فرصتسوزی
دلایل توسعهنیافتگی میدان نفتی آزادگان در گفتوگو با امیر مقیسه
بیش از دو دهه از کشف میدان نفتی آزادگان میگذرد، اما توسعه یکی از مهمترین میادین مشترک نفتی ایران هنوز با فاصله قابل توجهی از اهداف اولیه قرار دارد. میدانی که از نظر وسعت منابع و سهولت بهرهبرداری یکی از فرصتهای مهم صنعت نفت ایران بهشمار میرود، اما در این سالها بارها تحت تاثیر تغییر الگوی قراردادها، تحریمها و خروج شرکتهای خارجی، محدودیت منابع مالی و اختلافنظر درباره نقش دولت و بخش خصوصی قرار گرفته است. امیر مقیسه، مدیر سرمایهگذاری و توسعه کسبوکار شرکت ملی نفت ایران، در این باره میگوید، بخش مهمی از عقبماندگی آزادگان تنها به فشارهای خارجی مربوط نمیشود و از دهه ۱۳۹۰ به بعد عوامل داخلی نیز در کند شدن توسعه این میدان نقش پررنگی داشتهاند. به گفته او، تعدد نهادهای تصمیمگیر، نبود ثبات در سیاستگذاری، محدودیت شرکتهای داخلی و دشواری دسترسی به فناوری و سرمایه بینالمللی باعث شده است ایران نتواند از فرصت زمانی خود در رقابت با عراق بهره ببرد. مقیسه میگوید، آزادگان هنوز ظرفیت آن را دارد که در صورت تعیین تکلیف الگوی توسعه و استفاده از شرکتهای توانمند در کمتر از چهار تا پنج سال به تولید حداکثری نزدیک شود. او این میدان نفتی را آخرین فرصتی میداند که در اختیار ایران گذاشته شده است.
♦♦♦
بعد از گذشت ۲۰ سال از کشف میدان نفتی آزادگان، چرا این میدان نتوانست به یکی از موتورهای افزایش تولید و درآمد نفتی ایران تبدیل شود؟ مهمترین عواملی که باعث شد توسعه آزادگان از اهداف اولیه فاصله بگیرد، چه بود؟
یکی از مهمترین دلایل این است که کشور بلاتکلیف بود. درست است که جنگ تمام شده بود، اما بلاتکلیفی کشور در استراتژی توسعه نفت و گاز باعث شده است در این میادین عقبافتادگی قابل توجهی داشته باشیم. اینکه در سیاستگذاری و تصمیمگیری هر کس یک رویکرد دارد، بخشی از داستان بلاتکلیفی است. منتها باید کلانتر از این مسئله نگاه کنید. ما در اواخر دهه ۷۰ به این نتیجه رسیدیم که دیگر بهتنهایی نمیتوانیم منابع لازم برای توسعه کشور را تامین کنیم. هر بخشی به یک سمت رفت. وزارت نیرو به این سمت رفت که بخش خصوصی برای احداث نیروگاهها سرمایهگذاری کند. اما وزارت نفت در آن زمان همچنان اصرار داشت که خودش همه کارها را انجام دهد. قرارداد بیع متقابل یک الگوی خیلی ابتدایی برای سرمایهگذاری در بالادست بود که بهوجود آمد. تا زمانی که این قراردادها شکل بگیرند، دنیا توسعه میادین نفت و گاز خود را با قراردادهای امتیازی و قراردادهای مشارکت در تولید واگذار میکرد. با وجود این، ما همان قراردادهای بیع متقابل را هم با شرکتهای بینالمللی منعقد کردیم. زمانی که این روند کمی جان گرفت، پرونده هستهای ایران آغاز شد و تحریمها اعمال شدند. دوباره عقبافتادگی ادامه پیدا کرد و تشدید شد. این مسئله بهخصوص درباره میادینی که تازه کشف شده بودند، اهمیت داشت. این موضوع فقط به آزادگان محدود نبود و کل غرب کارون را شامل میشد. آن زمان سپهر و یادآوران و... وجود نداشتند و به کل آن منطقه غرب کارون و آزادگان میگفتند. بعد برجام منعقد شد. با انعقاد برجام دوباره بارقههایی از امید ایجاد شد، اما دیگر قراردادهای بیع متقابل کار نمیکردند. به سراغ قراردادهای جدید IPC رفتیم. درباره IPC دوباره دو سال طول کشید تا در داخل کشور به جمعبندی برسیم که این قرارداد چیز بدی نیست و میتوانیم براساس آن اقدام کنیم. زمانی که آمدیم قرارداد ببندیم، ترامپ از برجام خارج شد و دوباره درگیر انزوای بینالمللی شدیم. ما هم به فناوری نیاز داریم و هم به پول. شرایط کشور ما هیچ وقت حتی برای پنج سال آنقدر پایدار نبوده است که یک شرکت بینالمللی و خارجی معتبر بتواند با اطمینان خاطر یک قرارداد پنجساله منعقد کند و حساب کند که این کشور قرار است پنج سال با یک رویه اداره شود و ثبات داشته باشد. این عدم ثبات در کشور سبب شده عملاً نتوانیم از ظرفیتهایی استفاده کنیم که کشورهای دیگر و رقبای منطقه از آنها بهره میبرند. داخل کشور نیز یک سردرگمی عجیبوغریب وجود دارد. علاوهبر تعدد نهادهای تصمیمگیر و تصمیمساز و مانعساز و نظارتی، در بدنه صنعتی کشور نیز وحدت کلامی وجود ندارد. الان عدهای باور دارند که دولتیسازی یا توسعه دولتی مطمئنتر و شدنیتر است تا ایران یک کشور توسعهیافته تلقی شود. عده دیگری نیز معتقدند خصوصیسازی یا تقویت بخش غیردولتی و خصوصی این روند را تسریع میکند. منتها حتی همه کسانی که معتقدند بخش خصوصی و غیردولتی باید این کار را انجام دهد و حتی با وجود اینکه سیاستهای کلی کشور در این زمینه ابلاغ شده است و شعار سال و موارد مشابه نیز مطرح شدهاند، همان افراد گاهی تصمیماتی میگیرند که در تضاد و تناقض با سیاستی است که در کشور اتخاذ شده است.
مثلاً در حوزه نفت چه اقداماتی سبب شد چنین تناقضی شکل بگیرد؟
اگر یادتان باشد چند سال پیش قانون اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ یا سیاستهای اقتصاد مقاومتی مطرح شد. بند اول بر توسعه حضور بخش خصوصی و غیردولتی تاکید داشت. در جاهایی که بخش خصوصی و غیردولتی میتواند کار کند، بخش دولتی نباید ورود کرده و با بخش خصوصی و غیردولتی رقابت کند. در این چند سالی که از این سیاستگذاری کلی گذشته است، یک قانون در کشور نمیبینید که برای تحقق این منظور تدوین شده باشد. قانون اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ گفته است که دستگاه دولتی و دولت در جاهایی که بخش خصوصی میتواند کار کند باید از ظرفیت آن استفاده کنند. اما چگونه باید این کار را انجام دهند؟ از سال ۱۳۹۷ تا امروز، لایحه مشارکت عمومی خصوصی در مجلس باقی مانده است. هشت سال است که این لایحه در مجلس به نتیجه نرسیده است. این یعنی تناقض وجود دارد. اولویت کشور این بوده که بخش خصوصی را تقویت کنیم و امور را به بخش خصوصی واگذار کنیم. قانون هم آن را تایید کرده، اما قانونی وجود ندارد که مشخص کند دستگاه دولتی وقتی میخواهد به سراغ بخش خصوصی برود چگونه باید این کار را انجام دهد. مشخص نیست براساس چه قانونی باید اقدام کند و با چه دستورالعمل اجرایی و کدام آییننامه و چه چهارچوب قراردادی باید جلو برود و چه چیزهایی را باید برای بخش خصوصی و غیردولتی تضمین کند. این موضوع در کشورهای منطقه ما و در حوزه خلیج فارس متفاوت است. حتی منظورم کشورهای پیشرفته نیست. در همین همسایگی خودمان از ترکیه تا پاکستان در این زمینه و براساس الگوهای مشارکت عمومی خصوصی در مقیاس چندصد میلیارد دلار جذب سرمایه انجام دادهاند و پروژه اجرا کردهاند. ما در کشورمان همچنان لایحه مربوطه را در مجلس نگه داشتهایم.
به کشورهای همسایه اشاره کردید. درباره عراق که در سمت دیگر مرز ما میدان مجنون را توسعه داده است، میخواهم بپرسم این کشور چه سیاستی در پیش گرفت؟
وضع عراق الان از ما بهتر نیست. البته باید به این نکته توجه کرد که بعد از ناآرامیها و انتقال قدرتی که در این کشور اتفاق افتاد، بهتدریج تصمیمات درستتری گرفته شد و سرعت تصمیمگیری هم نسبت به ما بهتر شده است. منتها اگر بخواهید مقایسهای همسطح و دقیق انجام دهید، تولید عراق شاید بیشتر از ما نباشد و نیست. با وجود این، اکنون یک شرکت آمریکایی در آنجا سرمایهگذاری میکند تا تولید را افزایش دهد. تصمیمات آنها نسبت به ما سریعتر گرفته میشود و با موانعی که ما داخل کشور برای توسعه این میادین با آنها مواجه هستیم، روبهرو نیستند. آنچه عراق را در توسعه این میادین عقب انداخت بیشتر عوامل بیرونی بود تا عوامل درونی. در مورد ما بخش اعظم این عقبافتادگی، حداقل از سال ۱۳۹۷ به بعد و بهتر است بگویم از دهه ۹۰ به اینسو ناشی از عوامل درونی بوده است.
آیا میتوانیم بگوییم ما در توسعه این میدان نفتی مشترک از عراق عقب افتادیم؟
درستتر این است که بگوییم ما این ظرفیت را داشتیم که در توسعه میدان مشترک با فاصله قابل توجهی از عراق جلو بیفتیم. این فرصت و زمان را هم داشتیم که بسیار پیشتر از عراق قرار بگیریم.
در سالهای اخیر اخباری درباره حضور شرکتهای خارجی مانند شرکتهای چینی، برای توسعه آزادگان مطرح شد، اما این شرکتها بعد از گذشت زمان کنار گذاشته شدند. این مسئله چه تاثیری در توسعه میدان داشت؟
آنها زمانی هم که قرارداد را در اختیار داشتند، عقبماندگی داشتند و نتوانستند بخشی از تعهدات خود را ایفا کنند. البته نمیخواهم وارد این بحث شوم که فسخ آن قرارداد درست بود یا غلط. میخواهم بگویم زمانی هم که چینیها توسعه میدان را در اختیار داشتند شرایط چندان مطلوب نبود، اما به هر حال توسعه این میدان یک متولی داشت. ما میدان را از چینیها گرفتیم به این امید که آن را مثلاً به شرکتهای درجه یک بینالمللی واگذار کنیم. این تصمیمات در دوران برجام و بعد از توافق موقتی که در ابتدای دولت آقای روحانی اتفاق افتاد گرفته شد. این برنامه هم متاسفانه با خروج ایالاتمتحده از برجام نقش بر آب شد و خودمان توسعه میدان را آغاز کردیم. واقعیت موضوع این است که عملکرد خودمان هم خیلی مطلوب و عجیبوغریب نبود. قرار بود طی چهار سال افزایش تولید قابل توجهی در این میدان داشته باشیم، اما این هدف محقق نشد. در سال ۱۳۹۳ مصوبهای از شورای اقتصاد گرفتیم که براساس آن قرار بود طی مدت چهار سال و با حدود هفت میلیارد دلار، سرمایهگذاری تولید این میدان را به ۲۹۵ هزار بشکه در روز برسانیم. در سال ۱۳۹۹ دوباره به شورای اقتصاد رفتیم و گفتیم نتوانستهایم به این عدد برسیم و چهار سال دیگر به ما فرصت داده شود. دوباره چهار سال به ما فرصت داده شد و قرار بود تا سال ۱۴۰۳ به این عدد برسیم، اما در سال ۱۴۰۳ هم به این هدف نرسیدیم. امروز که با هم صحبت میکنیم تولید میدان چیزی حدود 230 تا 240 هزار بشکه در روز است. یعنی هنوز بعد از ۱۲ سال از نخستین مصوبه شورای اقتصاد و با وجود هزینههایی که برای این میدان انجام دادهایم، به آن میزان تولید نرسیدهایم.
آیا تحقق نیافتن هدفگذاریها دلایل مالی داشت؟ یا احتمالاً دلایلی از همان جنس بلاتکلیفیهایی که شرح دادید؟
من مطلقاً قبول ندارم که در این مصوبه شورای اقتصاد ما با مشکل مالی مواجه بودیم. حداقل برای توسعه میدان آزادگان مشکل منابع مالی وجود نداشت. ما در آزادگان تا حد زیادی تابع شرایط محیطی بیرونی بودهایم. منظور از این شرایط محیطی، بیشتر فضای سیاسی و اجرایی حاکم بر کشور و واقعیتهای توسعه کشور بوده است.
بهنظر شما اگر بخواهیم در آزادگان به ظرفیت مناسب تولید برسیم، چه اقداماتی باید در دستور کار قرار بگیرد؟
من مطمئنترین مسیر را این میبینم که شرایط بهگونهای فراهم شود که بتوانیم از فناوریهای جدید و شرکتهای کارآمد و مجهز بینالمللی استفاده کنیم. این یک واقعیت است. به هر حال پرفورمنس شرکتهای داخلی محدود است. توان لجستیک آنها و توان اجرای پروژه آنها محدود است. درست است که ما دنبال این هستیم که خودباوری ایجاد کنیم و توانایی شرکتهای داخلی را افزایش دهیم، اما به نظر من میادین مشترک جای خیلی مناسبی برای این کار نیستند. باید میادین مستقل را که بهرهبرداری از آنها با خطر از دست رفتن منافع ملی همراه نیست، به شرکتهای داخلی واگذار کنیم تا زمینه توانمندسازی آنها فراهم شود. البته جایی که ناچار باشیم و شرکت خارجی نیاید، منطقی است که از همین توان محدود داخلی هم استفاده کنیم. واقعیت این است که اگر بخواهیم عقبماندگی را جبران کنیم، لازمه آن این است که به شرکتهای طرازاول دسترسی داشته باشیم. باید مانند رقیب عراقی خود بتوانیم شرکتی در حد و اندازه میدان آزادگان در اختیار بگیریم. در اولویت دوم، مسیری را که اکنون در پیش گرفته شده، منطقی میدانم. یک شرکت داخلی عهدهدار این کار شود که ماهیت خصوصی داشته باشد و دستوپاگیری مقررات دولتی یا تامین منابع دولتی برای آن وجود نداشته باشد. چنین شرکتی باید بتواند سریع تصمیم بگیرد و در اجرای پروژه چابکی داشته باشد. این مسیر در مقایسه با حالتی که خودمان بهعنوان یک شرکت دولتی بخواهیم پیمانکار بگیریم متفاوت است. با مقرراتی که بر معاملات ما مترتب است، نمیتوان پروژه بلندمدت را اجرا کرد.
تصور میکنید اگر امروز سرمایه و فناوری مورد نیاز برای آزادگان فراهم شود، چقدر زمان لازم است تا این میدان به ظرفیت مناسب تولید برسد؟
من فکر میکنم اگر چنین امکاناتی فراهم شود، در کمتر از چهار یا پنج سال میتوانیم به ظرفیت حداکثری برسیم. میدان آزادگان برای ما یک میدان نفتی با نعمتی بیبدیل است. این میدان هم از نظر وسعت و هم از نظر سهولت بهرهبرداری نسبت به بسیاری از میادین دیگری که در کشور داریم، وضعیت بسیار خوبی دارد. آزادگان جزو آخرین میادین سهلالوصول کشور محسوب میشود. بسیاری از میادین دیگر ما پیچیدگی دارند. بخشی از آنها میادین دریایی هستند و کار کردن در دریا دشوارتر است. بسیاری از میادین خشکی ما نیز در نیمه دوم عمر خود قرار دارند؛ یا حفاری در آنها عمیقتر است یا برای حفاری و استخراج نفت به تجهیزات خاص نیاز دارند. منتها این میدان جزو آخرین فرصتهایی است که میتوان گفت خدا در اختیار ما گذاشته است تا ببینیم با آن چه میکنیم. انگار آخرین موهبتی است که در حق ما شده است و اگر خودمان نتوانیم از آن استفاده کنیم، دیگر مقصر خودمان هستیم. آزادگان از این جنس است. من فکر میکنم این میدان در کمتر از چهار یا پنج سال میتواند به تولید بیشینه خود برسد؛ به شرط اینکه ابتدا تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم و ببینیم واقعاً میخواهیم توسعه را با چه دستفرمان و چه سازوکاری انجام دهیم.