شناسه خبر : 52115 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

جنگ ایران و ریاست‌جمهوری ترامپ

اوباما در مورد اجتناب از «کارهای احمقانه» حق داشت

 ترجمه: جواد طهماسبی

تفکری وجود دارد که می‌تواند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، را مهار کند. اگر او از توصیه‌های سیاست خارجی سلف خود، باراک اوباما، (که از او متنفر است) پیروی می‌کرد، امروز در جایگاه بسیار بهتری می‌بود. طبق دکترین اوباما که سال‌ها پیش برای روزنامه‌نگار جفری گلدبرگ توضیح داده شد، اولین وظیفه یک رئیس‌جمهور آمریکایی در امور جهانی این است: «کار احمقانه‌ای (stupid shit) انجام ندهید.» این حرف به‌عنوان یک دکترین خیلی پیچیده نیست. علاوه بر این، آقای اوباما سابقه سیاست خارجی مختلطی از خود به‌جا گذاشت. برای مثال، او در درک کامل تهدید چین کند بود. بااین‌حال، اگر آقای ترامپ به حرف او توجه می‌کرد، ممکن نبود در 28 فوریه بدون برنامه‌ای برای پیروزی، در شروع جنگ علیه ایران به اسرائیل بپیوندد. شاید آقای ترامپ به این موضوع افتخار نمی‌کرد که بگوید کشتن رهبران ارشد ایران، و به‌دنبال آن حملات هوایی تنبیهی، به‌زودی باعث تغییر رژیم خواهد شد. حرف او با توجه به پیچیدگی ایران، به همان اندازه احمقانه بود که پیش‌بینی کنیم مافیا را می‌توان از طریق بمباران هوایی سیسیل نابود کرد. اکنون، ممکن است جنگ آقای ترامپ ریاست‌جمهوری او را به پایان برساند. سابقه رئیس‌جمهور در خاورمیانه موفقیت‌هایی ادعایی، به‌ویژه به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی چهار کشور عربی در پیمان‌های ابراهیم را در بر می‌گیرد. آقای ترامپ را به خاطر اجبار (با تاخیر) بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به آتش‌بس سال گذشته با حماس، شایسته تقدیر می‌دانند، هرچند شرایط در غزه همچنان وخیم است. تصمیم او برای پیوستن به اسرائیل در بمباران سایت‌های هسته‌ای ایران در تابستان گذشته خطرناک بود. این عملیات هزینه‌هایی از جمله از دست دادن دسترسی بازرسان بین‌المللی به اورانیوم غنی‌شده با خلوص بالای ایران را در بر داشت. بااین‌حال، وارد کردن آسیب شدید به برنامه هسته‌ای زیرزمینی ایران از یک منطق منسجم پیروی می‌کرد. همه اشتباهات ریاست‌جمهوری در حوزه آزمون دکترین اوباما قرار نمی‌گیرند. به‌عنوان نمونه، درخواست‌های مکرر آقای ترامپ برای مالکیت گرینلند را در نظر بگیرید. او عمیقاً و به‌طرزی نابخردانه دانمارک، ارباب استعماری این جزیره و دوست وفادار آمریکا، را از خود دور می‌کند. دانمارک همچنان یک متحد ناتو است و برای جلوگیری از روسیه به آمریکا نیاز دارد. بااین‌حال، یک حمله واقعی به گرینلند به‌روشنی اقدامی احمقانه تلقی می‌شود. وقتی آقای اوباما اصطلاح کار احمقانه (stupid shit) را ابداع کرد، به سلف خود جرج بوش، و ترکیب مهلکی از انتقام‌جویی، بی‌صبری و جاه‌طلبی بیش از حد فکر می‌کرد. او کارزارهای تحت رهبری آمریکا در افغانستان و عراق پس از حملات تروریستی سپتامبر ۲۰۰۱ را که به شکست انجامیدند، محکوم کرد. آقای اوباما پس از مطالعه سال‌های بوش، درس‌های ماندگاری در مورد خطرات غرور آمریکایی آموخت (و در واقع بیش از حد آموخت). او نسبت به ملت‌سازی (nation building) در سرزمین‌های دوردست تردید داشت. باور داشت که تنها جدی‌ترین تهدیدها برای آمریکا، مداخله مسلحانه را ایجاب می‌کنند و بسیاری از متحدان را به‌عنوان مفت‌خورهای فرساینده قدرت آمریکا می‌دید. او در تلاش برای ایجاد تعادل میان غرایز واقع‌گرایانه سرد خود و ارزش‌های لیبرالی که معتقد بود کشورش باید از آنها حمایت کند، پیشنهاد کرد که آمریکا باید نبردهای خود را انتخاب کند و «درعین‌حال که مهربان است، سرسخت نیز باشد». اتفاقاً، آقای ترامپ با وجود تمام انتقادهایش از اوباما غرایز اوباماگونه زیادی دارد. او نیز از ملت‌سازی دوری می‌کند و از متحدان مفت‌خور خود آزرده‌خاطر است. اما در علاقه‌اش به قلدری‌های «اول آمریکا»، بی‌اعتنایی فاجعه‌بارش به جزئیات، طمع شخصی آشکار و تحقیر ارزش‌های لیبرال با آقای اوباما تفاوت دارد. سیاست خارجی ترامپی در تصویری آینه‌ای و ناخوشایند از دوران اوباما اغلب از خودبزرگ‌بینی و سنگدلی لذت می‌برد. وقتی صحبت از خاورمیانه می‌شود، هر دو رئیس‌جمهور امیدوار بودند که آمریکا بتواند از نقش خود به‌عنوان تامین‌کننده اصلی امنیت در منطقه فاصله بگیرد. دولت اوباما از حدود سال ۲۰۱۱ آشکارا به‌دنبال انتقال منابع نظامی و دیپلماتیک از عراق و افغانستان به سمت آسیا بود، منطقه‌ای پویا که در آن سرمایه‌گذاری‌های قدرت آمریکا «بیشترین بازده را خواهد داشت». دستیاران اوباما از افزایش تولید انرژی آمریکا صحبت کردند که خاورمیانه را کم‌اهمیت‌تر می‌کند. آنها با اندکی آزردگی‌خاطر، متحدانی مانند عربستان سعودی را به تلاش برای تحریک آمریکا به جنگ با ایران به نمایندگی از جهان عرب متهم کردند. بااین‌حال، چرخش کامل آقای اوباما به سمت آسیا با بی‌ثباتی مجدد خاورمیانه، از جمله جنگ داخلی در سوریه و ظهور داعش، خنثی شد. آقای ترامپ سال گذشته محور خاورمیانه خود را اعلام کرد. او به رهبران عرب در ریاض گفت که این منطقه به‌زودی «با تجارت تعریف خواهد شد، نه هرج‌ومرج». استراتژی امنیت ملی او اعلام کرد که روزهای تسلط خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا «خوشبختانه به پایان رسیده» و درگیری‌ها جای خود را به معاملات فروش فناوری‌های هسته‌ای، دفاعی و هوش مصنوعی آمریکایی داده‌اند. اعضای خانواده ترامپ که به‌دنبال سود خودشان هستند، صدها میلیون دلار از حاکمان خلیج فارس و صندوق‌های سرمایه‌گذاری آنها دریافت کرده‌اند. سپس آقای ترامپ جنگ خود با ایران را آغاز و الگو‌های تجاری خلیج فارس را واژگون کرد. برای کشورهای عربی دشوار است که مراکز داده میلیارد‌دلاری پر از تراشه‌های آمریکایی بسازند درحالی‌که موشک‌های ایران بر سرشان فرود می‌آیند. اکنون نوع دیگری از چرخشی ناخوشایند در حال پدیدار شدن است که در آن اعتماد شرکای خاورمیانه‌ای به آمریکا به‌عنوان یک متحد قابل اتکا فرسوده می‌شود.

خلیج فارس یاد می‌گیرد که به آمریکا تکیه نکند

اگرچه امارات متحده عربی همچنان در حوزه دفاعی کاملاً با آمریکا متحد است، اما می‌توان دید که دیگران در خلیج فارس به رهبری غول منطقه‌ای یعنی عربستان سعودی از آمریکا فاصله می‌گیرند. آمریکا همچنان به‌عنوان یک شریک از اهمیت منحصربه‌فردی برخوردار بوده، اما کمتر مورد اعتماد است. برخی از حاکمان خلیج فارس بی‌سروصدا برای یک زندگی آرام به ایران پول می‌دهند. برخی دیگر در حال تعمیق روابط دفاعی با بازیگرانی مانند ترکیه و پیوندهای اقتصادی با چین هستند. اینکه آقای ترامپ حملات ایران به پایگاه‌های آمریکایی و زیرساخت‌های محلی در کشورهای خلیج فارس را کم‌اهمیت جلوه داده و مشتاق است هزینه‌های جنگ را مخفی کند، کمکی به این موضوع نمی‌کند. شاید آقای ترامپ مشتاق بود که تسلط خود را درحالی‌که جنگ در جریان بود نشان دهد. او در ماه مارس علناً محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی را مسخره کرد و باافتخار گفت که شاهزاده هرگز تصور نمی‌کرد که به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا «باسن مرا ببوسد». همان‌طور که دولت اوباما با ناراحتی متوجه شد، در یک دنیای خشن، مغزها همه چیز نیستند. اما آقای اوباما درست می‌گفت که «حماقت بی‌ملاحظه ریاست‌جمهوری باعث فاجعه می‌شود». اگر آقای ترامپ کمتر صحبت می‌کرد و بیشتر گوش می‌داد، شاید هشدار را می‌شنید.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید