتلافها، ماموریتهای دریایی قبلی درسهای کلیدی برای ایجاد یک ائتلاف دریایی در تنگه هرمز ارائه میدهند. برای تنگه هرمز، سیاستگذاران باید تقسیم مسئولیتها میان گروههای کاری تابع را در نظر بگیرند. این گروهها میتوانند شامل یک گروه اسکورت کشتی، یک گروه اقدامات مقابله با مین و یک گروه آگاهیرسانی در حوزه دریایی باشند. تقسیمبندی گروههای کاری همچنین امکان مدیریت تشدید درگیری با ایران را فراهم میکند. در تنگه هرمز، هدف یک ائتلاف دریایی نباید شکست نظامی ایران باشد، بلکه باید تحلیل هزینه-فایده آن را با بیاثر کردن مداوم هرگونه تشدید فزاینده تنش، تغییر دهد.
از منظر این ائتلاف، کشتیهای باارزش یا پرخطر مانند تانکرهای نفتی به اسکورت دریایی اختصاصی نیاز دارند، درحالیکه نیروهای واکنش سریع میتوانند در مواقع اضطراری از ترافیک کمخطرتر محافظت کنند. یک سیستم اسکورت چندمرحلهای به ائتلاف اجازه میدهد تا هرمز را بدون تلاش برای کنترل هر متر، ایمن کند. در خلیج فارس، اشتراکگذاری اطلاعات دریایی همچنان پراکنده است و چندین مرکز ملی بهصورت جداگانه فعالیت میکنند. ادغام این سیستمها در یک چهارچوب منسجم، زمان واکنش را افزایش میدهد و اعتماد ایجاد میکند. به باور تحلیلگر چتم هاوس، هیچ ائتلافی نمیتواند تنگه را از طریق نظامی باز کند و این کار مستلزم فروکش کردن درگیری میان ایران و ایالاتمتحده -حداقل تا حدی- خواهد بود.
چهارم) سناریوهای ژئوپلیتیک پس از جنگ
جفری سیمینو و بری پاول هم در «شورای آتلانتیک» نوشتند، بخش عمدهای از بحثها پیرامون درگیریهای اخیر علیه ایران بر چگونگی تغییر شکل خاورمیانه متمرکز شده است، اما بعد مهم دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود؛ چگونگی تاثیر جنگ بر رقابت ایالاتمتحده با چین. تحلیلگران شورای آتلانتیک سناریوهای خود را چنین برمیشمارند:
سناریوی نخست: فرسایش مدیریتشده برتری ایالاتمتحده (آمریکا محدود؛ چین منفعل). در محتملترین سناریوی کوتاهمدت، آتشبس فقط به اندازهای دوام میآورد که به یک تفاهم مذاکرهشده یا ضمنی بینجامد که بهمراتب کمتر از یک توافق جامع است. ایالاتمتحده حملاتی انجام داده، اما تغییر رژیم رخ نداده است. چین از حاشیه نظاره میکند و روابط اقتصادی خود را با تهرانِ تضعیفشده از تحریمها با نرخهای تخفیفی تعمیق میبخشد، اما از حمایت مادی یا دیپلماتیک که میتواند یک اتحاد اساسی ایجاد کند، خودداری میکند. چین از فرسایش ملایم اتحادهای ایالاتمتحده، بهویژه در اروپا، سود میبرد.
سناریوی دوم: ثروت بادآورده استراتژیک برای پکن (ایالاتمتحده محدود؛ چین فعال). در یک نوع خطرناکتر، پکن نتیجه میگیرد که رویکرد محدود واشنگتن یا نشاندهنده عدم تمایل یا ناتوانی در حفظ نیروی قاطع است و تصمیم میگیرد که بهطور فعال نتیجه را شکل دهد. حمایت چین از ایران از فرصتطلبی اقتصادی منفعل به چیزی اساسیتر تغییر میکند: کمک مادی، اشتراکگذاری اطلاعات، حمایت لجستیک و پوشش دیپلماتیک در مجامع چندجانبه که تهران را از انزوا محافظت میکند، باعث میشود این کشور بتواند با استفاده از ابزارهای قهری خود آسیب بیشتری وارد کند و به مهار ارتش ایالاتمتحده در خاورمیانه کمک میکند. اتحاد چین-روسیه-ایران عمیقتر میشود و تهران سریعتر از آنچه انتظار میرفت، از هزینههای تحمیلشده از طریق حملات ایالاتمتحده و اسرائیل بهبود مییابد.
سناریوی سوم: تاکید دوباره بر برتری ایالاتمتحده (آمریکا پایدار؛ چین منفعل). آتشبس فعلی ممکن است نه یک نقطه پایان، بلکه مکثی قبل از تشدید تنش باشد. اگر مذاکرات به بنبست برسد، واشنگتن با یک انتخاب روبهروست؛ پذیرش یک نتیجه بینتیجه یا تعهد مجدد به یک کارزار قاطع. در این سناریو، ایالاتمتحده گزینه تعهد مجدد را انتخاب میکند، یعنی حمله به شبکههای پراکنده پهپادی و موشکی ایران، توقیف تهاجمی مواد هستهای، یک حمله نظامی تمامعیار برای پاکسازی خط ساحلی مجاور تنگه، و فشار کافی برای ایجاد فروپاشی یا تسلیم. اگر این کمپین موفقیتآمیز باشد، درحالیکه چین منفعل باقی بماند و تنگه از طریق اقدام نظامی موثر بازگشایی شود، این سناریو نتیجه مطلوبتری برای ایالاتمتحده به همراه خواهد داشت.
سناریوی چهارم: نقطهعطف قدرت بزرگ (ایالاتمتحده پایدار؛ چین فعال). سناریوی چهارم مسلماً خطرناکترین است. ایالاتمتحده بهدنبال یک نتیجه نظامی قاطع است. چین نه با انفعال، بلکه با مداخله قابلتوجه و غیرمستقیم پاسخ میدهد؛ پشتیبانی پیشرفته اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی، اقدامات متقابل، کمک لجستیک برای نیروهای ایرانی، و فشار هماهنگ و فزاینده در صحنههای موازی، که مهمترین پیامد آن در تنگه تایوان و دریای چین جنوبی است. واشنگتن با چالشی دوجبههای روبهروست که از زمان جنگ سرد مجبور به مدیریت آن نبوده است. اگر ایالاتمتحده با سرعت عمل کند و محدودیتهای اعمالشده بر تنگه برداشته شود، آنگاه از مداخله چین پیشی خواهد گرفت. اما در این صورت، رقابت راهبردی سختتر شده و به یک رویارویی آشکار بدل میشود. رابطه واشنگتن و پکن پس از آتشبس، متفاوت و تندتر خواهد بود؛ رابطهای که از یک «رقابت مهارشده» به چیزی شبیه به «جنگ سرد با لبههای داغ» تغییر ماهیت میدهد.