شناسه خبر : 52533 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

تکثیر بدبینی

چرا روایت‌های بی‌سند درباره فریبکاری، به‌آسانی باور می‌شوند؟

سوگل دانائی /نویسنده نشریه  

22این توئیت را بخوانید: «از چرخ عقب ماشین صدا می‌اومد. بردمش تعمیرگاه؛ کلی بررسی کرد، تلفن زد، قیمت لوازم گرفت و آخرش گفت ۸۰ میلیون هزینه‌ش می‌شه. اومدم بیرون، خودم رفتم زیر ماشین. دیدم یه پیچ رفته تو لاستیک و عامل صداست. رفتم پنچرگیری، با ۲۵۰ هزار تومن مشکل حل شد. به هم رحم کنیم.» همین چند جمله کافی است تا یک تجربه شخصی که معلوم نیست چقدر درست است، به روایتی پربازدید درباره بی‌رحمی مردم نسبت به یکدیگر تبدیل شود. مخاطبان، بی‌آنکه تشخیص تعمیرکار، نوع تعمیر پیشنهادی یا شواهد ماجرا را بدانند، با نتیجه‌گیری نویسنده همراه می‌شوند و در شبکه‌های اجتماعی نظر می‌دهند. اما آیا این روایت واقعاً فریبکاری را اثبات می‌کند؟ حتی اگر ماجرا درست نقل شده باشد، چگونه می‌توان از رفتار یک تعمیرکار به داوری درباره اخلاق یک جامعه رسید؟

این روایت نشان می‌دهد فاصله میان تجربه شخصی و قضاوت عمومی به میزان زیادی کم شده است. در جامعه‌ای که مردم زیر فشار اقتصادی قرار دارند و برخی نیز تجربه واقعی گران‌فروشی، تقلب یا سوءاستفاده دارند، آیا آمادگی بیشتری برای پذیرش روایت‌های منفی ایجاد می‌شود؟ آیا داستان‌هایی را آسان‌تر باور می‌کنیم که بدگمانی قبلی ما را تایید می‌کنند؟ و فضای مجازی چگونه با پاداش دادن به روایت‌های کوتاه، تکان‌دهنده و خشم‌برانگیز، فرصتی برای بررسی شواهد و شنیدن توضیح طرف مقابل باقی نمی‌گذارد؟ این پرسش‌ها از آن جهت اهمیت دارد که اعتماد عمومی در روابط روزمره ساخته و فرسوده می‌شود. در مراجعه به تعمیرکار، پزشک، فروشنده یا هر کسی که دانشی بیش از ما دارد. اگر هر اختلاف قیمت یا خطای تشخیص، فوراً نشانه سوءنیت تلقی شود، چه بر سر این روابط می‌آید؟ از سوی دیگر، چگونه می‌توان از اعتماد دفاع کرد و همزمان تجربه قربانیان واقعی فریب را جدی گرفت؟

تشدید ادراک اجتماعی خشونت

«همه سر هم کلاه می‌گذاریم،‌ به هم رحم نمی‌کنیم، چرا باید بابت یه معاینه ساده این همه تو صف بایستیم و این همه پول بگیرن ازمون. پزشک‌ها رحم ندارن.» ماه‌های اخیر روایت‌هایی از این دست در فضای مجازی هر چند روز یک ‌بار تکرار می‌شود؛ به‌جای پزشک یک بار نام تعمیرکار،‌ یک بار صاحبخانه،‌ فروشنده یا حتی کافه‌دار می‌نشیند. روایت‌هایی که هدفشان اثبات افزایش فریبکاری و کلاهبرداری در جامعه است، آن هم در شرایطی که سایه جنگ هنوز بالای سر کشور است و اذهان عمومی همچنان درگیر تنش‌هاست. این روایت‌ها می‌خواهند نشان دهند که آدم‌های جامعه فقط به فکر خود هستند و نوع‌دوستی احتمالاً کاهش پیدا کرده است و هیچ‌کس به کسی دیگر رحم ندارد. روان‌پزشکان اجتماعی نام این وضعیت را «تشدید ادراک اجتماعی خشونت» می‌گذارند. پدیده‌ای که تاکید دارد، بدبینی در شرایط بد اقتصادی بیشتر می‌شود.

امیرحسین جلالی‌ندوشن،‌ روان‌پزشک اجتماعی، ضمن مروری بر آمار مربوط به جرائم می‌گوید، هرچند برخی آمارهای مربوط به خشونت و به‌خصوص خشونت خانگی یا حتی کلاهبرداری اینترنتی افزایش پیدا کرده است، اما «کلاهبرداری اینترنتی به‌عنوان یک جرم سایبری پرتکرار، بیشتر مربوط به زمان بحران است. وقتی که دسترسی‌ها قطع می‌شود، رفت‌وآمدها محدود می‌شود و مناسبات به اینترنت و خرید اینترنتی و چیزهایی از این دست محدود می‌شود، نظارت و در حقیقت فرآیندهای قانونی ناظر که معمولاً مانع از بعضی از این جرائم می‌شود، کاهش پیدا می‌کند». اما به گفته او بسیاری از روندها و جرائم بین‌فردی از نظر آماری الزاماً در بازه دو جنگ افزایش چشم‌گیری پیدا نکرده است: «اگر همه اینها را کنار هم بگذارم و بخواهم نتیجه‌گیری کنم، به عبارتی غیر از برخی اشکال فرصت‌طلبانه کلاهبرداری در شرایط بحران، چندان شاهد افزایش آمار گزارش‌شده -به‌عنوان تنها منبعی که مورد اتکاست- نیستیم.» این روان‌پزشک اجتماعی می‌گوید، در این شرایط باید از پدیده دیگری سخن گفت که همان «تشدید ادراک اجتماعی خشونت» یا «تشدید بازنمایی رسانه‌ای مسائلی مانند پرخاشگری، کلاهبرداری و ناامنی» است.

بیش‌هوشیاری شهروندان

اما این وضعیت نشانه چیست و دقیقاً چه معنایی دارد؟‌ جلالی‌ندوشن تاکید می‌کند که بر مبنای آمار، این پدیده بیش از آنکه از واقعیت جامعه ناشی شود، بر پایه ادراک شهروندان و تصویر آنها از جامعه در ذهنشان است: «ادراک اجتماعی یک واقعیت مهم اجتماعی است. این پدیده یعنی تصویر جامعه در ذهن شهروندان، محیطی ناامن‌تر، مردمی پرخاشگر و روابطی با سطح اعتماد کاهش‌یافته است.»22.1

از نگاه روان‌پزشکان وقتی افراد به مدت طولانی در معرض تهدید باشند، هر نشانه‌ای را خطر تلقی می‌کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند. این واکنش‌ها عمدتاً از نوع خشم و بی‌اعتمادی است: «این ادراک اجتماعی به اندازه واقعیت اجتماعی مهم است، زیرا جامعه‌ای که چنین تصویری از فضای پیرامونی خود دارد و در آن سرمایه اجتماعی و اعتماد کاهش می‌یابد، عملاً رفتار متفاوتی نشان می‌دهد. جنگ، دستگاه ادراکی جامعه را تغییر می‌دهد. هر جامعه‌ای که مدتی با تهدید حقیقی بمباران، تورم، کاهش ارزش پول ملی و اخبار جنگ روبه‌رو باشد، نسبت به نشانه‌های تهدید حساس‌تر می‌شود.» وضعیتی که می‌توان نامش را «بیش‌هوشیاری» گذاشت.‌ جلالی‌ندوشن تاکید می‌کند: «فردی که مدتی در معرض خطر بوده، حتی محرک‌های مبهم را زودتر به‌عنوان نشانه خطر تفسیر می‌کند. در حالت عادی، بردباری ما نسبت به رفتار تند دیگری حد مشخصی دارد، اما در چنین شرایطی واکنش ما به صدای بلند، رفتار بی‌ملاحظه یا اختلاف معمولی، نشانه‌ای از خشن‌تر شدن جامعه فهم می‌شود. این شناخت، در رفتار و ادراک بعدی ما اثر می‌گذارد و به‌صورت تصاعدی بالا می‌رود.»

به باور او بازنمایی رسانه‌ای نیز این پدیده را تشدید می‌کند: «یکی از منابع رسانه‌ها، همین حوادث است. اگر این حوادث در فضایی باثبات‌تر گزارش شود، درک جامعه از آن متفاوت است، ولی در جامعه‌ای با چنین ذهنیتی، اثر دیگری می‌گذارد. برای نمونه، خبر یا ویدئوی یک نزاع خیابانی، یک قتل در پی مشاجره یا یک کلاهبرداری بارها دیده می‌شود و به‌تدریج چنین به‌نظر می‌رسد که شایع‌تر شده است.» وقتی ویدئوها،‌ توئیت‌ها یا محتواهایی که با مضمون فریبکاری جامعه دست به دست شود،‌ ذهن فراوانی آنها را تخمین می‌زند،‌ این بار نه براساس آمار واقعی؛ به باور جلالی‌ندوشن، «ما اغلب فراوانی پدیده‌ها را براساس سهولت یادآوری آنها تخمین می‌زنیم، نه براساس آمار واقعی. ذهن ما معمولاً به آمار کاری ندارد. ذهن اجتماعی که مدام با اخبار حقیقی ناامنی اقتصادی، بحران، مرگ، خطر کاهش طول عمر و مواردی از این دست روبه‌رو می‌شود، عجیب نیست که براساس اصل سهولت یادآوری، فضای اجتماعی را دارای شیوع بالاتر وضعیت‌های نابسامان ادراک کند».

بحرانی بدون مرز

در سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، پژوهشگران شیلی با موردی مشابه آنچه در ایران در حال وقوع است روبه‌رو شدند. آنها فهمیدند که در جامعه‌ای که از بحران سیاسی، ناآرامی و بی‌ثباتی عبور می‌کند، فاصله میان نرخ واقعی جرم و احساس ناامنی در آن می‌تواند به‌شدت عمیق شود. پژوهشگران در مقاله‌ای با عنوان «پساحقیقت و امنیت شهروندی در شیلی پس از بحران» به بررسی این پدیده پرداختند و نشان دادند که چگونه رسانه‌ها، سیاست و بحران، ادراک اجتماعی از خشونت را از واقعیت عینی آن جدا می‌کنند. آنها برای رسیدن به این نتیجه، بیش از 100 هزار عنوان خبری در شیلی را از اکتبر ۲۰۱۹ تا ژوئن ۲۰۲۵ جمع‌آوری کردند. سپس شاخصی برای سنجش «هیجان‌انگیزی» یا لحن هراس‌آور تیترها ساختند و آن را با یافته‌های پیمایش‌های امنیت شهری، سوابق پلیس و معیارهای اعتماد نهادی مرتبط کردند. یافته‌ها تکان‌دهنده بود. درحالی‌که نرخ قربانی شدن واقعی خانوارها با جرائم مختلف در آن بازه سقوط کرد، احساس ناامنی به‌طور پیوسته بالا رفت. در سال ۲۰۱۹، 6/ 23 درصد خانوارها قربانی جرم شده بودند و 8/ 81 درصد مردم فکر می‌کردند جرم افزایش یافته است. اما در سال ۲۰۲۳، درحالی‌که قربانی شدن واقعی تنها 7/ 21 درصد بود، بیش از 90 درصد مردم احساس می‌کردند جرم افزایش یافته است. به عبارت دیگر، رابطه میان قربانی شدن عینی و احساس ناامنی ضعیف یا حتی معکوس بود.

پژوهشگران دریافتند که تیترهای خبری با لحن هراس‌آور که نمایانگر تشدید ترس بود،‌ سالانه حدود ۹ درصد رشد داشته‌اند و نقاط اوج این هیجان‌انگیزی رسانه‌ای دقیقاً همزمان با انتخابات و تصویب قوانین امنیتی بوده است. آنها این پدیده را با سه مفهوم نظری توضیح دادند؛ نخست، «شکاف میان اخبار و واقعیت» یا همان پس و پساحقیقت که در آن احساسات و باورهای شخصی بیش از واقعیت‌های عینی بر افکار عمومی اثر می‌گذارند. دوم، «تشدید اجتماعی خطر» که نشان می‌دهد رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی چگونه خطر را بزرگنمایی می‌کنند و ادراک عمومی را از نرخ عینی خطر فاصله می‌دهند. سوم، «اقتصاد عاطفی ترس» که توضیح می‌دهد چگونه ترس به کالایی سیاسی تبدیل می‌شود که احزاب از آن برای پیشبرد اهداف پوپولیستی و تنبیهی استفاده می‌کنند.

این وضعیت یک نتیجه و پیامد سیاسی هم داشت، پژوهشگران آن را «پوپولیسم تنبیهی رقابتی» نامیده بودند. احزاب رقیب برای فرار از هزینه‌های انتخاباتی، در سخت‌گیری بیشتر نسبت به جرم از یکدیگر پیشی می‌گرفتند. نتیجه این چرخه، تصویب قوانین تنبیهی مانند «قانون ضد‌سرقت خودرو» بود که براساس اوج‌های احساسی رسانه‌ای تصویب شد، نه براساس داده‌های واقعی. مقاله همچنین هشدار می‌دهد که وقتی بحث از «چه چیزی کار می‌کند» به «چه چیزی درست به‌نظر می‌رسد» منتقل می‌شود، شفافیت و پاسخگویی بر پایه شاخص‌ها تضعیف می‌شود و فضا برای روایت‌های اقتدارگرا باز می‌شود.

ماندگاری ‌تاثیر جنگ

در سال ۲۰۲۲، دو پژوهشگر بوسنیایی،‌ در مقاله‌ای با نام «اثرات بلندمدت مواجهه با جنگ بر اعتماد تعمیم‌یافته و نگرش به خطر: شواهدی از بوسنی و هرزگوین پس از مناقشه» به بررسی اثرات بلندمدت مواجهه با نزاع پرداختند. آنها این مطالعه را 20 سال پس از پایان مناقشه خونین بوسنی و هرزگوین انجام دادند. پرسش اصلی این بود: آیا تجربه جنگ، حتی پس از گذشت دو دهه، بر ترجیحات روان‌شناختی و باورهای افراد اثر ماندگار می‌گذارد؟

برخلاف بسیاری از پژوهش‌های پیشین که صرفاً بر تخریب سرمایه فیزیکی و انسانی تمرکز داشتند، این مطالعه به سراغ لایه‌های عمیق‌تر روان انسان رفت. پژوهشگران می‌خواستند بدانند آیا زندگی در مناطقی که تلفات جنگی بیشتری داشته‌اند، به بی‌اعتمادی بیشتر و ریسک‌گریزی بالاتر در میان ساکنان آن مناطق منجر شده است یا نه. یافته‌ها غافلگیرکننده بود،‌ افرادی که در مناطق با تلفات جنگی بیشتر زندگی می‌کردند، به‌طور قابل توجهی بی‌اعتمادی بیشتری به دیگران گزارش می‌کردند و همزمان ریسک‌گریزی بیشتری از خود نشان می‌دادند. به عبارت دیگر، هرچه منطقه‌ای در طول جنگ خونین‌تر بود، ساکنان آن امروز کمتر به همسایه، همکار و شهروند دیگر اعتماد می‌کردند و محتاط‌تر و ریسک‌گریزتر بودند.

نکته مهم دیگر این بود که پژوهشگران رابطه‌ای متقابل و قوی میان این دو متغیر پیدا کردند؛ اعتماد بیشتر با ریسک‌پذیری بیشتر همراه بود و برعکس. یعنی افرادی که به دیگران اعتماد داشتند، تمایل بیشتری به پذیرش خطر در تصمیم‌گیری‌هایشان نشان می‌دادند. این رابطه دوطرفه نشان می‌دهد که اعتماد و نگرش به خطر دو روی یک سکه‌اند و تجربه جنگ هر دو را همزمان تحت ‌تاثیر قرار می‌دهد.

زمینه‌ای برای خشونت

یافته‌های دو پژوهش پیشین با گفته‌های امیرحسین جلالی‌ندوشن همخوانی دارد. اکنون پرسش اینجاست که تشدید این وضعیت و تداوم این بی‌اعتمادی چه بر سر جامعه ایران می‌آورد؟ آیا تجربه شیلی یا بوسنی قرار است برای ما هم تکرار شود؟‌ جلالی‌ندوشن می‌گوید،‌ جامعه را می‌توان به بدن یا ذهن انسان تشبیه کرد: «جامعه ظرفیتی دارد و از یک حدی به بعد، آن چیزی که زایندگی آن را ایجاد می‌کند، امید، تصویر آینده و انسجام است. انسجام یعنی بتوانیم در طول زمان خط ممتدی داشته باشیم که امروز را به آینده وصل کند. اما امروز و در شرایط فعلی حتی شاید نتوان گفت چنین خطی میان امروز و فردا وجود دارد؛ شاید فقط بتوان از اتصال این ساعت به ساعت دیگر یا این دقایق به دقایق بعد صحبت کرد.»

در چنین جامعه‌ای که خط اتصال از آینده به ساعت و دقیقه رسیده،‌ باید انتظار چه سرنوشتی را داشت؟ این روا‌ن‌پزشک ادامه می‌دهد: «در چنین جامعه‌ای رشد، پیشرفت، همکاری، آینده‌نگری و الگوی درست مصرف با مشکل مواجه می‌شود؛ آن هم در شرایطی که پیش از این نیز با مسائل فراوانی روبه‌رو بوده‌ایم. فساد، ناکارآمدی اداری، سلامت روان، سلامت اجتماعی، جرائم، مسائل مربوط به توسعه صنعتی کشور، تحریم، تجارت خارجی و سیاست خارجی، تنها بخشی از این مسائل هستند. جامعه‌ای با این حجم از مسئله، اگر بنیادهای امید اجتماعی و انسجام اجتماعی‌اش در اثر اضطراب، درک بحران، ادراک تهدید و زیستن در فضای بقا از بین برود، نمی‌تواند آینده خوبی داشته باشد.» او با اشاره به نارضایتی‌ها و تنش‌های سال‌های اخیر تاکید می‌کند: «برخی احساس می‌کردند دیگر جزئی از این جامعه نیستند و از قطار جامعه پیاده شده‌اند. مردمی که از قطار یک جامعه پیاده شوند، یا احساس کنند به زور و جبر از آن پیاده شده‌اند، می‌توانند به ظرفیتی برای خشونت تبدیل شوند.»

 

دراین پرونده بخوانید ...