نجات پول ملی
ایران چگونه پس از جنگ جهانی دوم، تورم سهرقمی را کاهش داد؟
شادی معرفتی /نویسنده نشریه
هشتم سپتامبر 1943، دو سال پس از اشغال ایران به دست متفقین، دولت آمریکا برای توافقی با ایران با هدف تثبیت ریال اعلام آمادگی کرد؛ توافقی که براساس آن خزانهداری آمریکا در برابر دریافت ریال، دلار در اختیار دولت ایران یا بانک ملی میگذاشت و امکان تبدیل آن به طلا نیز وجود داشت.
چرا ریال به چنین لنگری نیاز پیدا کرده بود؟ ورود متفقین، تقاضا برای ریال را بهشدت افزایش داده بود، اما تولید، واردات و عرضه کالا همپای آن رشد نکرد. نتیجه، یکی از شدیدترین بحرانهای تورمی تاریخ معاصر ایران بود؛ تورم در سال 1322 به بیش از 110 درصد رسید و اعتماد مردم به ریال فرو ریخت. اما شگفتی بعدتر اتفاق افتاد. اقتصاد ایران در سالهای بعد، در سالهای 1324 و 1325، کاهش سطح قیمتها را تجربه کرد؛ اتفاقی بسیار نادر در تاریخ تورم ایران. اما چه عاملی تورم سهرقمی را کاهش داد؟ توافق با آمریکا چه نقشی داشت و پایان جنگ چه کمکی کرد؟ و آیا این کاهش قیمتها حاصل سیاستگذاری بود یا تخلیه طبیعی پس از شوک بزرگ جنگ؟ تجربهای که بازخوانی آن برای امروز هم قابل تامل است؛ زیرا نشان میدهد نجات پول ملی فقط به پول و ذخایر ارزی وابسته نیست، بلکه برآیند رابطه میان پول، کالا و اعتماد است.
ریال زیر بار فشار
شهریور 1320، با ورود نیروهای متفقین، کشور نهتنها وارد یک بحران سیاسی و نظامی شد، بلکه اقتصاد ایران با یک آزمایش بیسابقه روبهرو شد. ایران پل پیروزی متفقین بود و به مسیر تدارکاتی نیروهای روس و بریتانیا تبدیل شد. ارتشهای متفقین که در کشور مستقر شدند، برای خرید کالا و پرداخت دستمزد به ریال نیاز داشتند، بنابراین حجم تقاضایی که در اقتصاد ایران بهوجود آمد، تناسبی با ظرفیت تولید و توزیع ایران نداشت. گزارش سفارت آمریکا در ایران در آبان 1321 تکاندهنده بود؛ براساس این گزارش نیروهای متفقین ماهانه حدود 400 میلیون ریال در ایران خرج میکردند. حجم اسکناس منتشرشده از حدود 55/ 1 میلیارد ریال در مرداد 1320 به سه میلیارد ریال در مهر 1321 رسیده بود. دولت نیز برای تامین مخارج متفقین و برنامه خرید گندم، قصد انتشار حدود دو میلیارد ریال دیگر را داشت، اما مشکل فقط بالا رفتن حجم پول در گردش نبود. اقتصاد ایران نمیتوانست با همان سرعت کالا تولید یا وارد کند. جنگ، حملونقل را مختل کرده بود؛ کشتی و راهآهن و کامیون بیش از هر چیز در خدمت برآوردن نیازهای جنگی متفقین بودند. واردات دشوار شده بود و تولید داخلی نیز از کمبود مواد اولیه و اختلال حملونقل آسیب دیده بود. در حوزه غذا، مسئله حتی سادهتر و تلختر بود؛ بهدلیل ناامنی راهها، عملاً محصول به مردم گرسنه در شهرها نمیرسید. پاییز 1321، تورم دیگر فقط مسئله اقتصاددانان نبود. مجلس با نگرانی از گرانی، نان و گندم سخن میگفت؛ ناتوانی مردم در خرید نان، آن را به مسئلهای سیاسی تبدیل کرد و بلوای نان خلق شد. حتی در گزارشهای آمریکایی نیز افکار عمومی، متفقین را مسئول بخش مهمی از گرانی و کمبود مواد غذایی میدانست. براساس گزارشی در مهر 1321 قیمتها چنان سریع بالا میرفت که طبقات فقیر بهسختی میتوانستند نان تهیه کنند و سودجویی و گرانفروشی به مسئلهای جدی تبدیل شده بود.
اعداد نیز همین داستان را روایت میکردند. شاخص قیمت بانک ملی که در سال 1316 برابر 100 بود، در مرداد 1320 به 193 و در شهریور 1321 به 331 رسید. شاخص هزینه زندگی نیز از 100 به 418 افزایش یافت و هنوز تا رسیدن بدترین روزها باقی مانده بود. در سال 1322، تورم به 7/ 110 درصد رسید؛ یعنی سطح عمومی قیمتها در یک سال بیش از دو برابر شد. اما وقتی پول ارزش خود را از دست میدهد، اتفاق دیگری هم میافتد؛ مردم دیگر نمیخواهند پول نقد نگه دارند. گزارشهای آمریکایی از کاهش بازگشت اسکناسها به بانکها خبر میدادند. مردم ترجیح میدادند پول خود را به زمین و کالا تبدیل کنند؛ سفتهبازی و احتکار رونق گرفته بود و بخشی از داراییها از شکل پول نقد خارج میشد. بحران از همینجا عمیقتر شد. تورم فقط ارزش پول را از بین نمیبرد؛ اعتماد به پول را نیز ویران میکند. ایران گرفتار یک چرخه باطل شده بود: متفقین به ریال نیاز داشتند، ریال بیشتری به بازار تزریق میشد، اما کالا و ظرفیت حملونقل همپای آن افزایش نمییافت. قیمتها بالا میرفت، اعتماد مردم به ریال کمتر و کمتر میشد و دولت برای تامین هزینههای فزاینده دوباره به پول بیشتری نیاز پیدا میکرد. پس اگر قرار بود ریال نجات پیدا کند، فقط نباید جلوی چاپ اسکناس گرفته میشد؛ باید چرخهای که پول، کالا و اعتماد را از تعادل خارج کرده بود، متوقف میشد.
تلاش برای نجات ریال
وقتی قیمتها با چنین سرعتی بالا میرفتند، سادهترین توصیه این بود: پول کمتری منتشر کنید! اما دولت ایران در موقعیتی نبود که بتواند این توصیه را اجرا کند. باید حقوق میداد، گندم میخرید، هزینه ارتش و دستگاه اداری را میپرداخت و همزمان زیر بار فشار هزینههای جنگی متفقین له میشد.
آرتور میلسپو که برای سامان دادن به امور مالی به ایران آمده بود، خیلی زود با یک تناقض عجیب روبهرو شد: دولت پول کم داشت، اما پول زیاد بود. در فروردین 1322 میلسپو گزارش داد که دولت در سال قبل حدود یک میلیارد ریال از بانک ملی وام گرفته و بدهی آن به حدود سه میلیارد ریال رسیده است. او امیدوار بود استقراض سال جدید را به 500 میلیون ریال محدود کند، اما خودش پیشبینی میکرد که حدود یک میلیارد ریال دیگر نیز مورد نیاز باشد. بنابراین نسخه میلسپو برای اقتصاد ایران فقط پولی نبود. بودجه، مالیات، قیمتها، اعتبار بانکی و عرضه کالا همگی در آن جای داشتند. کاهش هزینههای دولت، افزایش مالیات، کنترل قیمت و اجاره و انتشار اوراق قرضه داخلی، همه بخشی از تلاش برای مهار بحران بودند. او از متفقین نیز میخواست مخارج خود را در ایران کاهش دهند، کالاهای بیشتری بفرستند و بخشی از نیاز ریالی خود را با طلا تامین کنند. در واقع، نجات ریال از همان ابتدا یک پروژه چندلایه بود: مهار فشار پولی، تامین کالا و بازگرداندن اعتماد.
بازگشت تعادل
متفقین برای خرید کالا و پرداخت هزینههای خود در ایران به ریال نیاز داشتند. اگر این ریال با انتشار اسکناس جدید تامین میشد، حجم پول بالا میرفت و فشار بیشتری بر قیمتها وارد میآمد. میلسپو پیشنهاد کرد بخشی از این نیاز با فروش طلا تامین شود. در تابستان 1322 دولت ایران، طلای دریافتی از متفقین را به سکه تبدیل میکرد و در بازار آزاد میفروخت. قیمت فروش طلا حدود 84 ریال برای هر دلار بود، درحالیکه نرخ رسمی دلار حدود 32 ریال بود. فروش طلا میتوانست نیاز متفقین به ریال را بدون اتکا به همان میزان انتشار اسکناس جدید تامین کند، اما این راهحل هم یک محدودیت داشت: طلا کالا نبود. ایران میتوانست ذخیره ارزی یا طلا داشته باشد، اما اگر کشتی و راهآهن و مسیرهای حملونقل در خدمت جنگ بودند، این ذخایر الزاماً نمیتوانستند به نان، پارچه، دارو و سایر کالاهای مورد نیاز مردم تبدیل شوند. در چنین فضای پرتنشی بود که مذاکرات میان ایران و آمریکا درباره تثبیت ریال جدیتر شد. از بهمن 1321، وزارت خزانهداری آمریکا درباره یک توافق مالی با ایران وارد مذاکره شد. ایده این بود که ایران ریال در اختیار خزانهداری آمریکا بگذارد و در مقابل دلار دریافت کند. در مرداد 1322، دولت ایران برای گرفتن حداکثر 30 میلیون دلار اختیار قانونی درخواست کرد. طبق توافق خزانهداری آمریکا قرار بود ریال ایران را خریداری کند و در برابر آن دلار در حساب ایران قرار دهد. سقف ریالهای خریداریشده نیز معادل 30 میلیون دلار بود. گزارش 28 مرداد 1322 میگوید، میلسپو این نوع توافق را دقیقاً همان چیزی میدانست که برای تثبیت پول لازم است، اما احتمال میداد کل 30 میلیون دلار مورد استفاده قرار نگیرد.
توافق در 8 سپتامبر 1943 برابر با 17 شهریور 1322 اعلام شد. دلارهای دریافتی ایران میتوانست در فدرالرزرو نگهداری شود یا به طلای متعلق به ایران تبدیل شود. همچنین ایران نمیتوانست در مدت توافق نرخ دلار و ریال را بدون مشورت قبلی با خزانهداری آمریکا تغییر دهد. روی کاغذ، این توافق یک لنگر برای ریال بود؛ اما لنگر، کشتی را از طوفان نجات نمیدهد، فقط نمیگذارد بیهدف در آب سرگردان شود. مشکل اصلی همچنان سر جای خود بود: کالا! بنابراین توافق آمریکا را بهتر است نه بهعنوان «وامی که ریال را نجات داد»، بلکه بهعنوان بخشی از یک تلاش بزرگتر برای ایجاد نظم نوین پولی ببینیم و حتی یک تناقض مهمتر وجود داشت. قرار بود ذخیره ارزی، اعتماد را به ریال برگرداند، اما اگر در بازار نان و گندم و کالا نبود، ذخیره ارزی بهتنهایی نمیتوانست تورم را متوقف کند. این را خود ایرانیها هم در مذاکرات به آمریکاییها گوشزد میکردند. در یکی از گزارشها، طرف ایرانی استدلال میکرد که دلار و طلا در آمریکا ممکن است بعدها مفید باشند، اما کمک واقعی و فوری به اقتصاد ایران، ارسال کالاهای ضروری است. بنابراین در میانه سال 1322، ایران هنوز نجات پیدا نکرده بود. دولت در حال جنگیدن با کسری بودجه بود؛ میلسپو با محدود کردن هزینهها تلاش میکرد جلوی شعلهورتر شدن تورم را بگیرد؛ طلا بهجای بخشی از اسکناس، وارد میدان شده بود؛ آمریکا برای ریال یک لنگر ارزی فراهم میکرد؛ اما بازار هنوز با کمبود کالا و فشار تقاضا دستوپنجه نرم میکرد. توافق امضا شده بود، اما تورم از بین نرفته بود.
خروج از بحران جنگ
اگر توافق آمریکا بهتنهایی قرار بود ریال را نجات دهد، باید از شهریور 1322 شاهد سقوط قیمتها میبودیم، اما چنین اتفاقی در واقعیت رخ نداد. تا یک سال بعد، اقتصاد ایران همچنان زیر فشار بود و شاخص هزینه زندگی از 787 به 916 افزایش یافته بود. پس توافق 30 میلیوندلاری معجزه نکرده بود. نقطه بازگشت را باید در جای دیگری جستوجو کرد: در میدان جنگ.
در سالهای جنگ، تقاضای بازار بهشدت بالا رفته بود. نیروهای متفقین در ایران هزینه میکردند، ریال میخواستند و برای کالا با دولت و مردم رقابت میکردند، اما عرضه بهشکلی فاحش کاهش یافته بود. واردات محدود بود، حملونقل در خدمت نیازهای جنگی قرار داشت و کالاهای مصرفی و مواد غذایی به اندازه کافی به بازار نمیرسیدند. پژوهشهای تاریخی نیز مخارج نظامی متفقین را یکی از عوامل اصلی تورم جنگی ایران و کمبود واردات و مواد غذایی را محدودکننده عرضه میدانند. وقتی جنگ رو به پایان گذاشت، یکی از بزرگترین موتورهای تورم هم شروع به خاموش شدن کرد. در سال 1324، مخارج نظامی متفقین بهشدت کاهش یافت و واردات نیز اندکی بهبود پیدا کرد. گزارشهای اقتصادی سازمان ملل، کاهش سرعت افزایش قیمتها در ایران را در کنار اقدامات ضدتورمی، با همین تغییرات مرتبط میدانند، اما باز هم قرار نبود قیمتها یکشبه سقوط کنند.
قیمتها مدتی متوقف ماندند و با دورهای تاخیر، عقبنشینی کردند. شاخص عمدهفروشی ایران در دی 1323 به اوج خود رسید و سپس پایین آمد و تا مهر سال بعد به کف رسید. شاخص هزینه زندگی نیز از قله دوران جنگ حدود 25 درصد کاهش یافت. در واقع پایان جنگ مثل خاموش کردن چراغ نبود که ناگهان همهچیز تاریک شود. ابتدا از سرعت افزایش قیمتها کم شد و بعد قیمتها شروع به عقبنشینی کردند. اقتصاد ایران حتی پس از پایان جنگ در اروپا، هنوز در وضعیت جنگی به سر میبرد. گزارش رسمی آمریکاییها در سال 1324، از گذار ایران از یک اقتصاد «متورم» به اقتصادی که بهسرعت در حال تورمزدایی بود، سخن میگفت. به بیان دیگر اقتصاد ایران داشت از سرعت جنگ فاصله میگرفت، و ریال فقط با کمتر شدن پول نجات پیدا نکرد، در این میان یک تغییر مهم دیگر هم رخ داد. در اواخر سال 1323، پوشش اسکناسهای منتشرشده به 100 درصد افزایش یافت و با ارزشگذاری مجدد، جواهرات سلطنتی نیز بخشی از پشتوانه پول قرار گرفت. این اقدامات، علاوه بر جنبه مالی، با هدف تقویت اعتماد عمومی به اسکناس انجام شد. پس آنچه اتفاق افتاد، یک سیاست منفرد نبود. پول منضبطتر شد، پشتوانه معتبرتر شد، تقاضای جنگی کاهش یافت و عرضه در بازار بالا رفت و از همه مهمتر اینکه انتظارات مردم تغییر کرد.
در اوج بحران، وقتی مردم مطمئن بودند کالای فردا گرانتر از کالای امروز است، نگه داشتن ریال تصمیم چندان عاقلانهای نبود. پول را به کالا، زمین یا هر دارایی دیگری تبدیل میکردند. اما با کاهش فشار جنگ و بالا رفتن عرضه، این رفتار هم معکوس شد. در واقع مردم بار دیگر به ریال اعتماد کردند. نگاهی به شاخصها، نقطه بازگشت را به ما نشان میدهد. شاخص هزینه زندگی که در سال 1323 به اوج خود رسیده بود، در سال 1324 پایین آمد و در سال 1325 باز هم کاهش یافت. این یعنی اقتصاد ایران از اقتصادی که در آن قیمتها با نرخهایی بیش از 100 درصد در سال بالا میرفتند، به اقتصادی رسید که سطح عمومی قیمتها در آن کاهش یافته بود، اما این نجات دائمی نبود. از خرداد 1325 تا مرداد 1328 شاخص هزینه زندگی حدود 36 درصد افزایش یافت؛ عواملی مانند محصولات ضعیف کشاورزی در سالهای 1326 و 1327 و افزایش مخارج شرکت نفت در این بازگشت تورم نقش داشتند. بنابراین آنچه در سالهای 1324 و 1325 رخ داد، یک معجزه پولی نبود. اقتصاد ایران از یک شوک عظیم بیرون آمده بود. در واقع این یک قرارداد نبود که ریال را نجات داده بود. ریال را نه یک وام نجات داد، نه یک توافق ارزی و نه حتی پایان جنگ بهتنهایی، برآیند تمام این وقایع بود که ریال را نجات داد.
نجات ریال، یکشبه اتفاق نیفتاد. قطعات پازل کمکم کنار هم نشستند: مخارج جنگی متفقین کاهش یافت، عرضه و توزیع کالا بهتر شد، فشار بر بودجه و انتشار پول فروکش کرد و پشتوانه پول تقویت شد. اما شاید مهمتر از همه، رفتار مردم تغییر کرد؛ وقتی چشمانداز قیمتها آرامتر شد، نگه داشتن ریال دوباره معنا پیدا کرد. بنابراین تجربه ایران در پایان جنگ جهانی دوم، داستان موفقیت یک توافق ارزی نیست؛ داستان بازسازی یک رابطه است؛ رابطه میان پول، کالا و اعتمادی که به پول معنا میدهد. در دورههای تورمی، معمولاٌ نخستین پرسش این است: «چقدر پول چاپ شده است؟». اما تجربه دهه 1320 نشان داد که برای فهم ارزش پول، باید پرسشهای دیگری هم پرسید: این پول چه پشتوانهای دارد؟ در برابر آن چه مقدار کالا وجود دارد؟ و مردم تا چه اندازه به ارزش آن در فردای خود اعتماد دارند؟ ریال آن روز با یک قرارداد نجات پیدا نکرد. اقتصاد ایران باید دوباره تعادلی میان پول، کالا و اعتماد برقرار میکرد. شاید همین، مهمترین درس آن بحران باشد: برای نجات پول ملی، گاهی باید نهفقط خود پول، که اقتصاد و اعتمادی را که پشت آن ایستاده است، نجات داد.