تجربه قوام
درسهای تاریخی دیپلماسی برای ایران امروز در گفتوگو با فریدون مجلسی
در گفتوگو با فریدون مجلسی، دیپلمات و مترجم، نگاهی اجمالی به نقش قوامالسلطنه در مقابله با نفوذ شوروی و مدیریت بحرانهای بینالمللی ایران داشتهایم. او تاکید میکند، موفقیت دیپلماتیک او نهتنها محصول مهارت فردی و تجربه بود، بلکه از حمایت جهانی و توجه افکار عمومی بهره میبرد و ایران را از فشار مستقیم ابرقدرتها نجات داد، درحالیکه شرایط امروز، با فقدان چنین حمایتها و انزوای سیاسی، قابلمقایسه نیست.
با تجربه تاریخی رجال دوره پس از رضاشاه و بهویژه عملکرد قوامالسلطنه در مواجهه با نفوذ شوروی، تا چه حد میتوان گفت که طی کردن سلسلهمراتب اداری و انباشت تجربه فردی برای حفظ استقلال سیاسی کافی است؟
رجال آن زمان کارشان را از پایینترین سطوح اداری آغاز میکردند. پیش از انقلاب مشروطه، چنین بود. بهجز خانواده سلطنتی که گاه نزدیکان پادشاه، برادران و حتی فرزندان او در سنین پایین به حکمرانی و فرماندهی یا فرمانداری ایالات برگزیده میشدند، سایر ماموران، بهویژه پس از مشروطه، ناگزیر بودند سلسلهمراتب اداری را طی کنند. آنان زیر دست افراد باتجربه، کار را شروع میکردند و بهتدریج رشد مییافتند. با انقلاب مشروطه تلاش شد رانتهای خانوادگی کاهش یابد و دیگر کسی را از هیات یا از میان خیابان نگیرند و ناگهان در بالاترین مدارج ننشانند، بیآنکه مراحل آموزشی، کسب تجربه، اعتبار و دانش را طی کرده باشد و بخواهد موقعیتی بهدست آورد که در آن بتواند کار ارزندهای انجام دهد. قوامالسلطنه در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ نخستوزیر بود، در زمانی که ایران هنوز در اشغال قرار داشت. جنگ جهانی دوم پایان یافته بود و بر اساس تعهدات پیمان سهجانبه میان ایران، انگلستان و اتحاد شوروی (که پس از ورود آمریکا به جنگ و حضورش در ایران، به آن پیوسته بود) متفقین متعهد بودند شش ماه پس از پایان جنگ از ایران خارج شوند. دولت انگلستان خارج شد و آمریکاییها نیز آنچه در ایران باقی مانده بود را به دولت ایران و از جمله به دانشگاه تهران واگذار کردند و رفتند، اما شوروی نرفت. نیروهای شوروی در آذربایجان باقی ماندند و در آنجا رسوب کردند و زمینه تشکیل فرقه دموکرات را فراهم آوردند. فرقهای که ریشه در حزب توده ایران داشت، حزبی که 20 روز پس از اشغال ایران از سوی شوروی، بهعنوان نهادی وابسته به آن کشور در ایران تشکیل شد، بودجه گرفت، سازماندهی کرد، چاپخانه بهدست آورد و روزنامه منتشر کرد. مسئله قوام این بود که کشورش هرچند از اشغال کامل متفقین خارج شده اما قدرت بزرگی همچون اتحاد جماهیر شوروی با نفوذ در ایران باقی مانده بود. او باید در برابر کشوری میایستاد که نهتنها نیروی نظامی در خاک ایران داشت، بلکه از طریق شبکههای حزبی و سیاسی نیز در داخل پایگاه یافته بود. در چنین شرایطی، تجربه اداری، آشنایی با سازوکار قدرت، شناخت بازیگران داخلی و خارجی و توان چانهزنی دیپلماتیک اهمیتی دوچندان مییافت. همان مراحلی که رجال قدیم از سطوح پایین طی کرده بودند و در پرتو آن به مهارت سیاسی رسیده بودند. مسئله اصلی این بود که آیا ساختار سیاسی پس از رضاشاه میتواند بر پایه همین تجربه انباشتهشده، استقلال و تمامیت ارضی کشور را حفظ کند، یا آنکه نفوذ قدرتهای خارجی و ضعف نهادهای نوپا، این تلاش را بیثمر میگذارد.
آیا میتوان اقدام آنوقت ایران در طرح شکایت در شورای امنیت را نشانه گذار از سیاست سنتی موازنه میان قدرتهای بزرگ به سوی استفاده فعال از نهادهای بینالمللی دانست؟
قوام باید با شوروی مقابله میکرد، بااینحال او توانست با شخصیت و با دانش و اتکابهنفسی که در اختیار داشت، نیروها را در برابر یکدیگر قرار دهد. بهویژه علا را مامور کرد که در شورای امنیت شکایت ایران از نقض تعهد دولت شوروی را ثبت کند. این نخستین شکایتی بود که در شورای امنیت مطرح میشد. علا نیز با تسلط کامل بر زبان انگلیسی، با بیانی فصیح و بلیغ، آن متن حقوقی را آماده کرد. سخنرانی که هنوز هم در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. او از این طریق فشاری در داخل آمریکا وارد و استدلال کرد شما که متحد ایران بودید، قرارداد منعقد کردید و به تعهدتان وفا کردید، نباید اجازه دهید شوروی به تعهدش وفا نکند و از ایران خارج نشود. ولی مسئله شوروی تنها خروج از ایران نبود. گویی با وجود تغییر نظام و کمونیستی شدن شوروی، خاطره و سابقه پیش از انقلاب روسیه دوباره زنده شده بود. در سال ۱۹۰۷ ایران به سه منطقه تقسیم شد؛ شمال ایران زیر نفوذ روسیه و جنوب ایران زیر نفوذ انگلیس قرار گرفت. با سقوط امپراتوری تزار روسیه، آن قرارداد علنی شد و برای انگلیسیها که پس از آن میخواستند دم از دوستی و صمیمیت با ایران بزنند، مایه آبروریزی شد. یکی از دلایل خصومت ایرانیان با انگلیس، افزون بر دخالتهای مکرر آنان، بهویژه در مسئله جدایی هرات از ایران، اقدام محرمانه و انعقاد قراردادی غیردوستانه با دولت روسیه علیه ایران بود.
آیا میتوان راهبرد قوامالسلطنه را نمونهای موفق از بهرهگیری همزمان از دیپلماسی امتیازدهی تاکتیکی و اتکا به موازنه قوا در سطح بینالمللی دانست؟
مقصود شوروی، از «نفت شمال» این بود که وقتی نفت جنوب ایران در اختیار انگلیسیهاست، آنچه در شمال هست یا میتواند باشد باید در اختیار روسها قرار گیرد. بنابراین مسئله فقط کشف یا عدم کشف نفت نبود. قوامالسلطنه بهخوبی میدانست که این مطالبه بیش از آنکه اقتصادی باشد، بهانهای سیاسی است زیرا اگر پذیرفته میشد، شوروی میتوانست به بهانه اکتشاف و بهرهبرداری، نیروهایش را مستقر و حضورش را تثبیت کند. ازاینرو، او ناگزیر بود هم از زیر بار امتیاز نفتی بهنحوی بگریزد و هم مسئله خروج نیروهای شوروی از آذربایجان را حل کند. نیروهایی که به اتکای حضور آنان، فرقه دموکرات دعوی خودمختاری ظاهری و در عمل جدایی از ایران را مطرح کرده بود. همسو با اقدامات داخلی، در عرصه بینالمللی نیز با فشار آوردن به آمریکا، زمینهای فراهم شد که هری ترومن ناچار شد با ژوزف استالین وارد گفتوگو شود. آنچه بعدها از خلال سخنان ترومن و خاطرات او منتشر شد، نشان میدهد که او استالین را تهدید کرده بود که اگر با خواستههای قوامالسلطنه موافقت نکند، آمریکا شوروی را وادار میکند. چنین تهدیدی در آن زمان خریدار داشت. زیرا شوروی هنوز به سلاح اتمی دست نیافته بود، درحالیکه آمریکا یک یا دو سال پیش از آن، دو بمب اتمی را در ژاپن منفجر کرده و آن کشور را به تسلیم بیقیدوشرط واداشته بود.
تا چه اندازه میتوان موفقیت قوامالسلطنه را نتیجه مهارت شخصی، تجربه و دیپلماسی هوشمند او دانست؟
قوامالسلطنه در مورد قرارداد نفت تعهداتی پذیرفت که مشروط به تصمیم مجلس شورای ملی بود و پس از اعمال فشارها و سیاستهای دقیق، خودش را از هرگونه مسئولیت پس از پایان وظیفهاش مبرا میدانست. به این ترتیب، قوای ایران فاتحانه وارد بخشهای اشغالی شدند و مردم زنجان، تبریز، ارومیه و سایر مناطق، پیشاپیش، نیروهای فرقه دموکرات را تاراندند و به استقبال ارتش رفتند. این اقدام نهتنها پیروزی نظامی و سیاسی برای ایران بود، بلکه همزمان نمادی از حمایت مردم از وحدت ملی و حاکمیت کشور محسوب میشد. مجلس شورای ملی نیز با درایت، تعهدات قرارداد نفتی را نپذیرفت و به این ترتیب، روسها مجبور به خروج شدند و از امتیاز بیجای نفت در شمال ایران بهرهای نبردند. روسیه پیشتر با انعقاد قراردادی 25ساله و انحصار بهرهبرداری از صید ماهی در دریای خزر، نفوذ قابلتوجهی در مناطق مازندران، گرگان و جزایر میانکاله و آشوراده ایجاد کرده بود. قوامالسلطنه با اعتمادبهنفس، توانمندی و تجربهای که داشت، با موفقیت تهدیدات را مهار کرد و قدرت را در راه منافع کشور به کار گرفت. او به مجلسی که به او رای داده و مامور کرده بود، وفادار ماند و پس از موفقیت، از تعهد قراردادی که امضا کرده بود، دست کشید. همچنین، دستور داد شکایت ایران از شوروی در شورای امنیت پس گرفته شود، موضوعی که بدون نیاز به رایگیری، حقانیت ایران را تایید میکرد. روسها در مظان اتهام قرار داشتند و هیچ دفاعی برای توجیه اقداماتشان نداشتند. تجربه تاریخی نشان میدهد که اگر دستگاههای دولتی، از جمله وزارت امور خارجه، جوانان را از ابتدا تربیت میکردند و تنها پس از گذراندن امتحانها و رقابتها، به مقامهای بالاتر میرساندند، میتوانستند سفیران و دیپلماتهای ارزندهای تربیت کنند. در غیر این صورت، اگر فردی مستقیم از مدرسه یا سطح پایین به مقام سفارت میرسید، در همان سطح باقی میماند و موفقیتی کسب نمیکرد. به همین دلیل، نظام اداری نهتنها در وزارت امور خارجه، بلکه در کل ساختار اداری نباید محدود به چند نفر شود که در حلقه کوچک قدرت بچرخد، چرا که در غیر این صورت، مشکلات ناشی از سوءمدیریت پدیدار میشود.
قوامالسلطنه بهخوبی از ابزارهای فشار غیرمستقیم، همانند ارجاع موضوع به نهادهای بینالمللی و بهرهگیری از رقابت قدرتهای بزرگ، برای تقویت موقعیت ایران استفاده کرد. طرح دعوای ایران در شورای امنیت با استقبال گستردهای مواجه شد. انگلیسیها از آن حمایت کردند و آمریکاییها نیز استقبال کردند، زیرا به کمک شوروی در جنگ نیاز داشتند و بدون کمک ایران، موفقیت شوروی در جنگی که تا مرز قفقاز پیش آمده بود، ممکن نبود. از سوی دیگر، اقدام شوروی نسبت به ایران نوعی نمکنشناسی بود. کشوری که پل پیروزی برای آنها فراهم کرده، اکنون با بیاعتنایی روبهرو شده بود. دولت ایران توانست با دیپلماسی فعال و استفاده از ابزارهای تبلیغاتی، آمریکا را زیر فشار قرار دهد و توجه جهانی را به عدم ایفای تعهد شوروی جلب کند. ورود ترومن و دخالت شورای امنیت، بدون نیاز به رسیدگی ماهوی، باعث نگرانی شوروی شد. درنهایت ایران موفق شد هم در سطح مذاکرات مستقیم با شوروی و هم از طریق ایجاد فشار از سوی آمریکا، امتیازات مورد نظر روسها در شمال ایران را مهار کند. به این ترتیب ایران توانست حضور و نفوذ شوروی را محدود و حق حاکمیت ملی را حفظ کند. تجربه قوام نشان داد سیاست شخصی، دیپلماسی هوشمندانه، بهرهگیری از ابزارهای بینالمللی و مهارت در مدیریت رقابت قدرتهای بزرگ میتواند به موفقیت منجر شود و از نفوذ خارجی جلوگیری کند.
با توجه به تفاوت شرایط تاریخی ایران در زمان قوامالسلطنه و شرایط کنونی، چگونه میتوان از تجربههای موفقیتآمیز تاریخی در دیپلماسی بهره گرفت؟
در آن زمان، اگر قوامالسلطنه بهجای راهبرد مذاکره، تقابل مستقیم را انتخاب میکرد، پیامدهای احتمالی برای تمامیت ارضی ایران چه میتوانست باشد؟ باید به شرایط ویژهای که ایران در آن قرار داشت، توجه کنیم. بسیاری بر این باورند که جای خالی قوامالسلطنه ناشی از فقدان مهارت مذاکره است، اما این برداشت نادقیق است. موضع او مبتنی بر کشور و شرایطی بود که با تجاوز قدرت بزرگی روبهرو شده بود، کشوری که در آن زمان دومین ابرقدرت جهان بهشمار میرفت. ایران در چنین وضعی، مظلوم و زیر فشار بود، اما از حمایت افکار عمومی جهانی و سازمان ملل نوپایی که تازه تشکیل شده بود، برخوردار بود. این شرایط به قوامالسلطنه امکان داد با دیپلماسی هوشمند، هم حمایت جهان را جلب کند و هم روسیه را به رعایت حقوق ایران وادارد. در شرایط کنونی، ایران چنین موقعیتی ندارد. با وجود حقایقی که ایرانمان دارد و توانایی دفاع از خودش را نیز دارد، تبلیغات گسترده، ستیزهجوییهای برونمرزی، دشمنی با همسایگان و اقدامات علیه سفارتخانهها، ایران را به انزوا کشانده است. در آن دوره، ایران تنها نبود. کشوری مظلوم بود و درعینحال با همه دنیا روابط دوستانه داشت و توانسته بود توجه و حمایت جهانی را به خودش جلب و روسیه را وادار به احتیاط کند؛ بهگونهای که در صحن اجلاس شورای امنیت، سفیر شوروی ناچار شد جلسه را ترک کند، زیرا جو عمومی علیه شوروی بود و ادامه جلسه به ضرر آن کشور تمام میشد. این موفقیت نتیجه هوشمندی، مهارت مذاکره و بهرهگیری از ابزارهای بینالمللی بود. ایران توانست با سیاست درست، از فشار و تجاوز قدرت بزرگ جان سالم به در ببرد، بدون آنکه استقلال و تمامیت ارضی را از دست بدهد. امروز، شرایط کاملاً متفاوت است. با اینکه ایران در سالهای گذشته تلاش کرد روابط دوستانهای با کشورهای همسایه برقرار کند، اما دو مانع جدی وجود دارد. اول، صمیمیت و اعتماد متقابل میان ایران و دیگر کشورها کامل نیست و دوم، برخی نهادها در داخل و خارج با رفتارهای ناسازگار و متناقض، این تلاشها را خنثی میکنند. تجربه تاریخی ایران در زمان قوامالسلطنه درس مهمی دارد و آن اینکه موفقیت در سیاست خارجی، نهتنها وابسته به قدرت نظامی یا تهدید مستقیم است، بلکه به مهارت در مذاکره، بهرهگیری از افکار عمومی، هماهنگی با نهادهای بینالمللی و مدیریت هوشمندانه فشار قدرتهای بزرگ بستگی دارد. فقدان چنین رویکردی، حتی زمانی که حق با کشورمان است، میتواند به انزوا و شکست سیاسی بینجامد.
با توجه به تفاوت شرایط بینالمللی و حمایت افکار عمومی جهانی در زمان قوامالسلطنه و وضع امروز ایران، به نظرتان تا چه اندازه موفقیت دیپلماسی به توانایی فردی و مهارت مذاکره وابسته است؟
در آن زمان این بود که ایران تنها نبود، دنیا با ما بود. افکار عمومی داخلی با دولت همگام و بهشدت تهییج شده و حمایتگر بود و در سطح بینالمللی، در سازمان ملل و کشورهای دیگر نیز همه همراه ایران بودند. تداوم مقاومت شوروی در برابر خواست ملت ایران، حیثیت آن کشور را بهشدت خدشهدار میکرد. بنابراین، روسها مجبور شدند ایران را به پس گرفتن شکایت وادار و نیروهایشان را خارج کنند. درست در همان روز که خروج نیروها انجام شد، ساختار پوشالی فرقه دموکرات در شمال فروپاشید. این شرایط با وضع امروز قابلمقایسه نیست. در شرایط کنونی دیپلماتهای توانمند و کاردانی تربیت شدهاند، کسانی که با زبان، فنون دیپلماتیک و قواعد بینالمللی آشنا هستند، اما حتی آنها نیز در شرایط فعلی نمیتوانند به اندازه گذشته اثرگذار باشند، زیرا کل زمینه و فضا در اختیار آنها نیست. در آن زمان، قوامالسلطنه بهعنوان دیپلماتی که از حقوق ایران دفاع میکرد، هیچگونه خللی در استراتژی خودش نمیدید، زیرا تمام تخطیها و تجاوزها به شوروی مربوط میشد و حمایت جهانی از ایران کامل بود. او توانست از شرایط بینالمللی بهطور کامل بهره ببرد و نیروهای متجاوز و عوامل فرقهای را از کشور دور کند و ایران را از وضعی که در شمال و در پی جنگ هنوز با فقر و ناتوانی مواجه بود، نجات دهد. در مقایسه، دیپلماتهای امروز با وجود تواناییهای فردی، در نبود حمایت جهانی و با فشارهای متقابل قدرتهای منطقهای و جهانی، نمیتوانند همان ظرفیت اثرگذاری را داشته باشند و مجبورند در شرایط پیچیده و محدود عمل کنند.