شناسه خبر : 52452 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

به خاطر یک مشت دلار

چرا واشنگتن از سیاست نفتی ایران ناراضی بود؟

شادی معرفتی /نویسنده نشریه  

22سال 1353 نفت گران شده بود و همه دنبال مقصر می‌گشتند. در واشنگتن، انگشت اتهام به سوی کشورهای نفت‌خیز گرفته شده بود؛ قیمت‌های بالا، رشد اقتصاد جهان را تهدید می‌کرد و اقتصادهای صنعتی را زیر فشار می‌گذاشت. تهران اما روایت دیگری داشت؛ چرا تولیدکنندگان باید تاوان تورمی را بدهند که بخش بزرگی از آن در اقتصاد کشورهای مصرف‌کننده شکل گرفته بود؟ از نگاه ایران، نفت ارزان نه‌تنها راه‌حل نبود، بلکه می‌توانست مصرف بی‌حساب انرژی را ادامه دهد و انگیزه برای پیدا کردن منابع جایگزین را از بین ببرد.

در چنین فضایی، روز 25 سپتامبر 1974، جمشید آموزگار، نماینده ایران در اوپک، در تهران روبه‌روی سیدنی سوبر، معاون وزیر خارجه آمریکا، نشست. گفت‌وگویی که یک ساعت و 45 دقیقه طول کشید و خیلی زود به چانه‌زنی بر سر یک پرسش ساده اما تعیین‌کننده رسید: نفت واقعاً چند می‌ارزد و چه کسی باید قیمت آن را تعیین کند؟ برای واشنگتن، قیمت بالای نفت تهدیدی برای اقتصاد جهانی بود؛ برای تهران، همان قیمت می‌توانست اقتصاد جهان را وادار کند نفت را جدی‌تر مصرف کند.

نفت چند می‌ارزد؟

در سپتامبر 1974، واشنگتن دیگر افزایش قیمت نفت را فقط یک مسئله میان کشورهای تولیدکننده و شرکت‌های نفتی نمی‌دید. جرالد فورد، رئیس‌جمهور آمریکا، و هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه، تقریباً همزمان هشدار داده بودند که قیمت‌های بالای نفت می‌تواند اقتصاد جهان را به خطر بیندازد. روز 25 سپتامبر، جلسه‌ای با حضور جمشید آموزگار، نماینده ایران در اوپک، و سیدنی سوبر، معاون دستیار وزیر خارجه آمریکا در تهران، برگزار شد. آموزگار از ابتدای جلسه، از «حمله» به کشورهای تولیدکننده نفت گلایه کرد و گفت: چرا باید کشورهای نفتی مسئول همه گرفتاری‌های اقتصاد جهانی معرفی شوند؟ از نظر ایران، قیمت 5/ 7 دلار که در دسامبر 1973 تعیین شده بود، عدد گرانی برای فروش نفت نبود. آموزگار توضیح داد که ایران این قیمت را با هزینه تولید انرژی از منابع جایگزین مقایسه کرده است؛ به این معنا که نفت نباید آن‌قدر ارزان باشد که هیچ انگیزه‌ای برای پیدا کردن منابع دیگر انرژی باقی نماند. نفت یک منبع تجدیدناپذیر بود و ایران بر این باور بود که جهان با شیوه مصرف فعلی نمی‌تواند برای همیشه روی آن حساب کند. بنابراین قیمت بالاتر، از دید تهران، به‌معنای درآمد بیشتر برای کشورهای نفتی نبود، بلکه جهان را نیز وادار می‌کرد تا به فکر فردای بدون نفت هم باشد.

آموزگار استدلال می‌کرد که نفت ارزان، مصرف بی‌رویه را تشویق می‌کند. وقتی انرژی ارزان باشد، چه دلیلی برای سرمایه‌گذاری در انرژی‌های جایگزین یا ساخت خودروهای کم‌مصرف وجود دارد؟ او حتی روشن ماندن شبانه‌روزی ساختمان‌های منهتن و اتلاف انرژی در آمریکا را مثال می‌زد. نماینده ایران در اوپک همچنین تاکید کرد که قیمت 5/ 7 دلار کاملاً «عادلانه» است و ایران به‌هیچ‌وجه طرفدار افزایش بیشتر قیمت نفت نیست و افزایش‌های بعدی را نباید به حساب ایران نوشت. او استدلال می‌کرد که افزایش قیمت پس از تغییر فرمول مشارکت در عربستان سعودی رخ داده و سایر تولیدکنندگان نیز متناسب با آن قیمت‌های خود را بالا برده‌اند. آموزگار حتی پیش‌بینی کرد، اگر سهم عربستان از آرامکو باز هم افزایش یابد، قیمت نفت می‌تواند بالاتر هم برود و تاکید کرد: ما نفت را بی‌دلیل گران نکرده‌ایم؛ جهان باید بهای واقعی انرژی را بپردازد.

اما این استدلال چندان برای آمریکایی‌ها قانع‌کننده نبود. آنها می‌گفتند حتی اگر استدلال ایران درست هم باشد، شوک قیمت نفت می‌‌تواند در کوتاه‌مدت به اقتصاد کشورهای صنعتی ضربه وارد کند. سوبر در ادامه این نگرانی را مطرح کرد که آیا ممکن نیست قیمت‌های بالا، حتی اگر انگیزه‌ای برای صرفه‌جویی و استفاده از انرژی‌های جایگزین ایجاد کنند، آن‌قدر به اقتصاد جهان فشار بیاورند که نتیجه نهایی برای همه زیان‌بار باشد؟ بنابراین اختلاف تهران و واشنگتن فقط بر سر قیمت دلار نبود، بر سر این بود که اصلاً چه کسی باید قیمت را تعیین کند و ملاک تعیین قیمت نفت چیست؟

مقصر تورم

اما اگر نفت گران شده بود، هر اتفاق بدی که بعد از آن برای اقتصاد جهانی افتاد هم باید به حساب نفت نوشته می‌شد؟ این پرسشی بود که آموزگار مطرح کرد. او از اینکه کشورهای نفت‌خیز «مقصر» مشکلات اقتصادی جهان معرفی شده بودند، عصبانی بود و چنین استدلال می‌کرد که غرب در توضیح تورم، بیش از اندازه روی نفت تمرکز کرده است.

دو روز پیش از آن دیدار، جرالد فورد در سخنرانی خود در کنفرانس جهانی انرژی از قیمت‌های «گزاف» نفت انتقاد کرده و درباره خطر آن برای اقتصاد جهانی هشدار داده بود. همان روز، کیسینجر نیز در مجمع عمومی سازمان ملل گفته بود جهان حتی قیمت‌های فعلی نفت را نمی‌تواند تحمل کند، چه برسد به افزایش بیشتر آن. برای واشنگتن، مسئله فقط گران شدن یک کالا نبود؛ افزایش قیمت نفت می‌توانست رشد اقتصاد کشورهای صنعتی را پایین بیاورد و ثبات اقتصاد جهانی را به خطر بیندازد. در مقابل، آموزگار به مطالعه‌ای از سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه استناد می‌کرد که به گفته او، نشان می‌داد افزایش قیمت نفت فقط بخش محدودی از تورم کشورهای صنعتی را شامل می‌شود: حدود 04/ 0 درصد در آمریکا، دو درصد در ژاپن و به‌طور متوسط 5/ 1 درصد در کشورهای مورد مطالعه. درعین‌حال، نرخ تورم در این کشورها 12 تا 20 درصد بود. پرسش آموزگار این بود: اگر تورم تا این اندازه بالاست، چطور می‌توان نفت را متهم اصلی دانست؟

البته آموزگار، اثر نفت بر اقتصاد جهانی را انکار نمی‌کرد و منکر هزینه‌های آن نبود؛ بلکه می‌گفت نباید سهم نفت را بیشتر از آنچه واقعاً هست، نشان داد. از نظر او، اقتصادهای غربی خودشان هم در ایجاد فشارهای تورمی سهم داشتند و نمی‌توانستند همه بار مسئولیت را بر دوش کشورهای صادرکننده نفت بیندازند. او تناقض دیگری را هم مطرح کرد: اگر دولت‌های مصرف‌کننده واقعاً نگران اثر تورمی نفت هستند، چرا مالیات بر فرآورده‌های نفتی را بالا می‌برند؟ او به افزایش مالیات نفت در فرانسه اشاره کرد و از احتمال افزایش مالیات سوخت در آمریکا سخن گفت. آموزگار درواقع توپ را به زمین مصرف‌کنندگان نفت برگرداند. اگر نفت عامل تورم بود، چرا دولت‌های غربی درباره هزینه‌هایی که خودشان بر مصرف انرژی تحمیل می‌کردند کمتر حرف می‌زدند؟ و اگر با گران شدن نفت، رشد اقتصاد آنها آسیب می‌دید، آیا راه‌حل پایین آوردن قیمت نفت بود یا باید در شیوه مصرف انرژی و سیاست‌های اقتصادی خودشان تجدیدنظر می‌کردند؟

تهران به علت‌ها نگاه می‌کرد، واشنگتن به پیامدها. ایران می‌گفت نباید نقش نفت را بزرگ‌نمایی کرد، آمریکا می‌گفت حتی اگر همه تقصیرها به گردن نفت نباشد، قیمت‌های بالا می‌تواند به اندازه‌ای به اقتصاد جهان فشار بیاورد که دیگر پیدا کردن مقصر اهمیت چندانی نداشته باشد. آموزگار در پاسخ گفت، اگر کشورهای نفتی با افزایش قیمت نفت درآمد بیشتری به‌دست آورده‌اند، آیا این پول واقعاً از اقتصاد جهان خارج شده یا دوباره به همان اقتصادهای غربی بازگشته است؟

پول نفت کجا می‌رفت؟

اما سرریز درآمدهای نفتی کشورهای تولیدکننده، قرار بود به کجا برود؟ واشنگتن نگران بود که درآمدهای نفتی در مقیاسی بزرگ از کشورهای مصرف‌کننده به کشورهای تولیدکننده منتقل شود و همین جابه‌جایی، توازن اقتصاد جهانی را بر هم بزند. اما آموزگار برای این نگرانی هم پاسخ داشت. او می‌گفت، پول نفت در گاوصندوق کشورهای نفتی نخواهد ماند؛ بخش بزرگی از آن به چرخه اقتصاد جهانی باز خواهد گشت و راهی همان بازارهایی خواهد شد که از گرانی نفت شکایت دارند. او برای اثبات حرفش به آلمان غربی اشاره کرد. به گفته آموزگار، آلمان پیش از افزایش قیمت نفت حدود 32 میلیارد دلار ذخایر داشت و انتظار می‌رفت تا پایان همان سال این رقم به حدود 40 میلیارد دلار برسد. بر همین اساس، نمی‌شد هر فشار ارزی بر اقتصاد غرب را به حساب تولیدکنندگان نفتی گذاشت و در مقابل، ذخایر روبه‌افزایش کشورهای مصرف‌کننده را نادیده گرفت. آموزگار بیان کرد که ایران به بریتانیا و فرانسه هر کدام بیش از یک میلیارد دلار وام داده است؛ به حدود 15 کشور دیگر نیز وام داده یا نفت را با شرایط ترجیحی عرضه کرده است. در بانک جهانی وام‌دهنده خالص بوده و 700 میلیون دلار هم به صندوق بین‌المللی پول داده است. این تمام ماجرا نبود. به گفته او، ایران تقریباً تمام مازاد درآمد نفت را صرف خرید کالاهای غربی می‌کرد؛ کالاهایی که خودشان با سرعت زیاد گران می‌شدند. درواقع ایران پول نفت را خرج می‌کرد تا لباس مدرنیته بر تن کند.

اینجا یک اختلاف مهم میان دو طرف وجود داشت. آمریکایی‌ها نگران بودند که بخش بزرگی از این ثروت تازه، اگر در سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و مولد قرار نگیرد، بتواند نظام پولی جهان را بی‌ثبات کند. سوبر هم در همین گفت‌وگو بر ضرورت سرمایه‌گذاری عاقلانه و سازنده منابع عظیم کشورهای نفتی تاکید می‌کند. در اینجا آموزگار گفت‌وگو را به کشورهای عربی کشانده و می‌پرسد، چرا کشورهای عرب تولیدکننده نفت تشویق نشوند درآمدهایشان را در سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و مولد قرار دهند و چرا کشورهای نفتی نباید از طریق وام یا کمک، نقش بیشتری در ثبات نظام پولی بین‌المللی ایفا کنند؟ درواقع مسئله تهران این بود که درآمدهای جدید نفتی با چه سرعت و از چه طریقی وارد اقتصاد جهانی می‌شد. در همین‌جا تناقض جالبی اتفاق می‌افتد. ایران از یک‌سو می‌گفت درآمد نفتی حق طبیعی کشورهای تولیدکننده است و قیمت نفت باید به میزان ارزش واقعی آن باشد و از سوی دیگر، برای آرام کردن اقتصاد جهانی حاضر بود بخشی از همین پول را به کشورهای غربی و نهادهای بین‌المللی بازگرداند.

درواقع دعوا فقط بر سر پول بیشتر نبود. دعوا بر سر این بود که این پول کجا سرمایه‌گذاری شود و چه کسی از گردش آن در اقتصاد جهانی سود ببرد و شاید همین‌جا بود که اختلاف تهران و واشنگتن از یک اختلاف اقتصادی، ابعاد سیاسی‌تری پیدا می‌کرد. از نگاه واشنگتن، کشورهای نفتی در برابر ثبات اقتصاد جهانی مسئولیت داشتند؛ آموزگار اما استدلال می‌کرد، ایران همین مسئولیت را با بازگرداندن بخش بزرگی از درآمد نفت به اقتصاد جهانی انجام داده است. چالش اصلی بر سر این بود که در گیرودار بالا رفتن قیمت نفت، چه کسی بیشترین سود را می‌برد؟ اگر قیمت نفت باز هم بالاتر می‌رفت و اقتصاد جهانی آسیب می‌دید، حتی اگر ایران پولش را در غرب خرج می‌کرد، چه کسی برنده بازی بود؟ دعوا بر سر این بود که چه کسی باید قواعد بازار جهانی نفت را تعیین کند.

چه کسی قواعد را تعیین می‌کرد؟

در پایان گفت‌وگو، دوباره بحث بر سر قیمت 5/ 7 دلار برگشت. سوبر از آموزگار پرسید، آیا ایران حاضر است قیمت نفت را به حدود همان 5/ 7 دلار برگرداند؟ قیمتی که خود ایران در ابتدا آن را عادلانه و قابل دفاع می‌دانست. پاسخ آموزگار نه «بله» بود و نه «نه»! او گفت دیگر برای بازگشت به آن قیمت دیر شده است؛ تورم جهانی در این فاصله قدرت خرید ایران را کاهش داده و هر کشوری که قیمت را پایین بیاورد، با فشار سیاسی داخلی و انتقاد کشورهای کمونیستی روبه‌رو خواهد شد. او اما در مذاکره را نبست و گفت اگر یک گروه بی‌طرف از کارشناسان بتوانند نشان دهند هزینه تولید انرژی‌های جایگزین واقعاً کمتر از قیمت فعلی نفت است، ایران موضوع کاهش قیمت را با جدیت بررسی خواهد کرد. درواقع تهران حاضر نبود بپذیرد قیمت نفت فقط با فشارهای سیاسی تعیین شود، اما حاضر بود درباره عدد و منطق آن، بر سر میز مذاکره بنشیند. در تمام طول جلسه، آموزگار با حرارت از سیاست تهران دفاع کرده بود؛ از اینکه تولیدکنندگان نفت «بز بلاگردان» مشکلات اقتصاد جهان شده‌اند، تا اینکه کشورهای مصرف‌کننده باید مسئولیت بیشتری در برابر مصرف انرژی و ثبات اقتصاد جهانی بپذیرند. با وجود این، وقتی بحث به راه‌حل رسید، پیشنهاد آموزگار تقابل نبود و پذیرفت که کارشناسان بنشینند، اعداد را بررسی کنند و درباره قیمت حرف بزنند. سوبر هم در پایان بار دیگر تاکید کرد که از نظر آمریکا قیمت‌های فعلی بیش از حد بالاست و امنیت بازارها و سرمایه‌گذاری‌ها به اقتصادی سالم و باثبات در جهان وابسته است و تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان هر دو در برابر اقتصاد جهانی مسئولیت دارند.

برای ایران، قیمت نفت فقط یک عدد روی بشکه نبود. بخشی از حق کشورهای تولیدکننده بر منابعی بود که در اختیار داشتند؛ قیمتی که از نگاه تهران باید هم ارزش نفت را در برابر انرژی‌های جایگزین نشان می‌داد و هم کاهش قدرت خرید ناشی از تورم کالاهای غربی را جبران می‌کرد. برای واشنگتن اما ماجرا جای دیگری بود. قیمت نفت دیگر فقط درآمد تولیدکنندگان نبود؛ به رشد اقتصاد، ثبات مالی و امنیت بازارهای جهانی گره خورده بود. با این همه، میان دو طرف یک نقطه اشتراک هم وجود داشت: گفت‌وگو. آموزگار می‌گفت شاه بارها خواستار گفت‌وگوی مستقیم میان تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان نفت شده، اما پاسخی از سوی مصرف‌کنندگان دریافت نکرده است. سوبر هم اصل گفت‌وگو را می‌پذیرفت. گزارش سفارت آمریکا نشان می‌دهد که دو طرف درنهایت بر سر یک چیز توافق داشتند: اختلاف بر سر قیمت نفت باید در فضایی مبتنی‌بر همکاری و نه تقابل بررسی شود.

سند فقط روایت یک چانه‌زنی بر سر قیمت نفت نیست. جهش قیمت نفت، موقعیت کشورهای تولیدکننده را تغییر داده بود. آنها دیگر نمی‌خواستند فروشنده‌ای باشند که فقط قیمت تعیین‌شده در غرب را می‌پذیرد. حالا پول بیشتر و قدرت چانه‌زنی داشتند و یک ادعای تازه؛ اینکه خودشان هم باید درباره ارزش منبعی که در اختیار دارند حرف بزنند. ایران سال 1353 درست در همین نقطه ایستاده بود. آموزگار در آن جلسه فقط از قیمت 5/ 7 دلار دفاع نمی‌کرد؛ از منطقی دفاع می‌کرد که قیمت نفت را نمی‌شد از تورم، هزینه انرژی‌های جایگزین، توسعه کشورهای تولیدکننده، مصرف انرژی و جابه‌جایی عظیم سرمایه در اقتصاد جهان جدا کرد. آن سوی میز، واشنگتن فقط به‌دنبال نفت ارزان‌تر نبود. نگرانی‌اش این بود که اقتصاد جهان نتواند برای مدت طولانی زیر فشار قیمت‌هایی دوام بیاورد که تولیدکنندگان نقش تعیین‌کننده‌ای در آن پیدا کرده بودند. درواقع، هر دو طرف به دنبال سهم خود در تعیین قواعد بازی بودند. آن روز هنوز قواعد تازه بازی نوشته نشده بود. اما یک چیز تغییر کرده بود؛ دیگر نمی‌شد بازار نفت را با همان قواعد گذشته اداره کرد.

دراین پرونده بخوانید ...