شناسه خبر : 52472 لینک کوتاه

هراس از سقوط

نگرانی از سقوط طبقاتی با طبقه متوسط چه می‌کند؟

مولود پاکروان/ دبیر تحریریه 

60در نوامبر ۲۰۱۴، روزنامه گاردین گزارشی درباره تغییر جهت تحرک اجتماعی در بریتانیا منتشر کرد که می‌توانست برای نسلی از جوانان به‌معنای چیزی بیش از دشوار شدن صعود باشد. آنها نگران احتمال سقوط از جایگاهی بودند که والدینشان به آن رسیده بودند. پژوهشی از دانشگاه آکسفورد و مدرسه اقتصاد لندن نشان داده بود با کاهش فرصت‌های شغلی در مشاغل مدیریتی و حرفه‌ای، نسلی وارد بازار کار شده است که شانس پیشرفت اجتماعی‌اش دیگر از نسل والدین بیشتر نیست و حتی کمتر شده است. نگرانی از این وضعیت، به‌ویژه در میان خانواده‌های طبقه متوسط، به شکل اضطراب درباره آینده فرزندان و آموزش آنها نمود پیدا می‌کرد. پژوهش نشان می‌داد، زمانی که قدرت خرید مردم کاهش پیدا کند، حفظ جایگاه اجتماعی فقط به‌معنای نگه داشتن درآمد نیست، بلکه به تلاش دائمی برای جلوگیری از عقب ‌ماندن و حتی سقوط تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که زمانی می‌توانست با درآمد خود خانه بخرد، فرزندش را به مدرسه مطلوب بفرستد، سفر برود، پس‌انداز کند و برای آینده برنامه‌ریزی کند، ممکن است همچنان شاغل و صاحب درآمد باشد، اما دیگر نتواند همان سطح از زندگی را حفظ کند. این نقطه‌ای بود که پژوهشگران را به «احساس سقوط» رساند؛ مفهومی که بیش از آنکه خود را در گزارش‌‌های اقتصادی نشان دهد در ذهن والدین و حتی فرزندان شکل می‌گرفت. این سقوط ادراک‌شده، چیزی شبیه به احساس یا ادراک نابرابری بود. بی‌آنکه واقعی باشد، به کیفیت انتخاب‌های خانوار راه پیدا می‌کرد و خواب آرام خانواده را با حضور شبح‌وار خود می‌آشفت. 

گزارش گاردین یک دهه پیش منتشر شد، اما مسئله‌ای که مطرح می‌کرد امروز معنای تازه‌ای پیدا کرده است. آیا ممکن است طبقه متوسط پیش از آنکه واقعاً سقوط کند، با بحران ترس از سقوط مواجه شود؟ در دهه‌های اخیر تحلیلگران بسیاری در باب افول طبقه متوسط و پیامدهای آن دست به قلم برده‌اند و مقالات متعدد نوشته‌اند، اما به‌نظر می‌رسد داستان این روزها، فراتر از تعداد خانوارهایی است که واقعاً به طبقات پایین سقوط می‌کنند. حالا باید نگران این باشیم که نااطمینانی درباره آینده، چه تعداد از خانوارها را وادار کرده است رفتار خود را برمبنای «احتمال سقوط» تنظیم کنند. ممکن است درآمد کاهش نیافته باشد، اما امکان پس‌انداز کمتر شده باشد. ممکن است شغل حفظ شده باشد، اما چشم‌انداز ارتقای شغلی از بین رفته باشد، یا خانواده هنوز بتواند هزینه تحصیل فرزند را بپردازد، اما دیگر مطمئن نباشد این سرمایه‌گذاری در آینده به بهبود موقعیت اقتصادی او منجر خواهد شد. بنابراین ممکن است خانواده‌ای هنوز در همان طبقه درآمدی گذشته قرار داشته باشد، اما برای حفظ منزلت قبلی خود، مجبور باشد دست به انتخاب‌هایی بزند که چند سال پیش برایش ضروری نبودند. ترس از سقوط طبقاتی فقط درباره از دست دادن آن چیزی نیست که فرد امروز دارد؛ درباره از دست دادن امکان پیشرفت نیز هست. جوانی که انتظار داشت از والدین خود زندگی بهتری داشته باشد، ممکن است حالا بیش از آنکه به صعود فکر کند، نگران حفظ همان سطح زندگی باشد. خانواده‌ای که زمانی برای خرید خانه، راه‌اندازی کسب‌وکار یا تحصیل فرزند برنامه‌ریزی می‌کرد، ممکن است اکنون بیشتر به این فکر کند که چگونه در برابر شوک بعدی دوام بیاورد. پرسش کلیدی این یادداشت نیز همین است. آیا طبقه متوسط ایران پیش از آنکه به‌طور واقعی سقوط کند، در حال زندگی کردن با ترس از سقوط است؟ و اگر چنین باشد، این ترس چگونه انتخاب‌های اقتصادی، خانوادگی و آینده فرزندان را تغییر می‌دهد؟

سقوط پیش از سقوط

این روزها حتی کسانی که شغل، درآمد و پس‌انداز دارند، احساس می‌کنند تمامی این ضربه‌گیرهای اقتصادی شکننده‌تر از گذشته شده‌اند. در نتیجه، ارزیابی آنها از وضعیت اقتصادی فقط براساس دارایی‌ها و درآمد فعلی شکل نمی‌گیرد، بلکه انتظاراتشان از آینده نیز تبدیل به یک فشار مضاعف می‌شود. تازه‌ترین شواهد این روند در مقاله «چشم‌انداز تحرک نزولی موجب اضطراب منزلتی و نارضایتی از زندگی می‌شود»، نوشته داویده ملیتا و همکارانش که در ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شد دیده می‌شود. پژوهشگران در چهار مطالعه، شامل دو مطالعه مقطعی و دو مطالعه آزمایشی، دو هزار و 819  نفر را در اقتصادهای پردرآمد و پساصنعتی بررسی کردند. نتیجه در هر چهار مطالعه تقریباً یک جهت داشت: تصور احتمال سقوط اجتماعی، اضطراب منزلتی را افزایش می‌دهد و این اضطراب به کاهش رضایت از زندگی و به‌زیستی منجر می‌شود. در مقابل، اثر تصور صعود اجتماعی بر به‌زیستی بسیار ناپایدارتر بود و فقط در یکی از مطالعات آزمایشی اثر مثبت معناداری بر رضایت از زندگی دیده شد. به بیان دیگر، در ذهن افراد، ظاهراً ترس از پایین ‌آمدن از نردبان اجتماعی از امید به بالا رفتن از آن، اهمیت روانی بیشتری دارد. اهمیت این یافته در آن است که نشان می‌دهد هزینه اقتصادی و اجتماعی سقوط ممکن است پیش از آنکه فرد واقعاً درآمد یا موقعیت خود را از دست بدهد، آغاز شود.

پژوهشی دیگر، همین مسئله را از زاویه اقتصاد سیاسی بررسی کرده است و  نشان می‌دهد این اضطراب لزوماً در سطح احساسات فردی باقی نمی‌ماند. جودیت درندورفر در مقاله «طبقه متوسط مضطرب: خطر تحرک نزولی و حمایت از احزاب راست رادیکال در اروپای غربی» که سال گذشته منتشر شد، وضعیت ۱۳ کشور اروپای غربی را بررسی کرده است. او ناامنی اقتصادی طبقه متوسط را با احتمال سقوط شغلی-طبقاتی اندازه‌گیری کرده و سپس رابطه آن را با حمایت از احزاب راست رادیکال سنجیده است. یافته‌ها حکایت از آن دارد که این خطر در کشورهای مختلف بسیار متفاوت است؛ برای مثال، ریسک سقوط از طبقه متوسط برای افراد شاغل در مشاغل خدماتی سطح بالا در یونان حدود سه برابر سوئد است. ضمن آنکه در برخی کشورها، از جمله بریتانیا، سوئد و نروژ، این ریسک در میان بخشی از طبقه متوسط افزایش یافته است. اما مهم‌ترین یافته این مطالعه بیشتر به اقتصاد سیاسی بازمی‌گردد. هر یک انحراف معیار افزایش در ریسک سقوط، احتمال حمایت از احزاب راست رادیکال را 9/ 1 واحد درصد افزایش می‌دهد. هنگامی که ریسک سقوط از حدود 8/ 2 درصد به ۲۰ درصد افزایش پیدا می‌کند، احتمال حمایت از این احزاب تقریباً شش واحد درصد بیشتر می‌شود. 

این دو پژوهش در کنار هم تصویری قابل تامل می‌سازند. سقوط اجتماعی می‌تواند ابتدا در ادراک افراد از آینده ظاهر شود و بعد به رفتارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی راه پیدا کند. فردی که آینده جایگاه خود را ناامن می‌بیند، ممکن است پیش از آنکه درآمدش واقعاً کاهش یابد، احساس اضطراب کند؛ سپس این اضطراب می‌تواند بر رضایت از زندگی و نحوه تصمیم‌گیری (و حتی رفتار سیاسی) او اثر بگذارد. در اقتصادهایی که تورم، جنگ، نااطمینانی، کاهش قدرت خرید و نگرانی درباره اشتغال، افق آینده را مبهم کرده‌اند، این یافته‌ها پیام مهمی دارد، زیرا اگر احساس ناامنی پیش از تغییر واقعی موقعیت اقتصادی ایجاد شود، بخشی از هزینه بحران به تصمیم‌هایی سرایت می‌کند که به‌دلیل ترس از آینده گرفته می‌شوند.

تحرک نزولی از نوع ایرانی

ایران امروز نمونه‌ای قابل تامل برای بررسی هراس از سقوط است. پس از تنش‌های دو سال اخیر، بخش مهمی از جامعه نه‌تنها کاهش درآمد را تجربه کرده، بلکه با تجربه طولانی‌ شدن نااطمینانی مواجه است. تورم، کاهش قدرت خرید، افت ارزش پول ملی، دشواری تامین مسکن، بی‌ثباتی بازار کار، تحریم و اکنون آثار جنگ، آینده اقتصادی خانوارها را پیش‌بینی‌ناپذیرتر کرده‌اند. گزارش‌های جدید نیز از تشدید فشار بر هزینه‌های زندگی و قدرت خرید خانوارهای ایرانی حکایت دارند. گزارش «فقر و برابری» بانک جهانی در آوریل ۲۰۲۵ پیش‌بینی می‌کرد ترکیب انقباض اقتصادی و افزایش قیمت‌ها فقط در سال ۲۰۲۵ حدود 5/ 2 میلیون نفر دیگر را به فقر وارد کند. این تصویر البته به‌معنای آن نیست که تمام طبقه متوسط ایران در حال سقوط به فقر است، بلکه نشان می‌دهد فاصله میان خانوارهای دارای درآمد متوسط و مرزهای آسیب‌پذیری می‌تواند برای بخشی از جامعه کمتر از گذشته شده باشد. 

اما مسئله ایران علاوه‌بر افزایش نرخ فقر، کوچک‌ شدن و شکننده‌ شدن طبقه متوسط است. پژوهش  محمدرضا فرزانگان و نادر حبیبی، با نام «اثر تحریم‌های بین‌المللی بر اندازه طبقه متوسط در ایران» یکی از دقیق‌ترین تلاش‌های اخیر برای اندازه‌گیری این روند است. پژوهشگران با استفاده از روش «کنترل مصنوعی» بررسی کردند که اگر تحریم‌های گسترده پس از سال ۲۰۱۲ اعمال نمی‌شد، اندازه طبقه متوسط ایران چه مسیری را طی می‌کرد. یافته‌های این دو پژوهشگر که در میزگرد «جنگ پنهان» تجارت فردا (19 مهرماه 1404) مورد بررسی قرار گرفت، نشان ‌داد تحریم‌ها بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۹ به‌طور متوسط موجب شده‌اند اندازه طبقه متوسط ایران سالانه ۱۷ واحد درصد کمتر از مسیر فرضی بدون تحریم باشد. در برآورد دیگر این مطالعه، تا سال ۲۰۱۹ اندازه طبقه متوسط ایران حدود ۲۸ درصد کمتر از وضعیت فرضی بدون تحریم‌ها بوده است. نویسندگان همچنین نشان دادند تحریم‌ها از مسیر کاهش درآمد، تجارت، سرمایه‌گذاری و اشتغال، به طبقه متوسط فشار وارد کرده‌اند. در نتیجه بخشی از خانوارهای این طبقه به سمت موقعیت‌های اقتصادی پایین‌تر رانده شده‌اند. چنین فشاری تصور خانوار از امنیت اقتصادی خود را دگرگون می‌کند. خانواده‌ای که یک ‌بار تجربه کاهش قدرت خرید یا از دست رفتن بخشی از موقعیت اقتصادی خود را داشته است، ممکن است در تصمیم‌های بعدی محتاط‌تر شود، حتی اگر اوضاع بعداً تا حدی بهبود پیدا کند. بنابراین، زوال طبقه متوسط ایران را نباید فقط با تعداد خانوارهایی سنجید که از یک دهک درآمدی به دهک پایین‌تر رفته‌اند. خانواده‌ای که دیگر مطمئن نیست فرزندش بتواند همان جایگاهی را به‌دست آورد که خودش داشته، درواقع بخشی از مهم‌ترین ویژگی طبقه متوسط را از دست داده است؛ یعنی اعتماد به امکان پیشرفت نسل بعد.

تله درجا زدن

اما اگر ترس از سقوط، پیش از سقوط واقعی شکل بگیرد، پرسش بعدی این است که با رفتار اقتصادی خانوار چه می‌کند. خانواری که حفظ موقعیت فعلی را دشوارتر از گذشته می‌بیند، ممکن است اولویت اقتصادی خود را از پیشرفت به حفظ موقعیت تغییر دهد. این به‌معنای آن نیست که اعضای خانواده دست از کار و تلاش می‌کشند. برعکس، ممکن است بیشتر کار کنند، شغل دوم بگیرند، ساعت‌های کاری خود را افزایش دهند یا برای حفظ درآمد موجود تلاش بیشتری کنند. اما جهت این تلاش تغییر می‌کند. هدف اصلی آنها دیگر لزوماً بهتر شدن نیست، بلکه بدتر نشدن است. این تغییر، افق تصمیم‌گیری را کوتاه می‌کند. خانواده‌ای که از آینده شغلی خود مطمئن نیست، ممکن است کمتر ریسک کند، سرمایه‌گذاری را به تعویق بیندازد، خرید خانه، خودرو یا راه‌اندازی کسب‌وکار را عقب بیندازد و ترجیح دهد منابع خود را برای روزهای نامطمئن آینده نگه دارد. حتی اگر درآمد فعلی هنوز امکان چنین تصمیم‌هایی را فراهم کند، نگرانی درباره فردا می‌تواند مانع استفاده از آن برای بهبود فردا شود. به این ترتیب ترس از سقوط می‌تواند به نوعی «رفتار اقتصادی دفاعی» منجر شود که هدف اصلی آن دیگر بالاتر رفتن از نردبان اجتماعی نیست، بلکه پایین‌تر نیامدن است! به این ترتیب، معنای پس‌انداز نیز ممکن است تغییر کند. پس‌انداز در شرایط عادی می‌تواند ابزاری برای سرمایه‌گذاری آینده باشد، اما وقتی نااطمینانی شدید می‌شود، بخشی از پس‌انداز ممکن است صرفاً برای مقابله با شوک‌ها نگه داشته شود. خانوار به‌جای آنکه منابع خود را به فعالیتی اختصاص دهد که می‌تواند درآمد آینده را افزایش دهد، آنها را برای روز مبادا کنار می‌گذارد. این رفتار از نظر فردی منطقی است، اما اگر در مقیاس وسیع رخ دهد، می‌تواند به کاهش تقاضا، سرمایه‌گذاری و تحرک اقتصادی منجر شود.

اینجا پدیده‌ای شکل می‌گیرد که در ادبیات عامه به آن در‌جا زدن می‌گوییم. یعنی خانوار ممکن است از نظر درآمدی سقوط نکرده باشد، اما دیگر توان صعود هم ندارد. درآمد برای حفظ سطح زندگی فعلی مصرف می‌شود، دارایی‌ها برای جبران کاهش قدرت خرید به‌کار می‌روند و هرگونه مازاد درآمد صرف ایجاد یک حاشیه امن می‌شود. برای طبقه متوسط، اهمیت این مسئله بیشتر است. طبقه متوسط معمولاً فقط با سطح درآمد تعریف نمی‌شود. بخشی از هویت این طبقه به این تصور وابسته است که فردا می‌تواند بهتر از امروز باشد. خانه بهتر، آموزش بهتر برای فرزندان، امکان سفر، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و ارتقای شغلی همه بخشی از همین انتظار هستند. وقتی این تصور ضعیف می‌شود، میل به ریسک، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی بلندمدت نیز می‌تواند جای خود را به احتیاط بدهد.

چرخه هراس

پیامد این وضعیت برای فرزندان نیز مهم است. اگر خانواده‌ای به این نتیجه برسد که حفظ موقعیت اقتصادی موجود دشوار شده است، ممکن است منابع کمتری برای سرمایه‌گذاری بلندمدت روی نسل بعد کنار بگذارد یا تصمیم‌های مربوط به تحصیل، مهاجرت و انتخاب شغل را بیش از گذشته برمبنای امنیت تنظیم کند. انتخاب رشته‌ای که بازار کار مطمئن‌تری دارد ممکن است جای رشته‌ای را بگیرد که امکان پیشرفت بیشتری دارد. مهاجرت ممکن است از یک انتخاب برای تجربه زندگی بهتر به راهی برای جلوگیری از سقوط نسل بعد تبدیل شود و ازدواج و فرزندآوری ممکن است به‌دلیل نگرانی از آینده اقتصادی به تعویق بیفتد. به این ترتیب، ترس از سقوط می‌تواند از یک تجربه فردی به یک تصمیم خانوادگی و سپس به یک مسئله نسلی تبدیل شود. 

در اقتصادی که نااطمینانی برای سال‌ها ادامه پیدا کرده است، این رفتار می‌تواند به یک چرخه تبدیل شود. ترس از سقوط، احتیاط را بیشتر می‌کند. احتیاط، سرمایه‌گذاری و مصرف مولد را کاهش می‌دهد. کاهش سرمایه‌گذاری و چشم‌انداز ضعیف‌تر آینده، دوباره احساس ناامنی را تقویت می‌کند. در این چرخه، خانوارها الزاماً تصمیم‌های غیرمنطقی نمی‌گیرند. هر خانواده به‌طور جداگانه ممکن است کاملاً عقلانی رفتار کند، اما همین رفتار عقلانی در سطح فردی، در مقیاس جمعی به اقتصادی کم‌تحرک‌تر منجر شود. نتیجه جامعه‌ای است که در آن خانوارها همچنان کار می‌کنند، اما بخش بزرگی از انرژی اقتصادی آنها صرف حفظ همان سطح زندگی گذشته می‌شود. به همین دلیل، اقتصاد پیش از آنکه خانوارها را به طبقه پایین‌تر پرت کند، می‌تواند آنها را از حرکت به جلو بازدارد. درجا زدن درواقع شکل پنهان‌تر و دیرپاتری از سقوط است. شاید به همین دلیل است که برای سنجش وضعیت طبقه متوسط دیگر اندازه‌گیری سقوط آزاد به فقر کافی نیست، باید دید چه کسانی دیگر جرات یا امکان حرکت به سمت بالا را ندارند. 

منابع:

1- Melita, Davide, et al., (2026). Prospects of Downward Mobility Cause Status Anxiety and Life Dissatisfaction. Personality and Social Psychology Bulletin.

2- Derndorfer, Judith (2025). The Anxious Middle Class: Risk of Downward Mobility and Support for Radical Right Parties across Western Europe. Review of Income and Wealth.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها