شناسه خبر : 51438 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

نوبت محمود

آیا محمود احمدی‌نژاد در آینده سیاسی ایران جایی دارد؟

 

هدا احمدی / نویسنده نشریه 

42حسام‌الدین آشنا در شبکه ایکس نوشت: «امید آنان کسی است که کشور را آماج تحریم بیگانگان و میدان تنفر مردمان کرد ولی سال‌هاست، از باب تشخیص مصلحت، در برابر تهاجم خارجی و رنج داخلی، سکوت کرده تا برای روز مبادا از خطر در امان بماند. نه آنکه در هر بزنگاه تاریخی، آگاهانه و دردمندانه اندرز و هشدار می‌دهد و دشنام می‌شنود.» واضح است که اشاره اول آشنا به محمود احمدی‌نژاد است اما فرد دومی که به آن اشاره می‌کند، می‌تواند حسن روحانی باشد. این توئیت معنادار، بار دیگر پرسشی قدیمی را به صدر مباحث سیاسی بازگرداند. اینکه آیا محمود احمدی‌نژاد هنوز در معادلات آینده سیاست ایران جایگاهی دارد؟ اشاره آقای آشنا به سکوت معنادار احمدی‌نژاد در سال‌های اخیر، این گمانه را تقویت می‌کند که او نه از سیاست کنار رفته و نه بی‌اثر شده، بلکه در حال حفظ سرمایه سیاسی برای «روز مبادا»ست.

در فضای امروز سیاست ایران، با تغییر نسل رای‌دهندگان، انباشت تجربه‌های پرهزینه گذشته و حساسیت جامعه نسبت به پیامدهای سیاست خارجی و اقتصادی، آیا بازگشت یا اثرگذاری دوباره احمدی‌نژاد ممکن است یا سکوت او بیش از آنکه استراتژی باشد، نشانه پایان یک دوره سیاسی است. او بر این باور است که برای فهم رفتار و موقعیت محمود احمدی‌نژاد باید چند نکته اساسی را در نظر گرفت. نخست اینکه اگر مبنای مدیریت استراتژیک را توانایی مدیر در رسیدن به اهداف با استفاده از منابع دیگران بدانیم، احمدی‌نژاد در دوره ریاست‌جمهوری‌اش در این زمینه عملکرد قابل‌توجهی داشت. او توانست از منابع موجود در کشور و امکانات نظام، چه در قالب سیاست یارانه‌ها و چه در پروژه‌هایی همانند مسکن مهر، استفاده کند و برای خودش در طبقات فرودست جامعه محبوبیت اختصاصی بسازد. بهره‌گیری از منابع عمومی به او امکان داد پایگاه اجتماعی خاصی برای خودش ایجاد کند که پیشتر وجود نداشت.

به باور عبدالرضا داوری، مشاور سابق محمود احمدی‌نژاد همین محبوبیت باعث شد احمدی‌نژاد از دولت دوم به بعد هزینه و مسیرش را از هسته سخت قدرت جدا کند. تلقی او این بود که در دوره نخست با حمایت هسته سخت قدرت به ریاست‌جمهوری رسیده، اما اکنون منبع تازه‌ای از قدرت برای خودش خلق کرده است. او تصور می‌کرد با به‌کار بستن منابع نظام در جهت جلب حمایت طبقات فرودست، توانسته است پایه‌ای مستقل برای قدرت بسازد. از همین‌جا مسیرش را از حاکمیت جدا کرد و هدفش این شد که قدرتش را در چهارچوب دیگر و بدون اتکا به هسته سخت قدرت بنا کند. او در این مسیر با چند مشکل اساسی روبه‌رو شد. مشکل نخست این بود که محبوبیتی که برای خودش ایجاد کرده بود، نه در خیابان امکان بروز و ظهور داشت و نه در پای صندوق رای به شکل موثر قابل‌تبدیل به قدرت سیاسی بود. طرفداران او عمدتاً از طبقات فرودست جامعه بودند و احمدی‌نژاد نیز ظرفیت و سازمان لازم برای سازماندهی آنان را نداشت. طرفداران احمدی‌نژاد عمدتاً در حاشیه شهرها و روستاها متمرکز بودند. این پایگاه اجتماعی به‌طور طبیعی امکان بروز و ظهور سازمان‌یافته در خیابان و عرصه سیاسی را ندارد. علاوه بر این، احمدی‌نژاد اساساً چنین خصلتی نداشت که بتواند جنبش اجتماعی را طراحی و هدایت کند. او فاقد ویژگی‌های لازم برای سازماندهی شبکه‌ای و پایدار نیروهای اجتماعی بود. به همین دلیل، محبوبیتی که با استفاده از منابع کشور برای خودش ساخته بود، نتوانست به قدرت سیاسی مستقل تبدیل شود و پروژه جدا شدن از هسته سخت قدرت با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شد.

تصور یلتسین

عبدالرضا داوری، مشاور سیاسی سابق احمدی‌نژاد در تحلیل موقعیت سیاسی محمود احمدی‌نژاد تاکید می‌کند، پیروزی او در انتخابات سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ صرفاً محصول کنش فردی‌اش نبود، بلکه بخش مهمی از آن به شبکه‌هایی بازمی‌گشت که در آن مقطع به‌طور جدی پای کار آمدند. شبکه‌هایی مانند بسیج، روحانیت و مساجد، عملاً برای احمدی‌نژاد شبکه‌سازی کردند و ظرفیت اجتماعی لازم را در اختیار او گذاشتند. به تعبیر داوری، احمدی‌نژاد حتی امروز هم هیچ‌گاه توان ذاتی شبکه‌سازی نداشته است. بنابراین نخستین نکته این است که او نمی‌تواند ظرفیت اجتماعی‌اش را در کف خیابان به قدرت سیاسی تبدیل کند.

نکته دوم از نظر داوری این است که وقتی صلاحیت احمدی‌نژاد یا صلاحیت نزدیکان و افراد مورد وثوقش تایید نمی‌شود، آن سبد رای نیز عملاً قابل نقد شدن در صندوق رای نیست. یعنی محبوبیتی که او در میان طبقات فرودست دارد، به امکان واقعی برای رای دادن و بازتولید قدرت تبدیل نمی‌شود. این پایگاه اجتماعی نمی‌تواند وارد فرآیند رسمی قدرت شود و برای او دوباره تولید قدرت کند. از همین‌جا داوری نتیجه می‌گیرد که استراتژی‌ که احمدی‌نژاد انتخاب کرده، هیچ تناسبی با ظرفیت‌های واقعی او ندارد. نه با ظرفیت اجتماعی‌اش که امکان سازماندهی ندارد و نه با ظرفیت سیاسی‌اش که بتواند با حاکمیت وارد دیالوگ شود و امتیاز بگیرد.

داوری بر این باور است که این روند بعد از سال ۱۳۹۲ آغاز شد. زمانی که ابتدا اسفندیار رحیم مشایی ردصلاحیت و سپس در سال ۱۳۹۶ احمدی‌نژاد نیز رد صلاحیت شد. به نظر او، احمدی‌نژاد از سال 1396 به بعد به‌طور جدی به فکر خروج از حاکمیت افتاد، خروجی که درعین‌حال بتواند از مواهب و امکانات باقی‌مانده استفاده کند. مانند عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، حضور در دانشگاه و دیگر نهادهای حکمرانی که یک رئیس‌جمهور سابق از آنها برخوردار است. به بیان دیگر، او نمی‌خواست کاملاً قطع رابطه کند، بلکه می‌خواست همزمان منتقد باشد و از امتیازات ساختاری نیز بهره ببرد.

از نگاه داوری، از سال 1396 به بعد، احمدی‌نژاد به این ادعا رسید که سرنوشتی شبیه اتحاد جماهیر شوروی پیدا می‌کنیم. او بارها گفته که به سمت فروپاشی می‌رویم و خودش می‌خواهد در آن صحنه نقش بوریس یلتسین را ایفا کند. داوری تاکید می‌کند که وارد نقد تفصیلی این قیاس نمی‌شود، اما اشاره می‌کند هیچ شباهت معناداری شوروی وجود ندارد؛ نه از نظر ساختاری، نه از نظر سرزمینی، نه از نظر جمعیتی و نه از نظر ساخت سیاسی. 

داوری حتی خاطره‌ای نقل می‌کند که احمدی‌نژاد در مرداد ۱۳۹۶ در برخی جلسات زمان هم تعیین می‌کرد و مدعی بود چند ماه دیگر همه چیز عوض می‌شود. در چنین تصویری، او به‌دنبال آن بود که در صحنه آینده نقش یلتسین را بازی کند. از نظر احمدی‌نژاد، مهم‌ترین ویژگی یلتسین این بود که توانست بر هسته سخت قدرت غلبه کند و درعین‌حال با وجود تقابل، رئیس حزب کمونیست هم بود. یعنی هم رابطه تقابلی داشت و هم رابطه ساختاری.

به همین دلیل، داوری توضیح می‌دهد که احمدی‌نژاد در همه این سال‌ها تلاش کرد عضویتش در مجمع تشخیص مصلحت نظام حفظ شود. اما موضع‌گیری‌هایش، چه زمانی که علنی صحبت می‌کند و چه زمانی که سکوت می‌کند، همواره طوری تنظیم شده که القا کند با مواضع حاکمیت در مرزبندی و تضاد است. هدف او این بوده که به‌زعم خودش نقش یلتسین را ایفا کند، یعنی نه رابطه را کاملاً قطع کند و نه در درون حاکمیت حل شود، بلکه در موقعیتی میان تقابل و اتصال باقی بماند.

داوری می‌گوید یکی از اختلافات جدی او با احمدی‌نژاد پس از سال 1396 بر سر همین استراتژی بوده است. از نظر او، استراتژی‌ که احمدی‌نژاد انتخاب کرده، نقدهای اساسی و جدی دارد و مبتنی بر تحلیلی متوهمانه است. احمدی‌نژاد تصور می‌کند می‌تواند از دل بحران‌هایی که ساختار سیاسی با آن مواجه است، با اتکا به همان سبد رایی که برای خودش ساخته، تولید قدرت کند و سکان را در دست بگیرد. همان‌گونه که یلتسین در شوروی چنین کرد. داوری تاکید می‌کند این قیاس هم از نظر تئوریک غلط است و هم از نظر تجربی.

از دیدگاه داوری، نه روند تاریخی شوروی با وضع ایران همخوانی دارد و نه ویژگی‌های شخصی و مسیر سیاسی احمدی‌نژاد اجازه می‌دهد او بتواند نقش یلتسین را ایفا کند. احمدی‌نژاد نه ظرفیت شبکه‌سازی دارد، نه پایگاه اجتماعی‌اش قابلیت سازماندهی دارد و نه می‌تواند بحران‌ها را به سرمایه سیاسی پایدار تبدیل کند.

قدرت ضعیف

43به باور داوری مسئله تاکتیک یا رفتار سیاسی نیست، بلکه با «فهم نادرست و متوهمانه از صحنه» مواجهیم. به تعبیر او، استراتژی‌ که برخی، به‌ویژه محمود احمدی‌نژاد، در ذهن خودشان ترسیم کرده‌اند، بر مبنای قیاسی غلط با تجربه فروپاشی شوروی شکل گرفته و با واقعیت ساختار سیاسی همخوانی ندارد. وی بر این باور است که نخستین خطای تحلیلی احمدی‌نژاد به درک نادرست او از کودتای ۱۹۹۱ شوروی بازمی‌گردد. در آن مقطع تاریخی، جناح تندرو حزب کمونیست به رهبری گنادی یانایف علیه میخائیل گورباچف و سیاست‌های اصلاح‌گرایانه‌اش دست به کودتا زد. این کودتا حاصل تضاد واقعی در راس قدرت بود. یعنی شکافی که در بالاترین سطح حاکمیت شوروی ایجاد شد. در ادبیات علوم سیاسی به چنین وضعی «بحران سلطه» گفته می‌شود. زمانی که راس هرم قدرت دوشقه می‌شود و همین دوپارگی امکان ظهور بازیگری همانند بوریس یلتسین را فراهم می‌کند. داوری بارها این نکته را به احمدی‌نژاد گوشزد کرده است که ساختار سیاسی اجازه شکل‌گیری چنین بحرانی را نمی‌دهد. وجود نقطه کانونی ولایت فقیه مانع از آن است که جناح‌ها و فراکسیون‌های درون نظام (تندرو، اصلاح‌طلب و اصولگرا) بتوانند راس قدرت را دوپاره کنند. در نتیجه، مقایسه ایران با شورویِ ۱۹۹۱ از بنیان خطاست. به بیان داوری، وقتی امکان «دو شقه‌شدن بالا» وجود ندارد، سناریوی یلتسین هم محلی از اعراب ندارد. از نگاه داوری، حتی اگر احمدی‌نژاد تصور کند می‌تواند نقشی شبیه یکی از بازیگران آن کودتا را ایفا کند، باز هم دچار توهم است. او نه می‌تواند یلتسین باشد، نه گورباچف، و نه حتی یانایف. نقش یانایف متعلق به نیروهای فوق‌تندرو و انقلابی بود که در ساختار شوروی جایگاه مشخص داشتند، درحالی‌که احمدی‌نژاد در ساختار کنونی نه جایگاه آن نیروها را دارد و نه می‌تواند در آن موقعیت بایستد. داوری سپس به نکته دوم می‌پردازد. یعنی مسئله تصویر بین‌المللی و نسبت با غرب. یکی از عوامل اصلی موفقیت یلتسین در آن مقطع، حمایت رسانه‌ای و سیاسی غرب بود. در دوران گورباچف، رسانه‌های غربی به‌طور سیستماتیک تلاش کردند یلتسین را به‌عنوان اصلاح‌طلب رادیکال و چهره‌ای امیدبخش برجسته کنند. شبکه‌هایی مانند سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی یلتسین را به‌شدت پوشش می‌دادند و او را به افکار عمومی جهانی معرفی می‌کردند. یلتسین در آن دوران چهره آشکارا غرب‌گرا بود و همین مسئله باعث شد شبکه قدرت و رسانه غرب به او کمک کند در معادلات داخلی شوروی بالا بیاید. در مقابل، او یادآور می‌شود که تصویر غالب احمدی‌نژاد در فضای رسانه‌ای جهان دقیقاً برعکس است. احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری با روایتی شناخته شد که او را چهره‌ای غرب‌ستیز، اسرائیل‌ستیز و مدافع فلسطین نشان می‌داد. چهره‌ای که حتی موضوعاتی همانند هولوکاست را به چالش کشید. داوری بارها به احمدی‌نژاد گفته است که مزیت یلتسین، اعتماد نسبی غرب به او بود، اما درباره احمدی‌نژاد چنین اعتمادی وجود ندارد. غرب هرگز روی سیاستمداری که مهم‌ترین شاخصه‌اش تقابل ایدئولوژیک با نظم غربی بوده سرمایه‌گذاری نمی‌کند. حتی اگر احمدی‌نژاد بعدها مواضعش را تعدیل کرده باشد، تصویر غالب او در ذهن رسانه‌ها و نخبگان غرب همان تصویر تقابلی گذشته است. به همین دلیل، بازتولید الگوی یلتسین در ایران از این زاویه هم ناممکن است.

نکته سوم در تحلیل داوری به مسئله سازماندهی اجتماعی بازمی‌گردد. یلتسین در لحظه تاریخی کودتای ۱۹۹۱ توانست بخشی از طبقه متوسط مسکو را با خودش همراه کند. صحنه معروف ایستادن او روی تانک در برابر کودتاچیان، صرفاً حرکت نمادین نبود. پشت آن شبکه‌ای از حمایت اجتماعی و سیاسی وجود داشت. تصاویر آن روزها نشان می‌دهد که چگونه بخش‌هایی از جامعه شهری و طبقه متوسط به میدان آمدند و پشت یلتسین ایستادند. داوری براین باور است که احمدی‌نژاد شیفته چنین تصویری است و در خیال خودش دوست دارد روزی در موقعیتی مشابه ظاهر شود. برای مثال مقابل مجلس یا نهادهای رسمی بایستد و مردم را رهبری کند. اما مشکل اساسی این است که احمدی‌نژاد فاقد پایگاه سازمان‌یافته اجتماعی است. او نه شبکه لازم را در اختیار دارد، نه توانایی سازماندهی آن را، و نه مهارت خلق قدرت اجتماعی را بلد است. به تعبیر مشاور اسبق رئیس دولت‌های نهم و دهم، احمدی‌نژاد در مسیر سیاسی «قدرت ساخته دیگران» بوده است. از ابتدای ورودش به سیاست تا رسیدن به ریاست‌جمهوری، همواره دیگران برای او دکمه آسانسور قدرت را زده‌اند. او در خلق قدرت، ضعیف است. در دوره‌ای تصور می‌کرد امکانات ریاست‌جمهوری، همراه با محبوبیتی که از طریق سیاست‌هایی همانند یارانه نقدی، مسکن مهر و وام‌های زودبازده به‌دست آورده، می‌تواند برایش قدرت پایدار بسازد. تجربه نشان داد که این نوع محبوبیت بدون سازماندهی اجتماعی و شبکه سیاسی، قدرت واقعی تولید نمی‌کند. جمع‌بندی داوری این است که تصور احمدی‌نژاد از ایفای نقش یلتسین، نه با ساختار سیاسی سازگار است، نه با جایگاه بین‌المللی او، و نه با توان سازماندهی‌اش در داخل. مسئله فقط اشتباه تاکتیکی نیست، بلکه خطای راهبردی و تحلیلی است. خطایی که از قیاس نادرست ایران با شورویِ در حال فروپاشی می‌آید و به توهم سیاسی دامن می‌زند. از نگاه عبدالرضا داوری، تا زمانی که این سوءفهم بنیادین اصلاح نشود، هر حرکت مبتنی بر آن نه‌تنها راهگشا نیست، بلکه صرفاً بازتولید خیال سیاسی است که با واقعیت صحنه هیچ نسبتی ندارد. 

دراین پرونده بخوانید ...