اقلیم جنسیتزده
تغییرات اقلیمی چه تاثیری بر بازار کار زنان در ایران دارد؟
تغییر اقلیم اکنون بهعنوان یک واقعیت قابللمس در سراسر جهان به رسمیت شناخته شده است. دیگر فقط محافل علمی و آکادمیک نیستند که بر اثرات گرمایش جهانی، کاهش و تغییر الگوی بارش صحه بگذارند. اکنون تحلیلگران اقتصاد، متخصصان علوم اجتماعی و حتی سیاستمداران و کارشناسان امنیتی نیز بر تاثیرات تغییر اقلیم بر جوامع و گروههای جمعیتی تمرکز دارند. برای نمونه میتوان به پیوند اقلیم، جنسیت و بازار کار بهعنوان یکی از موارد تاثیرگذاری اشاره کرد. چرا که زنان به دلایل گوناگون از آسیبپذیرترین گونههای در معرض خطر ناشی از اثرات تغییر اقلیم هستند. تغییرات اقلیمی بهعنوان یک چالش جهانی فراگیر، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی عمیق و نابرابری برای جوامع به همراه دارد. این پدیده که عمدتاً از طریق افزایش دمای زمین، تغییر الگوهای بارش و تشدید رویدادهای حدی مانند خشکسالیها و سیلابها شناخته میشود، ساختارهای شکننده موجود را زیر فشار قرار داده و آسیبپذیری گروههای حاشیهنشین را مضاعف میکند. در این میان، ایران بهدلیل قرارگیری در کمربند خشک و نیمهخشک جهان، بهعنوان یکی از «کانونهای داغ» تغییرات اقلیمی شناخته میشود. چالشهای جدی همچون خشکسالیهای متمادی، کاهش شدید منابع آب تجدیدپذیر، افزایش دمای بیش از میانگین جهانی و گسترش بیابانزایی، بستر زیستی و اقتصادی کشور را بهشدت متاثر کرده است. در چنین شرایطی، درک این نکته حیاتی است که تاثیرات این بحران بهصورت یکسان در میان آحاد جامعه توزیع نمیشود. شواهد فزاینده جهانی و منطقهای نشان میدهد که زنان، بهدلیل نابرابریهای ساختاری ریشهدار در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، به شکل نامتناسبی تحت تاثیر پیامدهای منفی تغییرات اقلیمی قرار میگیرند.
از فقر زمانی تا مهاجرت اجباری
این بخش از گزارش پیشرو، بر اساس پژوهشی با عنوان «تغییرات اقلیمی و اثر آن بر مشارکت اقتصادی زنان» که از سوی آقای دکتر مهدی طباییاردکانی و سرکار خانم معصومه نصراللهی انجام شده، نگاشته شده است. این گزارش با اتکا به یک پژوهش تحلیلی نوآورانه که ارتباط میان تغییرات اقلیمی و نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان را در نقاط شهری ۳۰ استان ایران، طی دوره زمانی سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ بررسی کرده، به تبیین ابعاد این ارتباط میپردازد.
مشارکت اقتصادی زنان، فراتر از یک مسئله عدالت اجتماعی، یکی از ارکان اساسی رشد اقتصاد پایدار و توسعه فراگیر محسوب میشود. نادیده گرفتن نیمی از سرمایه انسانی جامعه، نهتنها ظرفیت تولیدی و نوآوری را محدود میکند، بلکه چرخههای فقر و نابرابری را در سطح خانوار و جامعه تداوم میبخشد. در ایران، اگرچه طی دهههای اخیر، پیشرفتهای قابلتوجهی در شاخصهای آموزشی و بهداشتی زنان حاصل شده اما این پیشرفتها بهطور کامل به بهبود پایدار جایگاه آنان در عرصه اقتصاد و بازار کار رسمی منجر نشده است. حال، پرسش اصلی این است که تغییرات اقلیمی بهعنوان یک شوک بیرونی فزاینده، چگونه بر این معادله پیچیده تاثیر میگذارد؟ برای درک چگونگی این تاثیر منفی، باید به ریشههای آسیبپذیری متفاوت زنان نگریست. تغییرات اقلیمی، صرفاً یک بحران زیستمحیطی نیست، بلکه یک بحران توسعه با ابعاد جنسیتی بارز است که نابرابریهای از پیش موجود را تشدید و بازتولید میکند.
یکی از کلیدیترین سازوکارهای اثرگذار، مفهوم «فقر زمانی» یا افزایش «بار کاری نامرئی» زنان است. در بسیاری از جوامع، از جمله ایران، مسئولیتهای مراقبتی و تامین نیازهای اولیه خانوار مانند آب، غذا و سوخت اغلب بر دوش زنان است. با تشدید خشکسالی و کمبود آب، زنان مجبور میشوند ساعات بیشتری از روز را صرف رفتوآمد به منابع آب دورتر کنند. همزمان، ناامنی غذایی ناشی از کاهش محصولات کشاورزی، مدیریت منابع غذایی محدود و یافتن راهحلهای جایگزین تغذیه را به دوش آنان میگذارد. این مسئولیتهای مضاعف و بدون دستمزد، زمان و انرژی قابلتوجهی از زنان میگیرد و عملاً فرصت آنان را برای مشارکت در فعالیتهای درآمدزای رسمی، کسب مهارتهای جدید، آموزش یا حتی استراحت و بازیابی توان بهشدت محدود میکند. بنابراین، حتی اگر آمارهای رسمی نرخ اشتغال، تغییر محسوسی نشان ندهند، فشار کاری افزایشیافته در حوزه خصوصی، زنان را از دستیابی به فرصتهای اقتصادی برابر در حوزه عمومی محروم میکند. سازوکار دوم، پیامدهای جنسیتی «مهاجرتهای اجباری» ناشی از تخریب معیشت است. هنگامی که خشکسالی و تنش آبی، اقتصاد وابسته به کشاورزی و دامداری در مناطق روستایی را تهدید میکند، یکی از راهبردهای اصلی مقابله خانوار، مهاجرت است. این مهاجرتها اغلب الگویی جنسیتی دارند؛ مردان (اغلب جوان) برای یافتن شغل به شهرها یا مناطق صنعتی کوچ میکنند و زنان، کودکان و سالمندان در روستاها باقی میمانند. این پدیده که به «زنانهسازی کشاورزی» مشهور است، زنان را در نقش سرپرست بالفعل خانوار با مسئولیتهای سنگین مدیریت مزرعه، دام و خانواده، اما با دسترسی بسیار محدودتر به منابع مالی، اعتبار بانکی، نهادههای کشاورزی و حمایتهای اجتماعی رها میکند. از سوی دیگر، اگر زنان به همراه خانواده یا به تنهایی مجبور به مهاجرت به شهرها شوند، اغلب به دلیل محدودیتهای مهارتی، سطح تحصیلات و تبعیضهای موجود، در بخش غیررسمی اقتصاد (مانند کارگری خانگی، کار در کارگاههای کوچک و بیضابطه، دستفروشی) با دستمزدهای ناچیز، شرایط کاری نامناسب و فاقد هرگونه امنیت شغلی یا پوشش بیمهای جذب میشوند. این نوع اشتغال شکننده، نهتنها به توانمندسازی اقتصادی واقعی و افزایش تابآوری منجر نمیشود، بلکه آنان را در معرض آسیبهای اجتماعی و بهرهکشی بیشتر قرار میدهد. علاوه بر فشارهای مستقیم، زنان با «موانع ساختاری و نهادی» عمیقی در مسیر سازگاری با تغییرات اقلیمی و حفظ فعالیت اقتصادی مواجه هستند. این موانع، چرخه محرومیت را تکمیل میکنند.
هنجارهای اجتماعی مردسالارانه و قوانین نانوشته، دسترسی زنان را به منابع تولیدی کلیدی مانند مالکیت و کنترل زمین، اعتبارات بانکی و وامهای کمبهره و فناوریهای نوین سازگار با اقلیم (مانند سیستمهای آبیاری قطرهای) محدود میکند. بدون تضمین مالکیت یا دسترسی امن به زمین، زنان انگیزه و توان سرمایهگذاری بلندمدت برای بهبود مقاومت مزرعه را از دست میدهند. همچنین، برنامههای ترویجی، آموزشی و اطلاعرسانی مرتبط با کشاورزی پایدار و مدیریت منابع آب، اغلب مردان را بهعنوان مخاطب اصلی هدف قرار میدهد و زنان از دستیابی به این دانش و اطلاعات حیاتی محروم میمانند. این محرومیت ترکیبی از منابع مادی و دانش، توانایی زنان را برای تعدیل شیوههای معیشتی، تنوعبخشی به فعالیتهای اقتصادی و مقاومسازی در برابر شوکهای اقلیمی بهشدت تضعیف میکند. در سطح کلانتر، حضور کمرنگ و نمادین زنان در نهادها و فرآیندهای تصمیمگیری مرتبط با سیاستگذاری آب، اقلیم، کشاورزی و توسعه پایدار، به تدوین سیاستها و برنامههایی میانجامد که نیازها، اولویتها و شرایط خاص زیستی آنان را نادیده میگیرد. این غیبت، چرخه سیاستگذاری نابینا به جنسیت و آسیبپذیری فزاینده را تداوم میبخشد. در این پژوهش آمده است، زندگی شهری معمولاً با دسترسی گستردهتر به آموزش عالی، خدمات بهداشتی، زیرساختهای مراقبت از کودکان و شبکههای حملونقل عمومی همراه است که موانع حضور زنان در بازار کار را تا حدی کاهش میدهد. در نقطه مقابل شهرنشینی، «نرخ تاهل» زنان تاثیری منفی و قوی بر اشتغال آنها داشته است. این یافته بازتابدهنده مقاومت هنجارهای اجتماعی سنتی و تقسیم کار جنسیتی است که بار اصلی مسئولیتهای خانگی و مراقبتی را بر دوش زنان متاهل گذاشته و اشتغال بیرون از خانه را برای آنان، بهویژه در غیاب سیاستهای حمایتی، به امری دشوار تبدیل میکند. «افزایش نابرابری درآمدی» (ضریب جینی بالاتر) نیز تاثیر کاهندهای بر این نسبت داشته است. این امر نشان میدهد که توزیع ناعادلانهتر درآمد، زنان را که اغلب در قشرهای کمدرآمد جامعه قرار دارند، بیشتر در معرض تبعات شوکهای اقلیمی قرار داده و توانایی آنان را برای سرمایهگذاری بر روی آموزش، سلامت و مهارتآموزی بهعنوان ابزارهای سازگاری، کاهش میدهد. در مجموع، شواهد پژوهش حاضر و ادبیات گسترده بینالمللی حاکی از آن است که تغییرات اقلیمی با تعامل با نابرابریهای جنسیتی موجود، همچون یک «تهدید چندبرابری» عمل کرده و تابآوری اقتصادی زنان را تحلیل میبرد.
بهاره عظیمی، عضو هیات علمی گروه ارزیابی و مخاطرات محیط زیست پژوهشکده محیط زیست و توسعه پایدار، در تحلیلی برای تجارت فردا نوشته است: تغییر اقلیم یکی از بزرگترین چالشهای عصر حاضر است که پیامدهای آن نهفقط بر طبیعت، بلکه بر ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و در نهایت بازار کار جوامع انسانی بهوضوح دیده میشود.
تغییر اقلیم به معنای افزایش دما و تغییر الگوهای اقلیمی کره زمین ناشی از انتشار گازهای گلخانهای است. این پدیده پیامدهای چندوجهی دارد که از میان آنها میتوان به افزایش رخدادهای شدید آبوهوایی، گرمایش جهانی، خشکسالی، و سیل اشاره کرد. این پیامدها خود را در ابعاد مختلف اقتصادی نشان داده و گروههای اجتماعی را بهصورت نامساوی تحت تاثیر قرار میدهند. یکی از ابعاد کمترتوجهشده این موضوع، تاثیر تغییر اقلیم بر بازار کار زنان است. زنان، بهویژه در کشورهای در حال توسعه، سطح مشارکت اقتصادی متفاوتی نسبت به مردان دارند و همین امر باعث میشود پیامدهای ناشی از تغییر اقلیم به شکل متفاوتی متوجه آنان شود. پیش از آنکه تاثیر مستقیم تغییر اقلیم را بررسی کنیم، باید بدانیم که در بسیاری از اقتصادهای جهان، زنان در بخشهای آشفتهتر بازار کار مانند بخشهای غیررسمی، کشاورزی، خدمات با دستمزد پایین و مشاغلی که فاقد حمایت اجتماعی و قانونی کافی هستند حضور دارند. این نوع تقسیمبندی بخشهای اقتصادی، خود ریشه در نابرابریهای ساختاری جنسیتی دارد که در بسیاری از کشورها نقش زنان را در بازار کار تضعیف میکند. در چنین زمینهای، شوکهای خارجی مانند تغییر اقلیم میتوانند ضربه سختتری به اشتغال زنان وارد کنند، زیرا آنها معمولاً فرصتهای کمتر و دسترسی محدودتر به منابع مالی و آموزشی دارند. یافتههای علمی اخیر، چند کانال مهم را نشان میدهند که تغییر اقلیم عملاً بر بازار کار زنان اثر میگذارد. پژوهشی جهانی نشان میدهد که گرمایش شدید و افزایش رخدادهای گرمایی میتواند بهرهوری کار را در مناطق مختلف کاهش دهد، بهخصوص در مشاغلی که بیرون از فضای اداری انجام میشوند و زنان در چنین بخشهایی حضوری چشمگیر دارند. مطالعات نشان میدهند که تغییر اقلیم باعث بازترکیب ساختار اشتغال میشود. برای مثال، کاهش ارزش افزوده بخش کشاورزی، تاثیر مستقیم بر اشتغال زنان دارد، زیرا در بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، زنان سهم زیادی از نیروی کار کشاورزی را تشکیل میدهند. همچنین پژوهشها بهروشنی نشان میدهند که در مواجهه با شوکهای اقلیمی مانند خشکسالی و سیل، بار کارهای پرداختنشده بر دوش زنان افزایش مییابد، که این امر سبب کاهش مشارکت آنان در بازار کار رسمی میشود. مطالعهای از آفریقای جنوبی نشان داد که در مواجهه با افزایش دما و رخدادهای گرمایی شدید، ساعتهای کار زنان بیشتر کاهش مییابد و احتمال اشتغال کامل در بخشهایی که در معرض گرما هستند برای آنان کمتر میشود. همچنین در بخشهایی چون کشاورزی، کاهش شغل برای زنان بهمراتب بیشتر از مردان بوده است. اگرچه این مطالعه نشان داد کلیت اثرات ممکن است در مطالعه خاص آفریقای جنوبی متفاوت باشد، الگوی کلی حاکی از تبعات نامطلوب شوکهای اقلیمی برای اشتغال زنان است. درحالیکه در بعضی کشورها افزایش دما باعث کاهش درآمد هر دو جنس میشود، کاهش درآمد مردان در بعضی شرایط حتی بیشتر از زنان بوده است. این امر میتواند در کوتاهمدت باعث کاهش شکاف دستمزدی میان دو جنس شود، اما نه بهدلیل افزایش برابری واقعی، بلکه بهدلیل کاهش شدید درآمد مردان در بخشهای خاص. این نتیجه هشدار میدهد که تحلیلهای صرفاً آماری از شکافهای درآمدی ممکن است چهره واقعی آسیبهای اقتصادی را پنهان کنند. پژوهشهای اخیر در اروپا نیز نشان دادهاند که سیاستهای تغییر اقلیم میتوانند به شکل نامتناسبی بر اشتغال زنان تاثیر منفی بگذارند، بهخصوص زنان با تحصیلات کمتر و در مشاغل با قابلیت جابهجایی کمتر. این موضوع اهمیت طراحی سیاستها را پررنگ میکند تا جنبههای جنسیتی در سیاستهای اقلیمی لحاظ شود. در بسیاری از کشورها، قوانین و ساختارهای نهادی از جمله موانع دسترسی زنان به منابع، زمین، سرمایه و آموزش هستند. هنگام رخدادهای اقلیمی، این محدودیتها باعث میشود که زنان کمتر بتوانند اشتغال خود را حفظ کنند یا به فرصتهای جدید متصل شوند. تقسیم کار جنسیتی در جوامع بسیاری از کشورها باعث میشود زنان بار بیشتری از کارهای خانگی، مراقبتی و بیدستمزد را متحمل شوند که در شرایط بحران اقلیمی بار آن افزایش مییابد. این امر مشارکت زنان در بازار کار رسمی را بیش از پیش محدود میکند.
پیامدهای تغییر اقلیم برای بازار کار زنان، تنها موضوعی فردی یا خانوادگی نیست. تاثیرات آن، پیوندهای اقتصادی کلانتر دارد. کاهش مشارکت اقتصادی زنان بهطور مستقیم بر رشد اقتصاد تاثیر منفی دارد. پژوهشها نشان دادهاند که افزایش مشارکت زنان در نیروی کار میتواند به توسعه اقتصادی، کاهش فقر و بهبود عدالت اجتماعی بینجامد. در جوامعی که زنان نقش مهمی در کشاورزی دارند، کاهش فرصتهای شغلی آنان میتواند به کاهش امنیت غذایی و افزایش فقر منجر شود. زمانی که زنان فرصتهای اقتصادیشان را از دست میدهند، کودکان نیز تحت تاثیر قرار میگیرند. افزایش فرزندان برای کار خانه، کاهش فرصتهای آموزشی و پرورش مهارتهای حرفهای از پیامدهای غیرمستقیم تغییر اقلیم بر خانوادههاست. برای کاهش اثرات منفی تغییر اقلیم بر بازار کار زنان، باید راهبردهای چندبعدی طراحی شود. سیاستهای کاهش آلایندگی و سازگاری با اقلیم باید هسته جنسیتی داشته باشند تا از تشدید نابرابری جلوگیری و از مشارکت اقتصادی زنان حمایت کنند. افزایش دسترسی زنان به آموزش، مهارتهای حرفهای و فناوریهای جدید، میتواند آنان را از بخشهای پرخطر بازار کار بیرون آورد و بازارهای جدیدی برای اشتغال آنان ایجاد کند. ایجاد شبکههای حمایتی مانند بیمههای بیکاری، بیمههای درآمدی هنگام بحرانهای اقلیمی و برنامههای حمایتی برای کسبوکارهای کوچک زنان، میتواند به کاهش آسیبهای اقتصادی کمک کند. زنان نهفقط قربانی تغییر اقلیم نیستند، بلکه میتوانند عاملان تحول مثبت در پاسخ به این بحران باشند. تجربه نشان داده است که حضور زنان در سطوح تصمیمگیری، طراحی برنامهها و مدیریت منابع باعث افزایش کارایی و عدالت سیاستها میشود. تغییر اقلیم یکی از مهمترین چالشهای عصر حاضر است. تاثیرات آن بر بازار کار زنان، نابرابریهای موجود را تشدید میکند و اگر بهطور هدفمند مورد توجه قرار نگیرد، میتواند سبب بازتولید عدم تعادل اقتصادی شود. بهطور کلی، زنان کشورهای در حال توسعه نسبت به مردان در برابر تاثیرات تغییرات اقلیمی آسیبپذیرتر هستند و درعینحال، کمتر میتوانند با اثرات آن سازگار شوند. پژوهشهای علمی اخیر نشان میدهد که زنان نهفقط از لحاظ اقتصادی در معرض آسیبهای بیشتری قرار دارند، بلکه ساختارهای اجتماعی و نهادی نیز این آسیبها را تشدید میکنند. برای مقابله با این چالش، لازم است سیاستهای اقلیمی و اقتصادی با درک عمیق از نابرابری جنسیتی طراحی شوند و زنان بهعنوان شریک فعال و نه قربانی منفعل، در ساختارهای اقتصادی و مدیریت بحران نقشآفرینی کنند.