اعتراض و خشونت
دلایل شکلگیری خشونت در اعتراضها در گفتوگو با محمد عطریانفر
محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب سازندگی در گفتوگو اینطور پیشبینی میکند که ایران، دیر یا زود، در افق پیشرو به راهحل منصفانه و پایدار دست مییابد. به گفته او در مقاطعی، همواره گرفتاریها و مشکلات بوده، اما چون ایران زنده است، سیاستش هم زنده و امنیتش هم پایدار است. از دید این فعال سیاسی جهتگیری مطلوب دموکراسی در نظام سیاسی ایران در افق 10 سال آینده، ممکن است شرایط را تغییر دهد.
♦♦♦
چرا با بستن مسیرهای رسمی فعالیتها، کانالهای پستو یا زیرزمینی بیشتر میشود؟
برای بررسی موضوعی که شما در دستور کارتان قرار دادهاید، باید به مبدا تاریخ تحولات سیاسی بازگردیم. در سال ۱۳۵۷، ظرفیت انقلابی تودهای با رهبری امام خمینی (ره) بهوجود آمد. حاکمیت پهلوی درک روشنی از طبقه متوسط ایران نداشت، بهویژه بخش مذهبی. جنبههای اعتقادی این طبقه بهخوبی درک نمیشد و روحیات این گروه مجروح شده بود. همچنین، ظرفیت تحمل حاکمیت پهلوی ضعیف بود. به همین دلیل، تحولی عظیم در کمتر از یک سال رخ داد و انقلابی پیروز از دل آن بیرون آمد. بنابراین، با انقلابی مواجه شدیم که بهخوبی ثمره گرفت، اما زیرساختها، تشکیلات، سامانههای فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لازم فراهم نشد. با اینهمه، بهرغم نبود زمینهها برای استقرار نظام جدید، تحول با تکیه بر قاعده مردمسالاری شکل گرفت. مردم خودشان انقلاب را رقم زدند و این تغییر در جامعه رخ داد. منازعه انقلاب از سال 1357 تا امروز، درونگفتمانی و درونساختاری بوده است. این منازعه به این معناست که بخشهایی که به قدرت رسیده بودند و تفکر نمایندگی بخشی از تفکر جامعه را داشتند، با دیگر رقبا و مخالفان معارضه داشتند. در دهه اول، مواجهه با دفاع سرزمینی و مبارزه با عراق، این ماجرا را به عقب انداخت. چرا که این مسئله بنا به ضرورت حفظ و صیانت از امنیت کشورمان و مسئله تمامیت ارضی و با هوشیاری امام خمینی (ره)، بهعنوان اختلاف اساسی مطرح میشد. این اختلاف میتوانست سم مهلکی برای دفاع سرزمینی باشد. در پایان جنگ، در سال 1368، با تدوین و تغییر قانون اساسی که تا حدودی سامانیافته شد و نهاد اجرایی را در ریاست جمهوری متمرکز کرد، تحولاتی برای نهادینهسازی و تعمیق اندیشه سیاستورزی نظام ایران، با عنوان مردمسالاری، آغاز شد. امام خمینی (ره) نمایندگی مردم را مبنا قرار داده بود و در گفتوگو، مردم را بهعنوان پشتیبان و صاحبان اصلی این نظام معرفی میکرد. این موضوع در طول 10 سالی که امام بعد از انقلاب در قید حیات بود، بهخوبی موج میزند. اگر بهصورت مطالعاتی و محتوایی به آثار امام در چند جلد کتاب از صحبتهایش نگاهی بیندازیم، میبینیم که مقوله مردم همواره مطرح است. طبیعتاً در دموکراسی نیز، که دنبال آن هستیم و میخواهیم قدرت، دولت، جامعه، پذیرش دولت، دولتگرایی جامعه و همه این مفاهیم را در ادبیات سیاسی سامان دهیم، رکن اصلی و زیرساخت اولیه، همراهی مردم است و همیشه هم هست.
در شرایط کنونی و با توجه به اعتراضات و ناآرامیهای صورت گرفته، دورنمای آینده مبهم است. دولت چهاردهم علاوه بر بحرانهایی که پشت سر گذاشته، باید به این اعتراضات نیز پاسخ دهد؟
مناظرات انتخاباتی در ایران از سالهای 1369 به اینسو ادامه دارد و روزبهروز جلوههایی از آن را شاهد بودهایم. در مقاطع مختلف، یکی از صحنههای مهم یا همان صحنهای که میتوان گفت مهمترین صحنه رویارویی است، مربوط به ساماندهی امر سیاست بر پایه دموکراسی و مردمسالاری است. انتخابات، یکی از ابزارهای اصلی این ساماندهی است. از این چهار سرفصل انتخاباتی که داریم (شوراها، خبرگان رهبری، پارلمان و ریاستجمهوری) دو مورد مهماند. اگرچه همه آنها اهمیت زیادی دارند. اما چیزی که بیشتر به ذهن متبادر میشود، پارلمان (مجلس) و دیگری ریاستجمهوری است. به باورم، پارلمان مهمترین این موارد است. علت آن است که بهصورت ملموس، در حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ حوزه انتخاباتی، نمایندگانی را انتخاب میکنند که بدانند چه میگویند و چه اقداماتی انجام میدهند. این نمایندگان، نماینده جامعههای مختلف هستند و انتخاب آنها، یعنی انتخاب کلونی قدرت، یا بهتر بگوییم کلونی جمعیت است که به پارلمان فرستاده میشوند. ریاستجمهوری که حیطه انتخاباتی وسیعتری است، معمولاً از طریق رسانههای عمومی یا اعتمادهای پیدرپی انتخاب میشود. برای مثال، نشانه زنده بودن دموکراسی به مناسبترین انسان میرسد، اما آن چیزی که به مفهوم واقعی «دموکراسی» نهادینه میشود، همان پارلمان است. در مناقشههای سنگینی که در آغاز انتخابات پارلمان شاهدش بودیم، میدیدیم که این مبارزهها دلالت بر دو امر دارد. یکی اینکه گروهی برای معنابخشی واقعی مردمسالاری نظام میجنگیدند و جماعتی هم مقاومت میکردند که مردمگرایی، مردمسالاری و دموکراسی را بر پایه نهاد قدرت متعلق به خودشان تفسیر کنند. این منازعه جریان داشت و از قضا، پدیدهای به نام «نظارت استصوابی» که محصول اندیشه حکمرانی اقتدارگرا بوده تا به امروز همواره در حال چالش بوده است. یعنی حداقل از مجلس پنجم تا به امروز (مجلس دوازدهم) که نزدیک به 30 سال میشود، موضوع اختلاف بوده و این کنش و واکنشها بهشدت به اوج رسیده و فرازوفرود بسیار داشته است. نفس مناقشههای بلندت که حل نشده و ادامه پیدا کرده، دلیلی بر زنده بودن این امر است. اگر بخواهم تمثیلی برایتان بیاورم، این است که اگر بدنتان سالم باشد و دچار عارضه باشد، وقتی بدن درد میگیرد، مفهوم درد، نشاندهنده واکنش در برابر بیماری است. نفس درد دلالت بر سلامت شما دارد. نفس درد یا آثار رنجشی که بدن پیدا میکند، دلالت بر این دارد که این بدن استقامت، توانمندی و قابلیت مقاومت در برابر عارضه بیرونی و خارجی به نام بیماری را دارد. اینجاست که درد بروز پیدا میکند.
آیا درد، فقط مربوط به نزاع سیاسی است یا ممکن است نشاندهنده نارضایتی عمیق از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی باشد؟ چه عواملی باعث میشود جامعه همواره مقاومت کند و حقش را مطالبه کند؟
سه دهه نزاع بر سر نظارت استصوابی مناقشهای است که در طول سه دهه گذشته، همواره مطرح بوده و صداهای بلند از سوی گروههای مختلف بهخاطر آن بلند شده است. این درد، فریادی است که از سوی گروههای مدعی بهوجود میآید و بهخوبی نشاندهنده کنش و واکنش سالم است. از اینرو فکر میکنم این فرآیند، فرآیندی رو به بهبود است. یعنی دیر یا زود، به واقعیتی میرسیم که بهخوبی قابل پذیرش است. در گذشته، برخی با جبر و تحکم، نظارت استصوابی را بهوجود آورده و بخشهایی از جامعه را از حق طبیعی خودشان محروم کردند. اما جامعه، همواره مقاومت کرده و حق خودش را مطالبه کرده است. حتی اگر این مطالبات بهصورت تحمیلی مطرح میشد، جامعه همچنان در موضع قبل ایستاد و مقاومت کرد. پیشبینی میکنم که دیر یا زود، در افق پیشرو، به راهحل منصفانه و پایدار دست مییابیم.
جهتگیری مطلوب دموکراسی در نظام سیاسی ایران در افق 10 سال آینده، ممکن است مقولهای به نام «نظارت استصوابی» را از دستور کار خارج کند. اگر هم این مقوله باقی بماند، شکل و ساختار آن بهصورت منطقی و قانونمند تغییر میکند. تغییر به این معناست که اگر اصل اساسی در این نظام بر حضور و انتخاب مردم استوار باشد، هر عارضه قانونی که بهعنوان امر بازدارنده تبیین شود، باید احراز شود. این احراز در شرایط کنونی متاسفانه بهخوبی انجام نمیشود و بهجای آن، ساماندهی ناکافی و ناپیوسته دیده میشود. در این مناظره تاریخی و منازعهای که تاکنون داشتیم، بهباورم دستاورد کسب شده و پیشرفت دیده میشود. وقتی این مجموعه معاملات و تصمیمات را در کنار هم میبینیم، حس میکنیم که فرآیند دموکراتیزه کردن نظام سیاسی ایران جهتی مطلوب دارد. روند مثبت نشان میدهد که سیاست به نقطه طبیعی بازگشته است.
رکن دیگری که در کنار این مقوله معنا پیدا میکند، مفهوم «سیاستورزی بر پایه تحزبگرایی» است. در آینده، انتخابات دور از ذهن نیست و احزاب میتوانند در رقابتهای پارلمانی مشارکت کنند. شاید انتخاباتی که اخیراً با عنوان «انتخابات تناسبی» مصوب شده، در این راستا نقش مهمی ایفا کنند.
آیا رقابتهای سیاسی کارآمد میشود؟ چه تضادی میان کارآمدی و عدالت وجود دارد؟
از آثار حضور اقلیت و رقابت سالم در تصمیمگیریهای سیاسی، این است که هر فردی میتواند به اندازه ظرفیت، حضور و عمق نفوذ خودش، بخشی از قدرت را در مناصب مدیریتی کسب کند و اختیار را بهدست بگیرد و در امور دخالت داشته باشد. این موضوع در بسیاری از کشورها نیز مشاهده میشود، جایی که اقلیتها هرچند اقلیت هستند، اما حرف خودشان را میزنند و حضورشان بهعنوان نیروی مقاومت در برابر تخلفات احتمالی اکثریت، اهمیت زیادی دارد. چرا که در غیاب نیروی رقیب، اکثریت ممکن است به دور از چشم و بدون محدودیت، هر کاری انجام دهد، اما حضور اقلیت و رقیب بهعنوان نیروی متعادلکننده، بیماریها را از بدنه اکثریت دور میکند. احساس میکنم که آیندهای روشن در افق پیشرویمان قرار دارد. زورآزماییهایی که در سطوح مختلف از نظر فکری شکل گرفته، ما را به نقطهای رسانده که دیگر صفبندی آینده رقابتهای سیاسی، میان کارآمدی و عدم کفایت، توانمندی و بیلیاقتی، و توفیق در خدمت به مردم و راحتطلبی جماعتی از سیاستمداران است. این روندی است که مورد تایید صاحبنظران و عرصههای نظارتی قرار گرفته است. چیزی که مطرح است، بحث رقابتهاست: چه کسی درست کار میکند، چه کسی اندیشهای توسعهگرا دارد و چه کسی میتواند بهعنوان نیروی پیشران، جامعه را به سمت وضع منظم و سرشار از سامان هدایت کند.
نظام حکمرانی چگونه میتواند از زیرزمینی شدن فعالیتهای سیاسی که به خشونت بیشتر فعالیتها منجر میشود، جلوگیری کند؟
قائل به این نیستم که فعالیتهای سیاسی به سمت زیرزمینی شدن برود. چراکه هرچه فعالیتها علنی باشد، شفافیت بیشتری شکل میگیرد. در جایی که برخی افراد دموکراسی و مردمسالاری را سر میبرند، سیاست به سمت محافل دیگری هدایت میشود. نیم قرن گذشته دورهای بود که در رهبری امام خمینی (ره) و بعد از آن در رهبری آیتالله خامنهای، تحولات عظیمی رخ داد. پنج سال گذشته نشان داد که نهاد دولت در ایران تثبیت شده و در برابر جریانات رادیکال، رفتارهای پارتیزانی و چریکی، ریشهاش کنده نشده است. مقاومت، مخالفت، براندازی، کودتا و چنین چیزهایی، از سر گذرانده شده است. از سال ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰، 10 دولت تاسیس شد. 10 دولت چهارساله. براساس عملکردها و واقعیتهای مستند، تعدادی از این دولتها بررسی را کنید. وقتی رویکرد دولتهایی را که به قدرت رسیدند، بررسی کنید، متوجه میشوید که هفت دولت، عملکردشان قابل دفاع است. این موفقیت، در مقابل اندیشههایی که مقاومت میکردند، به پیروزی رسید. دو دولت در دوره دفاع مقدس بود. اگر دولت مهندس موسوی را بررسی کنیم، نمره خوبی میگیرد. ایشان با تمام فقر و فلاکتی که در آن دوره وجود داشت، توانستند عملکرد قابل قبولی داشته باشند. دولت آقای هاشمی رفسنجانی هم نمره قابل قبول را میگیرند، زیرا با وجود مشکلات زیرساختاری و خرابیهای جنگ، توانستند از نو نوسازی کنند و سپس به سمت بازسازی روابط ایران با دنیای اطراف و اقتصاد پایدار حرکت کنند. دو دولت آقای خاتمی هم داشتیم که ایشان توانست، بهرغم مخالفتهای رقیب به قدرت برسد و کار کند. بعد از آن در دوره آقای احمدینژاد، افول ایجاد میشود. اگر درآمدهای سرشار آن دوره، که شامل 800 میلیارد دلار درآمد نفتی بود، در نظر بگیریم، متوجه میشویم که آن دولت چقدر ناکارآمد بود. به خاطر درآمدهای سرشار که در اختیار دولت قرار گرفت، این فلاکت پوشیده شد و دیده نشد. بعد از آن، دو دولت آقای روحانی سر کار آمد. در سال ۱۴۰۰ مدعیام که مقاومتها از ناحیه قوا غیرانتخابی بوده است. البته درنهایت مقاومت قوا نتیجه داد. وقتی به دولت آقای روحانی نگاه میکنیم، شاید اینطور به نظر برسد که ابتدا از لحاظ اقتصادی موفق نبود. دولت دوم نیز به دلیل مشکلات بیرونی، موفقیت چندانی نداشت. ولی وقتی بر پایه ایدههایی که این رئیسجمهور دارد، نگاه کنیم متوجه میشویم که به هر حال او توفیقاتی داشت که دلالت بر زنده بودن امر سیاست در ایران میکند. البته این منازعه ادامه دارد. دولتهای مرحوم هاشمی و آقای خاتمی، به لحاظ شاخصهای اقتصادی قابل دفاعاند. البته، گذشته را مسیر تجربه میدانم. این روند، روند قابل دفاعی است. اگر نگاه کنیم در مقاطعی همواره گرفتاریها و مشکلات بوده است. دلیل آن چیست؟ چون ایران زنده است، سیاستش هم زنده و امنیتش هم پایدار است. جنگ قدرت میان دولتمردانی که برخی میکوشند کل ملت و حاکمیت را به نفع خودشان مصادره کنند، از سوی جامعه و کنشگران با مقاومت روبهرو میشود.