جای خالی قوام
چرا امروز جای خالی قوامالسلطنه احساس میشود؟
زمانی که احمد قوام در بهمن ۱۳۲۴ به نخستوزیری رسید، ایران در یکی از بحرانیترین برهههای تاریخ قرار داشت. نیروهای شوروی بخشهایی از شمال کشورمان را در اشغال داشتند، فرقه دموکرات آذربایجان شکل گرفته و اقتدار دولت مرکزی تضعیف شده بود. در چنین شرایطی، قوام با درک حساسیت اوضاع، بدون اتلاف وقت راهی مسکو شد تا مستقیم با مقامات شوروی مذاکره کند. او در مذاکرات، ترکیبی از انعطاف و هوشمندی تاکتیکی را به کار گرفت. از یکسو باب گفتوگو را گشود و از سوی دیگر، از ظرفیتهای حقوقی و دیپلماتیک ایران در عرصه بینالمللی بهره برد. نتیجه این رویکرد، توافقی بود که به خروج نیروهای شوروی از ایران انجامید و موضوع امتیاز نفت شمال را به تصمیمگیری مجلس آینده موکول کرد. با خروج ارتش شوروی و فروکش کردن بحران آذربایجان، وحدت ارضی ایران حفظ شد و دولت مرکزی توانست کنترل اوضاع را بازپس گیرد. اهمیت موفقیت قوام در آن است که او در برابر یکی از قدرتهای بزرگ زمانه، نه با تقابل مستقیم، بلکه با مذاکرهای حسابشده و استفاده از فضای بینالمللی به نتیجه رسید. از همینرو، جای خالی او امروز در قالب فقدان سیاستمدارانی با توان مذاکره حرفهای، شناخت دقیق موازنه قوا و شجاعت تصمیمگیری در شرایط پیچیده احساس میشود.
به گفته کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، قوام بهعنوان سیاستمدار ایرانی و در شرایطی که ایران فاقد نیروی نظامی برای اخراج ارتش شوروی از کشورمان بود، چارهای نداشت جز اینکه بکوشد از یکسو، از طریق مذاکره و راههای دیپلماتیک و افکار عمومی در سطح جهانی روند اخراج را تسهیل کند. از سوی دیگر سعی کند حمایت جامعه بینالمللی را برای این هدف بهدست آورد. وجه دیگری از تاکتیکهای دولت وقت ایران باید در رابطه با فرقه دموکرات ایران ظهور و بروز خارجی مییافت. دولت باید تصمیم میگرفت که با این فرقه چه کند. آیا با آن از در دشمنی و تقابل درآید یا از در مذاکره به قصد توافق یا به قصد زمان خریدن تا وقت مناسب که بعد از خروج ارتش شوروی با آن تصفیه حساب کند. در این مورد اقدامی که قوام کرد و از جانب بسیاری در داخل مورد انتقاد بود، مذاکره با سیدجعفر پیشهوری، رئیس فرقه در تهران در خرداد 1325 و توافق با دادن امتیازهایی به او بود که برای بسیاری در داخل قابلقبول نبود. مذاکرات مظفر فیروز (معاون سیاسی احمد قوام) با سران فرقه آذربایجان در خرداد 1325 به دادن امتیازات زیادی به آنها انجامید که برای سفیر شوروی در تهران نیز شگفتانگیز بود.
موانع داخلی
کوروش احمدی اینطور تحلیل میکند: میدانیم کسانی تردید کردهاند که قصد نهایی احمد قوام از امضای موافقتنامه با ایوان سادچیکف، سفیر وقت شوروی در تهران در فروردین 1325 در مورد تشکیل شرکت مختلط ایران و شوروی برای استخراج نفت شمال، فریب شوروی بوده باشد و قوام مایل نبوده این موافقتنامه از سوی مجلس رد شود. مخالفت قوام با شکایت به شورای امنیت و امتیازهای دادهشده به فرقه دموکرات در مذاکرات مظفر فیروز با پیشهوری در تبریز در خرداد 1325 در زمره استنادات آنهاست. تلاش قوام در داخل برای حل مسئله آذربایجان مورد اجماع همه جناحهای سیاسی بود.
او با تاکید بر اینکه احمد قوام بهعنوان سیاستمدار صاحبرای که شخصیتی مستقل داشت، میگوید: قوام نقشی را که باید بهعنوان رئیس دولت ایران در غائله آذربایجان بازی کند، بازی کرد. عمده کاری که قوام در جهت اعمال فشار دیپلماتیک بر شوروی برای واداشتن مسکو به اجرای تعهد مندرج در موافقتنامه سهجانبه ایران، انگلیس و شوروی در سال 1320 انجام داد این بود که انگلیس و شوروی به استقلال و تمامیت ارضی ایران و خارج کردن نیروهایشان از ایران ظرف شش ماه بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم متعهد شوند. برای این منظور، قوام در روزهای پایانی مجلس چهاردهم در اواخر سال 1324 سفری سههفتهای به مسکو داشت و با استالین و مولوتوف مذاکرات مفصلی انجام داد. البته هیچ نتیجهای از این سفر حاصل نشد. مقامات شوروی در جریان سفر قوام گلههایی را در مورد مواضع قدیم ایران از جمله طرح ادعای مناطق جداشده از ایران در کنفرانس ورسای در سال 1919 و خودداری ایران از اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی در سال 1323 و متهم کردن ایران به تبعیض میان شوروی و انگلیس مطرح کردند. البته آنها پیشنهاد ایجاد شرکت مختلط میان ایران و شوروی را با سهام 49 درصد برای ایران و 51 درصد برای شووری پس گرفتند و خواستار اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی شدند. مذاکرات بعد از بازگشت قوام به تهران در فروردین 1325 با سفیر جدید شوروی در تهران (ایوان سادچیکف)، دنبال و توافق هم حاصل و قرار شد که این موافقتنامه برای تصویب به مجلس تقدیم شود.
به باور احمدی، مسئله این بود که بخشی از کشورمان در اشغال ارتش شوروی بود و ایران قدرت نظامی کافی برای اخراج ارتش خارجی از کشور را نداشت. با توجه به نتیجهای که حاصل شد، یعنی امضای توافق با شوروی در فروردین 1325 در مورد تاسیس شرکت مختلط نفت و خروج شوروی در اردیبهشت همان سال، شاید بتوان از تاکتیکی برای خرید زمان و راضی کردن شوروی به خارج کردن نیروهایش از ایران در ازای این امتیاز صحبت کرد.
مسئله دیگری که در اینجا مطرح است کسب زمان و فرصت برای برخورد با فرقه در تبریز بود. میدانیم که بعد از خروج شوروی از آذربایجان در اردیبهشت، ارتش ایران در 21 آذر 1325 وارد تبریز شد و حاکمیت دولت مرکزی را بر تمام نقاط آذربایجان اعمال کرد. برای این منظور نیز نیاز به زمان بود. همچنین روشن نیست که چه نیازی به توافق بود که در خرداد همان سال میان فیروز و پیشهوری در تهران حاصل و طی آن امتیازهای قابلتوجهی به فرقه دموکرات داده شد.
ابهام حسابشده
با توجه به رویه منفی رهبری شوروی در جریان سفر قوام به مسکو، «ابهام سازنده» به گفته برخی که چنین واژهای را به کار میبرند، معنایی ندارد. احمدی میگوید، در مسکو هیچ توفیقی به دست نیامد و حتی روسها از پیشنهاد مصالحهجویانه در ارتباط با تاسیس شرکت مختلط بهجای دریافت امتیاز نفت شمال، عدول کردند و آن را پس گرفتند و در مورد فرقه دموکرات نیز که قبلاً صحبت از همکاری برای ایجاد مصالحه میان تهران و تبریز میکردند، به موضع امتناع از مداخله با این بهانه که این موضوع داخلی است، بازگشتند. تنها دستاورد سفر به مسکو این بود که توافق شد مذاکرات در تهران میان قوام و سادچیکف دنبال شود و چنین نیز شد و کار به توافق کشید. اگر بخواهیم از «ابهام سازنده» صحبت کنیم، شاید بتوان آن را به اقدام قوام برای امضای توافق با شوروی در 15 فروردین 1325 در مورد شرکت مختلط و نیز توافق فیروز با پیشهوری در خرداد 1325 مرتبط دانست. در آن مقطع دو امتیاز قابلملاحظه به شوروی داده شد، شاید با این هدف که این دو امتیاز به وقت خودشان پس گرفته شوند؛ یکی با استقرار ارتش در آذربایجان در آذر 1325 و دیگری با رد توافق قوام-سادچیکف در مهر 1326 از سوی مجلس.
علاوه بر دو توافقی که این کارشناس اشاره میکند، قوام امتیازهای دیگری نیز به شوروی داد که عبارت بود از پذیرش سه عضو حزب توده به عضویت در کابینه که البته حضور آنها در کابینه از 75 روز تجاوز نکرد و بخش سنتی جامعه سیاسی ایران به شمول دربار با آن مخالف بود. اگرچه میتوان امتیاز دادن کرسی به حزب توده در کابینه و امتیاز توافق با تبریز را تاکتیکی محسوب کرد، اما در مورد اینکه آیا تاسیس شرکت مختلط نیز اقدام تاکتیکی بود و قوام این امتیاز را داده بود که بعد در مجلس رد شود، مشکل میتوان قضاوت کرد. از نظر احمدی، اصل مباحث مربوط به خاتمه بحران آذربایجان به نقش جامعه بینالمللی برمیگردد. برخی بر این باورند که رهبری شوروی با اطلاع از دست بالای سیاستمداران محافظهکار و دربار ضد کمونیست در سیاست ایران آنقدر سادهلوح نبود که گول بخورد و روی قراردادی که معلوم نبود بعد از خروج ارتش شوروی از ایران چه سرنوشتی پیدا میکند، زیاده از حد حساب کند. نباید تردید داشت که روسها از وجود قانون آذر 1323 که مذاکره برای اعطای امتیاز بهرهبرداری از منابع زیرزمینی به کشورها و شرکتهای خارجی را ممنوع کرده بود، بیش از هر کشور دیگری مطلع بودند. قوام تاکید داشت که آن قانون شامل امتیازها میشود و شامل تاسیس شرکت مختلط نمیشود. مجلس در رد موافقتنامه قوام-سادچیکف استدلال کرد که چون 51 درصد سهام شرکت متعلق به شوروی است، توافق همان کارکرد امتیاز را دارد و با اکثریت قاطع (102 در برابر 2) آن را رد کرد.
به گفته او، نقش فشار بینالمللی بهعنوان مهمترین فاکتور مطرح میشود. یکی از بحثهای مهم در این رابطه نقش آمریکا و انگلیس و بهطور مشخص وجود یا نبود اولتیماتومی در این رابطه است. با توجه به نبود یا کمبود اسناد در این رابطه، توجه زیادی به اظهارات رئیسجمهور وقت آمریکا (هری ترومن) شده است. ترومن در آوریل 1952 به خبرنگاران گفت: «او مجبور شده به رهبر شوروی برای خروج از ایران اولتیماتوم بدهد و شورویها تبعیت کردند چرا که آمریکا در موقعیتی بود که از عهده چنین امری برمیآمد.»

توازن در سیاست
از دیدگاه کوروش احمدی، مهمترین مولفه در آن زمان فشار بینالمللی بود و مهم بود که ایران نیز نقش خودش را خوب بازی کند و قوام در این رابطه کارهای درستی را که باید انجام میداد، انجام داد. درسی که بهطور کلی بحران آذربایجان برای ایران و دیگر کشورها دارد، مسئله توازن در سیاست خارجی است. موازنه، قاعده قطعی و اجتنابناپذیری است که هر کشوری باید در راس اولویتها در سیاست خارجی قرار دهد، به نحوی که بتواند از تعارض قدرتهای بزرگ برای حفظ منافعش استفاده کند و از رقابتهای آنها برای برداشت بیشترین منافع اقتصادی بهره ببرد. کشوری که از قاعده توازن در سیاست خارجی عدول کند، برای طرفی در حکم دشمن جلوه میکند و برای طرف دیگر در حکم تحصیل حاصل. در نتیجه نهتنها از رقابت قدرتهای بزرگ هیچ بهرهای نمیبرد، بلکه به عکس تحت فشار طرف دیگر قرار میگیرد و طرف دیگر نیز با این فرض که چنین کشوری جایی برای پناه بردن ندارد، اولویتی برای چنین کشوری قائل نمیشود و دیگر اولویتها را در مرکز توجه قرار میدهد و به ضرر کشوری و به سود رقبا وارد عمل میشود. از این جهت میتوان به جرات گفت آنچه در آن دوران بر ایران گذشت، برای ایران امروز نیز درس عبرت است. ساختار نظام بینالملل امروز اگرچه تفاوتهایی بنیادین با آن مقطع دارد، اما از نظر رقابت میان قدرتهای بزرگ و نیاز کشورهای متوسط و کوچک برای تلاش جهت بهرهمندشدن از مواهب همه طرفها و سود بردن از رقابت آنها، تردیدی وجود ندارد. امکان تقابل مستقیم با شوروی در آن زمان برای ایران بهعنوان قدرتی متوسط وجود نداشت. ارتش کشورهای متوسط و کوچک به هیچ روی برای درگیرشدن در جنگهای جبههای و هواپایه با قدرتهای بزرگ جهانی طراحی و تجهیز نشده بودند و با توجه به اقتصاد آنها چنین طراحی و تجهیزی امکانپذیر نبود. در نتیجه قدرتهای کوچک و متوسط در رویارویی با قدرتهای بزرگ، راهی جز دیپلماسی و تفاهم ندارند و برای توازن بخشی در دیپلماسی با قدرتهای بزرگ مهمترین و موثرترین حربه، موازنهسازی با قدرت بزرگ رقیب و استفاده از جامعه و افکار عمومی جهانی است. ایران در دوره بعد از جنگ دوم هم از امکان موازنهسازی با غرب در برابر شرق استفاده کرد، هم از سازمانهای بینالمللی بهره برد و هم اهرم افکار عمومی در جهان را در کنار خودش داشت.
عملکرد احمد قوام در سیاست خارجی وجوه اصولی و قابلقبولتری داشت تا در سیاست داخلی. البته سیاست داخلی او وجوه متعددی داشت که پرداختن منصفانه به همه جنبههای آن ضروری است. برای مثال، او یکی از شخصیتهای ملی بود که به سیاستورزی در چهارچوب قانون اساسی اهمیت میداد. او برای اینکه به اصولی که محترم میشمرد، وفادار بماند 18 سال در دوره رئیسالوزرا و پادشاهی رضاشاه از سیاست کناره گرفت و در سال 1328 نیز با تغییر قانون اساسی با هدف افزودن بر اختیارات شاه مخالفت جدی کرد. او همچنین مقید به نگهداشتن سیاستورزی میان مجلس و دولت بود و مطابق قانون اساسی، مخالف مداخله شاه در حکومت بود. بااینحال، قوام شخصیتی آریستوکراتیک و اتوکراتیک داشت و نقش چندانی برای مردم در سیاست قائل نبود. دو نقطه ضعف بزرگ او در دوره حدوداً دوساله نخستوزیریاش، تاسیس حزب دموکرات از سوی دولتش و برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم بهگونهای غیردموکراتیک بود. در غیردموکراتیک بودن این انتخابات همین بس که محمد مصدق در انتخاباتهای دورههای چهاردهم و شانزدهم وکیل اول تهران شده بود اما در انتخابات دوره پانزدهم از راهیابی به مجلس باز مانده بود.