تشکلهای کوتاهمدت
واکاوی دلایل کمرنگ شدن نقش جامعه مدنی در گفتوگو با بهمن عشقی
سالهاست که از ضعف جامعه مدنی در ایران گفته میشود. از اینکه انجمنها و تشکلهای صنفی در بزنگاههای اقتصادی و اجتماعی کمتر از آنچه انتظار میرود دیده میشوند و صدایشان آنطور که باید به گوش نمیرسد. این پرسش در سالهای اخیر جدیتر هم شده است. جامعه با تورمی طولانیمدت دستوپنجه نرم کرده و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی متعدد را پشت سر گذاشته است، بااینحال همچنان این پرسش وجود دارد که چرا انجمنهای صنفی و نهادهای مدنی و تشکلهای اقتصادی نتوانستهاند به نیرویی موثر برای پیگیری مطالبات جمعی تبدیل شوند. آیا نهادهای مدنی دچار انفعال شدهاند؟ آیا وابستگی به دولت، دست تشکلها را بسته است؟ یا باید مسئله را در جایی عمیقتر جستوجو کرد؟ بهمن عشقی، دبیرکل سابق اتاق بازرگانی تهران، معتقد است صورت مسئله را باید کمی متفاوت دید. از نگاه او، نمیتوان گفت نهادهای مدنی تلاش نمیکنند. مسئله این است که تلاش آنها در بسیاری از موارد به نتیجه موثر نمیرسد. او ریشه این وضعیت را در عامل بزرگتری جستوجو میکند که تنها به تشکلها محدود نیست و بخشهای مختلف جامعه ایران را در بر گرفته است. به اعتقاد عشقی، جامعه ایران به جامعهای کوتاهمدت تبدیل شده است. اقتصادی که در آن تورم افق تصمیمگیری را کوتاه میکند و روابطی که دوامشان کاهش یافته است و دولتی که بیشتر با منطق تاکتیکی تصمیم میگیرد تا یک منطق بلندمدت و استراتژیک. طبیعی است نهاد مدنی که از دل چنین جامعهای بیرون میآید نیز از این وضعیت جدا نباشد.
♦♦♦
همزمان با اینکه جامعه با تورم افسارگسیخته دستوپنجه نرم میکند، دو جنگ و برخی ناآرامیها را پشت سر گذاشته و هر روز خبر تازهای درباره بحرانهای جدید به گوش میرسد، فعالیت و کنشگری موثری از جانب نهادهای مدنی، انجمنهای صنفی، اتاقهای بازرگانی و تشکلها نمیبینیم، بهنظر شما دلیل این مسئله چیست؟
موضوع این نیست که نهادهای مدنی تلاش نمیکنند، مسئله این است که تلاش آنها موثر واقع نمیشود. این دو موضوع متفاوت است. درواقع نهادهای مدنی در حد بضاعت خودشان و اغلب با تمام توانشان تلاش میکنند، اما این تلاشها به نتیجه نمیرسد. اصولاً میزان کارایی تلاش نهادهای مدنی و ارزیابی شاخص کلیدی عملکرد (Key Performance Indicator) آنها و میزان اثرگذاریشان، تابع یک متغیر مشخص است و آن متغیر مشخص میزان طول حیات جامعه است. ببینید، طول حیات جامعه در ایران بسیار کوتاه شده است. منظور من از حیات، پایداری مقطعی است، نه زیست کلی جامعه ایران. شما ممکن است بگویید جامعه ایران یک جامعه چهارهزارساله است، من هم میپذیرم، اما پایداری جامعه ایران در حوزههای مختلف بسیار کوتاهمدت شده است، حتی در روابط انسانی.
دکتر کاتوزیان جامعه ایرانی را جامعه کوتاهمدت میداند. در حوزه اقتصاد هم جامعه ما کوتاهمدت است، چون تورم ارزش کار و کارآمدی آن را از بین میبرد. یعنی وقتی میخواهید یک فعالیت اقتصادی یا کسبوکار و تجارت را آغاز کنید زمان برایتان یک مولفه بسیار مهم است. هر جای دنیا هم که بخواهید فعالیت اقتصادی راه بیندازید زمان مهم است، اما آنجا بحث بر سر سالهاست، نه روزها و ماهها. اینجا ارزش پول در اثر تورم از بین میرود، در نتیجه جامعه اقتصادی شما کوتاهمدت میشود. ممکن است با این مسئله مواجه شده باشید که مثلاً اگر از کسی بخواهید پول قرض بگیرید، به شما میگویند چندروزه پول را پس میدهید؟ چرا این پرسش را مطرح میکنند؟ چون ارزش پول ذیل تورم از بین میرود، پس جامعه اقتصادی شما کوتاهمدت میشود. نظام خانواده هم کوتاهمدت شده است. ببینید طول زندگی یک زوج تا زمانی که به طلاق منتهی شود چقدر است. مناسبات اجتماعی و رفاقتها هم کوتاهمدت شدهاند. رفاقت تبدیل به رفاقتهای تاکتیکی شده است. امروز به لحاظ تاکتیکی سه نفر کنار هم قرار میگیرند و فردا همین سه نفر دشمن خونی یکدیگر میشوند.
در جامعهای که معیارهای پایداری آن کوتاهمدت است، میزان تاثیرگذاری هم تحتالشعاع قرار میگیرد، چون خود نهادهای مدنی هم کوتاهمدت هستند و عناصر متشکل نهادهای مدنی هم کوتاهمدتاند. نهادهای مدنی که از سیاره دیگر نمیآیند، اینها از کنار هم قرار گرفتن افراد در داخل جامعه شکل میگیرند. ملات داخلیشان از دل همین جامعه تولید میشود. گیرم فرض را بر این میگذاریم که اینها نخبگان اجتماعی هستند، الیت هستند، زیرا دردهایی را درک میکنند که همگان درک نمیکنند. اما بالاخره جوهر و ذاتشان منبعث از روح همین جامعه است. بنابراین شما در یک جامعه کوتاهمدت نمیتوانید خیلی به میزان کارایی و اثرگذاری نهادهای مدنی فکر کنید. حالا وقتی جامعه کوتاهمدت است دولتش هم کوتاهمدت میشود. مقصودم این نیست که دولت یک ماه حکومت میکند و دولت مستعجل است. یک دوره میآید و چهار سال هم در قدرت است، اما رفتارهایش کوتاهمدت است، چون مبتنیبر استراتژی نیست، مبتنیبر تاکتیک است. یک وقت دولت استراتژیک و بلندمدت فکر میکند و زمانی هم به لحاظ فشارها و به لحاظ سرعت تغییرات، تاکتیکی فکر میکند. وقتی دولت تاکتیکی فکر میکند تفکر و فعالیت و چشماندازش هم کوتاهمدت میشود.
جدای از این استدلال شما که جامعه کوتاهمدت است و دولت و نهاد مدنی آن هم کوتاهمدت شده، برخی این روزها این انتقاد را به نهادهای مدنی و صنفی وارد میکنند که آنها وابستگیهایی به دولت پیدا کردهاند، و همین وابستگیها سبب شده تا نتوانند از دولت و حاکمیت مطالبهگری کنند، چقدر با این فرضیه موافقید؟
من با این موضوع موافقم و اتفاقاً یکی دیگر از ویژگیهای جامعه کوتاهمدت این است که منافع در آن بهصورت بخشی و الگوریتمی توزیع میشود. در جامعه کوتاهمدت شما ناچارید با الگوریتمهای خاص بهدنبال بیشینه کردن منافع باشید، چون فرصتتان برای بازی کم است. مثل هوش مصنوعی که در یک بازه زمانی کوتاه، کاری را انجام میدهد که انجام آن بهصورت معمول زمان زیادی میخواهد و این کار را با استفاده از الگوریتم انجام میدهد. این الگوریتمها در اینجا به این صورت عمل میکنند که نهاد مدنی با بازنگری در توزیع منافع سعی میکند خودش را به نهادهای قدرت نزدیک کند، چون برای خودش ثبات و آبروی کلانی در نظر نمیگیرد که بخواهد در درازمدت از آن پاسداری کند. عمرش کوتاه است و خودش هم کوتاهمدت است. بنابراین در همین عمر کوتاه سعی میکند الگوریتمهایی را بهکار بگیرد که همه چیز را بیشینه کند. حالا اگر در این بیشینهسازی منافع لازم باشد زدوبندی هم با دولت بکند، حتماً این کار را میکند. اگر لازم باشد استقلالش را هم از دست میدهد. اگر موضوع تضاد منافع هم پیش بیاید و ناچار شود به واسطه تضاد منافع با دولت سازش کند، حتماً این کار را میکند. همه این موارد در همین چهارچوب قابل تعریف است. اگرچه نمیتوان همه نهادهای مدنی را با یک چوب راند و قاعدتاً بسیاری از آنها برای سالیان متمادی در برابر این کوتاهمدت شدن، مقاومت کرده و تابآور بودهاند، اما درنهایت چارهای نداشتند که حداقل در برخی موارد به سازوکارهای حاکم تن بدهند، چون گاهی حیاتشان از اساس در خطر بود. بااینحال روح حاکم در اصالت این نهادها میتواند آنها را به مسیر درست برگرداند؛ اگر ابتدا در خود آنها حکمرانی درستی صورت گیرد و اگر فضای جامعه برای فعالیت آنها بازتر و بستر فراهمتر شود.
از صحبتهای شما اینطور برداشت میکنم که چون جامعه کوتاهمدت شده، پس از نهاد مدنی هم کاری برنمیآید. آیا این برداشت من درست است؟
نه، الزاماً اینطور نیست. من اتفاقاً امروز جلسهای دارم و میخواهم همین پرسش را با دوستانمان مطرح کنم. میخواهم بگویم آیا اوضاع ما از سال ۱۲۶۴ و در حکومت عصر بیقانون که ناصرالدینشاه میگفت کنفیکون و من تصمیم میگیرم یکی را بکشم و مالش را ببرم و زنش و بچهاش را از او بگیرم، بدتر است؟ حتماً بدتر نیست. در سال ۱۲۶۴ شمسی، حاج محمدحسن امینالضرب، مجلس وکلای تجار را بنیان گذاشت، نهادی که امروز با نام اتاق بازرگانی تهران آن را میشناسیم. امینالضرب در همان شرایط بسیار سخت کار خودش را انجام داده است. یعنی باید تصور کنیم غول چراغ جادو این کار را کرده؟ ببینید اینجا دیگر کاراکترها هستند که کار میکنند، نه سیستمها. در جامعه کوتاهمدت کاراکترها میتوانند نهادهایی بسازند که بعدها کارایی زیادی داشته باشد. مثلاً آیا در سال 1299 جامعه ما بلندمدت بوده؟ خیر، اما در همان دوره هم شاهد یک انقلاب سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در ایران بودیم. انقلابی که یک نظام گفتوگوی جدید با دولت خلق کرد. بنابراین امروز هم باید یک الیت پیدا شود که بتواند منافعش را کنار بگذارد. چنین افرادی وجود دارند و اینطور نیست که نباشند، اما این الیتها در اقلیت هستند و بدتر اینکه فضا برای فعالیت آنها بسیار تنگ شده است. هم دولت و حکومت و هم نهادهایی که برای کسب منافع کوتاهمدت خود را به دولت و حاکمیت متصل کردهاند، فضای حرکت این افراد الیت را تنگ کردهاند.
شما از کاراکتر میگویید. عدهای ممکن است از هزینههای بالای این کنشگری بگویند، اینکه ممکن است هر اقدامی برایشان گران تمام شود. دقیقاً همین کاراکترها بگویند، هزینههای کنشگری بالاست و باید عطایش را به لقایش بخشید.
این کنشگری از جنس کنشگری در تضاد با ساختار دولت نیست. من این کنشگری را در چهارچوب تضاد با حاکمیت تعریف نمیکنم. باید کسی پیدا شود و بگوید اگر میخواهید مشکلات را حل کنید، باید به حرف مشفقانه من گوش کنید. اگر هم دغدغه حل مسائل را ندارید، هر کاری میخواهید بکنید. اما اگر میخواهید، اتفاقاً تعامل 100درصدی با شما به این معنا نیست که هر کاری انجام دهید پذیرفته شود. مثلاً این رویهها و مداخله در ابعاد مختلف اقتصادی کشور به ضرر شماست و باید متوقف شود. ببینید این از جنس چالش نیست. این از جنس نبرد با نظام سیاسی نیست. این یک گفتوگوی انتقادی و تعاملی است. باید با دولت وارد گفتوگوی انتقادی شد، نه یک گفتوگوی انتحاری. بسیاری از الیتها در بخش خصوصی این گفتوگو را بلدند و میتوانند تعامل خوبی با دولت و نظام حکمرانی اقتصادی کشور داشته باشند. اما اگر اندک مجالی به آنها داده شود و حرفشان شنیده شود.
این جنس گفتوگوی تعاملی و انتقادی بهنظر شما چه نتایجی در پی داشته است؟
قطعاً نتیجه داشته است. نمیتوان پیشرفت جامعه را انکار کرد. شما وضعیت حقوق زنان را در جامعه ایران ببینید. آیا با چهار سال پیش یکسان است؟ این کنشگری اجتماعی نهفقط زنان، بلکه مردان هم بوده است. تمام جامعه ایرانی این مطالبه را مطرح کرده است.
اما بهنظر میرسد بخشی از جامعه با همین نتایج چندان موافق نیستند؟
اینها اقلیت هستند و میبینید که نتوانستهاند دستاوردهای این حوزه را از بین ببرند. بههرحال نمیتوان از نتایج این کنشگریها ناامید بود. اگر ناامید هستید که بحث و صحبت بیفایده است. بنابراین اگر این گفتوگو را از جایی شروع کنیم و بخواهیم ببینیم در این فضا راهکار رسیدن به هدف چیست، باید بپذیریم که کار بسیار سختی است. من هم تایید میکنم که کنشگری کاری سخت است، اما نباید متوقف شد. از نگاه من جامعه ایران در جهات بسیاری نسبت به حتی ۱۰ سال پیش توسعه پیدا کرده است و علائم توسعه در آن دیده میشود. ببینید جامعه زیر فشار تورم و زیر فشار اقتصادی قرار دارد. تورم اقتصادی دارد جامعه را تکهتکه میکند، اما در کنار آن توفیقاتی هم حاصل شده است. این توفیقات غیرقابل چشمپوشی است و همچنان میتوان دستاوردهای بیشتری داشت.
در چنین شرایطی کنشگران اقتصادی، اتاقها و تشکلهای صنفی که رنگ و بوی اقتصادی دارند باید چه کنند؟
اگر عدهای در سازمانهای مردمنهاد بگویند ما قرار نیست دستمان را در جیب ملت کنیم و دزدی کنیم، یا قرار نیست ما هم با حاکمیت وارد چنین مناسباتی شویم و ثروتاندوزی کنیم؛ ما به اقتصاد کلان ایران فکر میکنیم و معتقدیم این سفره باید پربار شود و ما هم از این سفره پربار بهره ببریم؛ در این صورت چهارچوب گفتوگوها تغییر میکند. اگر من با دولت نشستهام و در چهارچوب منافع شخصی صحبت نکردهام و در چهارچوب منافع بنگاههای کوچک و متوسط حرف زدهام، میتوانم حق آنها را از دولت بگیرم. مسئله این است که گفتوگو نباید حول منافع شخصی افراد یا منافع محدود یک بنگاه شکل بگیرد. وقتی یک فعال اقتصادی یا یک تشکل با حاکمیت وارد گفتوگو میشود، باید مسئله اقتصاد کلان ایران و منافع بنگاههای کوچک و متوسط را در نظر بگیرد، نه اینکه صرفاً بهدنبال حل مسئله خودش باشد. همانطور که پیشتر گفتم، امروز در بسیاری از موارد کاراکترها هستند که کار میکنند، نه سیستمها و همین موضوع باعث میشود با تغییر افراد، مسیرها و مطالبات هم تغییر کند. برای عبور از این وضعیت به گروهی از نخبگان نیاز داریم که بتوانند بخشی از منافع شخصی خود را کنار بگذارند و گفتوگوی تازهای با دولت و حاکمیت شکل دهند. این گفتوگو البته نباید به معنای تقابل باشد. آنچه نیاز داریم گفتوگویی انتقادی و درعینحال تعاملی است، نه گفتوگویی که از ابتدا به سمت درگیری و نوعی گفتوگوی انتحاری حرکت کند. نهادهای مدنی ظرفیت خوبی برای همکاری و هدایت نظام حکمرانی در مسیر درست دارند. این نهادها از اتاق بازرگانی گرفته تا اصناف و سایر سازمانهای مردمنهاد با سازوکارهایی که دارند میتوانند کمک دولت و راهگشای مشکلات جامعه باشند. البته این انتقاد به نهادهای مدنی هم وارد است که گاهی ضعیف کار کردند و گاهی هم اساساً در مطالبهگری دچار انحراف شدند و خواستههای نادرستی را مطرح و پیگیری کردند. خواستههای کوتاهمدتی که پیامدهای منفی بلندمدت داشت. نهادهای مدنی باید ابتدا یک منطق تئوریک درست داشته باشند و مبتنیبر یکسری اصول خدشهناپذیر حرکت کنند. این نهادها نباید دولتی یا دولتزده شوند، نباید رانتجویی کنند، نباید مشوق سیاستهای نادرست دولت باشند، حتی اگر به نفع آنها باشد. تردیدی نیست که نهادهای مدنی ما هم نیاز به اصلاح و بهروز شدن دارند. بااینحال جامعه ما متوقف نشده و همواره پویا مانده است. با وجود تورم و مشکلات اقتصادی، در حوزههایی مانند حقوق زنان و برخی شاخصهای توسعه اجتماعی تغییراتی رخ داده است. بنابراین امکان تغییر وجود دارد، اما این تغییر نیازمند شکل تازهای از گفتوگو و کنش جمعی است.