شورش نیتها
جوانان در حوادث ماه دی امسال چه نقشی داشتند؟
در جریان حوادث ماه دی، جوانان بیشترین حضور را در تجمعات خیابانی داشتند. برخی گزارشها نشان میدهد آغاز و گسترش سریع اعتراضها در شهرهای مختلف با محور جوانان بوده است. اعتراضهایی که با مطالبات اقتصادی آغاز شد و به طرح مطالبات سیاسی انجامید. اقتصاددانان بارها نسبت به پیامدهای بیکاری جوانان هشدار دادهاند. از جمله مسعود نیلی، اقتصاددان که در مقاطع مختلف درباره ظرفیت اعتراضی نسلی که نه شاغل است و نه در حال تحصیل، سخن گفته است. به این گروه از جوانان «نیت» گفته میشود، یعنی جوانی که نه درس میخواند، نه شاغل است و نه مهارتی میآموزد. مسعود نیلی در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ در گفتوگو با نشریه «تجارت فردا» با اشاره به وجود حدود ۱۲ میلیون جوان غیرشاغل و غیرمحصل گفته بود، این جمعیت بزرگ میتواند «به مثابه بمب اجتماعی» عمل کند. نسلی که نه در بازار کار حضور دارد و نه در نظام آموزشی و در صورت بیتوجهی ممکن است با آسیبهای اجتماعی مواجه شود. نیلی بعدها در سرمقاله روزنامه «دنیای اقتصاد» نیز با تکرار این هشدارها، وجود چنین جمعیتی را به «انبار باروت» تشبیه کرد و نوشت که سهم قابلتوجهی از جمعیت کشورمان در تمام ساعات شبانهروز فاقد فعالیت شغلی یا تحصیلی است. وضعی که میتواند پیامدهای اجتماعی جدی به همراه داشته باشد.
انبار باروت
«زیستن با فلسفه دلقکها؛ تاملی در دگرگونی معرفتشناختی نوجوانان ایران با تاکید بر دهه هشتادیها» کتاب تازه علیاصغر سیدآبادی، پژوهشگر و کارشناس ادبیات کودکان و نوجوانان است که همزمان با اعتراضات دیماه 1404 منتشر شد. این کتاب اگرچه پژوهشی درباره نوجوانان است اما فصل الحاقی آن درباره دیماه ۱۴۰۴ به متنی برای فهم نسبت نسل جوان و اعتراضهای اخیر بدل شده است. نویسنده در کتابش با اتکا به گفتوگو با ۲۵۰ نوجوان، دادههای پیمایشهای ملی و آمارهای رسمی مرکز آمار ایران، میکوشد نشان دهد دیماه ترکیبی انباشته از نارضایتیهای متنوع است و با توجه به جغرافیاهای اعتراضات، دلایل مختلف دارد.
به باور علیاصغر سیدآبادی، علاوه بر اینکه نمیتوان نقش پررنگ جوانان را انکار کرد، اما نمیتوانیم اعتراضات را در سراسر کشورمان، اعتراضات نسلی یا نسل جوان بنامیم، آنگونه که جنبش مهسا (دستکم در چند روز آغازین) جنبشی کاملاً نسلی بود. بااینحال در برخی شهرها شاهد اعتراض نسلی بودیم. در گزارشهای رسمی درباره ترکیب سنی بازداشتشدگان در برخی شهرها مثل مشهد، سهم زیر ۲۵ سال قابلتوجه است. در مشهد ۶۳ درصد بازداشتشدگان زیر ۲۵ سال بودهاند و گفته شده یکسوم آنان، دانشآموزان دبیرستانی بودهاند. این ارقام نشان میدهد که در برخی کانونها، حضور جوانان چشمگیر بوده است. اما این به معنای «نسلی بودن» کل اعتراضات نیست، جوانان در بسیاری نقاط موتور محرکه بودند، اما الزاماً تاثیر معنایی و گفتمانی نداشتند. این پژوهشگر به جغرافیای اعتراضها اشاره میکند و میگوید: جغرافیای اعتراض اهمیت دارد. موج نخست پس از بازار تهران به شهرهای کوچک حاشیه زاگرس کشیده شد. شهرهایی که از نظر ساختار اقتصادی به گردش نقدینگی روزانه وابستهاند و فاقد ضربهگیرهای اقتصادی کلانشهرها هستند. نیروی فصلی کار در شهرهای بزرگ از جمله تهران را تامین میکنند و بر اساس پیمایش ارزشها و نگرشها بیشترین احساس تبعیض قومیتی را دارند، درحالیکه خودشان را اصیلترین اقوام ایرانی میدانند و جداییطلبی بینشان نیست. این ترکیبی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که موتور اعتراض است. از آن طرف جز دوره جنگ ۱۲روزه، امر ملی مورد توجه نبود. طبیعی است بخشی از آنان به نیروی سیاسی نوظهوری که خودشان را نماینده ملیگرایی میدانند متمایل شوند. در این شهرها حضور جوانان محسوس است، اما ترکیب معترضان لزوماً جوانان نیستند و چهرهای همگانی دارد.
افق بیآیندگی
علیاصغر سیدآبادی درباره سهم جوانان در اعتراضها میگوید: بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی کل کشور 8 /40 درصد است، درحالیکه این نرخ در میان افراد زیر ۲۴ سال به 8 /23 درصد میرسد. همچنین نرخ بیکاری عمومی 4 /7 درصد اعلام شده، ولی نرخ بیکاری دهه هشتادیها ۱۹ درصد است و در میان زنان این گروه سنی به 5 /31 درصد میرسد. شکاف آماری نشان میدهد فشار بیکاری در نسل جوان دو تا چهار برابر میانگین عمومی است. در کنار این، گزارشهایی درباره حضور نوجوانان و دانشآموزان در میان بازداشتشدگان منتشر شده است، هرچند درباره ارقام قطعی اختلاف وجود دارد. حتی اگر بخشی از این نوجوانان هنوز در مدرسه بوده باشند، مسئله این است که انتقال از مدرسه به بازار کار برای بخش بزرگی از این نسل با افق روشنی همراه نیست. بنابراین «نیت» فقط وضع آماری نیست، بلکه افق بیآیندگی است.
وی با بیان اینکه اگر برآوردهای حضور حداکثری حدود یک تا یکونیم میلیون نفر در اوج اعتراضها را بپذیریم، تاکید کرد: این به معنای این است که بمب اجتماعی ۱۲ میلیون نفر هنوز عمل نکرده است. به گفته او دو نکته ضروری است. اول اینکه، عمل کردن بمب اجتماعی به معنای پُر شدن خیابان نیست. تغییر آستانههای روانی و اجتماعی فعال شدن ظرفیت اعتراضی است. از سوی دیگر، ظرفیت اعتراض محدود به نیتها نیست. دستکم اعتراضها در تهران در برخی نقاط، چهره خانوادگی داشت، در شهرهای حاشیه زاگرس چهره همگانیتر و مردانهتر و در مشهد چهره نسلیتر است. تنوعها نشان میدهد که ظرفیت اعتراضی در لایههای متفاوتی فعال شده است. به تعبیر این پژوهشگر «انبار باروت» برای توصیف شرایط و نشان دادن اتفاقی که قرار است بیفتد، کامل است، اما درباره علل بهوجود آمدن چنین انباری موضوع را نباید صرفاً به بیکاری و عوامل اقتصادی تقلیل دهیم، تصویر ناقص است. دادههای رسمی نشان میدهد سهم قابلتوجهی از جوانان در بازار کار یا نظام آموزشی حضور ندارند و این خطرناک است. در کنار آن، باید سه عامل دیگر را افزود. نخست، احساس تبعیض است. بر اساس پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان درصد قابلتوجهی از مردم در استانهایی همانند کهگیلویه و بویراحمد (6 /59 درصد)، لرستان (۵۵ درصد) و همدان (8 /53 درصد) احساس تبعیض قومی یا منطقهای دارند. احساس تبعیض، وقتی با بیکاری جوانان و رکود اقتصادی ترکیب میشود، ظرفیت انفجاری را افزایش میدهد. دوم، محدودیتهای فرهنگی است. حضور نسلی در پرتراکمترین نقطه اعتراضی مشهد که منطقه مرفهی هم هست، میتواند ناشی از محدودیتهای فرهنگی و هنری در این شهر، در کنار فشار اقتصادی، به احساس خفگی اجتماعی و فرهنگی در میان نسل جوان انجامیده باشد. سوم، فرسایش گفتوگو و تکصدایی است. وقتی فضای عمومی به سمت برچسبزنی، حذف صداهای مستقل و ارعاب حرکت کند، ظرفیت حل مسالمتآمیز تعارض کاهش مییابد. در چنین شرایطی، شوکهای اقتصادی کوچک میتواند واکنشهای شدید تولید کند.

ترومای جمعی
به گفته سیدآبادی، در هر اعتراض، جوانان بهاقتضای سن و انرژی، جلودارند. اما اعتراضها در دیماه را باید بهصورت مرحلهای بررسی کرد. مرحله نخست، با اعتراض اقتصادی آغاز شد. مرحله دوم، با انتقال سریع به شهرهای کوچک و متوسط دنبال شد که اقتصادشان به گردش نقدینگی روزانه وابسته بود. در این مرحله، سن کنشگران پایین بود، اما اعتراض صرفاً جوانانه نبود. مرحله بعد، با هژمونیک شدن برخی شعارها، رنگ سیاسی پررنگتر شد و مطالبات اقتصادی با مطالبات سیاسی درهم آمیخت. در اینجا مطالبات خاص نسلی و حتی مطالبات اقتصادی و منزلتی در شعارهای هژمونشده، منحل شد. از نظر سیدآبادی در مشهد شاهد نمونهای متفاوت بودیم. شهری که به گفته گزارشها، گستردهترین حضور خیابانی را تجربه کرد و ترکیب نسلی در آن برجستهتر بود. جوانان موتور محرک بسیاری از صحنهها بودند، اما موتور اصلی اعتراض دیماه تکعاملی نبود. کمااینکه نقش جوانان در هر شهر متفاوت بود. در بازار تهران و بسیاری از شهرهای حاشیه زاگرس، حضور آنان محسوس است ولی نه لزوماً غالب. در برخی مناطق تهران، حضور خانوادگی دیده میشود، اما حضور نسل جوان هم پررنگ است. در مشهد، بر اساس گزارشهای رسمی، سهم بازداشتشدگان زیر ۲۵ سال، ۶۳ درصد اعلام شده است و گفته میشود بیش از یکسوم آنان، دانشآموز بودهاند. تفاوت جغرافیای اعتراضها نشان میدهد که نقش جوانان به زمینه اقتصادی و فرهنگی هر شهر وابستگی دارد. در برخی مناطق، اقتصاد موتور محرک است. در برخی دیگر، محدودیتهای فرهنگی و احساس خفگی اجتماعی، نقش تعیینکننده دارد. در مجموع، جوانان هم نیروی عملکننده خیاباناند، هم شاخصی از شکست سیاستهای اجتماعی و آموزشی. اما وزن و معنای نقش آنان در هر جغرافیا یکسان نیست. از نظر این پژوهشگر، تجربههای قبلی نشان میدهد برخورد سختگیرانه ممکن است در کوتاهمدت خیابان را آرام کند، اما در بلندمدت دو پیامد دارد. اول، فعال شدن حلقههای عاطفی پیرامون قربانیان است. وقتی نوجوان یا جوانی کشته یا بازداشت میشود، شبکه خانواده، دوستان و همسالان او به میدان عاطفی اعتراض وارد میشوند. این میتواند دامنه نارضایتی را گسترش دهد. دوم، ایجاد ترومای جمعی است. با جامعهای روبهرو هستیم که در چند سال گذشته با سلسلهای از بحرانها (از جنگ و تحریم تا اعتراضها و کشته شدن برخی از شهروندان) مواجه بوده است. ترومای درماننشده، خشم و بیاعتمادی را انباشته میکند. اگر بهجای گفتوگو و سیاستهای حمایتی، پاسخ صرفاً انتظامی باشد، این خشم به زیر پوست جامعه میرود و در زمان دیگری سر باز میکند. در مورد نوجوانان، موضوع حساس است. مطالعات عصبشناسی رشد نشان داده مغز نوجوان در مرحله تکامل است و واکنشهای هیجانی در حضور همسالان تشدید میشود. پاسخ کیفری به این وضع، از نظر اخلاقی و کارآمدی، راهحل پایداری نیست. بنابراین اگر هدف کاهش اعتراض و بازسازی اعتماد است، درمان ترومای جمعی و باز کردن کانالهای واقعی گفتوگو، کمهزینهتر و موثرتر از تشدید برخوردهای سختگیرانه است. مسئله فقط تعداد معترضان امروز نیست، بحث بر سر کیفیت رابطه فردا میان نسل جوان و ساختار قدرت است. او تفاوت اعتراضات گذشته را با اکنون اینطور تحلیل میکند: اعتراضهای سال ۱۴۰۱ بیش از هر چیز اعتراض به «سبک زندگی و کرامت فردی» بود. اقتصاد در پسزمینه بود، اما موتور اولیه نبود. در آن مقطع، دهه هشتادیها با صدای خودشان وارد میدان شدند و مطالبات نسلیشان آشکار بود. در دیماه ۱۴۰۴، نقطه آغاز بهطور صریح اقتصادی بود. جهش قیمتها، بیثباتی ارزی، فشار معیشتی. اما این به معنای آن نیست که دیماه صرفاً اقتصادی بود. آنچه رخ داد، برآیندِ اقتصاد، احساس تبعیض، فرسایش امید به اصلاح و محدودیتهای فرهنگی بود. اگر اقتصاد تنها عامل بود، الگوی جغرافیایی اعتراض یکنواخت میبود. درحالیکه شاهد تفاوتهای جدی میان تهران، شهرهای حاشیه زاگرس و شهری مثل مشهد بودیم. به باور او این اعتراضها میتواند ادامه منطقی اعتراضها در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ باشد. این یعنی مسئلههای حلنشده انباشته شدهاند. از جهت دیگر، دیماه 1404 یک تفاوت داشت: در ۱۴۰۱، صدای نسلی دهه هشتادیها برجسته و مستقل بود. در سال ۱۴۰۴، با وجود حضور گسترده آنان، مطالبات خاص نسلی در شعارهای غالب حل شد. این همان چیزی است که از آن به «انحلال مطالبات نسلی» تعبیر میشود. بنابراین دیماه نه گسست کامل است و نه ادامه خطی، مرحلهای تازه از همان روند انباشت نارضایتی است، با اولویتهای جابهجا شده.
معترض یا مطیع
به باور علیاصغر سیدآبادی هیچ نسلی ذاتاً معترض یا مطیع نیست. نسل دهه هشتادی در شرایطی خاص بزرگ شده است. یعنی در خانوادهای که از الگوی کنترلگر به مدل حامی تغییر کرده، در جهان شبکهای که روایتهای متکثر و متناقض را همزمان میبیند، در بازار کاری که نرخ بیکاریاش دو تا سه برابر میانگین عمومی است (مرکز آمار ایران) و در فضایی که احساس تبعیض منطقهای در برخی استانها به بیش از ۵۰ درصد میرسد (پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان). نتیجه این ترکیب، نسل را حساس، انتقادی و بیاعتماد به ساختارهای رسمی میکند. این به معنای «معترضزاده شدن» نیست. به معنای رشد در بستر بیثباتی، نااطمینانی و دوگانگی است. اگر همان نسل در ساختاری با فرصت برابر، مشارکت واقعی و چشمانداز روشن رشد میکرد، احتمالاً الگوی رفتارش متفاوت بود. به باور سیدآبادی، در دیماه، دهه هشتادیها در بسیاری نقاط در خط مقدم بودند، اما شعارهای غالب بیشتر اقتصادی و سیاسی بود. چند دلیل به نظرم میرسد: اول، فشار اقتصادی چنان فراگیر شده بود که مطالبات سبک زندگی موقتاً در اولویت دوم قرار گرفت. وقتی معیشت به خطر میافتد، مطالبات منزلتی هم در قالب بزرگتر حل میشود. دوم، هژمونیک شدن پروژههای سیاسی و رسانهای است. وقتی فضا دوقطبی و پرهیاهو میشود، صدای مستقل نسل جوان زیر صدای بزرگتر حل میشود. سوم، «اولویتبندی سیاسی تازه» در میان همان نسل است. دهه هشتادیها ممکن است به این جمعبندی رسیده باشند که برای رسیدن به مطالبات فرهنگی، ابتدا باید گره اقتصادی یا سیاسی کلان باز شود. همچنین تحلیل اسامی جانباختگان نشان میدهد سهم نامهای مذهبی در این فهرست بالاتر از میانگین ملی است. اگر این دادهها را بهعنوان نشانهای اجتماعی بپذیریم، معنایش این است که بخشی از معترضان یا قربانیان از خانوادههایی با هویت مذهبی پررنگ آمدهاند، لایههایی که در تصور عمومی پشتیبان نظم رسمی محسوب میشدند. بنابراین علت را باید چندلایه دید. از نظر اقتصادی، فشار تورم و بیثباتی ارزی بیش از همه به طبقات متوسط پایین و سنتی آسیب میزند. این طبقات نه سرمایه بزرگ دارند که از تورم سود ببرند، نه دسترسی گسترده به رانت و شبکههای حمایتی. وقتی معیشت این گروهها به خطر میافتد، وفاداری نمادین به نظم سیاسی ممکن است فرسایش پیدا کند. از نظر منزلتی، احساس تبعیض و بیعدالتی در توزیع فرصتها میتواند در میان لایههای مذهبی هم فاصله ایجاد کند. وفاداری ارزشی وقتی پایدار است که با احساس عدالت همراه باشد. این پژوهشگر همچنین اینطور توصیف میکند: از نظر نسلی، فرزندان خانوادههای مذهبی نیز در همان بازار کار و همان نظام آموزشی رشد میکنند. آنان نیز با نرخ بیکاری ۱۹درصدی و مشارکت اقتصادی پایین مواجهاند. بنابراین هویت مذهبی لزوماً مانع اعتراض نیست؛ بهویژه وقتی فشار اقتصادی به سطح زندگی روزمره میرسد. هرچند این را نباید به معنای فروپاشی پایگاه اجتماعی سنتی تعبیر کرد، اما میتوان گفت شکافهایی در آن ایجاد شده است.