شطرنج ژئوپلیتیک
برندگان و بازندگان جنگ تعرفهها چه کسانی هستند؟
تقریباً یک سال از «روز آزادی» میگذرد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالاتمتحده، در باغ گل رز ایستاد و تعرفههای متقابل را علیه بیش از ۵۰ کشور اعلام کرد. با نگاهی به گذشته، جنگ تعرفهها، تجارت جهانی را از بین نبرد. این همان نتیجهگیری غافلگیرکنندهای است که در گزارش ماه می ۲۰۲۶ موسسه جهانی مککینزی با نام «ژئوپلیتیک و هندسه تجارت جهانی» منتشر شد. درحالیکه نرخ تعرفههای ایالاتمتحده در بالاترین حد خود از زمان جنگ جهانی دوم بود، تجارت جهانی سریعتر از اقتصاد جهانی رشد کرد. هم واردات ایالاتمتحده و هم صادرات چین به بالاترین حد خود رسیدند. پویایی تجارت عملاً تغییر شکل داد، اما سقوط نکرد.
«تیاگو دوسا»، یکی از نویسندگان این گزارش، گفت: «بزرگترین تغییر در سال ۲۰۲۵، میزان تجارت مستقیم آمریکا و چین با یکدیگر بود؛ هرچند حجم جریانهای تجاری میان این دو کشور کاهشی چشمگیر داشت، اما این روند پیش از اعمال تعرفهها آغاز شده بود.» طبق گزارش مککینزی، تجارت ایالاتمتحده و چین حدود ۳۰ درصد کاهش یافت و تقریباً ۱۳۰ میلیارد دلار از صادرات چین به ایالاتمتحده از بین رفت. دوسا همچنین توضیح داد که «با تغییر مسیر ایالاتمتحده از چین، آسیای جنوب شرقی اساساً بزرگترین سهم تقاضای ایالاتمتحده را به خود اختصاص داد».
صادرات کشورهای آسهآن تقریباً 14 درصد افزایش یافت؛ زیرا ویتنام، تایلند و مالزی زنجیرههای تامین جابهجاشده از چین را جذب کردند و کالاهای نهایی، بهویژه لوازم الکترونیکی مصرفی را به سمت مصرفکنندگان آمریکایی تغییر مسیر دادند. در همین حال، هند نقش محدودتر اما همچنان بسیار مهمی را بر عهده گرفت. برای مثال، ایالاتمتحده واردات گوشیهای هوشمند از چین را حدود ۴۰ درصد کاهش داد و همین کار باعث شد واردات به ۱۸ میلیارد دلار کاهش یابد، اما هند صادرات گوشیهای هوشمند به ایالاتمتحده را ۱۵ میلیارد دلار افزایش داد. مازاد تجاری کلی چین اما به بالاترین حد خود رسید، زیرا شرکتهای چینی به آنچه مککینزی «کارخانهبهکارخانه» مینامد، روی آوردند و قطعات صنعتی و کالاهای سرمایهای را به اقتصادهای نوظهور افزایش دادند. برای رقابت و حفظ سهم بازار در جاهای دیگر، صادرکنندگان چینی نیز قیمت متوسط کالاهای مصرفی را هشت درصد کاهش دادند.
در مورد ایالاتمتحده، این ارقام نشاندهنده شدیدترین شکاف میان وعدههای سیاسی و واقعیت آماری است. «دفتر تحلیلهای اقتصادی» (BEA) تایید کرده که کسری تراز کالاها و خدمات کشور در کل سال گذشته 5/ 901 میلیارد دلار بود که کاهشی ناچیز و در حد 2/ 0 درصد را نسبت به رقم 5/ 903 میلیارددلاری در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد. کسری با چین به 1/ 202 میلیارد دلار کاهش یافت که کمترین میزان در بیش از دو دهه اخیر است، اما دادههای خود وزارت بازرگانی ایالاتمتحده نشان میدهد که این شکاف، عمدتاً به ویتنام و تایوان، جایی که کسریهای دوجانبه به رکورد رسیده، منتقل شده است. جایی که ایالاتمتحده واقعاً پیروز شد، در هوش مصنوعی بود. ایالاتمتحده تقریباً نیمی از ظرفیت جدید مراکز داده جهان را در سال ۲۰۲۵ تامین کرد و عمدتاً تقاضای کالاهای مرتبط با هوش مصنوعی را افزایش داد. تجارت جهانی در سال ۲۰۲۵ به لطف هوش مصنوعی افزایش قابلتوجهی یافت و محمولههای مرتبط با هوش مصنوعی بهمثابه بزرگترین محرک رشد ظاهر شدند.
مککینزی دریافت که صادرات کالاهای مرتبط با هوش مصنوعی تقریباً یکسوم از کل رشد تجارت را تشکیل میدهد. نیازهای سختافزاری برای ساخت و راهاندازی سیستمهای هوش مصنوعی، ازجمله تراشهها، سرورها و تجهیزات شبکه، با افزایش تقاضا مواجه شدند، زیرا شرکتهای بزرگ فناوری با سرعت و مقیاسی بیسابقه برای ساخت زیرساختهای هوش مصنوعی هزینه میکنند. قطبهای تولیدی آسیا، بهویژه تایوان، کره جنوبی و بخشهایی از جنوب شرقی آسیا، این کالاها را به بازارهای سراسر جهان عرضه میکردند و در این میان، حجم جریانهای صادراتی به مقصد ایالاتمتحده بهطور ویژهای قوی و چشمگیر بود.
بخش عمدهای از این تجارت مبتنیبر هوش مصنوعی میان اقتصادهای همسو از نظر ژئوپلیتیک صورت گرفت. این گزارش تاکید میکند که سرمایهگذاری روبهرشد در حوزه هوش مصنوعی، تاثیری ماندگار بر الگوهای تجاری بر جای گذاشته و در زمانی که مسیرهای سنتی میان قدرتهای بزرگ در حال انقباض (و کاهش) بودند، پویایی و شتاب تجارت را حفظ کرده است.
از میان تمام بلوکهای اصلی، اتحادیه اروپا آموزندهترین داستان هشداردهنده را ارائه میدهد. طبق این گزارش، این بلوک با «فشار مضاعف» مواجه است. از یکسو، کسری تجاری اتحادیه اروپا با چین افزایش یافته است، زیرا واردات افزایش و صادرات کاهش یافته است. از سوی دیگر، مازاد تجاریاش با ایالاتمتحده در طول سال گذشته کاهش یافته است. علاوهبر این، به گفته دوسا، با کاهش صادرات و افزایش واردات در تجارت با چین، این بلوک همچنین با رقابتی با دومین اقتصاد بزرگ جهان برای بازارهای کلیدی که مقاصد اصلی صادرات اتحادیه اروپا هستند، روبهروست.

غول کازینو
اکونومیست هم در گزارشی ترامپ را «غول کازینو» مینامد و مینویسد: دونالد ترامپ عاشق توصیف ژئوپلیتیک بهمثابه یک بازی کارتی است. او در مورد جنگ اوکراین گفت که نیروهای روسی «سرزمین زیادی را تصرف کردهاند، بنابراین کارت دارند». کمی بعد، گفت که رئیسجمهور اوکراین، «هیچ کارتی ندارد». ترامپ حتی چین، مکزیک، کره شمالی و البته تیکتاک را بهعنوان «بازیکنان در یک کارتِ بازی» توصیف میکند. او باور دارد که قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا باید پیروزی این کشور را در هر مناقشه دیپلماتیک تضمین کند. تنها به دلیل ضعف و حماقت اسلاف اوست که سایر کشورها توانستهاند از مصرفکنندگان آمریکایی سوءاستفاده کنند یا رایگان، زیر چتر امنیتی آمریکا پناه بگیرند. دیگر چنین نیست.
سه نگرانی دیپلماتیک فوری، سیاست خارجی ترامپ را به بوته آزمایش خواهد گذاشت؛ پایان جنگ روسیه و اوکراین، آتشبس اسرائیل و حماس و روابط با چین. ترامپ با جانبداری از روسیه علیه متحدان اروپایی آمریکا، شکاف مخربی در ناتو ایجاد و این تصور را تقویت کرده که آمریکا بهسرعت در حال تبدیل شدن به یک شریک غیرقابلاعتماد است. حملات ایران به پایگاههای آمریکا و کشورهای عربی در منطقه هم میتواند این بیاعتمادی را تقویت کند. اما اگر در خاورمیانه بتواند به دستاوردی برسد به ترامپ اجازه میدهد تا خود را یک «دولتمرد بزرگ» اعلام کند.
ترامپ طبق معمول و از زمان بازگشت به کاخ سفید بهدنبال نشان دادن قدرت کارتهای خود است و همواره تعرفههایی بر کشورها وضع میکند. این اقدام قیمتها را در آمریکا افزایش داده و باعث تلافیجویی میشوند. چین نمونهای از این کشورهاست که نهتنها دست به اقدام متقابل علیه تعرفههای آمریکا زد؛ بلکه صادرات مواد معدنی استراتژیک به آمریکا را نیز محدود کرد. شاید سفر اخیر ترامپ به چین بتواند گره از مشکلات بگشاید؛ اما ابهام بر سر تایوان همچنان باقی است. ترامپ آن دسته از کشورهایی را که «برای حفاظت از خود به ما پول نمیدهند»، «اوباش» خواند. خلاصه آنکه، بازی ترامپ با کارتهایش البته پیچیدگیهای زیادی هم دارد. بازیگران دیگر ثابت نیستند.
تصمیمات در یک گوشه از جهان میتواند تاثیرات خود را در گوشهای دیگر نشان دهد. قلدری و هیاهوی ترامپ میتواند در کوتاهمدت موثر باشد. اما این یک دارایی هدررفته است؛ یعنی همانطور که دوستان بیشتری را از خود بیگانه میکند، نفوذ آمریکا را هم کاهش میدهد.
آمریکای در حال افول؟
اجلاس بزرگ قدرتها در پکن، زمان طبیعی برای ارزیابی وضعیت رقابت ایالاتمتحده و چین، پویایی درگیری قدرتهای بزرگ و توازن نیروها در این جنگ سرد جدید -یا شاید فقط جنگ سرد؟- است. «راس دوثات»، ستوننویس نیویورکتایمز مینویسد: شش سال پیش، در نخستین روزهای همهگیری کرونا، استدلال کردم که ما بهجای یک «قرن چینی»، احتمالاً با یک «دهه چینی» روبهرو خواهیم بود؛ بازه زمانی کوتاهی که در آن، قدرت چین به اوج خود میرسد و جایگاه آمریکا تا حداکثر میزان ممکن به مخاطره میافتد. اما اگر بتوانیم بدون آسیب دیدن از این دوران اوج قدرت چین عبور کنیم، در اواخر این قرن، موازنه قوا بهنفع ایالاتمتحده رقم خواهد خورد. یک بخش از آن تحلیل، اشتباه بود. من این مطالب را در برههای مینوشتم که واکنش آمریکا به همهگیری کرونا بسیار آشفتهتر و بینظمتر از راهبرد مهار کارآمد پکن بهنظر میرسید؛ ازاینرو فرض را بر این گذاشتم که این تفاوت عملکرد، نوعی «سود سهام کرونایی» (امتیاز ویژه) برای چین به همراه خواهد داشت. اما با نگاهی به گذشته، رویکرد پر از لغزش و ناپایدار آمریکا در بلندمدت در واقع موثرتر از آب درآمد، چرا که جمهوری خلق چین درنهایت خود را در تله «قرنطینههای دائمی» گرفتار دید. اما از جهات دیگر، دهه ۲۰۲۰ تا حدودی همانطور که انتظار داشتم پیش رفته است. امپراتوری آمریکا از هر نظر زیر فشار بوده و رهبری ما -که در دوره ریاستجمهوری قبلی روبهزوال بود و در این دوره منفور و قلدر- به چین، شهرتی برای ثبات نسبی بخشیده است.
اکنون صحبتهای زیادی درباره احیای بخش تولید در آمریکا مطرح است و دوران ترامپ نیز شاهد گسست روابط ایالاتمتحده و چین بوده است؛ یک چرخش آشکار و فاصله گرفتن از مدل «چیمریکا» (ادغام اقتصادی چین و آمریکا) که مشخصه دهه ۲۰۱۰ بود. اما این گسست، در سایه مزیت صنعتی عمیق چین و موفقیتهای علمی و فناوری مستمر این کشور در حال رخ دادن است. ما میتوانیم درباره این موضوع بحث کنیم که عقب ماندن جزئی چین از سیلیکونولی در رقابت هوش مصنوعی چه معنایی دارد، اما تا زمانی که چین در ساخت ماشینآلات صنعتی، روباتها، کشتیها و پهپادها بهشکلی بنیادین از ما پیشی میگیرد، برتری ما در الگوهای پیشرو هوش مصنوعی، یک مزیت قطعی در حوزه «قدرت سخت» بهنظر نمیرسد.
تماشای فروپاشی و تخلیه ذخایر نظامی آمریکا، زیر فشار یک جنگ منطقهای علیه ایران، باید همه را نسبت به این موضوع بدبین کند که آیا مزیتهای ما برای یک درگیری فرساینده و مداوم در شرق آسیا کافی هست یا خیر. اما درباره جهان دهههای ۲۰۴۰ یا ۲۰۶۰ چطور؟ شش سال پیش نوشتم که نرخ رشد چین ممکن است در حال کاهش باشد؛ موضوعی که احتمال دستیابی این کشور به استانداردهای زندگی همسایگان شرق آسیایش یا پیشیگرفتن از ایالاتمتحده را کمتر میکند. از آن زمان، تلاش چین برای تثبیت یک حوزه نفوذ اقتصادی گسترده از طریق ابتکار «کمربند و جاده»، با عقبنشینیها و ناکامیهای مکرری مواجه شده است.
درحالیکه دو رهبر قدرتمند جهان برای دیدار با یکدیگر آماده میشدند (در زمان انتشار تجارت فردا، این دیدار انجام شده است)، همنوایی همیشگی و هشدارهای سنتی جمهوریخواهان درباره خطرات معامله با پکن بهطرز عجیبی ناپیدا بود. این سکوت، نقطه اوج به حاشیه راندن اصول سنتی حزب جمهوریخواه در قبال چین از سوی دونالد ترامپ است؛ اقدامی که سالها سیاست سرسختانه واشنگتن را در همه حوزهها، از فناوری گرفته تا دفاعی، شسته و با خود برده است. او به فروش تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی به پکن چراغسبز نشان داد، آن هم درحالیکه کنگره درباره خطرات جاسوسی آن هشدار میداد. او توافقی را امضا کرد که به اپلیکیشن تیکتاک اجازه میدهد به فعالیت خود در ایالاتمتحده ادامه دهد، بهرغم اینکه نهادهای اطلاعاتی نگرانیهای جدی در این باره داشتند. علاوه بر این، در استراتژی دفاع ملی او، لفاظیهای تند علیه چین جای خود را به لحنی مصالحهجویانهتر داده است، چرا که تمرکز دولت اکنون بر حفاظت از خاک کشور معطوف شده است.
اگرچه هدف ترامپ دستیابی به توافقات جدید در حوزههای فناوری، تجارت و احتمالاً حتی مسئله تایوان بود؛ اما بااینحال، جمهوریخواهان ارشد در بدنه دولت و در کاخ کنگره (کاپیتول هیل) سکوت اختیار کرده و در برابر دیدگاه ترامپ مبنیبر همکاری نزدیکتر میان دو رقیب دیرینه، سر فرود آوردهاند. «دن بلومنتال»، مقام سابق وزارت دفاع در دولت جرج دبلیو بوش و عضو کمیسیون بررسی امنیت اقتصادی و راهبردی آمریکا و چین، میگوید: خود دونالد ترامپ، «کبوتر» اصلی (خواهان صلح) در این ماجراست. او به دنبال ثبات است. او بهشدت تحتتاثیر قدرت چین قرار گرفته و باور ندارد که ما در حال حاضر در موقعیتی باشیم که بتوانیم در یک رقابت استراتژیک پیروز شویم.
در داخل کاخ سفید، دیگر صداهایی که بخواهند علیه این تغییرات استدلال کنند، وجود ندارند. «شاهین»های ضدچین در دولت قبلی ترامپ، همگی در تصمیمگیریها نقش داشتند. اما اکنون جای آنها را افرادی چون پیت هگست، جیدی ونس و دیوید ساکس (مشاور هوش مصنوعی کاخ سفید) گرفتهاند؛ کسانی که خیلی سریع خود را با خواسته جدید ترامپ یعنی «ترجیح دادن معامله با پکن بر هر چیز دیگر» وفق دادهاند. کاخ سفید استدلال میکند که ترامپ در حال اصلاح فرضیات اشتباه روسای جمهور پیشین است. «اولیویا ولز»، سخنگوی کاخ سفید، در این باره گفت: برخلاف دولتهای قبلی که به چین کمک کردند تا ثروت و قدرت خود را برای استفاده علیه ما افزایش دهد، پرزیدنت ترامپ در حال متعادلسازی دوباره رابطه با چین است.
بااینحال، در سطوح عالی پنتاگون این واقعیت همچنان به رسمیت شناخته میشود که چین بزرگترین تهدید نظامی پیشروی این کشور است. بهنظر میرسد بسیاری از شاهینهای چین در حزب جمهوریخواه، با وجود نگرانیهای قبلی، اکنون پشت ترامپ ایستادهاند. بنابراین، میتوان گفت برندگان سیاستهای ترامپ این گروهها هستند:
الف) در داخل: گروههای تجاری و بیزینسهای نزدیک به ترامپ ازجمله دارودسته خانوادگی رئیسجمهور.
ب) در خارج: کسانی که یا چاپلوسی ترامپ را میکنند (حال یا با هدایای گرانقیمت دادن مثل قطر که یک هواپیما هدیه میدهد) یا با قلدری در برابر او میایستند (مثل چین)، یا ترامپ با آنها روابط خوبی دارد (مثل پوتین).
اما بازندگان کسانی هستند که طرز برخورد با ترامپ را نمیدانند. آنها به قول ترامپ یا «اوباشی» هستند که هزینه چتر حمایتی آمریکا را نمیدهند (مثل اروپا) یا نحوه تعامل با او را نمیدانند. در این میان، برنده اصلی چین است که نهتنها در برابر ترامپ ایستاد، بلکه نبض مواد معدنی حیاتی را در دست گرفته است. نتیجه این میشود که ترامپ در دیدار با شی میگوید: «مفتخر به دوستی با شما هستم.»