زیرزمینی شدن
آیا چرخه خشونت تشدید میشود؟
شواهد نشان میدهد هر مسیری که در چند دهه گذشته از سوی نظام حکمرانی بسته شده و هر فعالیتی که با محدودیتهای حاکمیتی مواجه شده، آن فعالیت به زیرزمین منتقل شده و از حالت رسمی به غیررسمی و به فعالیت غیرقانونی تبدیل شده است. به طور مشخص در سالهای گذشته شاهد زیرزمینیشدن گسترده اقتصاد و فرهنگ بودهایم و اکنون خطر زیرزمینی شدن فعالیتهای سیاسی بیش از همیشه احساس میشود. محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، نسبت به زیرزمینی شدن فعالیت سیاسی و تشدید چرخه خشونت ابراز نگرانی میکند و میگوید: «مردم وقتی میبینند که نظام حکمرانی زندگی معمول و متعارف یا فضای رسمی و شفاف برای کسبوکار را نمیتواند به وجود بیاورد، ریسک را به جان میخرند و اعتراض میکنند. اگر اعتراض سرکوب شود، اعتراض بعدی خشنتر است. همانطور که قبل از انقلاب هم چنین وضعی را تجربه کردیم. هنوز به باورم شرایط خوب است که مردم به خیابان میآیند و اعتراض میکنند، مسئولان باید از زمانی هراس داشته باشند که اعتراضات، زیرزمینی، خشونتآمیز و مسلحانه شود.»
اعتراضات رسمی
امیرحسین علینقی، حقوقدان و کارشناس مطالعات استراتژیک، درباره نحوه تبدیل اعتراضات رسمی به وضع خشونتآمیز، دو فرضیه را برجسته میکند. او بر این باور است که فرهنگ عمومی جامعه که از محدودیتها بیتفاوت است، یکی از عوامل اصلی در این روند است. علینقی توضیح میدهد، جامعه ایرانی بهطور فرهنگی با محدودیتهای فیزیکی و اجتماعی سازگار است. این موضوع در زندگی روزمره بهخوبی دیده میشود: افراد بهراحتی قوانین راهنمایی و رانندگی را نادیده میگیرند، تا جاییکه تجاوز به محدودیتها بهعنوان عادت پذیرفتهشده بهنظر میرسد. این فرهنگ در سطح جامعه و همچنین در سطح حاکمیت نیز بهخوبی در اعتراضات نمایان میشود. اعتراضاتی که ابتدا با خواستههای محدود آغاز شده، بهسرعت به خواستههای گسترده و غیرقابل پذیرش تبدیل میشود. این امر بهخوبی در اعتراضات سال 1401 دیده شد که با موضوع حجاب اجباری آغاز شد، اما بهسرعت به بحثهای دیگر گسترش یافت.
علینقی در ادامه فرضیه دوم با معنای تاریخ فرهنگی و رابطه غریبهگونه مردم با حاکمیت را مطرح میکند. او بر این باور است که مردم و حاکمیت در طول سالها بهخوبی با هم هماهنگ نبودهاند و این فاصله اجتماعی-فرهنگی باعث شده است هرگونه تعامل میان دو طرف بهصورت غیرطبیعی و گاهی خشونتآمیز پیش برود. این فاصله اجتماعی، بهویژه در شرایط بحرانی، میتواند بهسرعت به التهاب و تنش تبدیل شود.
مشارکت واقعی
او بر این باور است که تنها راه مقابله با این چرخه، اصلاح فرهنگی و ایجاد فضای مشارکتی واقعی میان جامعه و حاکمیت است. بدون این اصلاحات، اعتراضات رسمی همچنان میتواند به خشونت بیشتری منجر شود. وی تاکید میکند، اگر جامعه و حاکمیت نتوانند فضای اعتماد و همکاری را ایجاد کنند، فعالیتهای سیاسی بهسرعت زیرزمینی میشود و بهجای حل مسائل، به ایجاد بحرانهای جدید میانجامد. بنابراین نیاز است این چرخه تاریخی و فرهنگی با اقدامات جدی و بلندمدت قطع شود.
این حقوقدان درباره نحوه تبدیل اعتراضات رسمی به خشونتآمیز، به نقش فرهنگی و ساختاری جامعه و حاکمیت اشاره میکند. او بر این باور است که یکی از عوامل اصلی این پدیده، عدم ارتباط و فاصله عمیق میان حاکمیت و جامعه است. علینقی در این زمینه میگوید: «اگر به بخشهای مختلف جامعه نگاه کنیم، برای مثال به شرکتهای خصوصی، بدنه کارگری، بخش عمومی و فعالان اقتصادی، متوجه میشویم که هیچکدام از این گروهها بهخوبی با حاکمیت در ارتباط نیستند.» او توضیح میدهد که این فاصله بهگونهای است که حتی مدیران شرکتهای دولتی که میتوانند به وزیران و تصمیمگیران دسترسی داشته باشند، نمیتوانند نماینده جامعه تلقی شوند. در مقابل، مردم، کارگران و گروههای صنفی نیز به رسمیت شناخته نمیشوند.
علینقی تاکید میکند که حاکمیت، مردم را بهعنوان پایگاه جامعه نمیداند، بلکه بهعنوان گروه محدود افرادی که در قالبهای دولتی و سیاسی با هم همکاری میکنند، نگاه میکند. این فاصله اجتماعی و فرهنگی، هم از سوی حاکمیت و هم از سوی مردم، باعث میشود که هیچکدام از طرفها با یکدیگر سازگار نباشند. علینقی میافزاید: «بخشی از مردم حاکمیت را بهعنوان بخشی از خودشان تصور نمیکنند.» نگاه غریبهگونه، بهویژه در شرایط بحرانی، میتواند به التهاب و خشونت منجر شود.
علینقی بر این باور است که تنها راه مقابله با این چرخه، ایجاد فضای مشارکتی واقعی میان جامعه و حاکمیت است. او معتقد است که بدون این اصلاحات، فعالیتهای سیاسی بهسرعت زیرزمینی میشوند و بهجای حل مسائل، سبب ایجاد بحرانهای جدید میشوند. علینقی در پایان میگوید: «در جامعهای که اکثریت شیعه است و حاکمیت نیز بر مبنای الگوی شیعه حکمرانی میکند، انتظار داشتن فضای مشارکتی واقعی مهم است.» او تاکید میکند که شیعه بهعنوان مکتب فکری، مبنای اعتراض و تغییر است و اگر این فضای مشارکتی ایجاد نشود، اعتراضات بهسرعت به خشونت تبدیل میشوند. بنابراین، حاکمیت باید با ایجاد فضای اعتماد و گفتوگو با مردم، این چرخه را قطع کند. بدون تغییر در این ساختار فرهنگی و سیاسی، هرگونه اعتراض رسمی میتواند به خشونت انجامیده و فعالیتهای سیاسی بهسرعت زیرزمینی شود. به گفته او، بدون اصلاح فرهنگی و ایجاد فضای مشارکتی واقعی میان جامعه و حاکمیت، هیچگونه راهحل پایداری برای جلوگیری از خشونت در اعتراضات وجود ندارد. او بر این باور است که تنها راه، ایجاد رابطه جدی و مبتنی بر اعتماد میان حاکمیت و مردم است. بدون این تغییرات، فعالیتهای سیاسی بهسرعت زیرزمینی و بهجای حل مسائل، به ایجاد بحرانهای جدید منجر میشود.
تنها راهحل
در بحث اعتراضات و خشونتهای ناشی از آن، امیرحسین علینقی، کارشناس مطالعات استراتژیک، به دو متغیر اشاره میکند که نقش مهمی در این فرآیند دارند. اولین مورد، قائل نشدن به محدودیت است. در بسیاری موارد، اعتراضات از سطح کوچک شروع میشود اما به دلیل نبود محدودیتهای شفاف، بهسرعت به سطح بالاتری میرسد. این امر باعث میشود که طرف مقابل (برای مثال حاکمیت) نیز با مقابلهای سریع و شدید پاسخ دهد. در نتیجه، این چرخه به سمت خشونت کشیده میشود. دومین مورد، احساس غریبگی است. علینقی میگوید، هم مردم و هم حاکمیت اغلب یکدیگر را نمیشناسند. ناشناختهای که باعث میشود هر طرف به طرف دیگر به عنوان عامل خشونت نگاه کند. وقتی حاکمیت بخشی از معترضان را بهعنوان «نامناسب» یا «غیرقابل اعتماد» میبیند، واکنشهایش نیز از همان زاویه انتخاب میشود. این دیدگاه غلط، رابطه را به سمت تنش و خشونت میکشاند.
برای رفع این مشکلات، وی سه راهحل مطرح میکند. نخست، ایجاد محدودیتهای شفاف در اعتراضات است. وقتی مردم میدانند که چه میتوانند و چه نمیتوانند، اعتراضات بهصورت منسجمتر و مطالبهگرایانهتر انجام میشود. دوم، کاهش احساس غریبگی میان مردم و حاکمیت است. این کار میتواند از طریق گفتوگو، شفافیت و تعامل مستقیم انجام شود. سوم، تغییر در نحوه دیدن یکدیگر است. وقتی هر طرف به طرف مقابل بهعنوان «فرد غریب» نگاه نکند، میتواند به راهحلهایی دست یابد که برای همه مفید باشد.
در نهایت، علینقی تاکید میکند که بدون درک واقعی یکدیگر، هیچ راهحل پایداری وجود ندارد. بنابراین طبیعتاً ایجاد راهحل جامع در این شرایط بهراحتی ممکن نیست. راهحل ممکن این است که جامعه و حاکمیت بهگونهای احساس محدودیت کنند که انتخابهایشان بهخوبی مدیریت شود. یعنی در سطح جامعه و همچنین در سطح حاکمیت، افراد باید با گزینههای محدود روبهرو شوند. بهجای اینکه احساس غریبگی کنیم، باید به دو متغیر که قبلاً توضیح داده شد، توجه کنیم. اولین راهحل این است که این دو متغیر را بهخوبی مدیریت کنیم و تا حد ممکن آنها را دور بزنیم. چون اصل این دو متغیر تاریخی و فرهنگی است، بهراحتی حل نمیشود. البته ممکن است بعضیها فکر کنند که راهحل سادهای وجود دارد، اما نیاز به تحلیل عمیق دارد. راهحل دوم این است که از زاویه حاکمیت به این موضوع نگاه کنیم. شیوه برجسته نظام حکمرانی بر اساس فرمان دادن است. این الگوی حکمرانی در بسیاری از جوامع وجود ندارد. در آنجا مردم میتوانند آزادنه اعتراض کنند و حاکمیت به آنها دستور نمیدهد.
روند فعالیتها
به گفته این حقوقدان، یکی از مسائل اساسی این است که آیا بخشی از معترضان در شرایط فعلی به فعالیتهای زیرزمینی یا حرکتهای سیاسی غیررسمی متمایل میشوند یا خیر؟ این موضوع بهطور کلی به دو طیف تقسیم میشود: طیفی که احتمال این اتفاق را میدهد و طیف دیگری که این احتمال را رد میکند. باید به این موضوع فکر کنیم که نظام حکمرانی چه راهحلهایی دارد که از چنین اتفاقی جلوگیری شود یا حداقل آن را مهار کند.
طبیعتاً، این قاعده حاکم بر جامعه است. وقتی مسیرهای شفاف و رسمی بسته شود، انرژی جامعه به سمت مسیرهای دیگر هدایت میشود. این انرژی همانند آبی است که وقتی مسیرهای عادی بسته شود، ممکن است در یکجا جمع شود. در جامعه هم این وضع میتواند لایههای جامعه را شکافته و به سمتی غیرقابل پیشبینی حرکت کند. پرسش اصلی این است که آیا جامعه ایران به سمت این وضع حرکت میکند یا خیر؟ علینقی میگوید، جامعه قبلاً تجربههایی از این دست داشته است. این تجربه میتواند کمک کند بهتر بفهمیم که جامعه ایران به طور طبیعی به این شیوههای خشن متمایل نیست. البته، همواره آستانهای وجود دارد که وقتی جامعه به آن برسد، ممکن است به سمت فعالیتهای غیررسمی حرکت کند. به گفته علینقی، ترجیح مردم این است که جامعه به این وضع نرسد، چرا که اگر به آن برسد، ممکن است وارد فضایی شود که قابل پیشبینی نیست. البته، جامعه میتواند خودش تصمیم بگیرد که آیا به سمت این مسیر حرکت کند یا خیر. گروههای مختلف ممکن است به نتیجههای متفاوت برسند و هر کدام بر اساس قضاوت خودشان تصمیم بگیرند. نکته مهم این است که اگر مسیری را ببندیم، مسیر دیگری باز میشود. یعنی وقتی مسیرهای رسمی بسته باشد، انرژی جامعه باید جایی تخلیه شود. اگر این مورد تخلیه نشود، ممکن است به سمت مسیرهای دیگری حرکت کند، از جمله فعالیتهای زیرزمینی. این احتمال است، اما اینکه چقدر این احتمال واقعی است، هنوز معلوم نیست. در نتیجه نظام حکمرانی میتواند با شفافیت و باز کردن مسیرها، این احتمال را کاهش دهد. این مسیرها میتواند شامل گفتوگو با جامعه، اصلاحات سیاسی و اقتصادی و ایجاد فرصتهای بیشتر برای اعتراض یا مطالبه مردم باشد. در غیر این صورت، ممکن است جامعه به سمت فضایی حرکت کند که هیچکس نمیتواند آن را کنترل کند. این واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.

مشکل ساختاری
کارشناس مطالعات استراتژیک، تاکید دارد که ابزارهایی برای کاهش خشونتهای ناشی از اعتراضات باید ارائه شود. به گفته وی، نباید تنها به فرمان اکتفا کرد، بلکه باید به دو علت اولیه توجه داشت و سعی کرد آنها را تا حد امکان از جامعه دور کرد. نکته سومی که علینقی مطرح میکند، مربوط به مشکل ساختاری در توزیع قدرت در سطح قانون اساسی است. او در این باره میگوید که در بسیاری از کشورها، توزیع قدرت بهگونهای است که برشهای مختلف قدرت بهخوبی تعیین شدهاند.
تفاوت در ابزارها، مشکل جدی ایجاد میکند، چرا که فرض میشود ارکان حاکمیت با هم رقابت میکنند. در این رقابت، هر کدام از این ارکان سعی میکنند با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارند، بر طرف مقابل غلبه کند. گروهی از ابزارهای امنیتی استفاده میکنند و گروهی از ابزارهای غیرامنیتی. اما چون ابزارهای امنیتی مزیت بیشتری دارند، بهخوبی میتوانند به مردم فروخته شوند، چرا که امنیت کالای باارزشی است. به همین دلیل، حاکمیت بهصورت امنیتی عمل میکند و مدیران امنیتی میشوند.
علینقی بر این باور است که با اعتراض به عنوان اغتشاش برخورد نشود. به نظر او، محال نیست که دیدگاه امنیتی صفر داشته باشیم، اما نباید اعتراض و مخالفت به عنوان عامل برهمزننده امنیت محسوب شود. اگر این نکته پذیرفته شود، بهخوبی میتوان دریافت که مشکل ساختاری در سطح قانون وجود دارد. راهحل برای خروج از خشونتها، اصلاح ساختار است. بهعبارت دیگر، توزیع قدرت نباید فقط بر اساس برش امنیتی و توسعه آن باشد، بلکه باید بخشی از اختیارات توسعهای و امنیتی در اختیار گروههای مختلف قرار گیرد. این کار باعث میشود هیچکس نتواند بهتنهایی از ابزارهای امنیتی برای خشونت طرف مقابل استفاده کند.
علینقی میگوید این سه نکته میتواند دلیلی باشد که چرا اعتراضها به خشونت کشیده میشود. البته، نکتهای که بهخوبی مطرح شده است، این است که اگر مسیرها بسته شود، بخشی از جامعه ممکن است به زیرزمین بروند. البته، چنین اتفاقی به عواملی همانند صبر و تحمل مردم بستگی دارد. بهگفته وی، مردم در گذشته به این نتیجه رسیدند که زیرزمینی شدن مزیت دارد. برای مثال، با خرید خط موبایل، میتوانند بدون نیاز به دفتر، شرکت یا حساب کتاب، درآمد داشته باشند و مالیات نپردازند. این مثالی است که نشان میدهد چگونه مردم بهمرور به این نتیجه رسیدند که به فعالیتهای زیرزمینی بروند یا صبر کنند.