بار پنهان
بررسی اثر بحران اقلیمی بر بازار کار زنان در گفتوگو با مهتا بذرافکن
بحران اقلیمی، بهویژه کمآبی، بار مسئولیت حکمرانی را به درون خانوادهها میکشاند و بر دوش زنان میگذارد؛ زنانی که در سکوت، «کار عاطفی» سازگاری را به دوش میکشند اما در سیاستهای جبران و گذار عادلانه، همچنان نادیده گرفته میشوند. مهتا بذرافکن، جامعهشناس و پژوهشگر آزاد در حوزه آب و جامعه، میگوید: زنان حتی در سیاستهای سازگاری با تغییر اقلیم مورد حمایت نیستند و از آنها بهعنوان ضربهگیر استفاده میشود.
♦♦♦
تغییرات اقلیمی، آثار اقتصادی و اجتماعی زیادی دارد. آیا تغییرات اقلیمی نابرابریهای جنسیتی در ایران را عمیقتر کرده و بازار کار زنان را نیز تحت تاثیر قرار داده است؟
بررسیها نشان میدهد اثرات تغییر اقلیم در ایران کاملاً مشهود است و این پدیده علاوه بر عرصههای طبیعی و اقتصادی، از بعد اجتماعی و سیاسی نیز گروههای آسیبپذیر بهویژه زنان را بهطور نامتناسبی تحت تاثیر قرار میدهد. این اتفاق از طریق سازوکارهای پیچیدهای رخ میدهد که ریشه در تقاطع نابرابریهای اقتصادی و هنجارهای اجتماعی دارد. وقتی پیامدهای تغییر اقلیم در منابعی مانند آب و خاک خود را نشان میدهد، خط مقدم معیشت مردم، بهخصوص در مناطق روستایی در معرض آسیب قرار میگیرد. برای مثال، خشکسالی بهعنوان برجستهترین نمود تغییر اقلیم در ایران، نخستین تاثیر خود را بر روستاها و خانوارهای روستایی میگذارد. این مسئله سبب میشود بخش بزرگی از جمعیت روستایی کشور، دچار فقر مضاعف شوند، چرا که کشاورزی خرد که بخش قابلتوجهی از اقتصاد روستایی را تشکیل میدهد، عمدتاً معیشتی است و به انباشت ثروت منجر نمیشود. هنگامی که خشکسالی این بخش را تحت تاثیر قرار میدهد، میلیونها خانواده که فاقد پسانداز یا انباشت ثروت هستند، مستقیم در معرض آسیب قرار میگیرند. این آسیبها به کل خانواده میرسد، اما زنان به دلایل اجتماعی و فرهنگی، آسیبپذیری بیشتری را تجربه میکنند. درحالیکه اثر اقتصادی به کل خانوار وارد میشود و منبع معیشت از دست میرود، تبعات اجتماعی و فرهنگی ناشی از این بحران بهطور خاص بر زنان فشار بیشتری وارد میکند. این الگو در سطح جهانی نیز مشاهده میشود.
آیا سیاستهای رسمی سازگاری با تغییرات اقلیمی، میتواند سازوکاری حمایتی برای حفاظت از زنان، در برابر اثرات تغییر اقلیم ایجاد کند و برای مثال، از بازار کار آنها در برابر تهدید بیشتر حراست کند؟
در برنامههای سازگاری با تغییر اقلیمِ نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، اغلب بار اجرا و تحمل هزینههای سازگاری، بهطور ناخواسته بر دوش زنان گذاشته میشود. برای تبیین مصداقی این موضوع، میتوان به تاثیر تغییر اقلیم بر تقسیم کار و دستمزد اشاره کرد. زمانی که خشکسالی، تولید کشاورزی را کاهش میدهد، زنان که اغلب در بخشهای کمدرآمد و آسیبپذیر اقتصاد خرد روستایی فعالیت دارند، اولین کسانی هستند که شغل و درآمد خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، با کاهش منابع، بار کار خانگی و مراقبتی آنان برای مدیریت شرایط سختتر، افزایش مییابد. این «فقر زمانی» فرصت جبران درآمد از طریق مشاغل دیگر یا کسب مهارتهای جدید را از آنان سلب میکند. بنابراین، تغییر اقلیم نهتنها بهطور مستقیم معیشت را تهدید میکند، بلکه از طریق تشدید نابرابریهای جنسیتی پیشین، زنان را در چرخهای از محرومیت اقتصادی و فشار اجتماعی اسیر میکند. این فرآیند نشان میدهد مواجهه با تغییر اقلیم بدون در نظر گرفتن ابعاد جنسیتی و عدالت اجتماعی، تنها بر شکافهای موجود خواهد افزود. باید تاکید کرد که تمرکز بر بخش اقتصادی است. هنگامی که در یک روستا، اقتصاد مبتنی بر کشاورزی خرد است، سازوکار آن بهگونهای است که با اتکا به منابع درون همان منطقه شکل میگیرد؛ منابع کار نیز عمدتاً از خود آن منطقه تامین میشود. در این چرخه، اغلب زنان هستند که بهویژه در بخشهای کاشت و برداشت، سهم عمدهای از نیروی کار را تشکیل میدهند. حال هنگامی که این منبع معیشتی از بین میرود، مسلماً بخشی از درآمد کل خانوار حذف میشود. علاوه بر این، زنانی که برای خانوادههای دیگر (غیرمالک) کار میکردند و خود، زمین و آبی در اختیار نداشتند نیز بخشی از درآمد خود را از دست میدهند، زیرا دیگر کاری در آن منطقه برای انجام دادن وجود ندارد. این اثرات مستقیم اقتصادی است.
با توجه به اینکه زنان در برابر آثار تغییر اقلیم آسیبپذیرتر هستند، آیا امکان دارد که فرآیندهای سازگاری با تغییر اقلیم و سیاستهای مقابله با آن طوری طراحی شوند که حمایت بیشتری از زنان فراهم کنند؟
وقتی معیشت یک خانواده از بین میرود، با پدیدهای مواجه میشویم که من در مقالهای در نقد سیاستهای سازگاری جهانی، به آن پرداختهام و شاید برای نخستینبار آن را با عنوان «کار عاطفی» معرفی کردم. به این معنا که حتی در سیاستهای رسمی که دولتها برای سازگاری تدوین میکنند، زنان بهعنوان «ضربهگیر» فرآیند سازگاری در نظر گرفته میشوند. مثلاً وقتی در منطقهای مداخلات اقتصادی صورت میگیرد، با اعطای وامهای خرد به زنان، تامین مالی آنان انجام میشود. در واقع، حکومتها، مسئولیت خود در قبال خانوارها را با اندک منابع مالی، بر دوش زنان میگذارند. در اینجا، مسئولیت از حاکمیت به خانواده منتقل میشود و در خانواده نیز این زن است که مسئول میشود. خانواده بهعنوان «واحد جبرانِ» آسیب در نظر گرفته میشود، اما در عمل این زنان هستند که این واحد جبران را تشکیل میدهند. آنچه رخ میدهد این است که خود آن زن بهعنوان فرد مستقل دیده نمیشود، بلکه تواناییهایش برای حفاظت از خانواده باید بسیج شود و تماماً در اختیار خانواده قرار گیرد تا مانع از فروپاشی یا مهاجرت آن شود؛ درحالیکه مسئولیت این تثبیت، بر عهده دولتهاست، نه زنان یا خانوادهها. زنان خودشان نیز در معرض آسیب هستند. بنابراین، وقتی به یک خانواده کمک مالی میشود تا اشتغالی راه بیندازد، این اشتغال برای چیست؟ برای پایدار نگه داشتن خانواده، نه خود زن. در این فرآیند، زن وارد چرخه «کار عاطفی» میشود که در آن مجبور است احساسات، عواطف و فشارهای روانی خود را نادیده بگیرد، از آن کمکها استفاده کند و زیر همان فشارها، کسبوکاری را راه اندازد تا درآمدی کسب کرده و آن را خرج خانواده کند. این کمکها ممکن است در کوتاهمدت مانع از فروپاشی خانواده شود، اما در درازمدت، آسیبهای روانی جدی برای خود زن ایجاد میکند. بهجای آنکه خود زن توانمند شود، صرفاً به او وام داده میشود. منظور از توانمندسازی واقعی چیست؟ هنگامی که از توانمند شدن صحبت میکنیم، یعنی در سیاستگذاریهای سازگاری، خود زنان بتوانند مشارکت داشته باشند و اصلاً اعلام کنند که چه راهکاری برای آنان بهتر است؛ آیا تامین مالی از طریق وام خرد بهتر است یا مثلاً راهاندازی کارگاهی با بیمه و ساعت کاری مشخص؟ یا تشکیل تعاونی؟ این تصمیمها باید با مشارکت خود زنان گرفته شود، اما آنچه میبینیم عکس این است.
آثار تغییر اقلیم بر زنان شاغل در مناطق روستایی در مقایسه با زنان شاغل در مناطق شهری چه تفاوتهایی با هم دارند؟ به نظر میرسد تاکید اصلی تحلیلهای اثر تغییرات اقلیمی بر مناطق روستایی است.
در پاسخ به پرسش شما درباره تفاوت تاثیر تغییر اقلیم بر زنان شاغل در مناطق روستایی و شهری، باید گفت که اگرچه هر دو گروه بهشدت تحت تاثیر قرار میگیرند، اما ماهیت، شدت و مسیر این تاثیرات میتواند متفاوت باشد. بیشترین آسیب اولیه تغییر اقلیم متوجه «منبع معیشت» است. در مناطق روستایی، این آسیب بسیار مستقیم و فوری است، زیرا معیشت، بدون واسطه به منابع طبیعی وابسته است. تخریب این منابع مانند آب و خاک حاصلخیز، بلافاصله امنیت غذایی و درآمد خانوار را هدف قرار میدهد. این آسیبدیدگی اقتصادی اولیه، مانند یک شوک، مسائل اجتماعی ثانویه بیشماری را ایجاد میکند که از جمله میتوان به پدیدهای که آن را «مهاجرتهای رانشی» مینامم، اشاره کرد. این نوع مهاجرت، که ناشی از رانده شدن تدریجی جمعیت بهدلیل نابودی زمینههای زیستپذیری است، حتی از مهاجرت اجباری کلاسیک نیز میتواند پیچیدهتر و مخربتر باشد. زنان روستایی که در این فرآیند قرار میگیرند، با حجم عظیمی از مشکلات چندلایه، از از دست دادن شبکههای اجتماعی گرفته تا مواجهه با ناامنی در مسیر مهاجرت و مقصد، روبهرو میشوند. در مقابل، در حوزههای شهری، الگوی تاثیرگذاری اغلب غیرمستقیمتر است. اقتصاد شهری لزوماً مانند کشاورزی خرد، وابستگی خطی و آنی به پارامترهایی مانند بارش ندارد. بااینحال، این به معنای مصونیت نیست. اصلیترین آسیبهای تغییر اقلیم در شهرها، اغلب بهصورت «آسیبهای محیطی» و «شوکهای ثانویه به منابع خانوار» ظاهر میشوند. امواج گرمایی مرگبار، آلودگی هوای تشدیدشده، سیلابهای ناگهانی و کمبود آب شرب، منابع مالی و سلامت خانوادههای شهری را زیر فشار قرار میدهند. برای مثال، هزینههای درمانی ناشی از بیماریهای گرمایی، هزینه تامین آب در زمان کمآبی، یا خسارت به داراییها در سیل، میتوانند پسانداز خانواده را تخلیه کنند و آنها را به سمت فقر سوق دهند. بنابراین، در شهرها نیز تغییر اقلیم بهشدت موثر است، اما مسیر تاثیر آن بیشتر از طریق تخریب زیرساختها، افزایش هزینههای زندگی و تنش بر منابع اقتصادی خانوار است، نه از بین بردن مستقیم و آنی منبع درآمدی مانند یک مزرعه. در هر دو بافت روستایی و شهری، زنان به دلیل نقشهای سنتی و مسئولیتهای مراقبتی، بار اصلی مدیریت این بحرانهای خانگی را بر دوش میکشند.
شما بر این باور هستید که دولتها در قبال آسیب به گروههای در معرض خطر مثل زنان و کودکان در مقابله با تنشهای اقلیمی، مسئول هستند اما این مسئولیت را اجرا نمیکنند و آن را به مردم واگذار میکنند؟
اتفاقاً این نکتهای که مطرح میکنید، هسته یک چالش عمیق در مدیریت بحران تغییرات اقلیمی است. بله، من معتقدم دولتها در قبال حمایت از گروههای آسیبپذیر در برابر تنشهای اقلیمی مسئولیت ذاتی دارند، اما در عمل شاهد یک «واگذاری مسئولیت» هستیم. این انتقال، نه از طریق یک فرآیند شفاف، بلکه اغلب از طریق واسطهها و نهادهایی صورت میگیرد که خود از پیامدهای مستقیم آسیبها مصون هستند. این روند، از سطح نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل آغاز میشود و تا سطوح ملی ادامه مییابد. نتیجه آن است که زنانی که در خط مقدم مقابله با اثرات اقلیمی قرار میگیرند، پس از تحمل بار سنگین «سازگاری»، بهعنوان نمونههای «موفق» و «مقاوم» ستایش میشوند، درحالیکه ابعاد پنهان و طاقتفرسای این فرآیند، یعنی همان «کار عاطفی» گسترده، کاملاً نادیده گرفته میشود. این کار عاطفی که شامل مدیریت استرس، انسجام بخشیدن به خانواده تحت فشار، و تحمل فشار روانی نجات معیشت است، باید به رسمیت شناخته شده و بهعنوان بخشی از حقوق زنان در برنامههای سازگاری محاسبه شود، اما در عمل چنین نمیشود.
آیا میتوان گفت که در مواجهه با بحرانهای اقلیمی مسئولیت اخلاقی حاکمیت به دوش افراد خانواده و احیاناً زنان میافتد؟ این فرآیند چگونه نابرابری موجود را عمیقتر میکند؟
در بحث تغییر اقلیم و در مواجهه با بحران کمآبی در شهرهای ایران، امسال شاهد بودیم که وقتی در حوزه شهری با کمبود منابع آب بهویژه آب شرب مواجه میشویم -که من همیشه به آن «آب اجتماعی» یا «آب خط مقدم» میگویم- میبینیم که بار صرفهجویی به درون خانوادهها و بر دوش زنان منتقل میشود. زنان میشوند مدیر صرفهجویی در خانوادهها. اتفاقی که میافتد این است که وظیفهای که حاکمیت در حوزه آب داشته، اینجا از طریق زنان جبران میشود. کمبود آبی که بهطور مشخص حاکمیت و حکمرانی مسئول آن است و در اثر سیاستهای حکمرانی ایجاد شده، حالا وارد خانوادهها میشود و به زنان بهنوعی امر میشود که صرفهجویی کنند. این امر بهعنوان یک تکلیف اخلاقی جا میافتد و اگر کسی از آن عدول کند، متهم به بیاخلاقی میشود. اما آنچه در این فرآیند نامرئی میماند، این است که صرفهجویی که به زنان محول میشود، اولاً مسئولیت اخلاقی حکمرانی است، نه مردم و نه زنان. من در پژوهشهایم و در کتاب جدیدم، «سیمای زنان در حفاظت از منابع آب»، به این موضوع پرداختهام که اساساً این مسئولیتهای حکمرانی در همه حوزهها وارد خانواده شده و بر عهده زنان قرار میگیرد و بهعنوان یک امر اخلاقی جا میافتد و اینجاست که زنان آسیب میبینند.
چه سیاستها و اقداماتی میتوانند تابآوری شغلی زنان را در برابر شوکهای اقلیمی افزایش دهند؟ آیا رفتن به سمت اقتصادهای کمکربن میتواند شغلهای جدیدی برای زنان ایجاد کند و این نابرابری را از بین ببرد؟
اتفاقاً در بحث «گذار عادلانه»، یکی از گزینههایی که باید به آن توجه کرد همین است. در گذار کنونی، یکی از مهمترین محورهای بحث تغییر اقلیم، عدالت اقلیمی است. اما نکتهای وجود دارد؛ عدالت اقلیمی هنوز در سطح گفتمانی باقی مانده و هنوز به عمل تبدیل نشده است. اگر قرار باشد به عمل تبدیل شود، باید زنان بهعنوان بخش مهمی از این گذار در نظر گرفته شوند. حالا چه در اقتصادهای کمکربن، چه در تجارت کربن، چه در همه منافعی که برای جبران در نظر گرفته میشود، باید زنان در خط مقدمِ دریافت این منافع باشند. در اینجا هم میبینیم که در بسیاری از کشورها، به بحث جبران که میرسیم، مثلاً در جایی که بحث مالکیت زمین و آب مطرح است، کشاورزانی میتوانند از این منافع استفاده کنند که مالک زمین یا آب هستند؛ پس زنان نیستند. در حوزههای دیگر، برای زنانی که سرپرست خانوار هستند، اگر بگوییم این منافع را به سرپرست خانوار میدهیم، اینجا هم زنان حذف میشوند. درنهایت میبینیم که دوباره آن فقری که در اثر تغییر اقلیم برای زنان ایجاد شده بود، خودش را تشدید میکند. در نتیجه در بحث گذار عادلانه و عدالت اقلیمی، این مسئله باید در نظر گرفته شود که بحث «سرپرست خانوار» به هیچ وجه نباید ملاک توزیع عادلانه منابع باشد. بحث مالک بودن یا نبودن نباید به هیچ وجه به یک مانع برای استفاده عادلانه زنان از منابع تبدیل شود. در مثال دیگر، حوزه سدسازی و مخاطراتی است که بهعنوان یکی از راههای جبران کمآبی در اثر خشکسالی معرفی میشوند. وقتی قرار است در یک منطقه، سدی احداث شود، زنان کاملاً فراموش میشوند. درحالیکه منافعی که پیمانکاران میخواهند به خانوادهها بدهند، به سرپرست خانوار میدهند. اینکه زنان دارند اشتغالشان را در روستاها از دست میدهند، مسئلهای مهم است.